جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم

اصغر طاهرزاده

رجوع به حقیقت و ویرانی مدرنیسم

12- بشر جدید با روحیه‌ی تصرفِ افراطی در طبیعت از اُنس با طبیعت محروم شده و راه ارتباط با آسمانِ معنویت را نیز از دست داده است، خدای او نفس امّاره و بانک و پول شده است. چنین بشرِ بی‌ریشه‌ای منشأ هیچ تحولی در سرنوشت شوم خود نخواهد شد. ولی شیعه به جهت فرهنگ عمیق و قدسی خود توانست برای فاصله‌گرفتن از سرنوشت شوم بشر جدید، انقلاب اسلامی را در این مرحله‌ از تاریخ شکل دهد، تا شور و شوق باورهای معنوی و بندگی خدا دوباره به زندگی بشر برگردد و او بتواند با خدا گفتگو کند و خدا نیز با او گفتگو نماید.
از جمله نکاتی که باید به آن فکر کرد موضوعِ توان تغییر سرنوشت یک ملت است به دست خودش. شیعه به جهت فرهنگ عمیق و قدسی خود، در طول تاریخ بر خلاف اراده‌های حاکمان، هضم اراده‌ی آن‌ها نشده و همواره برای خود اهدافی قائل بوده که مطابق آن اهداف سرنوشت خود را در دست داشته است و در راستای همین توانایی توانست برای فاصله‌گرفتن از سرنوشت شوم بشر جدید، انقلاب اسلامی‌ را در این شرایط تاریخی شكل دهد و در مقابل آنچه فرهنگ مدرنیته برای تمام مردم جهان تعریف کرده بود بایستد و به مرگی که فرهنگ مدرنیته برای روح و روان خود و سایر ملل ترسیم کرده بود، تن ندهد - که آن مرگ، مرگ جدایی از معنویت بود- انقلاب اسلامی به عنوان ظهور فرهنگ تشیع توانست در دوران ظلمات مدرنیته، شور و شوق باورهای معنوی و بندگی خدا را به بشریت متذکر شود تا دوباره بشر بتواند با خدا گفتگو كند.
بعضی از صاحب‌نظران دنیا با توجه به ساختار مدرنیته، معتقدند مردمی که تحت تأثیر فرهنگ غربی قرار گیرند دیگر نمی‌‌توانند انقلاب كنند و جهت زندگی خود را به طرفی دیگر سوق دهند. با توجه به روح مدرنیته حرف آن‌ها درست است و این به شرطی است که بپذیریم فرهنگ مدرنیته، فرهنگ حاکم بر همه‌ی ذهن‌ها شده است. ولی ملاحظه فرمودید در آن فضایی كه دیگر بشر قدرت انقلاب‌کردن را از دست داده بود، ناگهان انقلاب اسلامی‌ به‌وجود می‌‌آید، زیرا در این انقلاب نظرها به جای اصالت دادن به اهداف فرهنگ مدرنیته، به حقیقت افکنده شده بود و بنای رجوع به حقیقت در میان آمد، و از این طریق امکان اقدام فراهم شد.
مدرنیته برای هر نوع زندگی راه‌هایی را گشوده بود، حتی برای مذهبی‌شدن، منتها مذهبی‌که زیر بنای آن سکولاریسم است و در آن همه‌چیز نسبی است و هیچ حقیقت ثابتی در میان نیست، تا زمانی که انسان در چنین فضایی قرار داشته باشد امکان هیچ اقدام و انقلابی برایش نمی‌ماند مگر آن که رویکرد او تغییر کند و بخواهد به حقیقت رجوع نماید، در این حال کاخِ به ظاهر بلند مدرنیته فرو می‌ریزد.
استراتژیست‌های تفکر مدرنیته می‌گفتند: دیگر نباید منتظر حادثه‌ی جدیدی خارج از جهان مدرن بود، کمال بشر در به تمامیت‌رساندن مدرنیته است. این‌ها از این‌که بشریت در طلبی غیر از طلبِ عالَم مدرنیته باشد به‌شدت غافل بودند، با این‌که نه خدای انسان‌ها راضی به آن نوع زندگی است که مدرنیته به بشریت تحمیل کرده و نه فطرت انسان‌ها تحمل آن نوع از زندگی را دارد.
بشر؛ طبیعت را پاره‌ای از وجود خود می‌داند و معنی زندگی را در اُنس با طبیعت به دست می‌آورد و نه با ساختن ماشین‌های غول‌آسا که به جنگ با طبیعت روند. بشر جانی دارد که وسعت آن از عالم ماده گسترده‌تر است و به دنبال راهی است که بتواند جان خود را به‌سوی آن ساحت سیر دهد و گستردگی خود را با اُنس با عالم معنویت فعلیت بخشد، نه این‌که با اصالت‌دادن به حسّ و عالم محسوسات، خود را در آن عالم محدود و محبوس کند.
برعکسِ فرهنگ مدرنیته، فرهنگ شیعه با توجه به جنبه‌های قدسی انسان، امکان تغییر سرنوشت را به شیعیان می‌دهد و نه تنها تا تحقق انقلاب اسلامی که تا ظهور تمدن اسلامی آن‌ها را جلو می‌برد. زیرا انقلاب اسلامی گشایش افق دیگری غیر از افقی که فرهنگ مدرنیته در مقابل بشر قرار داده است را گوشزد می‌کند و از این جهت نقش تاریخی آن بسیار عظیم‌تر از آن است که خیلی‌ها می‌پندارند.

آفات غفلت از حضور تاریخی انقلاب اسلامی

13- انقلاب اسلامی دعوت به تفکری است که می‌خواهد از فلک‌زدگی بشر امروز عبور کند، و چقدر از زمانه به دورند آن‌هایی که با چنین انقلابی صرفاً سیاسی برخورد می‌کنند و از فهم عمیق آن فکری که به صورت إشراقِ معنوی بر قلب بنیان‌گذار انقلاب تابید و منشأ چنین انقلابی شده، بی‌بهره‌اند. غافل از این‌که انقلاب اسلامی - چه غرب‌زده‌ها بخواهند، و چه نخواهند- می‌رود تا بن‌بست فلک‌زدگی بشر مدرن را بشکند و انسان را در یافتن فهم جدیدی از زندگی ناب الهی یاری برساند، تا انسان بتواند با اندیشه‌ی قرآنی و نور ائمه‌ی معصومین(ع)، با وضع تاریخی موجودِ فرهنگ مدرنیته با صحیح‌ترین شکل ممکن، مواجه شود.
انقلاب اسلامی یک انقلاب فرهنگی است و نه یک انقلاب حزبی و یا نظامی، تا بخواهد برای گسترش خود به سایر کشورها، روش‌های نظامی یا حیله‌های حزبی را به کار گیرد. انقلاب اسلامی با توجه به فلک‌زدگی بشر مدرن، با طرح فهم جدیدی از زندگی ناب الهی، انسان‌ها را از وضع خودشان آگاه می‌کند تا خود اقدام کنند و در این اقدام، زیباترین شکل مواجهه با فرهنگ مدرنیته را به آن‌ها گوشزد می‌کند، تا به اسم مبارزه با غرب به طریقی دیگر گرفتار غرب نشوند، لذا متذکر قرآن و توجه به فرهنگ اهل‌البیت(ع) است.
این‌که عرض شد انقلاب اسلامی انسان‌ها را یاری می‌کند تا از فلک‌زدگی دوران به روشی درست و تا حدّ ممکن خارج شوند، ظهور آن را در سال‌های اخیر در کشور ترکیه می‌توان دید. مسئولان اسلام‌گرای تركیه می‌‌گویند: انقلاب اسلامی‌، تركیه‌ی لائیك را به ترکیه‌ی مسلمان انقلابی تبدیل کرد. با کمی دقت و توجه به لایه‌های اصلی جوامع دنیا و به‌خصوص کشورهای مسلمان، متوجه حضور انقلاب اسلامی در ذکر و ذهن انسان‌ها می‌شویم. فعلاً کشورهای دنیا به‌خصوص کشورهای اسلامی در قبضه‌ی حاکمانی هستند که به‌شدّت سکولارند و سعی دارند با پیش‌فرض‌های ذهنی خود صدای ملت‌های خود را نشنوند، ولی تفکر چیزی نیست که بتوان از مردم گرفت و بتوان فلک‌زدگی بشر امروز را برای او توجیه کرد. انقلاب اسلامی همه‌ی ذهن‌ها را فرا گرفته و آن‌ها را به چگونگی برون‌رفت از فرهنگ غربی دعوت می‌کند و در مقابلِ انواع راه‌های کاذب، جهت برون‌رفت از فلک‌زدگی دوران - که همگی به غرب‌زدگی بیشتر رجوع دارد- برگشت به زندگی ناب الهی را متذکر می‌شود.
بشر امروز در شرایطی است که برای نجات از فلک‌زدگی، در مقابل انواع راه‌هایی قرار دارد که همه مدعی نجات دهندگی‌اند، در عین این‌که در نهایتِ تضاد با یکدیگر قرار دارند، و همین امر موجب شده که ما سرانجام به راهی فکر کنیم که از جنس دیگری است، همان راهی که در آن راه، «وَلِی» همان «والی» باشد وگرنه باز در مقابل انواع تئوری‌های پُر از ابهام قرار خواهیم گرفت.

شفاف‌ترین راه

انقلاب اسلامی در دورانی که باطل لباس حق به تن کرده، متذکر چهره‌های مختلف باطل شد که همه‌ی آن‌ها در یک چیز مشترک‌اند و آن باقی‌ماندن در فرهنگ مدرنیته است. و لذا از طریق انقلاب، در عین وجود فضای غبارآلودِ راه حل‌ها، راهی که بشر امروز باید طی کند، در نهایت شفافیت به صحنه آمد. این‌همه سر و صدا بر ضد انقلاب اسلامی توسط همه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی گروه‌ها به جهت آن است که بشری که فلك‌زدگی خود را احساس كرده، راه برون رفت از آن را انقلاب اسلامی‌ ‌شناخته و چشم خود را به آن انداخته و این چیزی است که در آینده، در اولین فرصت که شرایط اظهار نظر فراهم آمد -که حتماً فراهم خواهد آمد- خود را نشان می‌دهد و به تاریخ بسط می‌یابد و تجدید عهد با اسلام با قوت بیشتر قلب‌ها را به‌سوی خود جذب می‌کند.
غفلت از آن‌جا شروع می‌شود که متوجه چنین موقعیتی برای انقلاب اسلامی در جهان نباشیم و نفهمیم تاریخ جهان در حال ورق‌خوردن است، ورق‌خوردنی که در اوراق بعدی تاریخ، انقلاب اسلامی در متن صفحات آن قرار دارد. چون بشریت را به چیزی رجوع داده است که بیرون از فرهنگ غیر قدسی مدرنیته است و بشر با مواجه‌شدن با انقلاب اسلامی از تاریخ چهارصد ساله‌ی مدرنیته به سوی تاریخی دیگر منتقل می‌شود. بنده تعجب می‌‌كنم از بعضی‌ها که متوجه موقعیت تاریخی انقلاب اسلامی در مواجهه با فرهنگ غالب جهان، یعنی فرهنگ مدرنیته نیستند و گمان می‌کنند انقلاب اسلامی یك جریان سیاسی مثل بقیه‌ی جریان‌های سیاسی جهان است و از حضور تاریخی و رسالت خاصی که به عهده دارد تا همچون حرکت انبیاء تاریخ را جلو ببرد غافل‌اند و نمی‌دانند این انقلاب حاصل یك إشراق نورانی است و نه یک تحلیل سیاسی.