جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم

اصغر طاهرزاده

شفاف‌ترین راه

انقلاب اسلامی در دورانی که باطل لباس حق به تن کرده، متذکر چهره‌های مختلف باطل شد که همه‌ی آن‌ها در یک چیز مشترک‌اند و آن باقی‌ماندن در فرهنگ مدرنیته است. و لذا از طریق انقلاب، در عین وجود فضای غبارآلودِ راه حل‌ها، راهی که بشر امروز باید طی کند، در نهایت شفافیت به صحنه آمد. این‌همه سر و صدا بر ضد انقلاب اسلامی توسط همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی گروه‌ها به جهت آن است که بشری که فلك‌زدگی خود را احساس كرده، راه برون رفت از آن را انقلاب اسلامی‌ ‌شناخته و چشم خود را به آن انداخته و این چیزی است که در آینده، در اولین فرصت که شرایط اظهار نظر فراهم آمد -که حتماً فراهم خواهد آمد- خود را نشان می‌دهد و به تاریخ بسط می‌یابد و تجدید عهد با اسلام با قوت بیشتر قلب‌ها را به‌سوی خود جذب می‌کند.
غفلت از آن‌جا شروع می‌شود که متوجه چنین موقعیتی برای انقلاب اسلامی در جهان نباشیم و نفهمیم تاریخ جهان در حال ورق‌خوردن است، ورق‌خوردنی که در اوراق بعدی تاریخ، انقلاب اسلامی در متن صفحات آن قرار دارد. چون بشریت را به چیزی رجوع داده است که بیرون از فرهنگ غیر قدسی مدرنیته است و بشر با مواجه‌شدن با انقلاب اسلامی از تاریخ چهارصد ساله‌ی مدرنیته به سوی تاریخی دیگر منتقل می‌شود. بنده تعجب می‌‌كنم از بعضی‌ها که متوجه موقعیت تاریخی انقلاب اسلامی در مواجهه با فرهنگ غالب جهان، یعنی فرهنگ مدرنیته نیستند و گمان می‌کنند انقلاب اسلامی یك جریان سیاسی مثل بقیه‌ی جریان‌های سیاسی جهان است و از حضور تاریخی و رسالت خاصی که به عهده دارد تا همچون حرکت انبیاء تاریخ را جلو ببرد غافل‌اند و نمی‌دانند این انقلاب حاصل یك إشراق نورانی است و نه یک تحلیل سیاسی.

تجلی اشراق انقلاب اسلامی به کدام قلب؟

14- انقلاب اسلامی به عنوان یک حقیقت تاریخی، همچنان که به سراغ قلب بنیان‌گذار انقلاب اسلامی رفت، به سراغ ملتی می‌آید که می‌خواهد از ظلمات فرهنگ مدرنیته بگذرد و در زندگی زمینی، در فضای مراوده‌ی قلبی با عالم قدس و معنا، زندگی خود را شکل دهد و آن‌هایی که چنین تمنّایی ندارند ناظر انقلاب اسلامی هستند، ولی انقلاب اسلامی به سراغ آن‌ها نیامده است وهنوز در فضای ظلمات فرهنگ مدرنیته عمر می‌گذرانند.
وقتی روشن شد حقیقت انقلاب اسلامی، اشراق خاصی است که بر قلب حضرت امام خمینی(ره) تجلی کرده و در یک نگاهِ همه‌جانبه، راه‌کار عبور از فرهنگ غربی را نمایان ساخته است، در همان راستا باید عنایت فرمائید که انقلاب اسلامی‌ به عنوان یک حقیقت اشراقی به همه‌ی قلب‌ها تجلی نمی‌‌كند و بستگی به نوع تمنّایی دارد که انسان‌ها و یا ملت‌ها دارند. در جایی‌که تمنّای برون‌رفت از ظلمات مدرنیته برای بازگشت به عالم قدس و معنویت در میان باشد، انقلاب اسلامی چهره‌ی اصلی خود را می‌نمایاند، چهره‌ای که با مطالعه‌ی صدها کتاب ظهور نمی‌یابد، زیرا یک حقیقت إشراقی است و بر اهل آن تجلی می‌کند و انسان با حقیقت مثالی یا ذات آن مرتبط می‌گردد.
انسانی که مفتخر به تجلی نور اشراقی انقلاب اسلامی شد با تحلیل‌های سیاسیون، به انقلاب نزدیک نشده است که با تحلیل‌ سیاسیونی دیگر از آن فاصله بگیرد. تا انسان‌ها با حقیقت انقلاب از طریق انوار اشراقی خاص آشنا نشوند نمی‌توانند به نحو واقعی با آن مرتبط گردند و از فتنه‌های دوران مدرنیته رهایی یابند. کسی که اهل دنیا باشد و «وقت»(38) را نشناسد، انقلاب اسلامی را هم نخواهد شناخت. اما این نشناختن و ندانستن مثل دیگر ندانستن‌ها نیست، زیرا بیگانگی با روح زمانه و «وقت»، بی‌بهرگی و بی‌برگی و حرمان و بی‌خودی را در کل زندگی به همراه دارد.
شیعه راه و رسم حقیقت‌بینی و نظرکردن به حقیقت را از غدیر تمرین کرده است و هر جا تجلیات آن نور را دیده، شناخته و دل را همواره آماده‌ی پذیرش تجلیات مختلف آن نگه داشته است. به همین جهت معتقد است، اصل آن حقیقت ممکن است در بعضی از مراحل تاریخی در خفا برود ولی نابود نمی‌شود و بالأخره آشکاری نهایی آن حقیقت با ظهور حضرت صاحب‌الأمر(عج) محقق می‌شود. زیرا جنس حقیقت در عین به ظهورآمدن و پنهان‌شدن، پایداری است و می‌توان در هر زمانی با آن زندگی کرد و در کنار حضرت صاحب‌الزمان(عج) از «وقتِ» باقی که صاحب اصلی آن حضرت صاحب‌الزمان(عج) یا «بقیة‌الله» است بهره‌مند گشت. همان حالتی که حضرت صادق(ع) فرمودند: «مَنْ مَاتَ مُنْتَظِراً لِهَذَا الْأَمْرِ كَانَ كَمَنْ كَانَ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِهِ لَا بَلْ كَانَ كَالضَّارِبِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) بِالسَّیْف ...»(39) هر كه منتظر این امر باشد و بمیرد مانند كسى است كه با قائم (ع) در خیمه اش باشد؛بلكه مانند كسى است كه پیشاروى رسول خدا (ص) شمشیر زده باشد.
حضرت امام خمینی(ره) تا وارد حقیقت‌شناسی نشدند و از حجاب‌های اصالت ماهیت عبور نکردند، هرگز با حقیقت مثالی انقلاب اسلامی مواجه نشدند تا بتوانند آرام‌آرام آن را از سیطره‌ی دوران مدرنیته آزاد کرده و به ظهور آورند و مسلّم انقلاب اسلامی هرگز به سراغ انسان‌هایی که در چنین مسیری پای نگذاشته باشند نمی‌آید و لذا این‌ها نسبت انقلاب اسلامی را با خود درست درک نمی‌کنند و چونان بیگانگان به آن می‌نگرند. زیرا به گفته‌ی مولوی:
پس زبان محرمى خود دیگر است

هم‌دلى از هم‌زبانى بهتر است

بر همین اساس تأکید می‌کنم: انقلاب اسلامی، حماسه‌ی عارفان شیدایی است که هنر نزدیکی به نگاه پیامبران و اولیاء الهی به عالم را یافته‌اند و لذا وقتی نسیم «فنای فی‌الله» در غُرّش گلوله‌های خمپاره‌ها وزیدن می‌گیرد، به جای آن که به سنگر خانقاه پناه برند تا از هر گزندِ احتمالی مصون بمانند، پیراهن خود را در آورده و با سینه‌های برهنه در میان میدانِ جنگ قهقهه‌ی مستانه می‌زنند. و این حرکات فقط در فضایی که قلب‌ها با اشراقات الهی مأنوس باشد محقق می‌گردد. آری انقلاب اسلامی به عنوان یک حقیقت تاریخی به سراغ هرکس نمی‌آید و به همان اندازه که انسان از انقلاب اسلامی فاصله داشته باشد، در محرومیت بزرگی به سر می‌برد چون «وقت» ندارد و «وقت» را نمی‌شناسد و چنین کسی نصیبی جز حرمان ندارد. و شرط شناخت «وقت» زندگی با صاحب‌الزمان(عج) است که صاحب اصلی این انقلاب هم اوست.

انقلاب اسلامی و آغاز عصری جدید

15- آن‌هایی که هنوز نتوانسته‌اند ماهیت فرهنگ مدرنیته و روشنفکری مربوط به آن را بشناسند، جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی را نمی‌شناسند و نمی‌توانند در هم سُخنی با إشراقِ متجلی‌شده بر قلب بنیان‌گذار انقلاب اسلامی، مرحله‌ی گذار از فرهنگ غرب به سوی تمدن اسلامی را در زندگی خود وارد کنند و خود را در این راستا به ثمر برسانند و از پوچی دوران آزاد شوند.
روشنفکران ما چطور می‌توانند از ظلمات مدرنیته عبور کنند و به انقلاب اسلامی برسند، در حالی که فکر و زبان آن‌ها همان فکر و زبان غربی است؟!
اگر پذیرفتیم حقیقت انقلاب اسلامی، یک حقیقت واقعی و اشراقی است و موجب آغاز عصر دیگری در تاریخ می‌شود و آن را تنها راه عبور از فرهنگ مدرنیته دانستیم، تعریفی واقعی از موقعیت خود و فرهنگ مدرنیته به‌دست آورده‌ایم - فرهنگ مدرنیته‌ای‌که وسوسه‌ی بزرگ شیطان بر قلب بنیان‌گذارانش بود، جهت به میدان‌آوردن روحیه‌ی استکباری، زیر پوشش علم و تکنولوژی- فرهنگ شیطانی مدرنیته مخصوصاً خود را می‌پوشاند تا شناخته نشود، زیرا اگر ماهیت آن شناخته شود قدرت استیلای خود را از دست می‌دهد.
وقتی متوجه حقیقت انقلاب اسلامی از یک طرف و حقیقت فرهنگ مدرنیته از طرف دیگر شدیم؛ اولاً: متوجه می‌شویم شرط هم‌سخنی با انقلاب اسلامی، نفی ظلمات غرب است، ثانیاً: جهت پذیرش و تجلی نور انقلاب اسلامی آماده می‌شویم. زیرا این قاعده در عالم برقرار است که:
خلوت دل نیست جای صحبت اغیار

دیو چو بیرون رود فرشته در آید

مشکل جریان روشنفکری ما در مواجهه با انقلاب اسلامی، غرب‌زدگی آن است و به همین جهت همواره در برخورد با انقلاب اسلامی به خطا می‌افتد و درست گرفتار همان خطاهایی می‌شود که جهان غرب در برخورد با انقلاب اسلامی به آن گرفتار شد.
غرب صدام را برای نفی انقلاب اسلامی تشویق کرد، طالبان را برای مقابله با انقلاب اسلامی تجهیز نمود و پس از ناکامی در آن دو برنامه، عملاً وارد عراق شد تا انقلاب اسلامی را از نزدیک در کنترل خود داشته باشد و هر لحظه ایران را تهدید به لشکرکشی به داخل مرزها کرد، ولی در تمام برنامه‌هایش شکست خورد، با این‌همه از خود نمی‌پرسند رمز این همه ناکامی در کجا است و چرا آن‌هایی که متوجه حقیقت نوری انقلاب اسلامی هستند با آن‌همه تهدیدهایی که توسط دشمنان می‌شود در موفقیت انقلاب اسلامی، ذرّه‌ای تردید به خود راه نمی‌دهند؟
مشکل جریان روشنفکری آن است که با عینک غربی انقلاب اسلامی را نظاره می‌کند، در حالی که با عینک حسی هیچ چهره‌ای از حقیقت به چشم نمی‌آید، در عین حال تأثیر حقیقت با تمام قدرت در میان است، به همین جهت غرب نسبت به انقلاب اسلامی در حیرت کامل به سر می‌برد، زیرا در ظاهر خود را جهت حذف آن توانمند می‌بیند ولی در نهایت در همه‌ی ابعاد شکست می‌خورد. غرب از این نکته غافل است که تقدیر الهی بر آن جاری شده که انقلاب اسلامی - به جهت رجوع کلی آن به حق- سنگر به سنگر غرب را به شکست مبتلا کند تا به‌کلی هیمنه‌اش فرو ریزد.