جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم

اصغر طاهرزاده

آفات غفلت از حضور تاریخی انقلاب اسلامی

13- انقلاب اسلامی دعوت به تفکری است که می‌خواهد از فلک‌زدگی بشر امروز عبور کند، و چقدر از زمانه به دورند آن‌هایی که با چنین انقلابی صرفاً سیاسی برخورد می‌کنند و از فهم عمیق آن فکری که به صورت إشراقِ معنوی بر قلب بنیان‌گذار انقلاب تابید و منشأ چنین انقلابی شده، بی‌بهره‌اند. غافل از این‌که انقلاب اسلامی - چه غرب‌زده‌ها بخواهند، و چه نخواهند- می‌رود تا بن‌بست فلک‌زدگی بشر مدرن را بشکند و انسان را در یافتن فهم جدیدی از زندگی ناب الهی یاری برساند، تا انسان بتواند با اندیشه‌ی قرآنی و نور ائمه‌ی معصومین(ع)، با وضع تاریخی موجودِ فرهنگ مدرنیته با صحیح‌ترین شکل ممکن، مواجه شود.
انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی است و نه یک انقلاب حزبی و یا نظامی، تا بخواهد برای گسترش خود به سایر کشورها، روش‌های نظامی یا حیله‌های حزبی را به کار گیرد. انقلاب اسلامی با توجه به فلک‌زدگی بشر مدرن، با طرح فهم جدیدی از زندگی ناب الهی، انسان‌ها را از وضع خودشان آگاه می‌کند تا خود اقدام کنند و در این اقدام، زیباترین شکل مواجهه با فرهنگ مدرنیته را به آن‌ها گوشزد می‌کند، تا به اسم مبارزه با غرب به طریقی دیگر گرفتار غرب نشوند، لذا متذکر قرآن و توجه به فرهنگ اهل‌البیت(ع) است.
این‌که عرض شد انقلاب اسلامی انسان‌ها را یاری می‌کند تا از فلک‌زدگی دوران به روشی درست و تا حدّ ممکن خارج شوند، ظهور آن را در سال‌های اخیر در کشور ترکیه می‌توان دید. مسئولان اسلام‌گرای تركیه می‌‌گویند: انقلاب اسلامی‌، تركیه‌ی لائیك را به ترکیه‌ی مسلمان انقلابی تبدیل کرد. با کمی دقت و توجه به لایه‌های اصلی جوامع دنیا و به‌خصوص کشورهای مسلمان، متوجه حضور انقلاب اسلامی در ذکر و ذهن انسان‌ها می‌شویم. فعلاً کشورهای دنیا به‌خصوص کشورهای اسلامی در قبضه‌ی حاکمانی هستند که به‌شدّت سکولارند و سعی دارند با پیش‌فرض‌های ذهنی خود صدای ملت‌های خود را نشنوند، ولی تفکر چیزی نیست که بتوان از مردم گرفت و بتوان فلک‌زدگی بشر امروز را برای او توجیه کرد. انقلاب اسلامی همه‌ی ذهن‌ها را فرا گرفته و آن‌ها را به چگونگی برون‌رفت از فرهنگ غربی دعوت می‌کند و در مقابلِ انواع راه‌های کاذب، جهت برون‌رفت از فلک‌زدگی دوران - که همگی به غرب‌زدگی بیشتر رجوع دارد- برگشت به زندگی ناب الهی را متذکر می‌شود.
بشر امروز در شرایطی است که برای نجات از فلک‌زدگی، در مقابل انواع راه‌هایی قرار دارد که همه مدعی نجات دهندگی‌اند، در عین این‌که در نهایتِ تضاد با یکدیگر قرار دارند، و همین امر موجب شده که ما سرانجام به راهی فکر کنیم که از جنس دیگری است، همان راهی که در آن راه، «وَلِی» همان «والی» باشد وگرنه باز در مقابل انواع تئوری‌های پُر از ابهام قرار خواهیم گرفت.

شفاف‌ترین راه

انقلاب اسلامی در دورانی که باطل لباس حق به تن کرده، متذکر چهره‌های مختلف باطل شد که همه‌ی آن‌ها در یک چیز مشترک‌اند و آن باقی‌ماندن در فرهنگ مدرنیته است. و لذا از طریق انقلاب، در عین وجود فضای غبارآلودِ راه حل‌ها، راهی که بشر امروز باید طی کند، در نهایت شفافیت به صحنه آمد. این‌همه سر و صدا بر ضد انقلاب اسلامی توسط همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی گروه‌ها به جهت آن است که بشری که فلك‌زدگی خود را احساس كرده، راه برون رفت از آن را انقلاب اسلامی‌ ‌شناخته و چشم خود را به آن انداخته و این چیزی است که در آینده، در اولین فرصت که شرایط اظهار نظر فراهم آمد -که حتماً فراهم خواهد آمد- خود را نشان می‌دهد و به تاریخ بسط می‌یابد و تجدید عهد با اسلام با قوت بیشتر قلب‌ها را به‌سوی خود جذب می‌کند.
غفلت از آن‌جا شروع می‌شود که متوجه چنین موقعیتی برای انقلاب اسلامی در جهان نباشیم و نفهمیم تاریخ جهان در حال ورق‌خوردن است، ورق‌خوردنی که در اوراق بعدی تاریخ، انقلاب اسلامی در متن صفحات آن قرار دارد. چون بشریت را به چیزی رجوع داده است که بیرون از فرهنگ غیر قدسی مدرنیته است و بشر با مواجه‌شدن با انقلاب اسلامی از تاریخ چهارصد ساله‌ی مدرنیته به سوی تاریخی دیگر منتقل می‌شود. بنده تعجب می‌‌كنم از بعضی‌ها که متوجه موقعیت تاریخی انقلاب اسلامی در مواجهه با فرهنگ غالب جهان، یعنی فرهنگ مدرنیته نیستند و گمان می‌کنند انقلاب اسلامی یك جریان سیاسی مثل بقیه‌ی جریان‌های سیاسی جهان است و از حضور تاریخی و رسالت خاصی که به عهده دارد تا همچون حرکت انبیاء تاریخ را جلو ببرد غافل‌اند و نمی‌دانند این انقلاب حاصل یك إشراق نورانی است و نه یک تحلیل سیاسی.

تجلی اشراق انقلاب اسلامی به کدام قلب؟

14- انقلاب اسلامی به عنوان یک حقیقت تاریخی، همچنان که به سراغ قلب بنیان‌گذار انقلاب اسلامی رفت، به سراغ ملتی می‌آید که می‌خواهد از ظلمات فرهنگ مدرنیته بگذرد و در زندگی زمینی، در فضای مراوده‌ی قلبی با عالم قدس و معنا، زندگی خود را شکل دهد و آن‌هایی که چنین تمنّایی ندارند ناظر انقلاب اسلامی هستند، ولی انقلاب اسلامی به سراغ آن‌ها نیامده است وهنوز در فضای ظلمات فرهنگ مدرنیته عمر می‌گذرانند.
وقتی روشن شد حقیقت انقلاب اسلامی، اشراق خاصی است که بر قلب حضرت امام خمینی(ره) تجلی کرده و در یک نگاهِ همه‌جانبه، راه‌کار عبور از فرهنگ غربی را نمایان ساخته است، در همان راستا باید عنایت فرمائید که انقلاب اسلامی‌ به عنوان یک حقیقت اشراقی به همه‌ی قلب‌ها تجلی نمی‌‌كند و بستگی به نوع تمنّایی دارد که انسان‌ها و یا ملت‌ها دارند. در جایی‌که تمنّای برون‌رفت از ظلمات مدرنیته برای بازگشت به عالم قدس و معنویت در میان باشد، انقلاب اسلامی چهره‌ی اصلی خود را می‌نمایاند، چهره‌ای که با مطالعه‌ی صدها کتاب ظهور نمی‌یابد، زیرا یک حقیقت إشراقی است و بر اهل آن تجلی می‌کند و انسان با حقیقت مثالی یا ذات آن مرتبط می‌گردد.
انسانی که مفتخر به تجلی نور اشراقی انقلاب اسلامی شد با تحلیل‌های سیاسیون، به انقلاب نزدیک نشده است که با تحلیل‌ سیاسیونی دیگر از آن فاصله بگیرد. تا انسان‌ها با حقیقت انقلاب از طریق انوار اشراقی خاص آشنا نشوند نمی‌توانند به نحو واقعی با آن مرتبط گردند و از فتنه‌های دوران مدرنیته رهایی یابند. کسی که اهل دنیا باشد و «وقت»(38) را نشناسد، انقلاب اسلامی را هم نخواهد شناخت. اما این نشناختن و ندانستن مثل دیگر ندانستن‌ها نیست، زیرا بیگانگی با روح زمانه و «وقت»، بی‌بهرگی و بی‌برگی و حرمان و بی‌خودی را در کل زندگی به همراه دارد.
شیعه راه و رسم حقیقت‌بینی و نظرکردن به حقیقت را از غدیر تمرین کرده است و هر جا تجلیات آن نور را دیده، شناخته و دل را همواره آماده‌ی پذیرش تجلیات مختلف آن نگه داشته است. به همین جهت معتقد است، اصل آن حقیقت ممکن است در بعضی از مراحل تاریخی در خفا برود ولی نابود نمی‌شود و بالأخره آشکاری نهایی آن حقیقت با ظهور حضرت صاحب‌الأمر(عج) محقق می‌شود. زیرا جنس حقیقت در عین به ظهورآمدن و پنهان‌شدن، پایداری است و می‌توان در هر زمانی با آن زندگی کرد و در کنار حضرت صاحب‌الزمان(عج) از «وقتِ» باقی که صاحب اصلی آن حضرت صاحب‌الزمان(عج) یا «بقیة‌الله» است بهره‌مند گشت. همان حالتی که حضرت صادق(ع) فرمودند: «مَنْ مَاتَ مُنْتَظِراً لِهَذَا الْأَمْرِ كَانَ كَمَنْ كَانَ مَعَ الْقَائِمِ فِی فُسْطَاطِهِ لَا بَلْ كَانَ كَالضَّارِبِ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) بِالسَّیْف ...»(39) هر كه منتظر این امر باشد و بمیرد مانند كسى است كه با قائم (ع) در خیمه اش باشد؛بلكه مانند كسى است كه پیشاروى رسول خدا (ص) شمشیر زده باشد.
حضرت امام خمینی(ره) تا وارد حقیقت‌شناسی نشدند و از حجاب‌های اصالت ماهیت عبور نکردند، هرگز با حقیقت مثالی انقلاب اسلامی مواجه نشدند تا بتوانند آرام‌آرام آن را از سیطره‌ی دوران مدرنیته آزاد کرده و به ظهور آورند و مسلّم انقلاب اسلامی هرگز به سراغ انسان‌هایی که در چنین مسیری پای نگذاشته باشند نمی‌آید و لذا این‌ها نسبت انقلاب اسلامی را با خود درست درک نمی‌کنند و چونان بیگانگان به آن می‌نگرند. زیرا به گفته‌ی مولوی:
پس زبان محرمى خود دیگر است

هم‌دلى از هم‌زبانى بهتر است

بر همین اساس تأکید می‌کنم: انقلاب اسلامی، حماسه‌ی عارفان شیدایی است که هنر نزدیکی به نگاه پیامبران و اولیاء الهی به عالم را یافته‌اند و لذا وقتی نسیم «فنای فی‌الله» در غُرّش گلوله‌های خمپاره‌ها وزیدن می‌گیرد، به جای آن که به سنگر خانقاه پناه برند تا از هر گزندِ احتمالی مصون بمانند، پیراهن خود را در آورده و با سینه‌های برهنه در میان میدانِ جنگ قهقهه‌ی مستانه می‌زنند. و این حرکات فقط در فضایی که قلب‌ها با اشراقات الهی مأنوس باشد محقق می‌گردد. آری انقلاب اسلامی به عنوان یک حقیقت تاریخی به سراغ هرکس نمی‌آید و به همان اندازه که انسان از انقلاب اسلامی فاصله داشته باشد، در محرومیت بزرگی به سر می‌برد چون «وقت» ندارد و «وقت» را نمی‌شناسد و چنین کسی نصیبی جز حرمان ندارد. و شرط شناخت «وقت» زندگی با صاحب‌الزمان(عج) است که صاحب اصلی این انقلاب هم اوست.