جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم

اصغر طاهرزاده

کشف تام محمدی(ص)

قبل از این‌كه پیامبر اسلام(ص) به پیامبری مبعوث شوند، به بشریتی فكر می‌‌كردند که سراسر زندگی‌شان را جهالت و گمراهی فرا گرفته بود و چون به همه‌ی بشریت فكر می‌‌كردند و از خدا می‌‌خواستند عالی‌ترین برنامه را برای نجات آن‌ها بفرستد، خدا هم اسلام را برای برآورده‌شدن همان هدف، به آن حضرت وَحی نمود. در همین راستا عرض می‌کنم که این انقلاب حاصل بصیرت و اشراق امام خمینی(ره) است كه با چشم اسلام و مكتب تشیع به عالم و آدم می‌‌نگرد و در جستجوی راه نجات برای بشری است که در کلافه‌های پیچیده‌ی فرهنگ مدرنیته گرفتار شده است.
این یك قاعده است كه هر قلبی، به اندازه‌ای كه ظرفیت هدایت دارد نورِ هدایت الهی به آن می‌‌رسد، حال اگر قلبی ظرفیت هدایت جهان را داشت، نوری مناسب آن ظرفیت بر آن قلب تجلی می‌کند. تفاوت برخورد خدا با تقاضای یك آدم متدینی كه غصه‌اش این است كه فرش ندارد، با كسی كه غصه‌اش این است كه مردم جهان در ظلماتی غلیظ گرفتارند و از خدا راه نجات مردم جهان را می‌خواهد، بسیار زیاد است. شاید قبل از پانزده خرداد سال 1342 یك نفر هم نداشتیم كه عمیقاً متوجه باشد با تمامیت‌یافتن مدرنیته، چه چیزی در جهان در حال شکل‌گیری است. سخنان امام خمینی(ره) در همان سال‌ها حکایت از توجه ایشان به افق‌های دوری دارد که در حال تحقق است و در صدداند که برای آینده‌ی بشر کاری بکنند. به همین جهت باید از خود پرسید اگر انقلاب اسلامی‌ در جهان واقع نشده بود دنیا در چه جهتی حرکت می‌کرد، تا مشخص شود امام(ره) تا کجاها را می‌دید. آن‌جا كه ایشان فریاد می‌‌زنند؛ «ای علمای نجف به داد اسلام برسید، ای علمای قم به داد اسلام برسید»(18) به جهت آن بود که شرایط را طوری تنظیم کرده بودند تا اسلامی که برای نجات بشریت می‌تواند کاری بکند، در حجاب ظلمت نظام امریكایی و صهیونیستی از صحنه بیرون ‌رود و این بزرگ‌ترین ضربه‌ای بود که به انسانیت وارد می‌شد‌ و ایشان تحمل چنین ظلم بزرگی را نداشتند. آن مرد الهی در بیش از چهل سال پیش به‌خوبی فهمید دنیا به سوی چه سمتی در حرکت است و خداوند نیز توفیق مقابله با آن جریان را به او داد. زیرا اگر کسی بخواهد به نور اسلام واقعی هدایت بشریت را به‌عهده گیرد، خداوند نیز همان نور را به قلب او متجلی می‌کند، چون قلب خود را در حدّ تجلی چنین نوری آماده کرده است.
معارف الهی از یک طرف و دقت در حرکات و سخنان امام(ره) از طرف دیگر به ما توجه می‌دهد که حضرت امام؛ انقلاب اسلامی‌ را از كتاب و درس نیافتند بلكه آن اشراقی است الهی بر قلب ایشان، قلبی كه دغدغه‌ی هدایت كل جهان را داشته است. از این رو هر اندازه بیشتر به انقلاب اسلامی و جوانب آن بیندیشیم نسبت به عظمت آن حیران‌تر می‌شویم. با این بحث بسیاری از سؤالات عزیزان جواب داده می‌‌شود كه آیا امام(ره) حوادث آینده‌ی انقلاب را می‌‌دانستند؟ مثلاً آیا می‌دانستند که بعد از انقلاب، علمای مجلس خبرگان قانون اساسی، موضوع ولایت فقیه را به عنوان اصل اساسی قانون اساسی تصویب می‌‌كنند؟ یا موضوع چیز دیگری است، یك نور است كه می‌‌آید و وقتی آمد پی در پی خودش جای خود را باز می‌‌كند. در بعضی از مصاحبه‌هایشان می‌فرمایند من به وظیفه‌ام عمل می‌کردم، کارها قدم به قدم جلو می‌‌رفت. زیرا إشراق الهی آن نوری است كه رعایت همه‌ی جوانب در آن هست و آرام آرام جای خود را در تاریخ باز می‌‌كند، به همین جهت معتقدیم انقلاب اسلامی‌ راه حل خداوند است تا بشر بتواند از ظلمات مدرنیته نجات یابد و مسیر عبودیت انسان را هموار کند تا زندگی او منجر به تمدنی شود که در عین زندگی در زمین، از آسمان معنویت منقطع نگردد.(19)

فرهنگ مدرنیته و پانصدسال فریب‌کاری

4- عظمت انقلاب اسلامی به آن است که می‌خواهد در شرایط تاریخی امروز، مهم‌ترین مسئله‌ی بشریت را پاسخ دهد که آن درست زندگی کردن است و روشن کند فرهنگ مدرنیته پانصد سال است به انسان‌ها دروغ گفته است.(20)
یك‌وقت نگرانی‌ کسی این است كه مثلاً شرایط ازدواج جوانان فراهم نیست، که این یک دلسوزی مقدسی است، ولی یک وقت یک انسان بزرگ به انحراف بزرگ بشریت می‌اندیشد و همّت خود را در راستای جلوگیری از آن انحراف صرف می‌کند. درست است هر دوی این افراد جهت رفع مشکل مردم دلسوزی می‌کنند ولی تفاوت افق این دو نوع دلسوزی خیلی زیاد است. عظمت انقلاب اسلامی به آن است که متوجه مهم‌ترین مسئله‌ی بشر شده و طرح برون‌رفت از آن مسئله را به میان آورده است.
مسئله‌ی اصلی مردم جهان امروز این است كه زندگی را گم كرده‌اند. انقلاب اسلامی‌ كه آرام‌آرام دارد جای خود را باز می‌‌كند، اولین وظیفه‌اش این است كه زندگی را به بشر برگرداند و خانه‌ی حق‌پرستی او را آباد کند، چیزی که انسان در دوره‌ی جدید به‌واقع آن را گم‌کرده و در ظلماتی فرو رفته که متوجه ظلمانی‌بودن آن نیست تا به راه برون‌رفتِ از آن بیندیشد. عظمت انقلاب اسلامی به این است كه به بشر جدید متذکر شود فرهنگ مدرنیته پانصدسال است به او دروغ گفته است و این کار بسیار مشكلی است، زیرا مدرنیسم طوری بر ذهن‌ها غلبه کرده که اجازه نمی دهد به ماوراء آن فکر کنند و تماماً عالَم انسان‌ها را غربی کرده است. این‌كه می‌‌بینید غربی‌ها تلاش می‌کنند به مردم جهان نشان دهند انقلاب اسلامی شکست‌خورده یا از مواضع قبلی‌اش کوتاه آمده، برای آن است که مردم به غیر از مدرنیسم به چیز دیگری فکر نکنند، به محض آن‌كه ما كاری بكنیم كه آن‌ها بتوانند نتیجه‌گیری كنند انقلاب اسلامی‌ از مواضعش عدول كرده است، خیلی خوشحال می‌‌شوند، زیرا اعلام شكست انقلاب اسلامی‌ به معنای تثبیت مدرنیته است، چون تاریخ امروز دنیا تقابل دو فکری است که شکست هر کدام مساوی تثبیت دیگری است. انقلاب اسلامی راهی است تا مردم جهان از «عهد غربی» به سوی عهدی سیر کنند که به تقرب الهی منجر شود و در سایه‌ی تقرب به حق، بنای تمدن دیگری را پایه‌گزاری کنند. و معلوم است که فرهنگ غربی با تمام وجود در مقابل انقلاب اسلامی مقاومت می کند و یا آن را طوری نشان می دهد که مردم فکر کنند جهت اصلی آن انقلاب، فکر و فرهنگی جدا از فرهنگ مدرنیته نیست.

اتحاد وِلایت با وَلایت

5- انقلاب اسلامی ابعادی از هستی انسان را که مدرنیته بدان بی‌توجه بود، برای بشر کشف کرد و آن عبارت است از ایجاد رابطه‌ی وِلایت با وَلایت،(21) و این‌که حاکمان باید با ابعاد قدسی و معنوی انسان‌ها با آن‌ها گفتگو کنند، تا بشری که می‌خواهد در جستجوی حقیقت باشد، با سدّ ناامیدی روبه‌رو نگردد.
روش حکیمانه و عارفانه و شاعرانه‌ی حضرت امام خمینی(ره) حکایت از آن دارد که نظام سیاسیِ جهانِ مدرن برای جان و روان انسان‌ها تنگ و آزاردهنده است و چون حاکمان، حجاب حقیقت‌اند و نظام سیاسی عالم به معنویت پشت‌کرده، و نمی‌تواند به ابعاد حکیمانه و عارفانه و شاعرانه‌ی انسان‌ها جواب دهد، بشر به دنبال شرایطی است که بتواند همه‌ی ابعاد خود را شکوفا کند و به ثمر برساند و این نه‌تنها با حاکمیت نظام‌های سکولار ممکن نیست، بلکه با فلسفه و عرفان و شعرِ گرفتار روح سکولاریسم نیز ممکن نمی‌باشد. این است که باید دانست زمان، زمانِ نظر دوختن به وِلایت و فرمانروایی حاکمی است که وَلایت نیز داشته باشد و قلب‌ها را به معنی حقیقی آن با عالم قدس و معنویت آشنا گرداند.
انقلاب اسلامی‌ ابعادی از هستی انسان را كه مدرنیته به آن بی‌توجه بود به بشر متذکر می‌شود، از جمله این‌که باید وِلایت به وَلایت پیوند بخورد و «وَلی»، «والی» گردد.
حقیقت آن است که از یک طرف خدا ولیِّ ماست، یعنی به ما فرمان می‌‌دهد، از طرف دیگر ما به دنبال خدا هستیم و جان و هدف و قطبِ قلب و محبوب حقیقی ما خداست، یعنی همان که وَلیّ ما است و بر ما فرمان می‌راند، محبوب جان ما است، آیا زیباتر از آن می‌شود كه كسی به ما دستور بدهد كه تمام وجود ما عشق به اوست؟ براساس همین قاعده باید وِلایت و وَلایت یکی باشد، وِلایت یعنی حاكمیت و وَلایت یعنی محبت و عشق. رابطه‌ی خدا با انسان‌ها در یگانگی وِلایت و وَلایت کامل می‌شود و باید این قاعده در تمام عالم جاری باشد، بدین‌معنی که در تمام مناسبات - اعم از مناسبات فردی یا اجتماعی- حکم و دستور محبوبِ جان انسان ها حاکم باشد و هرجا این قاعده حاکم نیست، ظلمات حاکم است.
وقتی قرآن در غدیر می‌‌فرماید امام معصوم باید حاكم بر امور جامعه باشد به این جهت است که در حاكمیت امام معصوم وِلایت و وَلایت جاری است، زیرا از یک طرف امام معصوم نمونه‌ی کامل انسانیت و مطلوب همه‌ی جان‌ها است، از طرف دیگر حاکم بر امور جامعه است. به همین دلیل باید همیشه در عالَم جهت هدایت انسان‌ها امام معصومی ‌باشد و آن امام بر امور جامعه نیز حاكم گردد تا جهان در تعادل خود قرار گیرد، بنابراین نمی‌‌شود یك روز عالَم بدون امام معصوم یا حجت الهی باشد. زیرا زمینه‌ی تحقق قاعده‌ی وِلایت و وَلایت به‌هم می‌‌خورد و انقلاب اسلامی‌ آمده است تا این قاعده را در عالم جاری كند و موضوع ولایت فقیه به عنوان مقدمه است، برای چنین حاکمیتی. چون با ولایت فقیه حكم خدا و رسول و امام که محبوب جان انسان‌ها هستند، مطرح می‌شود، تا زمینه‌ی ظهور مصداق اصلی آن حکم که امام معصوم است فراهم گردد.