فهرست کتاب


خطر مادی‌شدن دین

اصغر طاهرزاده

اهمیت ولایت اهل البیت(ع) در نجاتِ دینداران

در فرهنگ غربی کار به جایی رسید که مردم به جای این که به دنبال حکم خدا باشند تا زندگی زمینی را به آسمانِ غیب وصل کنند، به دنبال خرد آدمی راه افتادند تا میل‌های خود را اداره کنند و امروز با انواع بحران‌ها روبرو شده‌اند و به همان اندازه که فکر غربی به جوامع اسلامی سرایت کرد جوامع اسلامی نیز با همان بحران‌ها روبه‌رو شدند. خطای دوم جوامع اسلامی این است که می‌خواهند با همان فکر غربی که عامل بحران است، بحران‌های پیش آمده را رفع کنند، غافل از این که آنچه عامل نجات و سعادت است پذیرفتن ولایت الهی و گرفتن احکامِ اداره‌ی زمین از آسمان غیب است. خداوند در آیات 30 و 31 سوره‌ی توبه که بحث آن گذشت علت مشکلات و بحران‌ها را این‌گونه روشن فرمود که یهود و نصاری علمای خودشان را ملاک حق و باطل قرار دادند و معتقد به حلول خدا در عیسی(ع) شدند، بدون این‌که خداوند را ربّ و برنامه‌ریز حیات خود و جامعه بدانند. می‌فرماید: «وَ مَا أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِكُونَ»؛(55) در حالی که به آن‌ها دستور داده نشده بود مگر این‌که خدای واحد را عبادت کنند که جز او معبودی نیست، خداوند منزه است از آنچه آن‌ها انجام می‌دهند. به جای این که خدا را بپرستند چشم دلشان را از خدا برداشتند و به احبار و رهبان چشم دوختند و احبار و رهبان هم به جهت خودپسندی که داشتند، همین امر را پسندیدند و نتیجه‌ی چنین بینشی، دورشدن از توحید الهی شد و جان آن‌ها گرفتار صورت‌های مختلف دنیا گشت. به همین جهت در آخر آیه فرمود: «سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِكُونَ»؛ خدا از شرک آن‌ها منزه است. با این‌که به ظاهر آداب دین الهی را انجام می‌دهند ولی چون در تمام اعمالِ دینی توجه آن‌ها به زمین و عالم ماده است، خداوند کار آن‌ها را شرک می‌داند و آن‌ها را متذکر می‌کند که آن نوع دینداری توحیدی نیست. کسانی توحیدی زندگی می‌کنند که به ریسمان الهی چنگ بزنند و آسمانی شوند، نه آن‌که دین الهی را زمینی نمایند.
وقتی می‌فرماید: «وَ مَا أُمِرُوا إِلاَّ لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ»؛ پس تمام برنامه‌ها باید یک جهت داشته باشد و آن جهت‌گیری به سوی خداوند است، باید همواره حقیقت یگانه‌ی عالم هستی مدّ نظرها باشد و همه چیز به او ختم شود، همچنان که از او صادر شده است و لذا هر برنامه‌ای که توجه ما را به خدا نیندازد و انگشت اشارتش به خداوند نباشد یک نحوه دنیاپرستی و حس‌گرایی است و نتیجه‌ی آن حتماً سرگردانی و پوچی خواهد بود. از این رو باید مدیریت جامعه از نظر سیاسی و فرهنگی در اختیار کسانی باشد که تمام وجودشان ظهور اراده‌ی خداوند است و با تمام وجود نیز به او اشاره می‌کنند و لذا حضرت صادق(ع) در شرح آیه‌ی: «وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا»؛(56) می‌فرمایند: «نَحْنُ وَ اللَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّذِی لَا یُقْبَلُ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِمَعْرِفَتِنَا قَالَ فَادْعُوهُ بِه»؛(57) سوگند به خدا مائیم اسماء حسنای الهی که هیچ چیزی از بندگان پذیرفته نمی‌شود مگر با معرفت به ما، که خداوند فرمود او را به آن اسمای حسنا بخوانید. و یا می‌فرمایند: «اِنَّ قُلُوبَنا اَوعِیةُ مَشِیةِ اللّهِ فَاِذا شاءَ شِئْنا»؛(58) قلب‌های ما ظرف اراده و خواست خداست، چون او بخواهد ما نیز همان را می‌خواهیم. اگر این انسان‌ها مدیریت جامعه را به دست گیرند چشم جامعه همواره متوجه خدا است و از خطر حسّ‌زدگی رهایی می‌یابد.
وقتی متوجه شدیم هر چیزی جز خدا چشم جامعه را پر کند جامعه را آشفته می‌نماید و به بیراهه می‌کشاند متوجه می‌شویم ریشه‌ی مشکلات جهان امروز را چگونه ارزیابی کنیم. حتی برنامه‌های سرگرم‌کننده، اگر علاقه‌ی کودکان را به خدا رشد ندهد بستر مادی‌شدن دین را فراهم می‌کند و پس از مدتی نتیجه‌ای جز بی‌دینی جوانان در پی نخواهد داشت.
سؤال می‌شود چرا فرزندانمان قبل از بلوغ متدین‌اند ولی بعد از آن بی‌دین می‌شود؟ جواب این است که: قبل از بلوغ هم بی‌دین بودند منتهی بنا به تقلید از والدین اَدای دین‌داری در می‌آوردند، حال که می‌خواهند مستقل باشند، شخصیت اصلی خود را بروز می‌دهند. اگر دین را در دورانی که آماده‌ی شنیدن سخن والدین‌اند و یا حاضرند برنامه‌های سرگرم‌کننده‌ی تلویزیون را تماشا کنند، به‌گونه‌ای زیبا برای آن‌ها شرح ندهیم تا هرچه جلوتر می‌روند به خدا نزدیک‌تر شوند، وقتی عقل جوانی‌شان که عقل چون و چرا است، بیدار می‌شود جوابی برای سوالاتی که در مورد دین برایشان پیش می‌آید ندارند و لذا نمی‌توانند دینداری را ادامه دهند، چون دینی که برای آن‌ها ترسیم کرده بودیم یا تقلیدی بود یا احساساتی، مثلاً تصویر آبشاری را که همراه با چهچه بلبل و شُرشُر آب بود به او نشان می‌دهیم که در کنار آن، کودکی در حال نمازخواندن است و خوشحال می‌شویم که فرزندمان را نیز علاقه‌مند به نمازخواندن کردیم، غافل از این‌که او به جهت علاقه‌ای که به آبشار و چهچه بلبل داشت براساس تداعی معانی و شرطی‌شدن، نماز خواند. این نوجوان هر وقت نماز می‌خواند در حقیقت نماز نمی‌خواند بلکه به یاد آبشار و چهچه بلبل می‌افتد و این‌ها برایش تداعی می‌شود. و چون می‌خواهد خود را در آن فضا احساس کند نماز می‌خواند تا خیال خود را جهت ارتباط با آن فضا تغذیه کند، آری در ابتدا چنین کاری اشکال ندارد ولی چون صورت‌های خیالی پس از مدتی از ذهن می‌رود اگر عقل و قلبِ او هدایت نشود، پس از مدتی دیگر نماز نمی‌خواند. لذا تأکید می‌شود باید به تدریج جنبه‌های معنوی دین را به فرزندانمان بشناسانیم و آن‌ها را متوجه عالم غیب نمائیم، نه این‌که غیب را در حد محسوسات پائین بیاوریم بلکه باید انسان را بالا ببریم تا با عالم غیب ارتباط پیدا کند و در این راستا موضوع خودشناسی یا معرفت نفس شروع خوبی است چون نظرها به موضوعی می‌افتد که در عین مجرد بودن قابل احساس به علم حضوری است.

دین مادی‌شده و خدای ناتوان

خداوند در ادامه‌ی آیه‌ی قبل می‌فرماید: «یُرِیدُونَ أَن یُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»؛(59) ای پیامبر! مشرکین؛ یعنی کسانی که خدا را در عیسی(ع) حلول دادند و معنویت را مادی کردند، بنا دارند نور خدا را با فوت‌کردن خاموش کنند ولی نمی‌فهمند که خدا بنا دارد در هر حال نور خود را کامل کند هر چند کافران نخواهند. در واقع آیه‌ی فوق یک نوع مژده و امیدواری به مؤمنین می‌دهد که در مقابل جریان کفر که می‌خواهد با مادی کردن دین، نور خدا را خاموش کند، خداوند اراده‌ی دیگری دارد و شما نگران آن نباشید که آن ها موفق شوند.آنها اراده کرده‌اند دین را از صورت معنوی خود خارج کنند و فضایی بر ضد متدینین ایجاد کرده‌اند تا منادیان حقیقی دینداریِ معنوی نتوانند جامعه را متذکر نور معنویت نمایند، حتی امام حسین(ع) را شهید می‌کنند تا هیچ صدایی از دینداری معنوی به گوش کسی نرسد، ولی خداوند مژده داده‌ که امور بر خلاف اراده‌ی آن‌ها ادامه می‌یابد. عمر سعد به جهت آن که در فضای دینِ مادی‌شده تربیت‌یافته، امام حسین(ع) را به شهادت می‌رساند. در شب عاشورا با خودش درگیر است که چه کند ولی چون ارزش را به ماده و مادیات می‌دهد، هر چند از معنویت امام حسین(ع) تا حدّی آگاهی دارد ولی در نهایت با دل سپردن به فرمانروائی ملک ری، امام حسین(ع) را شهید می‌کند. عمر سعد اگر به ملک ری می‌رفت نماز جماعت هم برپا می‌کرد، به نظر خودش قربة الی الله هم نماز می‌خواند، اما نمازی که خدای آن نماز نمی‌تواند او را از ملک ری منصرف کند، آن خدا آن قدر در قلب عمر سعد ارزش ندارد که برای حفظ نور آن خدا از قتل فرزند رسول خدا(ص) دست بردارد. معنی دینِ مادی شده همین است و به همین جهت حضرت سجاد(ع) می‌فرمایند: «لَا یَوْمَ كَیَوْمِ الْحُسَیْنِ(ع) ازْدَلَفَ عَلَیْهِ ثَلَاثُونَ أَلْفَ رَجُلٍ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ كُلٌّ یَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِدَمِهِ وَ بِاللَّهِ یُذَكِّرُهُمْ فَلَا یَتَّعِظُونَ حَتَّى قَتَلُوهُ بَغْیاً وَ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً»؛(60) روزى چون روز تو نباشد اى حسین! سى هزار مرد كه گمان می‌كردند از این امت‌اند دور او را گرفتند و هر كدام به كشتن او به خدا تقرب می‌جست و او خدا را به آنها یادآور می‌شد و پند نمی‌گرفتند تا او را به ستم و ظلم و عدوان كشتند.

معنی ولایت

بعضی‌ها دین‌شان یک دین خیالی و خدایشان یک خدای وَهمی است و با خیالات خود خوش‌اند، بدون آن‌که با حقیقت حضرت احدیت ارتباط داشته باشند، نماز می‌خوانند بدون آن‌که به هست و نیست خداوند کاری داشته باشند. بلکه با خدای خیال خود خوش‌اند چنین مکتبی را در اصطلاح امروزی آن «نومینالیسم» می گویند، بندگی‌شان خیالی است صرفاً برای آن که در روان خود راحت باشند بدون آن که نظر به واقعیت موضوع داشته باشند، مثنوی مولوی و دیوان حافظ می‌خوانند برای آن که با خیالاتی خوش به سر ببرند. طوری زندگی را برای خود تعریف کرده‌اند که دغدغه‌ی ارتباط با حقایق اعلی در آن‌ها نیست بلکه می‌خواهند با خیالاتی که دارند زندگی کنند. اینها به معنی واقعی ولایت ندارند، زیرا ولایت به این معنی است که انسان راه تجلی انوار عالیه‌ی حقه‌ی حقیقیه‌ی موجود در عالم اعلی را در جان و قلب خود بگشاید و سعی کند با ذوات مقدس عالم اعلا مرتبط باشد نه این که صرفاً با خیال خود زندگی کند. ولایت به معنی شیعی و عرفانی آن این است که بدانید نور فاطمه‌ی زهرا(س) قبل از خلقت عالم موجود بوده(61) و می‌توان با ارادت به حضرت زهرا(س) و توجه به سیره‌ی آن حضرت به عالم بالا و بواطن عالم وجود سیر کرد، نه این که یک خیالی از آن حضرت بسازیم و با آن خوش باشیم. در مورد رسول خدا(ص) و ائمه‌ی هدی(ع) نیز قاعده از همین قرار است.(62)
طبیعی است آدم‌هایی که دین‌شان خیالی و مادی است با دین‌داران واقعی که نظر به حقیقت دارند و مقید به ارتباط با آن هستند، درگیر می‌شوند. جنگ کربلا جنگ اسلام مادی شده‌ با اسلام قدسی اهل البیت(ع) است و این جنگ تمام شدنی نیست، جنگی که در یک طرف، معنویت در حد ماده سقوط کرده و مادیت اصالت و ارزش پیدا کرده و در طرف دیگر، نظام مادی را به چیزی نمی‌گیرد و به حقایق عالم بالا اصالت می‌دهد و زندگی دنیایی را مسیر اُنس با آن عالم می‌داند. وقتی حقایق قدسی مدّ نظر نبود یزید می‌گوید: حسین پسر فاطمه‌ی زهراء است، من هم پسر هند جگرخوار هستم. او یکی، من هم یکی.
خانه‌ی فاطمه‌ی زهراء(س) در عین اصالت‌دادن به حقایق غیبی، دو صفت دارد: یکی سادگی در امور دنیا و دیگر بندگی خدا و توجه به حضرت الله. خانه‌ی معاویه هم در عین اصالت‌دادن به عالم ماده، دقیقاً عکس آن دو صفت را دارد، یکی تجمل و توجه هرچه بیشتر به دنیا و دیگر عصیان در مقابل فرمان خدا و پشت کردن به هر حقیقت قدسی. نتیجه‌ی خانه‌ی فاطمه(س)، اهل البیت(ع) است و نتیجه‌ی خانه‌ی معاویه، یزید. کسی که بخواهد به حقایق عالیه‌ی اهل البیت(ع) نزدیک شود نمی‌تواند از سادگی و بندگی بی‌بهره باشد.
هرجا پای تجمل در میان است، پای دین مادی شده در کار است و لذا نباید در آنجا امید دینداری داشت. اگر خانه‌ی فاطمه(س) الگوی تاریخ است و نظام اسلامی از آن طریق می‌تواند به اهداف خود برسد، باید متوجه باشیم شاخصه‌ی خانه‌ی فاطمه(س) سادگی و بندگی است و باید در تمام مناسبات اجتماعی و فردی این شاخصه‌ها مدّ نظر باشد.
فرمود: «یُرِیدُونَ أَن یُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»؛(63) ای پیامبر، کسانی که دین مادی دارند حتماً با تو درگیر می‌شوند. می‌خواهند نور خدا را با فوت دهان خاموش کنند، ولی خدا نورش را حفظ می‌کند، هرچند کفار نخواهند. پس شما دین‌داری کنید، که دین الهی عین پایداری است و موجب سعادت همگان می‌شود.
مطالبی که در این جلسه مورد بررسی قرار گرفت به ترتیب زیر است:
1- اهل کتاب چون آنچه را خدا و رسول او حرام کرده‌اند، حرام نمی‌دانند پس در واقع به دینی که مطابق فطرت است پشت کرده‌اند و در همین راستا ارتباط و اختلاط با آن‌ها موجب می‌شود تا جامعه‌ی اسلامی دچار مشکلات فرهنگی شود.
2- برای آن‌که فرهنگِ منحرف اهل کتاب، فرهنگ غالب جامعه نگردد خداوند به مسلمانان توصیه می‌فرماید با آن‌ها مبارزه کنید تا مجبور به دادن جزیه شوند و از این طریق خوار گردند.
3- خطر مادی‌شدن یک دین تا آن‌جایی خطرناک است که خداوند به پیامبر بعدی دستور می‌دهد با طرفداران دین مادی شده مبارزه کند تا خوار شوند، زیرا در چنین دینی قالب‌ها دینی است ولی نظرها به اموری است که بت‌پرستان نیز به همان امور نظر داشتند.
4- از آن‌جایی که عامل پایداری معنویت در دین، حضور انسان‌هایی است که واسطه‌ی فیض بین خدا و خلق خدا باشند، غفلت از این مسئله عامل ایجاد بینش مادی می شود.
5- ظاهرگرایی و غفلت از غیب موجب می‌شود تا مساجد گرفتار زینت‌های دنیایی شوند و آن مکان‌های مقدس کم‌تر به عنوان خانه‌ی خدا و محل ارتباط با عالم معنا مدّ نظرها باشند.
6- با مادی‌شدن دینِ مسیحیت، آباء کلیسا خود را در جایگاهی قرار دادند که سخنانشان مثل سخن خدا بدون قید و شرط پذیرفته شد و همین امر با به صحنه‌آمدن خلافت وارد نظام اسلامی شد، به طوری که با توجیه «مصلحت وقت» بعضاً نظر افراد در جامعه بر سخن خدا و رسول خدا(ص) غلبه یافت.
7- مجتهدین در شیعه تلاش می‌کنند تا حکم خدا را از متون دینی کشف نمایند ولی اجتهاد در نظر اَحبار و رُهبان و خلافت انتخابی این بود که افراد نظر خودشان را به عنوان حکم خدا بر جامعه حاکم نمایند.
8- با مادی‌شدن دین، حساسیتِ یافتن نسبت به سخن خدا و اتصال زمین به آسمان در مردم از بین می‌رود و رعایت قالب دین کافی می‌نماید.
9- امامان معصوم در حاکمیت جامعه، جایگاهی دارند که در ارتباط با باطن قرآن، جامعه را از سرگردانی در نظرات مختلف حفظ می‌کنند.
10- وقتی جامعه با خدای حقیقی مرتبط نباشد نمی‌تواند در حادثه‌های خطیر از دنیا بگذرد، همان‌طور که خدای عمرسعد، خدایی نبود که او بتواند به خاطر آن از به شهادت‌رساندنِ امام حسین(ع) دست بردارد.
11- خدای خیالی و وَهمی، خدایی نیست که انگیزه‌ی ارتباط با حقایق غیبی را در انسان ایجاد کند و عملاً انسان‌ها با این نوع خداها از ولایت خدای واقعی که «یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ»؛ است، محروم هستند.
12- پذیرفتن ولایت خدای واقعی و پیرو آن، ولایت انسان‌های معصومی که واسطه‌ی فیض‌اند، موجب می‌شود که «سادگی» و «بندگی» وارد زندگی‌ها شود و این دو، عامل جدایی معاویه از علی(ع) و جدایی دین مادی‌شده از دین معنوی است.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»