فهرست کتاب


خطر مادی‌شدن دین

اصغر طاهرزاده

گم‌شدن معنی خدا

اهل کتاب منکر خدا نشدند ولی خدا را محدود کردند و حدّ او را حدّ ماده و آدم قرار دادند. این‌ها خواستند حضرت عزیر(ع) و عیسی(ع) را بالا ببرند و احترام کنند، خدا را پائین آوردند در نتیجه بینش‌شان یک بینش تماماً مادی شد و امور محسوس تمام میدان تفکرشان را تسخیر کرد، هرچند الفاظی که به کار می‌برند الفاظ دینی باشد.
وقتی یک ملت با داشتن کتاب خدا و پیامبر، مشرک شوند کار تا آنجا جلو می‌رود که خداوند از طریق پیامبر بعدی دستور می‌دهد، با آن‌ها مقاتله و مبارزه کنید تا خوار شوند، در صورتی که عزت از آن خدا و رسول و مؤمنین است(41) پس اگر این‌ها متدین به دین الهی بودند خداوند دستور نمی‌فرمود خوار شمرده شوند. معلوم است که این‌ها اصلاً دین الهی را از دست داده‌اند و از مسیر الهی خارج شده‌اند.
حال سؤال این است که چگونه این‌ها بی‌دین شدند؟ قرآن می‌فرماید: یهود، عُزیر را و نصاری، مسیح را پسر خدا می‌داند. معنای این کار نشناختن خدا است. خدایی که در حد یک آدم جلوه کند، نه‌تنها آن آدم، خدا نخواهد شد بلکه خدا نیز در آن فکر و فرهنگ معنای حقیقی خود را از دست می‌دهد، در چنین فضایی هیچ کس نمی‌داند خدا و معنویت و غیب به چه معنی است، چون بینش‌ها در حد ماده متوقف شده و این در واقع همان بینش بت‌پرستی است که الفاظ آن تغییر کرده و نه معنای آن، این‌ها درجه‌ی وجودی حقایق معنوی را آن قدر کاهش دادند که در حدّ محسوسات مادی درآمد. سِر احمد خان هندی در تفسیر قرآنش گفته بود: ملائکه همین قوای مادی طبیعت هستند. او آیات قرآن را بر این اساس تفسیر کرد. چنین شخصی ناخودآگاه همان اندازه بت‌پرست است که یهودی‌ها و مسیحی‌ها بت پرستند. اگر کسی دین را در حدّ ماده پائین بیاورد مردم را از معنویت و غیب جدا کرده است. قرآن کسی را که دین را محدود به ماده می‌کند مشرک می‌داند. زیرا در آخرِ آیه فرمود: «سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِكُونَ»؛ منزه است خدا از آنچه بدان شرک می‌ورزند و در آیه‌ی 28 همین سوره فرمود: «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ»؛ پس می‌توان نتیجه گرفت، کسی که از دین و خدا تفسیری مادی داشته باشد مشرک است و مشرک نجس است حال چه این شرط در قالب پرستش بت سنگی باشد مثل بت‌پرستان حجاز و چه در قالب نگاه مادی یهود و نصاری به عالم غیب و معنویت.

تقدس بخشیدن به ظواهر و مادی‌کردن دین

علامه‌ی طباطبائی«رحمة‌الله‌علیه» در مقاله‌ی «معنویت تشیع» به نقش ائمه (ع) از آن جهت که زمین را به آسمان معنویت متصل می‌کنند و کمک می‌کنند که دین اسلام تبدیل به یک دین مادی نشود، اشاره می‌کنند. ائمه(ع) کاری کردند که زمینیان به کمک دین اسلام جهت اصلی خود را که قرب الی الله بود فراموش نکنند و دین در حدّ قالب‌ آداب‌ دینی متوقف نگردد، آن‌ها واسطه‌ی فیض‌اند و واسطه‌ی فیض تکویناً و تشریعاً به همین معنا است که جامعه‌ی انسانی را به آسمان غیب و معنویت راهنمایی و هدایت نماید و چنین کاری در حدّ خلفایی نبود که بعد از رحلت پیامبر(ص) به جای ایشان نشستند تا جامعه‌ی مسلمین را اداره کنند.
علامه‌ی طباطبائی«رحمة‌الله‌علیه» در مقایسه‌ی بین مسیحیت و اسلام و آن چه در صدر اسلام واقع شد می‌فرمایند:
«کلیسا از همان روزی که قدرت را به دست آورد و پناه‌گاه عالَم مسیحیت شناخته شد، تعلیمات خود را روی اساس حلول بنا کرد. جای تردید نیست که این تعلیم، مقام خداوندی و الوهیت را هر چه بود در وجود مادی محدودِ حضرت مسیح، محدود و محصور قرار می‌داد، بنابراین تعلیم، الوهیت، خواه بتواند از انسان جدا شود یا نتواند، این‌قدر هست که توانست هویت یک انسان مادی را پذیرفته، با خواص و آثار آن مجهز و متصف شود.»(42)
تحت عنوان به صلیب کشیده‌شدن حضرت عیسی(ع) برای آن‌که مقام حضرت را بالا ببرند خدا را متصف به صفات انسانِ مادی کردند و آن را در وجود مادی حضرت مسیح محصور نمودند. در ادامه می‌فرمایند: «این نظریه- یعنی حلولِ الوهیت در انسان مادی- انکار ماوراء ماده را در برداشت و چون مسئله‌ی الوهیت در دین، مسئله‌ای اساسی و در حقیقت سرچشمه‌ی همه‌ی مسائل اعتقادی و عملی دینی است، از این نظر نیز همین مسئله، هر مسئله‌ی دیگر دینی را که براساس معنویات استوار بود از بین برد و هر معنویتی را با مادیت توجیه می‌کرد.»(43)

آفات اعتقاد به حلول

نتیجه‌ی چنین کاری که در مسیحیت انجام شد عاملی گشت تا بذر یک نوع مادیتِ صددرصد ضد معنویت در نهاد مسیحیت کاشته شد. عجیب این که کلیسا به همین اندازه از «حلول» - که در مورد حضرت مسیح قایل بود - قناعت نکرد، بلکه همان حلول را به خود تطبیق داد و خود را به جای مسیح فرض نمود و فرمانروای بی‌چون و چرای جامعه‌ی مسیحیت شد و لذا بحث آزاد در تعالیم دینی ممنوع شد و محکمه‌ی تفتیش عقاید به‌وجود آمد، کلیسا توبه‌ی هر گناه‌کاری را که می‌خواست قبول می‌کرد و برای هرکس که می‌خواست ورقه‌ی آمرزش صادر می‌نمود، غافل از این‌که هر طریقه و رژیمی - اگرچه طریقه‌ی دینی باشد- همین که خاصیت مادیت به خود گرفت و اتصال مقررات آن از عالم معنویت منقطع شد، جبراً وارد جریان جهان مادی شده و محکوم قوانین طبیعت می‌گردد و مانند سایر پدیده‌های مادی، عمری خواهد داشت و حالات مختلف کودکی و جوانی و پیری را طی خواهد کرد و روزی خواهد مُرد. آنچه مرگ ندارد معنویات است، این است که کلیسا قدرت دهشتناک خود را از دست داد و مردم برای فرار از کلیسا گرفتار گرداب بی‌دینی و مادیت شدند که از سال‌ها قبل در متن کلیسا رسوخ کرده بود و دین را به امور تشریفاتی بی‌روح تبدیل کرده بودند.
قرآن شریف به مسلمین توصیه می‌کند هرگز با جامعه‌های غیر اسلامی یعنی جامعه‌ی مشرک و جامعه‌ی اهل کتاب، امتزاج روحی برقرار نسازید. قرآن در پیش‌بینی‌های خود تلویحاً اشاره می‌کند که جامعه‌ی اسلامی به‌واسطه‌ی روابطی که با جامعه‌ی غیر مسلمان برقرار می‌کنند، احکام قرآن را با عذرها و بهانه‌هایی که می‌تراشند یکی پس از دیگری مهجور داشته و ترک خواهند نمود.