فهرست کتاب


خطر مادی‌شدن دین

اصغر طاهرزاده

ظهور اومانیسم به جای ظهور مهدی(عج)

وقتی بشر از دین حقیقی که منجر به رشد بندگی او می‌شود، محروم شد و بینش مادی بر روح جامعه حاکم گشت مکاتبی مثل اومانیسم و لیبرالیسم به جای دین می‌نشینند. لیبرالیسم در عمل یعنی آزادی از همه چیز، حتی آزادی از دین. به قول یکی از دانشمندان: ابتدا در غرب شعار آزادی، برای رها شدن از تنگناهای کلیسا بود ولی در نهایت به آزادی از تمام دستورات دین ختم شد و اومانیسم یا اصالت دادن به انسان و امیال انسانی، به جای خدا و احکام الهی نشست. دموکراسی در چنین فضایی مطرح شد، این است که دموکراسی غربی به معنی حاکمیت رأی انسان‌هایی است که از همه‌ی مقیدات معنوی بریده و هیچ امر مقدسی را بر نمی‌تابند(89) در چنین فضایی دیگر مهدی(عج) که رجوع به حق را متذکر می‌شود، ظهور نمی‌کند.
وقتی معنی مادی‌شدن دین روشن شود و علت آن نیز درست ارزیابی گردد برای برون رفت از آن می‌توان برنامه‌ریزی کرد. ابتدا باید نگران گرایش مردم به ظاهر و ظاهربینی بود و این که چگونه توجه آن‌ها از امور باطنی و قدسی منحرف شده و به امور حسّی و مادی معطوف گشته است. تا وقتی برامور باطنی و قدسی و نقش اساسی آن‌ها در جامعه تأکید نمی‌کنیم هیچ امیدی جهت رفع مشکلات جامعه نباید داشته باشیم. باید بپذیریم در فضای غرب‌زدگی امروزی مردم ما در فهم دین و امور قدسی کاملاً سطحی هستند. اگر به دستورات دین در هر موضوعی نظر کنید ملاحظه می‌فرمائید دو محور در آن‌ها مدّ نظر است، یکی رفع تعلقات قلبی از امور حسّی و دنیایی و دیگر نظر به عوالم معنوی و سُنن غیبی. به عنوان مثال به دستورات دین در ماه رجب و یا در ماه رمضان که نگاه کنید می‌بینید آن دو محور صورت کاربردی به خود گرفته است، می‌فرماید: ماه رجب، ماه خداست.(90) یعنی ماه توجه به غیبِ عالم است و می‌فرماید: از طریق استغفار و روزه و خواندن سوره‌ی توحید و امثال این اعمال توجه خود را به حق بیندازید و در افقی بالاتر از عالم ماده زندگی خود را مستقر کنید.(91)
با توجه به نکاتی که عرض شد روشن است که ظاهرگرایی در دین، بسیار خطرناک است و موجب مادی شدن دین می‌گردد و در آن حال مردم طلبکار دین می‌شوند چون متوجه نیستند که باید تلاش می‌کردند تا حجاب‌های بین آن‌ها و حقایق معنوی کنار رود تا نور آن حقایق بر قلب‌ها تجلی نماید، طوری می‌شوند که باید به آن‌ها باج بدهید تا ظاهر دین را رعایت کنند، چون دین را در حدّ یک حزب پذیرفته‌اند.
در شرایطی که حضرت علی(ع) حاکم جامعه اسلامی هستند آنچنان نظر به عالم معنا شدید است و همه خود را بدهکار دین می‌دانند که آن شخص خدمت آن حضرت می‌آید که دست مرا ببُرید چون دزدی کرده‌ام و می‌خواهد حضرت حکم خدا را بر او جاری کنند تا پاک شود و از این طریق روزنه‌ی غیب به روی جانش گشوده گردد، چون به این شعور رسیده است که تا تسلیم کامل احکام الهی نشود دریچه‌ی غیب به رویش باز نمی‌شود و تازه وقتی اِبْنِ الکوّاء که از دشمنان علی(ع) بود او را دید از او پرسید: دست تو را چه کسی برید؟ آن جوان گفت: او که؛ «بابُ الیقین وَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِینُ، وَ الشَّافِعُ یَوْمَ الدِّینِ الْمُصَلِّی إِحْدَى وَ خَمْسِینَ. قَطَعَ یَمِینِی إِمَامُ التُّقَى، وَ ابْنُ عَمِّ الْمُصْطَفَى، شَقِیقُ النَّبِیِّ الْمُجْتَبَى، لَیْثُ الثَّرَى غَیْثُ الْوَرَى، حَتْفُ الْعِدَى، وَ مِفْتَاحُ النَّدَى، وَ مِصْبَاحُ الدُّجَى. قَطَعَ یَمِینِی إِمَامُ الْحَقِّ، وَ سَیِّدُ الْخَلْقِ، فَارُوقُ الدِّینِ، وَ سَیِّدُ الْعَابِدِینَ وَ إِمَامُ الْمُتَّقِینَ، وَ خَیْرُ الْمُهْتَدِینَ، وَ أَفْضَلُ السَّابِقِینَ، وَ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ»؛(92) باب معرفت و یقین و ریسمان استوار خدا است، و شفاعت كننده‌ی روز جزا، و گزارنده‌ی پنجاه و یك ركعت نماز در شبانه‌روز؛ دست راست مرا او برید كه پیشواى پرهیز پیشگى است و پسر عمّ مصطفى است و برادر خوانده‌ی پیامبرِ برگزیده‌ی خدا، شیر بیشه‌ی خدا و باران رحمت بر همگان و مرگ دشمنان و كلید بخشش و احسان و چراغ تاریكی‌ها. دست راست مرا امام حق و سرور خلق برید.
این نوع نگاه به احکام الهی است که انسان را جلو می‌برد و جامعه را از بحران آزاد می‌کند. به همین جهت سلمان سه روز پس از دفن پیامبر(ص) در خطبه‌ای که خواند می‌گوید: «وَ الَّذِی نَفْسُ سَلْمَانَ بِیَدِهِ لَوْ وَلَّیْتُمُوهَا عَلِیّاً لَأَكَلْتُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَقْدَامِكُمْ وَ لَوْ دَعَوْتُمُ الطَّیْرَ لَأَجَابَتْكُمْ فِی جَوِّ السَّمَاءِ وَ لَوْ دَعَوْتُمُ الْحِیتَانَ مِنَ الْبِحَارِ لَأَتَتْكُمْ وَ لَمَا عَالَ وَلِیُّ اللَّهِ وَ لَا طَاشَ لَكُمْ سَهْمٌ مِنْ فَرَائِضِ اللَّهِ وَ لَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ فِی حُكْمِ اللَّهِ»! (93) به خدایى كه جان سلمان در دست اوست سوگند اگر على را پیشوا و والى خود ساخته بودید، هر آینه بركت و نعمت از آسمان و زمین اطراف شما را فرا مى گرفت، تا آن‌جا كه پرندگان آسمان دعوت شما را اجابت مى كردند و ماهی‌هاى دریا خواسته‌ی شما را مى پذیرفتند و دیگر هیچ دوست و بنده خدایى فقیر نشده و هیچ سهم از فرائض الهى از بین نمى رفت، و هیچ دو نفرى در حكم خدا اختلاف نمى كردند.
فراموش نکرده اید یکی از نکات اساسی که در دین مورد توجه است و جنبه‌ی معنوی دین را محفوظ می‌دارد این است که تأکید دارد، هر چیزی باطنی دارد و باید متوجه جنبه‌ی باطنی مخلوقات و دستورات باشیم. خداوند می‌فرماید: «وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ»؛(94) هیچ چیزی نیست -که مخلوق خدا باشد- مگر این‌که خزینه‌ها و اصل آن نزد ما است و ما نازل نمی‌کنیم مگر اندازه‌ای معلوم و محدودی از آن را. پس وقتی هر مخلوقی ـ اعم از زمین یا انسان یا درخت ـ دارای مراتب باطنی است باید این ظواهر را وصل به آن باطن دید همان طور که در مقام نفس ناطقه وقتی شما در عالم ماده رکوع و سجود انجام می‌دهید، درست است که در موطن عالم ماده بدن شما در حرکت است ولی آن رکوع و سجود در عالم غیبِ شما صورت دارد و در همین راستا در برزخ و قیامت فرشته ای را ملاقات می‌کنید که در کنار شما است از او می‌پرسید تو کیستی؟ او جواب می‌دهد: من عقیده‌ی نیکویی هستم که تو بر آن بودی «اَنَا رَأْیکَ الْحَسَنُ اَلَّذی کُنْتَ عَلَیه»؛(95) عقیده که در این دنیا یک نوع فهم است، باطنی دارد که در موقع خودش در قیامت به صورتی خاص ظاهر می‌شود زیرا آن دنیا باطن این دنیاست. تأکید شده است در نماز حضور قلب داشته باشید و الفاظ آن را کامل ادا کنید، برای این که نماز شما دارای باطن شود و به صورت یک مَلَک در آن دنیا مددکار شما باشد و از سختی‌های برزخ و قیامت شما را نجات دهد.(96) در روایت آمده است که از هر قطره‌ی آب وضو یک مَلَک ساخته می‌شود چون آب تا وقتی شما با آن وضو نگرفته‌اید آب است ولی هنگامی که با آن وضو گرفتید آبِ وضو است و متصل می‌شود به نیت شما که مربوط به نفس ناطقه است.
با توجه‌کردن به باطن دین، از قشریت صِرف رهایی پیدا می‌کنیم و عالَم ظاهر را آیت عالَم باطن می‌نگریم و فرهنگ علی(ع) به صحنه می‌آید که فرمود: «مَا رَأَیتُ شَیئَاً اِلاَّ وَ رَأَیتُ اللّهَ قَبْلَهُ»؛(97) چیزی را ندیدم مگر آن که قبل از آن خدا را دیدم. در چنین نگاهی است که ظاهر به باطن متصل می‌گردد و دینداری، عامل اتصال زندگی دنیایی به زندگی معنوی و ابدی قیامت می‌شود و جایگاه دستورات دین معلوم خواهد شد، همه‌ی این‌ها در گرو توجه به آیه‌ فوق است که می‌فرماید هر مخلوقی حقیقتی باطنی و خزینه‌ای دارد که نزد خدا است و به اندازه‌ای محدود از آن را نازل کردیم.
نکته‌ی دیگری که باید به آن توجه داشت این است که خودِ دین برای اثبات حقانیت خود کافی و توانا است. پس در ارائه‌ی دین باید سعی کنیم دین را به طور صحیح طرح کنیم. گاهی برای اثبات حقانیت دین از موضوعاتی مدد می‌گیریم که موجب می‌شود چهره‌ی حقیقی دین در حجاب رود، در حالی که اگر انسان درباره‌ی خودِ دین تفکر کند و وارد آن شود چون فطرتش در عطش اُنس با خداوند است و دین تنها عامل چنین اتصالی است، به خوبی دین و دستورات آن را می‌پذیرد، دیگر نیازی به آوردن تأییداتی از علم جدید نیست که بگوئیم چون علم جدید ثابت کرده است مصرف مشروبات الکلی موجب خرابی کبد می‌شود و به بدن ضرر می‌رساند از نظر اسلام حرام است، مسلم هر چیزی که به بدن ضرر برساند از نظر اسلام حرام است ولی ما از کجا می‌دانیم علت حرمت مشروبات الکلی فقط همین باشد، از کجا که نظر اصلی قرآن به آثار باطنی آن است و چون روح و قلب را خراب می‌کند و راه ارتباط با خدا را از بین می‌برد حرام شده و به تبع آن آثار جسمانی هم دارد؟
مطلب دیگری که باید برای دین‌دار شدن و آزاد شدن از مادی شدن دین در نظر داشت توجه به تغییر افق روحانی انسان است که با دیندار شدن برای انسان پیش می‌آید و نه صرفاً اکتفا‌کردن به اطلاعات دینی، آری اطلاعات دینی لازم است ولی کافی نیست. اگر با توجه به علمی که نسبت به حقایق عالم معنا پیدا می‌کنیم در وجود انسان تحول ایجاد نشود هنوز دنیا و امور مادی را اصل گرفته‌ایم و جهت جان را تغییر نداده‌ایم و ناخودآگاه دین را به عنوان وسیله‌ای جهت دنیاداری پذیرفته‌ایم، در این صورت طعم دین‌داری به جان ما نمی‌نشیند تا جذبه‌های دنیا رو به ضعف و سردی بگذارند زیرا آن کسی که دلش به دنیاست، دنیا را برای خود زیبا می‌کند هر چند الفاظی که به کار می‌برد الفاظ دینی باشد، در آن صورت خدا را هم برای دنیای خودش می‌خواهد، این‌ها کجا و آن‌ها کجا که خداوند درباره‌شان فرمود: «رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِیتَاء الزَّكَاةِ یَخَافُونَ یَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ»؛(98) مردانى كه نه تجارت و نه داد و ستدى آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زكات به خود مشغول نمى دارد و از روزى كه دلها و دیده ها در آن زیرورو مى شود مى هراسند.
انسان موظف است نگاه خود به عالم غیب و معنویت را روز به روز تقویت کند تا دینداری‌اش تبدیل به عادت نشود و از دینداری و نشاط قلبی بی‌بهره نماند تا مجبور شود با دینِ مادی شده خود را مشغول کند.

ریشه‌ی بحران معنویت

جامعه وقتی گرفتار بحران معنویت می‌شود که مردم یا به کلی بی‌دین‌اند و یا با دین مادی‌شده عمر خود را می‌گذرانند، در آن صورت نور معنویت آنچنان بر قلب‌ها تجلی نمی‌کند تا به راحتی از تجمل و اسراف و چشم و هم‌چشمی فاصله بگیرند. با نیت احترام به بیمار برای عیادت بیمار گُل می‌برند، در حالی که آن گُل‌ها پس از چند روز پژمرده می‌شود و گاهی آنقدر گل می‌آورند که همان ساعت اول باید مقدار زیادی از آن‌ها را داخل سطل زباله ریخت. اگر به آن‌ها بگویی این کار اسراف است می‌گویند: اگر این کار را نکنم بیمار و خانواده‌اش بدشان می‌آید. حکم خدا که اسراف را حرام کرده برای آن‌ها مهم نیست و جرأت عمل به احکام الهی را ندارند چون دین خدا را طوری در قلب خود جا نداده‌اند که تحول لازم را ایجاد کرده باشد، در جان آن‌ها آداب غلط اهل دنیا بر حکم خدا غلبه دارد در حالی که وقتی توانستیم همه‌چیز را در پرتو حقایق دینی نگاه کنیم، دین و احکام الهی در نظرمان محبوب می‌شود و وقتی دین محبوب شد خدا که صاحب این دین است با انوار خاص خودش، در دل شما تجلی می‌کند و زندگی‌ها توأم با آرامش و اُنس با خدا خواهد شد، در آن صورت هر روز به دنبال عوض‌کردن دکور زندگی و تجملات رنگارنگ نخواهیم بود.
اگر ارتباط انسان با خدا ضعیف شد ارتباطش با دنیا قوی می‌شود. در این حالت جای دین در جان انسان به مرور تنگ و تنگ‌تر می‌گردد تا آنجا که دین خدا را هم دنیایی و مادی می‌کند و به جای آن که خود را در خدمت راهنمایی‌های دین قرار دهد، دین را در خدمت امیال خود قرار می‌دهد. وقتی دین دنیایی شد دیگر آن استفاده‌ای را که بشر می‌تواند از دین ببرد، نمی‌برد و از آن سرگردانی و یأسی که به‌وسیله‌ی دین می‌تواند آزاد شود محروم می‌ماند و در عین دینداری با انواع یأس‌ها و افسردگی‌ها و سرگردانی‌ها دست و پنجه نرم می کند.

از بد به سوی بدتر

سؤال شده است قبول داریم بعضی از برنامه‌ها از جمله بعضی از برنامه‌های تلویزیون لغو است ولی آیا مشغول کردن مردم به برنامه‌های لغو برای جلوگیری از فساد بهتر نیست؟
جواب: عنایت فرمائید که هر چه خود را به برنامه‌های لغو عادت دهیم به همان اندازه به هوس خود جواب داده‌ایم و مسلم است که در امور لغو آنچه رشد می‌کند هوس است و نه فطرت، حال اگر هوس را به میدان بیاورید چون جنس هوس همچون جنس آتش است، همواره جلو می‌رود و چیزهای اطراف خود را می‌سوزاند و به هیچ مرزی بسنده نمی‌کند، عملاً به همان فسادی می‌رسید که می‌خواستید از آن فرار کنید، اگر پای هوس به میان آمد، به کم متوقف نمی‌شود. پس باید توجه داشته باشید که در کارها پای هوس به میدان نیاید و در هیچ شرایطی زمینه را برای هوسرانی مردم فراهم نکنیم. بلکه از راههای صحیح مردم را به دینداری معنوی هدایت نمائیم، تجربه‌ی غلط مسئولان فرهنگی ما این بود که خواستند از ترس مفاسد ماهواره‌، مردم را مشغول به برنامه‌های پوچ و بی‌محتوا کنند تا به ماهواره رجوع ننمایند، نتیجه آن شد که فرهنگ دینی مردم از طریق برنامه‌های لغو مورد غفلت واقع شد و آن عده‌ای هم که هرگز به سراغ ماهواره نمی‌رفتند، با برنامه‌های پوچ و بی‌محتوای تلویزیون، پوچ و بی‌محتوا شدند. البته برای مردم عادی نمی‌توان علامه طباطبائی«رحمة‌الله‌‌علیه» را آورد تا سخنرانی کنند، ولی وقتی رویکرد به سوی معنویات باشد از هنرمندانی استفاده می‌شود که به طور غیر مستقیم قلب‌های افراد را به سوی معنویات سوق می‌دهند. مردم از حرف‌های تکراری و لغو خسته می‌شوند و به‌دنبال حرف‌های عمیق دینی هستند و از ما تقاضای حرف‌های عمیق بیشتری دارند، وقتی ما توان ارائه‌ی آن حرف‌ها را به صورت هنرمندانه نداشتیم خود را به امور لغو سرگرم می‌کنیم. باید بر این امر تأکید کرد که قرآن می‌فرماید خصوصیات مؤمن آن است که از کار لغو فاصله می‌گیرد. «وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»؛(99) مؤمنینی که رستگار می‌شوند کسانی‌اند که از هر کار لغوی روی گردانند.
ما باید مراقب باشیم که از ترس رو آوردن مردم به ماهواره طوری به هوس آن‌ها دامن نزنیم که در نهایت به جز به ماهواره به چیز دیگری راضی نشوند. عجیب اینجاست که به جای احیاکردن فطرت و تلاش برای کنترل هوس‌ها می‌خواهیم با جواب دادن به هوس‌ها آن را به کم راضی نمائیم! این پنداری است که با واقعیت هوس‌ها همخوانی ندارد و در واقع ما خودمان با میدان دادن به هوس، میل به هوسرانی بیشتر را در مردم می‌افزائیم و در آن حال است که روح‌ها ارزشی برای دین قائل نیستند، نهایت کار آن می‌شود که دین را در حدّ حرکات قالبی می‌پذیرند ولی هوس است که بر عقل و روان آن‌ها حکومت می‌کند. به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) «کَمْ مِنْ عَقْلٍ اَسیرٍ تَحْتَ هَوَی اَمیرٍ»؛(100) چه بسیار عقلی که اسیر هوسی است که حاکم بر عقل است.
حضرت علی(ع) در نهج‌البلاغه درباره‌ی حقوق حاکم و رعیت می‌فرمایند: «أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِی عَلَیْكُمْ حَقّاً وَ لَكُمْ عَلَیَّ حَقٌّ فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَیَّ فَالنَّصِیحَةُ لَكُمْ وَ تَوْفِیرُ فَیْئِكُمْ عَلَیْكُمْ وَ تَعْلِیمُكُمْ كَیْ لَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِیبُكُمْ كَیْ مَا تَعْلَمُوا وَ أَمَّا حَقِّی عَلَیْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَیْعَةِ وَ النَّصِیحَةُ فِی الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِیبِ وَ الْإِجَابَةُ حِینَ أَدْعُوكُمْ وَ الطَّاعَةُ حِینَ آمُرُكُم»(101) اى مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقّى واجب شده است، حق شما بر من، آن كه از خیر خواهى شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم كنم و شما را آموزش دهم تا نادان نباشید، و شما را تربیت كنم تا راه و رسم زندگى را بدانید. و اما حق من بر شما این است كه به بیعت با من وفادار باشید و در آشكار و نهان برایم خیر خواهى كنید، هر گاه شما را فرا خواندم اجابت نمایید و هر وقت فرمان دادم اطاعت كنید.
ملاحظه می‌فرمایید امیرالمؤمنین(ع) راه را بر ما گشوده‌اند و نشان دادند چگونه می‌توان قلب‌ها را به طرف دین گرایش داد و جامعه را از خطر مادی شدن دین رهایی بخشید. مطمئن باشید هر اندازه بر آموزه‌های دینی بمانیم و فضا را برای رشد معنویات آماده کنیم نتیجه می‌گیریم و هر اندازه به هوس‌های مردم باج بدهیم تا راضی شوند، برآورده شدن هوسِ دیگری را مطالبه می‌کنند و در آن صورت هرگز به مدینه‌ی فاضله‌ای که به حق شایسته‌ی مکتب تشیع است دست نمی‌یابیم. و مشکل مسئولان فرهنگی جامعه‌ی ما غفلت از این نکته است. و بهترین راهنمایی سخن حضرت صادق(ع) است که می فرمایند: «أَحْسِنُوا النَّظَرَ فِیمَا لَا یَسَعُكُمْ جَهْلُهُ وَ انْصَحُوا لِأَنْفُسِكُمْ وَ جَاهِدُوهَا فِی طَلَبِ مَعْرِفَةِ مَا لَا عُذْرَ لَكُمْ فِی جَهْلِهِ فَإِنَّ لِدِینِ اللَّهِ أَرْكَاناً لَا یَنْفَعُ مَنْ جَهِلَهَا شِدَّةُ اجْتِهَادِهِ فِی طَلَبِ ظَاهِرِ عِبَادَتِهِ وَ لَا یَضُرُّ مَنْ عَرَفَهَا فَدَانَ بِهَا حُسْنُ اقْتِصَادِهِ وَ لَا سَبِیلَ لِأَحَدٍ إِلَى ذَلِكَ إِلَّا بِعَوْنٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل» (102) نیك نظر و دقت كنید در آنچه نادانى آن بر شما جایز و روا نیست، و براى خود خیر اندیشى كنید و بكوشید در به دست آوردن آنچه ندانستن آن بهانه و عذر شما نشود زیرا براى دین خدا ركن ها و پایه هائى است كه كوشش بسیار در عبادت با ندانستن آنها سودى ندهد و هر كه آن ها را شناخت و معتقد و متدین بدانها شد میانه روى در عبادت به او زیان نزند و براى هیچ كس راهى در شناسائی اركان دین نیست جز به یارى خداى عز و جل.
به امید آن‌که همه‌ی همّت‌ها در جهت تعالی انسان به سوی عالم معنویت صرف شود تا با بهترین بهره‌ها روبه‌رو گردیم و این به شرطی است که چهره‌های مختلف مادی‌شدن دین را بشناسیم.
مطالبی که در این جلسه مورد بررسی قرار گرفت به ترتیب زیر است:
1- حقارت جوامع اسلامی به جهت محبت به اهل کتاب و دشمنی با خود و ارزش نهادن به ارزش های اهل کتاب است.
2- دین مادی‌شده‌ی یهود و نصاری به جهت انقطاع از عالم قدس، توان کنترل امیال غریزی جامعه را ندارد و جوانان جوامع اسلامی با نزدیک‌شدن به فرهنگ آن‌ها به همان مشکلات گرفتار می‌شوند.
3- بینش معرفتی یهود و نصاری منجر به بن‌بست‌رسیدن همه‌ی راه‌های ارتباط با حقیقت خواهد شد.
4- امیدواری به نتایج اجرای حکم خدا و مبارزه با فکر و فرهنگ یهود و نصاری جهت نیل به شکوفایی فرهنگ اسلامی راه کاری است که خداوند در مقابل مسلمانان قرار داده است.
5- کالبدشکافی جایگاه فتوای قتل سلمان رشدی و امیدواری به تأثیر حکم خداوند در عالم.
6- ارزش نقش حاکمیت اهل‌البیت(ع) در جهت‌دادن به نحوه‌ی زندگی مسلمانان و نجات دین از مادی‌شدن.
7- مبانی معرفتی خلافت انتخابی، و قراردادی ‌دانستن دستورات دین، به طوری که می‌توان بنا به مصلحت وقت آن‌ها را تغییر داد و مقایسه‌ی آن با نگاه امیرالمؤمنین(ع) به احکام الهی.
8- وقتی واسطه‌ی فیض تشریعاً بر مناسبات جامعه‌ی بشری حاکم نباشد دیگر روزگار بشر «ایام‌الله» نیست، «ایام البشر» است و «ایام البشر» همان «ایام نفس امّاره» است.
9- عدم رجوع به اهل‌البیت(ع) به آن جهت است که جایگاه نیاز بشر به ارتباط با عالم غیب روشن نشده و بشر نیازهای خود را در حدّ نیازهای مادی تعریف کرده است و در نتیجه حاکمان سکولار و قوانین لائیک برای او قابل تحمل شده.
10- تفاوت روح دموکراسی غربی با روح مردم‌سالاری دینی و تفاوت رجوعِ کثرت‌ها به وحدت با توقف در کثرت‌ها و ظهور اومانیسم و لیبرالیسم به جای ظهور مهدی(عج).
11- در شرایطی که امام معصوم حاکم باشد آنچنان نظرها به عالم معنا شدید است که افراد خدمت امام معصوم می‌رسند تا حدود الهی را بر آن‌ها جاری کند تا پاک شوند و روزنه‌های غیب بر جانشان گشوده گردد.
12- با توجه‌کردن به باطن دین، انسان‌ها از خشونت رهایی پیدا می‌کنند و عالم ظاهر را آیت عالم باطن می‌یابند و فرهنگ علی(ع) به صحنه می‌آید که فرمودند: «ما رَأیتُ شَیئاً إلاّ وَ رأیتُ اللهَ قَبْلَهُ».(103)
13- جامعه وقتی گرفتار بحران معنویت می‌شود که مردم یا به‌کلی بی‌دین باشند و یا با دینِ مادی‌شده عمر خود را بگذرانند، در آن صورت دیگر نور معنویت آنچنان بر قلب‌ها تجلی نمی‌کند تا به راحتی از تجمل و اسراف فاصله بگیرند.
14- سیاست غلط فرهنگی وقتی پیش می‌آید که بخواهیم هوس‌های مردم را راضی کنیم تا به سراغ ارضای بیشتر هوس‌ها نروند در حالی‌که نتیجه برعکس می‌شود.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»