جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم

اصغر طاهرزاده

برکات شناخت محکمات انقلاب اسلامی

آن‌هایی که برای بررسی یک نظام متوجه محكمات آن نظام هستند، این‌ها انسان‌های سطحی‌نگر نیستند تا فریب بخورند، چون متوجه‌اند نظام، نظر به حاكمیت امام معصوم دارد و به اندازه‌ای كه حاکمیتِ آن را بپذیرند نورانی می‌‌شوند. این‌ها محكمات‌ را می‌شناسند. بعضی از آدم‌های ساده مشكلات جزئی حاکمیت علی(ع) را می‌‌دیدند - که عمدتاً از طریق امویان و معاویه ایجاد می‌شد- و می‌‌گفتند این حکومت چه فرقی كرد با حكومت عثمان؟ مشكل همیشه همین بوده است. خیلی مهم است كه آدم بتواند در هر جریان تاریخی محكمات را بشناسد. کشورهای غربی سعی می‌کنند به فقرایشان كمك ‌كنند و حقوق بیكاری هم به بیکاران می‌دهند، برخی افراد این‌ها را می‌‌بینند ولی روند كلی را كه در آن فرهنگ انسان‌ها در حال نابودی‌اند را نمی‌‌بینند. این‌ها محكمات نظام غرب را نمی‌‌فهمند. یكی از رؤسای قبایل در زمان حضرت امیرالمومنین(ع) شیطنتی كرده بود، حضرت به شُرطه‌ها دستور دادند بروید و او را بیاورید. هر قدر آن شخص به شرطه‌ها اصرار كرد كه بعداً می‌‌آیم و... آن‌ها قبول نکردند. بالأخره به هر قیمتی بود او را آوردند و با حقارت هم آوردند، آن شخص با حالت عصبانی به حضرت گفت «چه كنم كه اگر حرفت را نشنوم به جهنم می‌‌روم، اگر هم پیش تو بمانم و پیش معاویه نروم این طوری حقیر می‌‌شوم». حضرت فرمودند: «آن خطایت را به خاطر این عقیده‌ات بخشیدم.» گاهی از یك عقیده‌ی درست خیلی كار برمی‌‌آید. این شخص متوجه محكمات نظام وَلایی امیرالمؤمنین(ع) می‌باشد، می‌‌فهمد كه ماندن در زیر حاکمیت امیرالمؤمنین(ع) انسان را به سعادت ابدی می‌رساند.
شناخت محكمات انقلاب اسلامی‌ اساسی‌ترین کاری است که انسان را از لغزش‌های این دوران نجات می‌دهد. كسی كه تاریخ و روند تاریخ را می‌‌شناسد می‌‌فهمد كه جایگاه تاریخی این انقلاب كجاست و در قرن بیستم از طریق انقلاب اسلامی چه حادثه‌ی بزرگی پیش آمده است، چنین کسی توانسته است انقلاب اسلامی را از زاویه‌ی نظر به محکمات آن انقلاب بنگرد و متوجه شود انقلاب اسلامی تحولی است در نظام سیاسی جهان تا بشر را به فطرت اصلی خود برگرداند و کسانی از آن طرفداری می‌کنند که طالب چنین برگشتی هستند. کسانی که دل و جانشان به عالَم غرب پیوسته است، تغییر را محدود به تغییر رژیم سیاسی می‌دانند و نمی‌خواهند نظامِ معادلات و مناسبات غربی بر هم بخورد.

انقلاب اسلامی؛ راهی به سوی عالَم قدس

7- انقلاب اسلامی یک حادثه‌ی سیاسی نیست، بلکه راهی است که هرکس معتقد به عقل قدسی و عالم معنا باشد می‌تواند در آن پای گذارد، همان‌هایی که به جای ماندن در جدال‌ها و پرسش‌های دوری از حقیقت، به ثباتِ ارتباط با حقایق آسمانی رسیده‌اند.(26)
به جهت جنبه‌ی قدسی انقلاب اسلامی است که در دوران حاکمیت فرهنگ مدرنیته، همه‌ی افراد نمی‌توانند در کنار انقلاب بمانند و می‌‌بینیم كه مرتباً انقلاب ریزش دارد. این انقلاب اگر رویش‌های متعالی دارد، ریزش‌هایی نیز دارد. عده‌ای زندگی خود را طوری تعریف نکرده‌اند که آن را به عالم قدس وصل كنند بلكه به این امید وارد انقلاب شده‌اند که کشور ایران را به کشوری شبیه ژاپن تبدیل نمایند. هراندازه انقلاب جلوتر رود و به اهداف اصلی‌اش نزدیک‌تر شود، كشش ادامه‌ی همراهی با انقلاب در این افراد کاهش می‌یابد. كسانی می‌‌توانند انقلاب اسلامی‌ را به عنوان یك راه ببینند و در آن پای بگذارند كه معتقدند عالم مادون باید به عالم اعلی وصل شود و افق جان خود را متوجه عالم معنویت کرده‌اند تا به جای ماندن در جدل‌ها و پرسش‌های دوری از حقیقت، بگویند:
گر شوم مشغول اشکال و جواب

تشنگان را کی توانم داد آب

شعر فوق سخن کسانی است که به ثباتِ ارتباط با حقایق آسمانی رسیده‌اند، لذا هم جان تشنه‌ی خود را از طریق ارتباط با حقیقت سیراب می‌کنند و هم کسانی را که به دنبال حقیقت می‌باشند دستگیری می‌نمایند. به قول عطار:
تو پای به راه در نه و هیچ مپرس

خود راه بگویدت که چون باید کرد

در حال حاضر ما دو نوع روحیه داریم: یکی روحیه‌هایی که پیش از آن که حرکت کنند تا به حقیقت برسند، همواره نسبت به حقیقت چون و چرا می‌نمایند و دیگر روحیه‌هایی که تشنه‌ی ارتباط با حقیقت‌اند.
روحیه‌ی غربی تحت عنوان پرسش‌گری، روحیه‌ی جدل و انكار حقیقت و نپذیرفتن حقیقت است. برعکسِ روحیه‌ای که دنبال مقاصد عالی و حقایق قدسی است. این روحیه وقتی با پیامبر(ص) روبه‌رو شود چون به دنبال حقیقت است، به جای آن‌كه بگوید به چه دلیل شما پیامبر هستید با تمام وجودش حضرت را می‌پذیرد. به گفته‌ی مولوی:
در دل هر امتی کز حق مزه است

روی و آواز پیامبر معجزه است

ابوذر وقتی پیامبر(ص) را دید با یك كلمه که آن حضرت فرمودند، حقیقت را گرفت. ابوذر داستان عجیبی دارد. بالأخره در خفقانی که ابوسفیان در مکه ایجاد کرده بود پیداکردن حضرت محمد(ص) کار مشکلی بود و حضرت هم دوران مخفی رسالت خود را می‌گذراندند. حضرت علی(ع) ابوذر را که پس از چند روز جستجو، راه به جایی نبرده بود در کنار مسجدالحرام پیدا کردند و با زحمت توانستند او را به پیامبر(ص) برسانند. ابوذر یك كلمه از حضرت نبی‌الله(ص) پرسید: تو مردم را به چه می‌‌خوانی؟ حضرت فرمودند: به توحید، كه خالق هستی است. ابوذر متوجه شد حقیقت جز این نمی‌تواند باشد، راحت مسلمان شد. در حالی‌که در دوران جوانی‌اش نسبت به ایمان به بت‌های غفار آن‌همه دغدغه داشت، اما این‌جا با یك كلمه، سخن رسول خدا(ص) را پذیرفت، چون به دنبال حقیقت بود نه به دنبال پرسش‌گری و جدل‌های بی‌هدف.
انقلاب اسلامی‌ برای كسانی كه به دنبال ارتباط با حقایق آسمانی‌اند فوق العاده ارزشمند است ولی نه برای كسانی كه در این وادی‌ نیستند و هر روز به دنبال آن‌اند که یك ایرادی بگیرند و فاصله‌ی خود را از انقلاب اسلامی زیادتر کنند، با این‌که موضوع این‌همه روشن است باز می‌پرسند نكند این انقلاب مقدمه‌ی ظهور حضرت صاحب‌الامر(عج) نباشد؟ از خود نمی‌پرسند مگر انقلابی که مقدمه‌ی ظهور آن حضرت است چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟ آیا انقلابی که محکمات اصلی‌اش اتحاد وِلایت با وَلایت است، نزدیک‌ترین راه به ظهور ولی‌‌الله نیست، و راه نزدیک‌تری می‌توان پیدا کرد؟ آیا جز این است که انقلاب اسلامی گشایش افق جدیدی است تا بشریت را به عهد الهی خود برگرداند؟
تجربه نشان داده است آن‌هایی که عالَمی جز عالَم غرب را به رسمیت نمی‌شناسند اگر هیچ دلیلی هم برای مخالفت با انقلاب نداشته باشند از دشمنی آن‌ها چیزی کم نمی‌شود، زیرا در عالمی که به آن تعلق دارند انقلاب اسلامی و تحقق حقیقت دین جایی ندارد. اگر قیدهای بستگی اشخاص و گروه‌ها به غرب محکم باشد، گوش‌ها و هوش‌ها هم تابع آن فکر و فرهنگ است و از انقلاب اسلامی چیزی نمی‌فهمند.

پُست‌مدرنیسم؛ حیله‌ای پنهان

8- فرهنگ مدرنیته پس از روبه‌رویی با ناکامی‌های خود سعی دارد تحت عنوان «پستْ مدرن» و با جمع‌کردن سنت و مدرنیسم، و با داستان‌هایی مثل هری‌پاتر و فیلم‌های ماتریکس، با روشی نو، جوانان پوچ‌‌شده و واخورده توسط آن فرهنگ را همچنان در مناسبات غربی مشغول نگهدارد و باز همان انسان محوری با محوریت نفس امّاره ادامه یابد و این همان توبه‌ی گربه از شکار موش‌ها است، باز به اسم آبادانی دنیا، فراموشی آخرت در برنامه‌ها اصل است و باز علم تجربی است که به جای دین، برنامه‌ریز زندگی بشر خواهد بود.
روح فرهنگ مدرنیته به جهت ریاکاری‌اش، روح شیطانی است و مثل شیطان برای خود حیله‌های فراوانی دارد، از جمله آن حیله‌ها این‌که گاهی اوقات افراد را با مقدس بازی به جهنم می‌‌برد. یكی از حیله‌های مدرنیته كه پس از شكست‌خوردن در اهدافِ قرن هجدهمی‌اش، به صحنه آورد تئوری پُست‌مدرنیسم است. پست‌مدرنیسم از ادعاهای قبلی مدرنیسم که هیچ جایی برای معنویت باز نکرده بود عدول کرده و در عین اصالت‌دادن به اهداف مدرنیسم، معنویت - آن هم معنویت سکولار- را به میدان آورده، ولی بدون آن که محوریت انسان یا اومانیسم را تغییر دهد و محور زندگی انسان، آسمان و غیب و معاد باشد.
امروزه چهره‌ای از مدرنیته به میدان آمده که ظاهراً گرایش به مذهب دارد ولی مذهبی که رویکرد اصلی‌اش دنیا است و با اندیشه‌ی پست‌مدرنیسم جلو می‌رود و نه با اندیشه‌ی پشت‌کردن به مدرنیسم و برگشت به مکتب انبیاء. بسیاری از فیلم‌هایی كه تلویزیون به نمایش می‌گذارد و به ظاهر هم مذهبی هستند تحت تأثیر پست مدرنیسم ساخته شده است. دینی را پیشنهاد می‌‌كنند که شما در جانتان متوجه‌ی خلأ دین حقیقی نشوید و به هیچ حقیقتی هم راه پیدا ننمائید. به قول نویسنده ای در یكی از مجلات؛ «این اسلامی که تلویزیون با این نوع فیلم‌ها ارائه می‌دهد اسلام تلویزیونی است نه این که فکر کنید تلویزیون اسلامی شده است این دو با هم فرق می‌‌كنند». اسلام تلویزیونی همین است كه شما بعضاً در بعضی از افراد می‌‌بینید که خانم هم نماز می‌‌خواند هم حجاب را قبول ندارد، چون نماز را به عنوان تخلیه‌ی روانی می‌خواند و روانشناسان این‌گونه برایش شرح داده‌اند، نه چون حکم خدا است باید انجام دهد، تا وظیفه داشته باشد حجاب را هم به جهت آن‌که حکم خدا است رعایت کند. این یعنی تركیب سنت و مدرنیسم. ولی آن‌هایی که حقیقت انقلاب اسلامی‌ را می‌شناسند راهشان از این راه‌ها جدا است.
سکولارهای دین‌دار اگر از جهتی هم در كنار انقلاب اسلامی آمده‌اند، ذات قدسی انقلاب طوری است که این افراد را از خود دور می‌کند. نور انقلاب اسلامی‌ به آنهایی كه می‌‌خواهند ظلمات مدرنیته را با محوریت دنیا - به جای محوریت قیامت - و حاكمیت نفس اماره را تحت پوشش علم تجربی به صحنه بیاورند، نمی‌‌رسد. اینها بخواهند یا نخواهند حجاب انقلاب اسلامی‌ هستند. زیرا رویکرد انقلاب اسلامی‌ رویكرد دیگری است که در تقسیم‌بندی‌هایی مثل پست‌مدرنیسم و یا جمع سنت و مدرنیسم نمی‌گنجد، چون در تمام این تقسیم‌بندی‌ها روح حاکم، روح غربی است و سکولاریسم در آن جریان دارد. انقلاب اسلامی عامل گشایش افق تازه‌ای است که می‌خواهد از مدرنیسم به‌کلی عبور کند و حقیقتِ آن به‌تدریج از باطن به ظاهر می‌آید و چون غرب و نگاه سکولارزده از پشت حجاب خودبینی و انسان‌محوری به انقلاب اسلامی می‌نگرد هرگز به حقیقت و عظمت انقلاب پی نمی‌برد.