جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم

اصغر طاهرزاده

انقلاب اسلامی و آغاز عصری جدید

15- آن‌هایی که هنوز نتوانسته‌اند ماهیت فرهنگ مدرنیته و روشنفکری مربوط به آن را بشناسند، جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی را نمی‌شناسند و نمی‌توانند در هم سُخنی با إشراقِ متجلی‌شده بر قلب بنیان‌گذار انقلاب اسلامی، مرحله‌ی گذار از فرهنگ غرب به سوی تمدن اسلامی را در زندگی خود وارد کنند و خود را در این راستا به ثمر برسانند و از پوچی دوران آزاد شوند.
روشنفکران ما چطور می‌توانند از ظلمات مدرنیته عبور کنند و به انقلاب اسلامی برسند، در حالی که فکر و زبان آن‌ها همان فکر و زبان غربی است؟!
اگر پذیرفتیم حقیقت انقلاب اسلامی، یک حقیقت واقعی و اشراقی است و موجب آغاز عصر دیگری در تاریخ می‌شود و آن را تنها راه عبور از فرهنگ مدرنیته دانستیم، تعریفی واقعی از موقعیت خود و فرهنگ مدرنیته به‌دست آورده‌ایم - فرهنگ مدرنیته‌ای‌که وسوسه‌ی بزرگ شیطان بر قلب بنیان‌گذارانش بود، جهت به میدان‌آوردن روحیه‌ی استکباری، زیر پوشش علم و تکنولوژی- فرهنگ شیطانی مدرنیته مخصوصاً خود را می‌پوشاند تا شناخته نشود، زیرا اگر ماهیت آن شناخته شود قدرت استیلای خود را از دست می‌دهد.
وقتی متوجه حقیقت انقلاب اسلامی از یک طرف و حقیقت فرهنگ مدرنیته از طرف دیگر شدیم؛ اولاً: متوجه می‌شویم شرط هم‌سخنی با انقلاب اسلامی، نفی ظلمات غرب است، ثانیاً: جهت پذیرش و تجلی نور انقلاب اسلامی آماده می‌شویم. زیرا این قاعده در عالم برقرار است که:
خلوت دل نیست جای صحبت اغیار

دیو چو بیرون رود فرشته در آید

مشکل جریان روشنفکری ما در مواجهه با انقلاب اسلامی، غرب‌زدگی آن است و به همین جهت همواره در برخورد با انقلاب اسلامی به خطا می‌افتد و درست گرفتار همان خطاهایی می‌شود که جهان غرب در برخورد با انقلاب اسلامی به آن گرفتار شد.
غرب صدام را برای نفی انقلاب اسلامی تشویق کرد، طالبان را برای مقابله با انقلاب اسلامی تجهیز نمود و پس از ناکامی در آن دو برنامه، عملاً وارد عراق شد تا انقلاب اسلامی را از نزدیک در کنترل خود داشته باشد و هر لحظه ایران را تهدید به لشکرکشی به داخل مرزها کرد، ولی در تمام برنامه‌هایش شکست خورد، با این‌همه از خود نمی‌پرسند رمز این همه ناکامی در کجا است و چرا آن‌هایی که متوجه حقیقت نوری انقلاب اسلامی هستند با آن‌همه تهدیدهایی که توسط دشمنان می‌شود در موفقیت انقلاب اسلامی، ذرّه‌ای تردید به خود راه نمی‌دهند؟
مشکل جریان روشنفکری آن است که با عینک غربی انقلاب اسلامی را نظاره می‌کند، در حالی که با عینک حسی هیچ چهره‌ای از حقیقت به چشم نمی‌آید، در عین حال تأثیر حقیقت با تمام قدرت در میان است، به همین جهت غرب نسبت به انقلاب اسلامی در حیرت کامل به سر می‌برد، زیرا در ظاهر خود را جهت حذف آن توانمند می‌بیند ولی در نهایت در همه‌ی ابعاد شکست می‌خورد. غرب از این نکته غافل است که تقدیر الهی بر آن جاری شده که انقلاب اسلامی - به جهت رجوع کلی آن به حق- سنگر به سنگر غرب را به شکست مبتلا کند تا به‌کلی هیمنه‌اش فرو ریزد.

به خود واگذاری بشر غرب‌زده

16- کارِ بشر غرب‌زده‌ی امروز به خودش واگذار شده و از لطف خدا محروم گشته است و هر روز بیشتر از روز پیش به جنگ با معنویت برمی‌خیزد و لذا هر روز با شکست جدیدی روبه‌رو است. و اشراق انقلاب اسلامی در عالم، دعوتی است برای سپردن امور بشر به خدا و تحقق ولایت الهی بر همه‌ی مناسبات انسان‌ها و صاحب ذکر و فکرشدنِ بشر و نفی منیت‌ها و لذا هر روز با پیروزی جدیدی روبه‌رو خواهد شد.
موضوعی که هرگز نباید از آن غفلت کرد این است که انسان باید صاحب ذکر و فکر باشد، یعنی همواره جهت جان خود را در محضر حقیقت هستی که پروردگار عالمیان است، قرار دهد و دائماً اراده به سوی او را در جان خود زنده نگه‌دارد و از محدوده‌ی عالم ماده خود را آزاد نماید و متوجه فقر ذاتی خود گردد و از طریق رابطه با حقیقت هستی، از بی‌هویتی نجات ‌یابد ولی اگر از فقر ذاتی خود غافل شد، غنای پروردگار آنچنان است که او را به خود وا می‌گذارد و از زیر چتر ولایت خود محروم می‌گرداند و مصداق آیه‌ای می‌شود که می‌فرماید: «وَالَّذِینَ كَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ...»؛(40) آن‌هایی که کفر را پیشه کردند، والیان و برنامه‌ریزان آن‌ها طاغوت‌ها خواهند بود، آن طاغوت‌ها انسان‌‌ها را از نور به سوی ظلمت‌ها می‌برند... چنین انسان‌هایی زندگی‌شان مستغرق در یأس و ناامیدی و ناکامی است.
رنج‌های بی‌معنا حاصل پشت‌کردن به معنویت است، معنویتی که موجب خودآگاهی می‌شود تا انسان آماده‌ی إشراقی گردد که عامل ایجاد شعور همه جانبه و دل‌آگاهی است و بستر ریزش الطاف بیکران الهی در زندگی خواهد شد. ولی مگر آگاهی یافتن از زندگی مقدس که بستر ریزش الطاف الهی است، با هر نوع زندگی و حکومتی ممکن است؟ در زندگی که خداوند حاکم نباشد و پیامبران نقش اصلی را نداشته باشند، نفس امّاره، مدیریت احساسات را به دست می‌گیرد و نصیب انسان، بی‌حاصلی کامل از همه‌ی زندگی است، چون عملاً به جنگ با معنویت اقدام می‌کند و ما امروز حاصل آن را آتش‌افروزی تمدن غربی در کلّ جهان می‌بینیم، که در بزرگ‌ترین پیروزی‌هایش مغلوب بوده چه رسد به آینده‌ای که با شکست‌های پی در پی روبه‌رو خواهد بود. این‌ها همه حاصل دوری از معنویت حقیقی است که تمدنی را از معنی و هویت خارج کرده است و به هیچ نظام ارزش‌مندی نمی‌اندیشد.
وقتی آرامش، که حاصل معنویت حقیقی است از تمدنی بیرون رفت، زندگی مجموعه‌ی خشم‌هایی می‌شود که با تهمت‌زدن‌‌ها به رقیب، آن را شعله‌ور نگه می‌دارند، در نتیجه‌ جنگ با خشم‌هایی که خود افراشته‌اند، جنگ با خودشان خواهد بود و خودشان خود را نابود می‌کنند.
وقتی روح‌ها به سوی عالم معنویت سیر نکند، خیر و شرّ گم می‌شود و به همین جهت فرهنگ مدرنیته فکر می‌کند می‌تواند به دل‌خواهِ خود خیر و شرّ را تعیین کند و ایران را مرکز شرارت و اسرائیل را مرکز صلح بداند و از این‌جا است که سقوط حتمی خواهد بود، زیرا به امیدِ رسیدن به نقطه‌ی امنیت، به سوی ناامنی کامل حرکت می‌کند، مثل قهرمانی که به روی خود شمشیر می‌کشد و معنی این‌که گفته می‌شود «بشر غرب‌زده‌ی امروز به خودش واگذار شده» همین است.

وقتی بشر صاحب ذکر و فکر می‌شود

وقتی روشن شد یک روز هم بشر بدون اُنس با معنویت و تجلیات اشراقی، نمی‌تواند زندگی کند، نه‌تنها معنی انحطاط فرهنگ مدرنیته روشن می‌شود، در مقابل آن، معنی دعوتی که انقلاب اسلامی به میدان آورده نیز روشن می‌گردد و نیز روشن می‌شود‌ هنوز که هنوز است ملّت ما در بین سکرات خروج از غرب و ورود به اشراق انقلاب اسلامی، در حال دست و پازدن است، نه می‌تواند در زندگی غربی بماند و نه می‌تواند از تعلقات غربی آزاد گردد تا زمینه‌ی تجلی نور انقلاب اسلامی در جانش فراهم شود.
باید از عالَمی که از حقیقت فاصله گرفته و همه چیز را اعتباریات می‌داند، به عالمی برگشت کرد که آماده‌ی ارتباط با حقیقت و ذات است، عالَمی که با انقلاب اسلامی گشایش یافت تا بشر را از سرگردانی و جدایی از امور مقدس نجات دهد.
وقتی بشر حقیقت را شناخت و خود را به آن سپرد، اِعمال ولایت الهی بر زندگی او شروع می‌شود و در متن دل سپردن به ولایت، صاحب ذکر و فکر می‌گردد و در این مسیر هر روز حجابی عقب می‌رود و پیروزی جدیدی حاصل می‌گردد، تا آنجا که اگر شمشیری کشیده می‌شود توأم با اراده‌ی مقدسی است تا حجاب ائمه‌ی کفر از مقابل مردم برطرف گردد و زمینه‌ی تجلی نور بر قلب سایر ملل فراهم شود.
انقلاب اسلامی زمینه‌ی بازگشت بشر به تمدنی است که بشریت بیش از آن‌که از زمین تغذیه شود، از طریق قلب‌ها از آسمان تغذیه گردد، و نیز آغاز عهد تازه با معنویت و بلکه گشایش افق و زمان جدید در بحبوبه‌ی سرگردانی انسان‌ها در سیاهی غروب عصر مدرنیته است و لذا است که می‌گوییم: انقلاب اسلامی؛ انقلاب جهانی است و با این انقلاب عالَم جدیدی تأسیس می‌شود، و فرهنگ مدرنیته با درگیری هایی که با انقلاب اسلامی پیش آورده خودش عامل بسط انقلاب خواهد شد. آیا راهی جز پیمودن مسیر انقلاب اسلامی برای رسیدن به عهد فطری خود با خدا، در زیر آسمان سراغ دارید؟
انقلاب حقیقی و حقیقی‌ترین انقلاب در زندگی بشر، انقلابی است که بشر را به فطرت اصلی خود باز می‌گرداند، چنین انقلابی از عهده‌ی کسانی برمی‌آید که رو به سوی فطرت کرده و طالب بازگشت به آن شده‌اند. امید است من و شما جزء چنین کسانی باشیم.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»