فهرست کتاب


خطر مادی‌شدن دین

اصغر طاهرزاده

سنّت سقوط تمدن‌ها از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم
«وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَكِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ»؛(104)
و اگر خداوند مردم را به ‌جهت ظلمشان بگیرد، جنبنده اى بر روى زمین باقى نمى گذاشت لیكن كیفر آنان را تا وقتى معین به تأخیر مى اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى نمى توانند آن را پس و پیش كنند.
علت انتخاب موضوعِ «سنت سقوط تمدن‌ها از نظر قرآن» این بود كه فكر مى‌كنم تمدن جدید در شرایطی قرار دارد که لازم است چشم نسل جدید به این شرایط بیفتد تا بتواند جایگاه غرب را نسبت به سنت‌های الهی تحلیل نماید و به‌گونه‌اى زندگى كند كه در كلافه‌ی سراسر بحران و مادی شده این تمدن گرفتار نگردد.
سنت جارى در هستى عبارت است از حضور قوه‌اى فوق عالم ماده كه همچون روحى در كالبد پدیده‌ها و حوادث عالم، جارى است و آن حوادث و پدیده ها را به هم ارتباط داده و در مجموع به آن‌ها جهت مى‌دهد، مانند حضور روح در جسم انسان و یا حضور قانون علیت در عالم. همه‌ی حوادث عالم براساس سنت‌ها ظهور می‌کنند و جلو می‌روند.
در این بحث؛ سنت سقوط تمدن‌ها را از منظری که قرآن طرح می‌کند و علامه‌ی طباطبائی«رحمة‌الله‌علیه» در تفسیر شریف المیزان شرح می‌دهند، مورد بررسى قرار مى‌دهیم تا بتوانیم حوادث تاریخِ خود را به كمك سنت‌ها و نیروى باطنى و شعور پنهانىِ حاکم بر آن ارزیابى كنیم. به عنوان مثال خداوند در قرآن مى فرماید: «وَ تِلْكَ الْقُرى أَهْلَكْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِدا»؛(105) و ما شهرها و تمدن‌ها را به خاطر ظلمی که کردند هلاک کردیم و برای هلاکتشان موعد و وقت مشخصی قرار دادیم. این آیه می‌رساند که سنت خدا در برخورد با تمدن‌های ظالم برخورد هلاكت‌آمیزى است و روشن می‌کند هلاكت تمدن‌ها یك حادثه‌ی بریده و اتفاقى نیست بلکه مبتنی بر یك سنت و قاعده‌ای است که از طرف مدبّر عالم اجرا می شود.
تفاوت تفكر دینى با غیر دینى در ارزیابی روند جوامع، دقیقاً در تفاوت آن دو دیدگاه است، به طوری كه تفكر دینى در تحلیل سرنوشت جوامع به رمز و رازى فوق حوادث این عالم نظر دارد و تمام عالم را در قبضه‌ی خداوند و سنت‌هاى او مى‌داند و بر همین اساس جهت‌گیری‌ها و گرایش‌های جوامع را اتفاقى نمى‌داند، ولی تفكر غیر دینی همه‌ی حوادث را گسیخته و منفرد و اتفاقى به‌شمار می‌آورد و نه‌تنها تصور می‌کند حسابی در ظهور و سقوط تمدن‌ها نیست بلکه می‌پندارد امکان هرگونه عملی برای بشریت در عالم هست و به هر نتیجه‌ای که بشر بخواهد می‌تواند برسد، بدون آن‌که به سنن جاری در هستی نظر داشته باشد.

حیات تکوینی و تشریعی جامعه

در تفکر دینی روشن است که هر جامعه‌اى یك حیات تكوینى و یك حیات تشریعى دارد كه حیات و مرگ تشریعى جامعه در رابطه با عدل و معنویت و یا ظلم و ماده‌پرستى است، ولى حیات تكوینى جامعه مربوط به اندازه‌اى است كه خدا براى طول بقاء آن امّت و آن تمدن تعیین كرده است، برای تقریب به ذهن مثل حیات و مرگ هر انسانى كه یك اجل مسمّایی دارد كه قابل تغییر نیست و یك اجل مبهم دارد كه به انتخاب‌ها و گرایش‌هاى او بستگی دارد . در خصوص حیات و مرگ انسان و اجل مبهم و اجل مسمّى، قرآن می‌فرماید: «هُوَ الَّذِی خَلَقَكُم مِّن طِینٍ ثُمَّ قَضَى أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ ثُمَّ أَنتُمْ تَمْتَرُونَ»؛‌(106) خداوند كسى است كه شما را از گل آفرید؛ سپس مدتى مقرّر داشت تا انسان تكامل یابد و اجل حتمى نزد اوست و امکان هیچ‌گونه تغییری در آن نیست با این‌همه، شما تردید مى كنید!
اجل را نكره آورد تا ابهام را برساند یعنى دلالت كند بر این‌كه فرارسیدن اجل براى بشر مجهول است و بشر از راه معارف و علوم متداول راهى به‌سوى تعیین آن ندارد. اجل به دو صورت واقع می‌شود؛ یكى اجل مبهم و دیگرى اجل مسمّى. اجل مسمّى یعنى اجلی معین در نزد خداى تعالى و این همان اجل محتومى است كه تغییر نمى پذیرد و به همین جهت آن را مقید كرده به عنده، یعنی نزد خدا. به طور مسلّم چیزى كه نزد خداست دستخوش تغییر نمى‌شود زیرا فرمود: «مَا عِندَكُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ»(107) آنچه نزد شما است فناپذیر و آنچه نزد خدا است باقی و پایدار است.
تفاوت اجل در انسان را از آن جهت عرض کردم که روشن شود در هر حال زندگی یک فرصت محدود است، و اگر بتوان بر اساس سنت الهی طول آن را تغییر داد به آن معنی نیست که بتوان آن را در اختیار گرفت، ولی در موضوع تمدن‌ها انتخاب‌های متفاوت انسان نقشی در طول آن تمدن ندارد، بلکه در هلاک‌شدن و یا به ثمررسیدن آن تمدن نقش دارد.
قرآن می‌فرماید: «وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَكِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ»؛(108) و اگر خداوند مردم را به‌جهت ظلمشان بگیرد، هیچ جنبنده اى بر روى زمین باقى نمى ‌ماند لیكن كیفر آنان را تا وقتى معین به تأخیر مى اندازد و چون اجلشان فرا رسد ساعتى نمى توانند آن را پس و پیش كنند.
علامه‌ی طباطبائی«رحمة‌الله‌علیه» می‌فرمایند: اجل مسمّى نسبت به فرد فرد انسان همان مرگ آن‌ها است و نسبت به امت‌ها، انقراض ایشان است و نسبت به عموم بشر همان نفخ صور و آمدن قیامت است. خداوند می‌فرمایند: «مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى وَالَّذِینَ كَفَرُوا عَمَّا أُنذِرُوا مُعْرِضُونَ»؛(109) آسمان‌ها و زمین و آنچه را كه میان آن دو است جز به حق و تا زمانى معین نیافریدیم و كسانى كه كافر شده اند از آنچه هشدار داده شده اند رویگردانند. علامه طباطبائی«رحمة‌الله‌علیه» در تفسیرِ «اجل مسمّی» در آیه‌ای که گذشت مى‌فرمایند: مراد از اجل مسمّى نقطه‌ی انتهایی هرچیزی است. پس هر ملتى وقتى به انتهاى وجود خود رسید اجل آن فرا رسیده است . كه البته در این‌جا بحث از انتهاى وجودى است، نه انتهاى زمانى، هرچند پرشدن ظرف وجود و به انتهارسیدن آن در زمانى واقع می‌شود ولی «اجل مسمّی» در آیه‌ی فوق در رابطه با آسمان و زمین و کلیه‌ی موجوداتِ آن، وقتی است که وجوداً به انتهای خود می‌رسند و در این حال زمان معنی ندارد.
براى شرح موضوعِ سنت سقوط تمدن‌ها، ابتدا لازم است متوجه موقتی ‌بودن كل حیات زمینى باشیم و سپس آیاتى كه دلالت بر حیات تكوینى وحیات تشریعى جوامع دارند مورد بررسى قرار گیرند. قرآن در رابطه با موقتی ‌بودن كل حیات زمینى می‌فرماید: وقتى آدم(ع) را از بهشت بیرون كردیم، گفتیم: «... اهْبِطُواْ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ»(110) از آن فرو آیید در حالی که در شرایط جدید، بعضی نسبت به بعضی دیگر دشمنی می‌کنید و در این حال در زمین برای شما استقراری است با بهره‌ای موقت. در دو آیه‌ی بعد می‌فرماید: در شرایطِ هبوط در زمین هرگاه هدایتى از طرف من براى شما آمد، كسانى كه از آن پیروى كنند، نه ترسى بر آن‌ها هست، و نه غمگین شوند.
در آیه‌ی فوق می‌فرماید: شما بر روى زمین بروید زیرا با نزدیکی به شجره‌ی ممنوعه دیگر زمینى شدید و چون جنس زمین - برعکس عالم معنویت- تنگ و محدود است، پس حتماً در بین خود تزاحم و درگیرى دارید. اما این شرایط همیشگی نیست بلکه حیات زمینى بر اساس سنت الهى «إلى حِین» است و مدت آن محدود است. سنت موقتی‌‌‌بودن حیات زمینى، انسان را متوجه این نکته مى‌كند که هركارى انجام مى‌دهد با توجه به موقت بودن حیات زمینى انجام دهد و بنا نیست حیات آدم روى زمین بى‌نهایت باشد.

کتاب و اجل ملت‌ها

علاوه بر موقت‌بودن كل حیات زمینی آدم، در دل حیات زمینی یک نوع حیات تكوینى و مشخص‌ شده‌ای برای هر امت و تمدنى مطرح است كه آن نیز از قبل تعیین شده و وقتى «سرآمدِ» آن واقع شد هیچ حادثه‌اى نمى‌تواند آن سرآمد را تغییر دهد. لذا مى‌فرماید: «...وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ»(111) براى هر امتى اجلى است وقتى اجل آن امت سر رسید دیگر هیچ ‌چیزى نمى‌تواند آن را تغییر دهد و خوب‌بودن و بدبودن امت‌ها در تحقق آن اجل و سرآمد هیچ نقشی ندارد.
همچنان که مى‌فرماید: «وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْیَةٍ إِلاَّ وَلَهَا كِتَابٌ مَّعْلُومٌ * مَّا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا یَسْتَأْخِرُونَ»؛(112) و هیچ شهرى را هلاك نكردیم مگر این‌كه براى آن اجلى معین بود هیچ امتى از اجل خویش نه پیش مى افتد و نه پس مى ماند. علامه‌ی طباطبائى«رحمة‌الله‌علیه» در تفسیر این آیه مى‌فرمایند: براى هر امتى كتابى نزد خداست كه در آن کتاب اجل‌ آن امت ثبت شده است و آن‌ها نه مى‌توانند آن را یك‌ساعت جلو بیندازند و نه عقب. دو آیه‌ی فوق دلالت دارند بر این‌كه همان‌طور كه فرد فردِ بشر داراى كتابى و اجلى و سرنوشتى است، امت‌هاى مختلفِ بشرى نیز داراى كتابى هستند. خداوند می‌فرماید: هر ملتى كتابى و سرآمدى دارد كه چون به سرآمدشان رسیدند هلاكشان كردیم یعنى آن‌ها صِرف انتخاب‌های غلط و قدم‌گذاشتن در مسیرهای هلاكت‌زا، نابود نمی‌شوند بلكه باید به انتهاى درجه‌ی وجودى خود برسند تا اجلشان فرا رسد. چنانچه مى‌فرماید: «وَلَوْ یُؤَاخِذُ اللّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِم مَّا تَرَكَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَكِن یُؤَخِّرُهُمْ إلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ»(113) اگر خدا مردم را به جهت ظلمشان مى‌گرفت هیچ جنبنده‌ای بر روى زمین نمى‌ماند، یعنى با توجه به این‌كه ظالم هستند آن‌ها را تا یك سرآمدِ تعیین‌شده فرصت می‌دهد اما وقتى اجلشان رسید خواه ملت خوبى باشند خواه بد به هیچ‌وجه نمى‌توانند از آن اجل جلوگیرى كنند.