فهرست کتاب


خطر مادی‌شدن دین

اصغر طاهرزاده

آیا دین یک باور شخصی است؟

باور عده‌ای از دینداران به عالم غیب در حدّ باور به مفاهیم ریاضی است و هیچ واقعیت خارجی برای احکام الهی قائل نیستند، به عبارت دیگر دین‌ آن‌ها در حدّ باور به مفاهیم ذهنی است که پایه‌ی آن در نفس خودشان است و در واقع دین برای آن‌ها یک خیالِ خوشِ معنوی است، و معنویتش معنویتی شخصی است که خودشان دوست دارند این طور فکر کنند، نه این که آن عقیده واقعیت خارجی داشته باشد.
یک وقت معتقدیم خدا و ملائکه و عالمی که انسان در باطن خود به سوی آن سیر می‌کند واقعیت دارد، ولی محسوس به حسّ نیست و با عقل و قلب قابل فهم و درک است، ولی یک وقت است که از حرف های دین خوشمان می‌آید، چون روحمان را آرام می‌کند، کاری نداریم واقعیت دارد یا نه. غزلیات حافظ می‌خوانیم، مثنوی می‌خوانیم، گاهی دعا می‌کنیم و از همه‌ی این‌ها هم لذّت می‌بریم اما همه‌اش در حدّ مفاهیم در نزد خودمان است. این طرز فکر را در فلسفه‌ی غرب تحت عنوان «Nominalism» یا «نام‌باوری» و نام‌گرایی می‌شناسند. این طرز فکر معتقد است موجودات دارای ذات نیستند و «تعریفات» به ذات موجودات بر نمی‌گردد بلکه برداشت‌هایی هستند که خودمان آن‌ها را در مورد چیزها مطرح کرده‌ایم(31) از جمله کسانی که معتقد به این طرز فکر است دیوید هیوم انگلیسی است که دین را یک گرایش شخصی می‌داند که برای عده‌ای وسیله آرامش خیال است، نه این که عاملی باشد جهت اتصال جان انسان به عالم غیب و ملکوت.(32)
این‌که در هر زمان علماء دین تکالیف مخصوص مؤمنین را مشخص می‌کنند مسئله‌ای است غیر از این که فکر کنیم اصل دین عصری است و ریشه در حقایق ثابت ندارد. آنچه در نزد علمای شیعه مطرح است، رعایت مقتضیات زمان و اجتهاد در احکام فرعی با تکیه بر اصول ثابت قدسی است ولی هرگز نمی خواهند دین را تابع اموری قرار دهند که هیچ مبنای آسمانی ندارد و آن را در پای رسومات سیاسی و اجتماعی که امروزه عمدتاً غربی است، قربانی نمایند. شناختن زمانه یک چیز است و به رسمیت شناختنِ قراردادهای زمانه چیز دیگری است. همچنان که شناخت مبانی دین و اصول آن یک چیز است و تطبیق عمل مکلَّف بر اساس آن اصول در هر زمان چیز دیگر.
بعضی‌ها می‌گویند: فقیه باید مقبولات زمانه، یعنی آنچه را اکثر مردم پذیرفته‌اند به رسمیت بشناسد و براساس آن‌ها احکام دین را استنباط کند. نتیجه‌ی این حرف این است که رجوع‌کردن به سخن خدا و معصومین(ع) که رجوع‌نمودن به حقایق ثابت عالم است، به حاشیه رانده شود و عملاً مقبولات زمانه به‌جای باطن دین بنشیند و به دین جهت بدهد و ارزش دین را در پذیرش مردم قلمداد کنیم، نه ارزش مردم را به پذیرش دین. باید مواظب بود چنین مشکلی پیش نیاید وگرنه امور جامعه از حقایق ثابت عالم قدس منقطع می‌گردد و جامعه با انواع بحران‌ها روبرو می‌گردد. کاری که امثال آقای مهندس مهدی بازرگان و یا «سِر احمد خان هندی» کردند همین بود که اصالت را به علوم جدید دادند و بر آن مبنا دین اسلام را تفسیر نمودند و عملاً این‌ها به دین گفتند تو باید این چنین باشی که تفکر مدرن می‌گوید و اصالت را به رسومات غربی دادند و دین را براساس آن رسومات خم کردند تا مطابق تفکر مدرن شود. این نوع فکر، مقامات معنوی را از انسان می‌گیرد و رابطه‌ی انسان را از ساحت قدس جدا می‌کند و قبله‌گاه او را ابعاد زمینی انسان قرار می‌دهد. در چنین شرایطی اگر شبانه روز هم دین را تبلیغ کنیم تا مردم مؤدب به آداب آن باشند چون مردم دین را به عنوان یک قرارداد می‌شناسند این حق را به خود می‌دهند که اگر قرارداد بهتری را شناختند آن را به جای دین بگذارند. زیرا در چنین دینی سیر باطنی و معنوی معنی نمی‌دهد تا انسان‌ها به دنبال نتایجی باشند که پیامبر و ائمه(ع) در پی آن بودند و آن وقت آرام‌آرام این سؤال مطرح می‌شود که دین به چه درد می‌خورد و ناخواسته افراد به این باور می‌رسند که آنچه را دین به ما می‌دهد از طریق غیر دین هم می‌توان به دست آورد. غافل از این که آنچه به دست آورده‌اند آن چیزی نیست که دین می‌خواست و آنچه پیش آمده حاصل یک دین مادی شده است و نه یک دین قدسی و متصل به عالم قدس و ملکوت عالم.

محرومیت از قلب ایمانی

وقتی روشن شد دین فقط با بینشی قدسی می‌ماند پس با هماهنگ‌شدن با روزمرّگی‌ها در حجاب می‌رود و برعکس، با اجرای احکام دین به عنوان احکام نازل شده از عالم قدس، جامعه به عالم قدس می‌پیوندد، به عالَم قدسی که عین بقاء و ثبات است. اگر پیوند‌های فردی و اجتماعی با حقایق قدسی بریده شد، شخص ممکن است آداب دینی داشته باشد ولی سیر باطنی ندارد و قلبی ایمانی در صحنه‌ی اعمال و رفتار او ظهور نخواهد کرد. در آن حال عالَم او عالَم دینی نیست، دین وسیله‌ی برآورده‌شدن مقاصد غیر الهی می‌شود و به دنبال آن، جامعه دچار بحران می‌گردد. نمونه‌ی آن را در طرح‌های اجرائی که در فضای الگوگیری از توسعه‌ی غربی انجام می‌گیرد می‌بینید به طوری که خود آن طرح‌ها منشأ بحران می‌شوند و مجبوریم برنامه‌ای بریزیم تا بحران‌های حاصل از آن طرح‌ها را خنثی کنیم و باز برنامه‌ای دیگر برای خنثی کردن بحران های جدید و این می‌شود زندگی در بحران و نه زندگی در آغوش نعمت‌های خدا.

معنی ولایت انسان کامل

مطلب دیگری که در رابطه با قدسی‌کردن امور لازم است عرض شود؛ موضوع اعتقاد به ولایت انسان‌های کامل و واسطه‌های فیض الهی است. در روایات داریم که رسول خدا(ص) و ائمه(ع) تأکید دارند؛ هرکس ولایت ما را ندارد در مسیر دین‌داری به نتیجه‌ای که باید برسد نمی‌رسد، تا آن‌جا که روایات تاکید می کند فلسفه‌ی ارسال همه‌ی رسولان به خاطر ولایت پیامبر خدا(ص) و حضرت علی(ع) می‌باشد. رسول اکرم(ص) می‌فرمایند: ملکی نزد من آمد و پرسید: «یَا مُحَمَّدُ سَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنْ رُسُلِنَا عَلَى مَا بُعِثُوا قَالَ قُلْتُ عَلَى مَا بُعِثُوا، قَالَ عَلَى وَلَایَتِكَ وَ وَلَایَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ(ع)»؛(33) اى محمّد بپرس پیامبرانى را كه پیش از تو برانگیخته شدند به چه‌چیز مبعوث شدند؟ من گفتم: بر چه چیز برانگیخته شدند؟ گفت: بر ولایت تو و ولایت على‌بن‌ابى‌طالب(ع) مبعوث شدند.
موضوع از این قرار است که پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند: «اَوَّلُ مَا خَلَقَ اللّهُ نُوری»؛(34) اولین چیزی که خدا خلق کرد نور من بود. یعنی نور رسول خدا(ص) یک واقعیت حقیقی فوق زمین و زمان است و نیز می‌فرمایند: «کُنْتُ نَبِیاً وَ اٰدَمَ بَینَ الْماٰءِ وَ الطّین»؛(35) من پیامبر بودم در حالی که حضرت آدم(ع) هنوز بین آب و گل بود و خلق نشده بود. و نیز حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «کُنْتُ وَصِیاً وَ اَدَمُ بَینَ الْمَاءِ وَ الطّین»؛(36) من وصی بودم و هنوز آدم در بین آب و گل بود. این نوع وجود برای پیامبر خدا(ص) و علی(ع) و سایر ائمه(ع) به این معنی است که آن‌ها در مرتبه‌ی بالاتر از عالم ماده و عالم خلق، در عرش الهی حاضر بوده و حاضر هستند و از این جهت یک نوع ولایت بر هستی دارند و وظیفه‌ی انسان‌هاست که با پذیرش ولایت تشریعی آن‌ها، جان خود را به نور عرشی اهل‌البیت(ع) متصل گردانند و اعتقاد به وَلایت ائمه(ع) به آن معنی است که جان خود را متوجه حقایق عالیه‌ای بکنیم که اهل البیت(ع) مظاهر تامّ آن حقایق‌اند و نزدیکی به آن مظاهرِ مطهّره وسیله‌ی اتصال به آن حقایق عالیه است و هرکس منکر آن حقایق باشد، یعنی منکر وَلایت اهل البیت(ع) باشد در یک دینداری قالبی و بی‌روح فرو می‌افتد و به هیچ چیز نمی‌رسد، عملاً از عالم قدس روی برگردانده و در دین خود در حد آداب و رسومات مشغول و متوقف است. خلافت انتصابی بدون توجه به مسئله‌ی وَلایت، تصورش این بود که امور دنیایی مردم باید متصدی داشته باشد نه این‌که انسان‌ها باید با ارتباط با عالم قدس سروسامان بگیرند. لذا با محدود کردن مسلمانان در یک نظام اجتماعی به ظاهر اسلامی و انکار وِلایت ائمه‌ی معصوم(ع)، مسلمانان را از ارتباط با عالم قدس محروم کردند.
بحث ولایت در راستای سیر باطنی که شیعه بر آن تأکید دارد یک بحث عمیق و دقیق علمی است که باید مورد شناخت قرار بگیرد. هدف دین آن است که انسان از طریق آداب دینی به مقام وحدت حقیقیه‌ی تامّه‌ی انسانی، یعنی مقام موحد محض دست یابد. توحید در مقام انسانی یعنی مقام انسان کامل که همان مقام اهل البیت(ع) باشد و ارتباط باچنین مقامی شرط سیر باطنی همه جانبه‌ی انسان‌ها است و نمی‌توان بدون چنین ارتباطی به نتیجه رسید. ابن‌عباس نقل می‌کند که به رسول خدا(ص) عرض کردم به من توصیه‌ای بفرمائید، حضرت فرمودند: «عَلَیْكَ بِحُبِّ عَلِی‌بنِ أَبِی طَالِبٍ- فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَوْصِنِی؛ قَالَ عَلَیْكَ بِمَوَدَّةِ عَلِی‌بنِ أَبِی طَالِبٍ، وَ الَّذِی‌ بعَثَنِی‌بالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ اللَّهَ لَا یَقْبَلُ مِنْ عَبْدٍ حَسَنَةً حَتَّى یَسْأَلَهُ عَنْ حُبِّ عَلِی‌بنِ أَبِی طَالِبٍ وَ هُوَ تَعَالَى أَعْلَمُ فَإِنْ جَاءَهُ بِوَلَایَتِهِ قَبِلَ عَمَلَهُ عَلَى مَا كَانَ فِیهِ وَ إِنْ لَمْ یَأْتِهِ بِوَلَایَتِهِ لَمْ یَسْأَلْهُ عَنْ شَیْ ءٍ وَ أَمَرَ بِهِ إِلَى النَّارِ یَا ابْنَ عَبَّاسٍ وَ الَّذِی‌بعَثَنِی‌بالْحَقِّ نَبِیّاً إِنَّ النَّارَ لَأَشَدُّ غَضَباً عَلَى مُبْغِضِ عَلِیٍّ مِنْهَا عَلَى مَنْ زَعَمَ أَنَّ لِلَّهِ وَلَدا»؛(37) على‌بن‌ابى‌طالب را دوست بدار. عرض كردم: یا رسول اللّه! دیگر چه سفارشى دارى؟ فرمود: به على‌بن‌ابى‌طالب مودّت بورز. سوگند به خدایى كه مرا به حقّ به پیامبرى برانگیخته است خداوند هیچ حسنه اى را از بنده اى نمى پذیرد مگر آن كه از حبّ على‌بن‌ابى‌طالب از او پرسش كند و خداوند آگاه است اگر بنده‌ی او در حالى به روز رستخیز آمد كه ولایت على را با خود داشت، عمل او را می‌پذیرد و اگر ولایت او را نداشت دیگر از اعمال او پرسشى نمى كند و فرمان مى دهد به آتش دراندازندش. اى ابن عبّاس! سوگند به خدایى كه مرا به حق به پیامبرى برانگیخت، آتش بر كسى كه نسبت به على كینه ورزد بیش تر شعله خواهد كشید تا كسى كه براى خدا فرزند قائل باشد.
چنانچه در این روایت دقت فرمایید اسرار بزرگی در راه دین داری را در جلوی ما می گشاید و به ما می فهماند که تا قلب ها به سوی انسان های قدسی سیر نکند بهره ای از اعمال خود نمی برند. تدبر در این روایت به خود عزیزان واگذار می شود.
سخن آخر این‌که: اسلام باید محقق شود تا حکومت اسلامی به معنی واقعی محقق گردد. با طرح حکومت اسلامی و طرح آداب اسلامی، ما در ابتدای راه هستیم. حکومت اسلامی وقتی به نتیجه‌هایی که باید برسد می‌رسد که زمینه‌ی تحقق دیانت در باطن انسان‌ها فراهم گردد تا انسان‌ها به بندگی کامل خداوند که مقصد اصلی خلقتشان است برسند. با سوزِِ بندگی و اصالت‌دادن به بندگی خداوند جامعه‌ی اسلامی متحقق می‌شود. باید به سراغ کسانی برویم که آتش در سینه دارند و به جان دیگران آتش می‌زنند و سخت مواظب‌اند که دین گرفتار بینش‌های مادی نگردد. عنایت فرمودید که یک بینش غلط چگونه دین را تا حد یک قالبِ میان‌تهی تنزل می‌دهد، در راستای فاصله‌گرفتن از برداشت‌های غلط از دین عرض می‌کنم افکار علمایی همچون حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه» و علامه طباطبائی«رحمة‌الله‌علیه» نوری است که ما را در حد اسلام قالبی و اعتباری متوقف نمی‌کند.
خداوندا: به حقیقت فاطمه زهرا(س) که دغدغه‌ و نگرانی داشتند تا دین گرفتار افکار مادی نشود، ما را منوّر به دینی بفرما که هرچه بیشتر راه قلبِ ما را بر عالم قدس و معنویت بگشاید.
خداوندا: به لطف و کرم خودت این ملت را به اندیشمندان اسلامی متصل بگردان، و روز به روز رحمتی به این جامعه عطا فرما که بتوانند از طریق عالمان واقعی راه خود را به سوی تمدن اسلامی باز نمایند.
مباحثِ مطرح شده در این جلسه را به قرار زیر جمع‌بندی می کنیم:
1- علامه‌ی طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» با ارتباط با پروفسور کربن و سایر طرق به طور ریشه‌ای متوجه ضد قدسی بودن فرهنگ مدرنیته شدند و سعی کردند جهت جبران چنین خطری قلم به‌دست گیرند و آنچه باید بنویسند نوشتند.
2- طبق نظریه‌ی حلول، مسیحیت معتقد است خداوند در جسم حضرت مسیح(ع) حلول کرده و از این طریق دین الهی مادی شد و افق‌ها از توجه به خدا به سوی شخص مسیح(ع) تغییر جهت داد.
3- وقتی دین خدا مادی گشت دیگر توان تغذیه‌کردن جان جامعه را ندارد و جان‌ها نمی‌تواند شیفته‌ی آن باشد.
4- سخن خلیفه‌ی اول و اجتهادی که او بدان معتقد بود آغاز ماجرای مادی‌شدن دین در اسلام بود تا آن‌جا که خلیفه اختیار تامّ پیدا کرد تا بالاتر از پیامبر(ص) در متن احکام الهی نیز تصرف کند.
5- اگر مناسبات اجتماعی از طریق وحی الهی به ملکوت عالم مرتبط نشود جامعه به انواع بحران‌ها گرفتار می‌گردد.
6- در سیر اجتهاد خلیفه، «صلاح مقام خلافت» به‌جای مصالح اسلام و مسلمین نشست که نمونه‌هایی مثل عدم اجرای حدّ بر خالد بن‌ ولید از آن نوع است.
7- دینداری حقیقی عامل اتصال به ملکوت خواهد شد و موجب می‌شود تا علم انسان به عالم و آدم، علم حقیقی باشد و با جنبه‌های ملکوتی این عالم ارتباط برقرار کند، چیزی که در روش خلفا کاملاً مورد غفلت قرار گرفت.
8- وحدت و بقاء جامعه در راستای اتحاد با حضرت احد که عین وحدت و بقاء است محقق می‌شود و هراندازه جامعه از دین معنوی و سیر باطنی محروم شود از وحدت و بقاء محروم شده است.
9- با عصری‌شدن شریعت و هماهنگ‌شدن دین با برداشت‌هایی که علوم تجربی از عالم و آدم دارد، عملاً به جای اصالت‌دادن به وَحی الهی، پذیرفته‌ایم آنچه بشر جدید از عالم می‌شناسد عین حق و حقیقت است و این خطای بزرگ دوران ما در مادی‌کردن دین است.
10- در آخر، جایگاه ولایت انسان کامل از جهت اتصال جامعه به عالم قدس مورد بحث قرار گرفت و تأکید شد که رمز بقای حکومت اسلامی و سیر آن به سوی تمدن اسلامی رجوع به علمایی است که به کمک فرهنگ اهل‌البیت(ع)، جامعه را از خطر مادی‌شدنِ دین می‌رهانند.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»