فهرست کتاب


خطر مادی‌شدن دین

اصغر طاهرزاده

معنی ولایت انسان کامل

مطلب دیگری که در رابطه با قدسی‌کردن امور لازم است عرض شود؛ موضوع اعتقاد به ولایت انسان‌های کامل و واسطه‌های فیض الهی است. در روایات داریم که رسول خدا(ص) و ائمه(ع) تأکید دارند؛ هرکس ولایت ما را ندارد در مسیر دین‌داری به نتیجه‌ای که باید برسد نمی‌رسد، تا آن‌جا که روایات تاکید می کند فلسفه‌ی ارسال همه‌ی رسولان به خاطر ولایت پیامبر خدا(ص) و حضرت علی(ع) می‌باشد. رسول اکرم(ص) می‌فرمایند: ملکی نزد من آمد و پرسید: «یَا مُحَمَّدُ سَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنَا عَلَى مَا بُعِثُوا قَالَ قُلْتُ عَلَى مَا بُعِثُوا، قَالَ عَلَى وَلَایَتِكَ وَ وَلَایَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(ع)»؛(33) اى محمّد بپرس پیامبرانى را كه پیش از تو برانگیخته شدند به چه‌چیز مبعوث شدند؟ من گفتم: بر چه چیز برانگیخته شدند؟ گفت: بر ولایت تو و ولایت على‌بن‌ابى‌طالب(ع) مبعوث شدند.
موضوع از این قرار است که پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللّهُ نُوری»؛(34) اولین چیزی که خدا خلق کرد نور من بود. یعنی نور رسول خدا(ص) یک واقعیت حقیقی فوق زمین و زمان است و نیز می‌فرمایند: «کُنْتُ نَبِیاً وَ اٰدَمَ بَینَ الْماٰءِ وَ الطّین»؛(35) من پیامبر بودم در حالی که حضرت آدم(ع) هنوز بین آب و گل بود و خلق نشده بود. و نیز حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «کُنْتُ وَصِیاً وَ اَدَمُ بَینَ الْمَاءِ وَ الطّین»؛(36) من وصی بودم و هنوز آدم در بین آب و گل بود. این نوع وجود برای پیامبر خدا(ص) و علی(ع) و سایر ائمه(ع) به این معنی است که آن‌ها در مرتبه‌ی بالاتر از عالم ماده و عالم خلق، در عرش الهی حاضر بوده و حاضر هستند و از این جهت یک نوع ولایت بر هستی دارند و وظیفه‌ی انسان‌هاست که با پذیرش ولایت تشریعی آن‌ها، جان خود را به نور عرشی اهل‌البیت(ع) متصل گردانند و اعتقاد به وَلایت ائمه(ع) به آن معنی است که جان خود را متوجه حقایق عالیه‌ای بکنیم که اهل البیت(ع) مظاهر تامّ آن حقایق‌اند و نزدیکی به آن مظاهرِ مطهّره وسیله‌ی اتصال به آن حقایق عالیه است و هرکس منکر آن حقایق باشد، یعنی منکر وَلایت اهل البیت(ع) باشد در یک دینداری قالبی و بی‌روح فرو می‌افتد و به هیچ چیز نمی‌رسد، عملاً از عالم قدس روی برگردانده و در دین خود در حد آداب و رسومات مشغول و متوقف است. خلافت انتصابی بدون توجه به مسئله‌ی وَلایت، تصورش این بود که امور دنیایی مردم باید متصدی داشته باشد نه این‌که انسان‌ها باید با ارتباط با عالم قدس سروسامان بگیرند. لذا با محدود کردن مسلمانان در یک نظام اجتماعی به ظاهر اسلامی و انکار وِلایت ائمه‌ی معصوم(ع)، مسلمانان را از ارتباط با عالم قدس محروم کردند.
بحث ولایت در راستای سیر باطنی که شیعه بر آن تأکید دارد یک بحث عمیق و دقیق علمی است که باید مورد شناخت قرار بگیرد. هدف دین آن است که انسان از طریق آداب دینی به مقام وحدت حقیقیه‌ی تامّه‌ی انسانی، یعنی مقام موحد محض دست یابد. توحید در مقام انسانی یعنی مقام انسان کامل که همان مقام اهل البیت(ع) باشد و ارتباط باچنین مقامی شرط سیر باطنی همه جانبه‌ی انسان‌ها است و نمی‌توان بدون چنین ارتباطی به نتیجه رسید. ابن‌عباس نقل می‌کند که به رسول خدا(ص) عرض کردم به من توصیه‌ای بفرمائید، حضرت فرمودند: «عَلَیْكَ بِحُبِّ عَلِی‌بنِ أَبِی طَالِبٍ- فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی؛ قَالَ عَلَیْكَ بِمَوَدَّةِ عَلِی‌بنِ أَبِی طَالِبٍ، وَ الَّذِی‌ بعَثَنِی‌بالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ اللَّهَ لَا یَقْبَلُ مِنْ عَبْدٍ حَسَنَةً حَتَّى یَسْأَلَهُ عَنْ حُبِّ عَلِی‌بنِ أَبِی طَالِبٍ وَ هُوَ تَعَالَى أَعْلَمُ فَإِنْ جَاءَهُ بِوَلَایَتِهِ قَبِلَ عَمَلَهُ عَلَى مَا كَانَ فِیهِ وَ إِنْ لَمْ یَأْتِهِ بِوَلَایَتِهِ لَمْ یَسْأَلْهُ عَنْ شَیْ ءٍ وَ أَمَرَ بِهِ إِلَى النَّارِ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ وَ الَّذِی‌بعَثَنِی‌بالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ النَّارَ لَأَشَدُّ غَضَباً عَلَى مُبْغِضِ عَلِیٍّ مِنْهَا عَلَى مَنْ زَعَمَ أَنَّ لِلَّهِ وَلَدا»؛(37) على‌بن‌ابى‌طالب را دوست بدار. عرض كردم: یا رسول اللّه! دیگر چه سفارشى دارى؟ فرمود: به على‌بن‌ابى‌طالب مودّت بورز. سوگند به خدایى كه مرا به حقّ به پیامبرى برانگیخته است خداوند هیچ حسنه اى را از بنده اى نمى پذیرد مگر آن كه از حبّ على‌بن‌ابى‌طالب از او پرسش كند و خداوند آگاه است اگر بنده‌ی او در حالى به روز رستخیز آمد كه ولایت على را با خود داشت، عمل او را می‌پذیرد و اگر ولایت او را نداشت دیگر از اعمال او پرسشى نمى كند و فرمان مى دهد به آتش دراندازندش. اى ابن عبّاس! سوگند به خدایى كه مرا به حق به پیامبرى برانگیخت، آتش بر كسى كه نسبت به على كینه ورزد بیش تر شعله خواهد كشید تا كسى كه براى خدا فرزند قائل باشد.
چنانچه در این روایت دقت فرمایید اسرار بزرگی در راه دین داری را در جلوی ما می گشاید و به ما می فهماند که تا قلب ها به سوی انسان های قدسی سیر نکند بهره ای از اعمال خود نمی برند. تدبر در این روایت به خود عزیزان واگذار می شود.
سخن آخر این‌که: اسلام باید محقق شود تا حکومت اسلامی به معنی واقعی محقق گردد. با طرح حکومت اسلامی و طرح آداب اسلامی، ما در ابتدای راه هستیم. حکومت اسلامی وقتی به نتیجه‌هایی که باید برسد می‌رسد که زمینه‌ی تحقق دیانت در باطن انسان‌ها فراهم گردد تا انسان‌ها به بندگی کامل خداوند که مقصد اصلی خلقتشان است برسند. با سوزِِ بندگی و اصالت‌دادن به بندگی خداوند جامعه‌ی اسلامی متحقق می‌شود. باید به سراغ کسانی برویم که آتش در سینه دارند و به جان دیگران آتش می‌زنند و سخت مواظب‌اند که دین گرفتار بینش‌های مادی نگردد. عنایت فرمودید که یک بینش غلط چگونه دین را تا حد یک قالبِ میان‌تهی تنزل می‌دهد، در راستای فاصله‌گرفتن از برداشت‌های غلط از دین عرض می‌کنم افکار علمایی همچون حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و علامه طباطبائی«رحمة‌الله‌علیه» نوری است که ما را در حد اسلام قالبی و اعتباری متوقف نمی‌کند.
خداوندا: به حقیقت فاطمه زهرا(س) که دغدغه‌ و نگرانی داشتند تا دین گرفتار افکار مادی نشود، ما را منوّر به دینی بفرما که هرچه بیشتر راه قلبِ ما را بر عالم قدس و معنویت بگشاید.
خداوندا: به لطف و کرم خودت این ملت را به اندیشمندان اسلامی متصل بگردان، و روز به روز رحمتی به این جامعه عطا فرما که بتوانند از طریق عالمان واقعی راه خود را به سوی تمدن اسلامی باز نمایند.
مباحثِ مطرح شده در این جلسه را به قرار زیر جمع‌بندی می کنیم:
1- علامه‌ی طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» با ارتباط با پروفسور کربن و سایر طرق به طور ریشه‌ای متوجه ضد قدسی بودن فرهنگ مدرنیته شدند و سعی کردند جهت جبران چنین خطری قلم به‌دست گیرند و آنچه باید بنویسند نوشتند.
2- طبق نظریه‌ی حلول، مسیحیت معتقد است خداوند در جسم حضرت مسیح(ع) حلول کرده و از این طریق دین الهی مادی شد و افق‌ها از توجه به خدا به سوی شخص مسیح(ع) تغییر جهت داد.
3- وقتی دین خدا مادی گشت دیگر توان تغذیه‌کردن جان جامعه را ندارد و جان‌ها نمی‌تواند شیفته‌ی آن باشد.
4- سخن خلیفه‌ی اول و اجتهادی که او بدان معتقد بود آغاز ماجرای مادی‌شدن دین در اسلام بود تا آن‌جا که خلیفه اختیار تامّ پیدا کرد تا بالاتر از پیامبر(ص) در متن احکام الهی نیز تصرف کند.
5- اگر مناسبات اجتماعی از طریق وحی الهی به ملکوت عالم مرتبط نشود جامعه به انواع بحران‌ها گرفتار می‌گردد.
6- در سیر اجتهاد خلیفه، «صلاح مقام خلافت» به‌جای مصالح اسلام و مسلمین نشست که نمونه‌هایی مثل عدم اجرای حدّ بر خالد بن‌ ولید از آن نوع است.
7- دینداری حقیقی عامل اتصال به ملکوت خواهد شد و موجب می‌شود تا علم انسان به عالم و آدم، علم حقیقی باشد و با جنبه‌های ملکوتی این عالم ارتباط برقرار کند، چیزی که در روش خلفا کاملاً مورد غفلت قرار گرفت.
8- وحدت و بقاء جامعه در راستای اتحاد با حضرت احد که عین وحدت و بقاء است محقق می‌شود و هراندازه جامعه از دین معنوی و سیر باطنی محروم شود از وحدت و بقاء محروم شده است.
9- با عصری‌شدن شریعت و هماهنگ‌شدن دین با برداشت‌هایی که علوم تجربی از عالم و آدم دارد، عملاً به جای اصالت‌دادن به وَحی الهی، پذیرفته‌ایم آنچه بشر جدید از عالم می‌شناسد عین حق و حقیقت است و این خطای بزرگ دوران ما در مادی‌کردن دین است.
10- در آخر، جایگاه ولایت انسان کامل از جهت اتصال جامعه به عالم قدس مورد بحث قرار گرفت و تأکید شد که رمز بقای حکومت اسلامی و سیر آن به سوی تمدن اسلامی رجوع به علمایی است که به کمک فرهنگ اهل‌البیت(ع)، جامعه را از خطر مادی‌شدنِ دین می‌رهانند.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

جلسه‌ی دوم، (مادی‌شدن دین و انقطاع زمین از آسمان)

بسم الله الرحمن الرحیم
«یَا أَیُّهَاالَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلاَ یَقْرَبُواْ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیكُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ إِن شَاء إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ حَكِیمٌ»(38)
اى كسانى كه ایمان آورده اید! مشركان ناپاكند؛ پس نباید بعد از امسال در سال‌های دیگر نزدیك مسجد الحرام شوند! و اگر از فقر مى ترسید، خداوند هر گاه بخواهد، شما را به كرمش بى نیاز مى سازد؛ خداوند دانا و حكیم است.
خداوند در آیه‌ی فوق می‌فرماید مشرکین نجس هستند، مواظب باشید با آن‌ها مأنوس نشوید و از قطع رابطه‌ی اقتصادی با آن‌ها هراسی نداشته باشید که خدا به زودی از طریق فضل خود اگر بخواهد شما را بی‌نیاز می‌کند. و از محاصره‌ی اقتصادی هم نترسید بلکه از این نگران باشید که آن‌ها در اجتماع شما وارد شوند و روان جامعه‌ی شما را آلوده کنند زیرا آنچه موجب نجاست آن‌ها است روح و روان شرک‌آلود‌شان است. به عبارت دیگر باطن آن‌ها نجس است که به ظاهر آن‌ها نیز سرایت کرده است. پس نباید زمینه‌ای فراهم باشد که روح و روحیه‌ی مشرکان در مجامع علمی و فکری مسلمانان نفوذ کند و نگاهی که آن‌ها به عالم و آدم دارند در صحنه‌ی فرهنگی شما حضور یابد.

خطر تعالی فرهنگی اهل کتاب

در آیه‌ی بعد می‌فرماید: «قَاتِلُواْ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلاَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَلاَ یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَلاَ یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ حَتَّى یُعْطُواْ الْجِزْیَةَ عَن یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ»؛(39) با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسین ایمان نمى آورند و آنچه را خدا و رسول او حرام گردانیده اند، حرام نمى دارند و به دین حق متدین نیستند، مقاتله كنید تا با كمال خوارى به دست خود جزیه دهند.
هیچ‌یک از دو ملتِ اهل کتاب، آنچه را خدا و پیامبر حرام کرده، حرام نمی‌دانند پس در واقع این‌ها به دین حق که مطابق فطرت است پشت کرده‌ و راهی جدا از راه فطرت انسان‌ها و نظام عالم در پیش گرفته‌اند، پس باید کنترل شوند و با مبارزه با آن‌ها، آن‌ها را مجبور به دادن جزیه کنید، طوری از آن‌ها جزیه بگیرید که خوار شوند و برای خود تعالی فرهنگی احساس نکنند و نتوانند عقاید خرافی خود را منتشر نمایند، همه‌ی این‌ها از آن رو است که آن‌ها ایمان مورد قبول خدا را پیروی نمی‌کنند.
خداوند در آیات فوق می‌فرماید با هرکس که به خدا و قیامت ایمان ندارد باید مبارزه کرد، چه یهود و چه نصاری، تا آن‌جایی که اُبّهت فرهنگی‌شان از بین برود و به خدمت دین در آیند و با دست خود جزیه دهند و خوار شوند. چون اگر با چنین اشخاصی معاشرت کردید به مشکلاتی دچار می‌شوید که پیش‌بینی آن را نمی‌کردید و در فضایی قرار می‌گیرید که مثل زندگی آن‌ها، دینداری در جامعه به حاشیه می‌رود و دنیا برایتان جلوه می‌نماید و مهم می‌شود و با این‌که از دنیا جز بهره‌ی اندکی نصیب کسی نمی‌گردد ولی تمام امیدتان به دنیا و اسباب آن می‌شود و توکل‌تان از دست خواهد رفت.
سپس توصیه می‌فرماید؛ حال که نزدیکی به آن‌ها چنین مسائلی را به دنبال دارد سعی کنید هیبت و قدرت اهل کتاب را در اذهان از بین ببرید تا در جامعه خوار شوند «وَ هُمْ صاغِرُون» و در نتیجه رغبت به اختلاط فرهنگی با آن‌ها در افراد جامعه از بین برود، چیزی که متأسفانه ما فراموش کردیم و دچار مشکلات بسیاری شدیم.
سؤالی که اینجا مطرح می‌شود این است که چرا باید با اهل کتاب جنگ کرد تا جایی که خوار شوند و جزیه بدهند؟ جواب این سؤال را خداوند در آیات بعدی می‌دهد و می‌فرماید:
«وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللّهِ وَقَالَتْ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللّهِ ذَلِكَ قَوْلُهُم بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِؤُونَ قَوْلَ الَّذِینَ كَفَرُواْ مِن قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللّهُ أَنَّى یُؤْفَكُونَ * اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُواْ إِلاَّ لِیَعْبُدُواْ إِلَهًا وَاحِدًا لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِكُونَ»؛(40)
یهود گفتند: «عُزَیْر پسر خداست!» و نصارى گفتند: «مسیح پسر خداست!» این سخنى است كه با زبان خود مى گویند كه همانند گفتار كافران پیشین است؛ خدا آنان را بكشد، چگونه از حق انحراف مى یابند؟! اینان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جاى خدا به الوهیت گرفتند با آن‌كه مامور نبودند جز این‌كه خدای یگانه را بپرستند كه هیچ معبودى جز او نیست، منزه است او از آنچه با وى شریك مى گردانند.
علامه‌ی طباطبائی«رحمة‌الله‌علیه» در ذیل دو آیه‌ی فوق می‌فرمایند: هرچند یهود بیشتر از باب احترام، عُزیر را پسر خدا می‌دانست ولی باز یک نحوه انحراف است، این قول مسیحیان که مسیح پسر خداست شبیه قول مشرکین قبلی است که یک بت را خدا و یکی را پدر او می‌دانستند. خدا آن‌ها را بکشد که در مرحله‌ی اعتقادی از حق به باطل تا کجا منحرف شدند؟ به جای اطاعت خدا، اَحْبار را بدون هیچ قید و شرطی اطاعت می‌کنند و آن‌ها مسیح را نیز به جای خدا، ربّ خود قرار دادند و قائل به اُلُوهیت او شدند، در حالی که هیچ‌کدام از یهود و نصاری مأمور نبودند مگر به این که خدا را بپرستند و اتخاذ ربّ به وسیله‌ی اطاعت استقلالی از هرکس همان عبادت‌کردن اوست.» و در آخر آیه شرک آن‌ها را گوشزد می‌کند و می‌فرماید: «خداوند منزه است از آنچه مشرکان به او نسبت می‌دهند. یعنی هم آنچه آن‌ها به خدا نسبت می‌دهند از ساحت پاک الهی مبری است و هم آنچه مدعیان یهود و نصاری، به عنوان علماء این ادیان انجام می‌دهند، مشرکانه است».