جایگاه اشراقی انقلاب اسلامی در فضای مدرنیسم

اصغر طاهرزاده

هنر زمان‌شناسی

1- در اواخر قرن بیستم و آستانه‌ی قرن بیست و یکم دو تفکر رو در روی هم قرار گرفت، یکی به نام فرهنگ مدرنیته که همه‌ی آنچه را باید به ظهور می‌رساند به صحنه آورد و به اصطلاح به تمامیت خود رسید، بدون جواب‌گویی به ابعاد عمیق بشری. و دیگری تمدن شیعه که منزل به منزل در تاریخ جلو آمده و علی‌رغم همه‌ی مقابله‌هایی که توسط حاکمان جور با آن شد، توانست قد راست کند تا در بستر انقلاب اسلامی وعده‌های الهی پیامبران را محقق نماید و به بشریت بفهماند، تمدن اسلامی شیعی، شاخصه‌هایی دارد که چنانچه در مسیر ظهور آن شاخصه‌ها قرار گیرد؛ اولاً: توان تمدن سازی به معنی واقعی کلمه در آن هست. ثانیاً: مبشّر تمدن خاصی است که می‌خواهد زندگی زمینی را به آسمانِ معنویت متصل گرداند.
این موضوع، در محافل علمی‌ مورد بحث است كه در حال حاضر جایگاه تاریخی فرهنگ مدرنیته كجاست؟ اصطلاحاً می‌‌گویند «امروز مدرنیته به تمامیت رسیده است» كلمه «تمامیت» در این‌جا به این معنی نیست كه خوب و كامل شده است بلکه به این معنی است كه آنچه را باید ارائه می‌‌داد، با توجه به این‌که تمام موانعِ ظهورش برطرف شده، ارائه داده است. شما در قرن هجدهم، هیچ وقت نمی‌‌توانستید بگویید نهایت مدرنیته چیست چون بسیاری از اهداف آن ظاهر نشده بود و در همین راستا می‌توان گفت: محال بود انقلاب اسلامی‌ در قرن هجدهم محقق شود. زیرا در نگاه تاریخی به مدرنیته بحث این است كه باید آن فکر و فرهنگ، همه‌ی امکانات خود را نشان دهد تا معلوم شود بر خلاف ادعاهایش، آن چیزی نیست که بتواند انسان را به سوی یک سعادت همه‌جانبه به جلو ببرد. این همان نکته‌ای است كه عموماً اهل بیت(ع) متذکر آن بودند، به یارانشان که اصرار داشتند در مقابل بنی امیه قیام کنند می‌فرمودند: هنوز وقت آن نرسیده است. در روایت داریم که سُدَیر صیرفی می‌گوید: «دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقُلْتُ لَهُ وَ اللَّهِ مَا یَسَعُكَ الْقُعُودُ فَقَالَ: وَ لِمَ یَا سَدِیرُ؟ قُلْتُ: لِكَثْرَةِ مَوَالِیكَ وَ شِیعَتِكَ وَ أَنْصَارِكَ وَ اللَّهِ لَوْ كَانَ لِأَمیرِالْمُؤْمِنِینَ(ع) مَا لَكَ مِنَ الشِّیعَةِ وَ الْأَنْصَارِ وَ الْمَوَالِی مَا طَمِعَ فِیهِ تَیْمٌ وَ لَا عَدِیٌّ. فَقَالَ: یَا سَدِیرُ وَ كَمْ عَسَى أَنْ یَكُونُوا؟ قُلْتُ: مِائَةَ أَلْفٍ قَالَ: مِائَةَ أَلْفٍ: قُلْتُ نَعَمْ وَ مِائَتَیْ أَلْفٍ قَالَ: مِائَتَیْ أَلْفٍ قُلْتُ نَعَمْ وَ نِصْفَ الدُّنْیَا قَالَ: فَسَكَتَ عَنِّی ثُمَّ قَالَ یَخِفُّ عَلَیْكَ أَنْ تَبْلُغَ مَعَنَا إِلَى یَنْبُعَ قُلْتُ نَعَمْ فَأَمَرَ بِحِمَارٍ وَ بَغْلٍ أَنْ یُسْرَجَا فَبَادَرْتُ فَرَكِبْتُ الْحِمَارَ فَقَالَ: یَا سَدِیرُ أَ تَرَى أَنْ تُؤْثِرَنِی بِالْحِمَارِ قُلْتُ الْبَغْلُ أَزْیَنُ وَ أَنْبَلُ قَالَ الْحِمَارُ أَرْفَقُ بِی فَنَزَلْتُ فَرَكِبَ الْحِمَارَ وَ رَكِبْتُ الْبَغْلَ فَمَضَیْنَا فَحَانَتِ الصَّلَاةُ فَقَالَ: یَا سَدِیرُ انْزِلْ بِنَا نُصَلِّ ثُمَّ قَالَ هَذِهِ أَرْضٌ سَبِخَةٌ لَا تَجُوزُ الصَّلَاةُ فِیهَا فَسِرْنَا حَتَّى صِرْنَا إِلَى أَرْضٍ حَمْرَاءَ وَ نَظَرَ إِلَى غُلَامٍ یَرْعَى جِدَاءً فَقَالَ: وَ اللَّهِ یَا سَدِیرُ لَوْ كَانَ لِی شِیعَةٌ بِعَدَدِ هَذِهِ الْجِدَاءِ مَا وَسِعَنِی الْقُعُودُ وَ نَزَلْنَا وَ صَلَّیْنَا فَلَمَّا فَرَغْنَا مِنَ الصَّلَاةِ عَطَفْتُ عَلَى الْجِدَاءِ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِیَ سَبْعَةَ عَشَر»؛(7)
خدمت امام صادق(ع) رسیدم و عرض كردم: «به خدا كه در خانه‌نشستن برای شما روا نیست. فرمود: چرا ای سدیر؟ عرض كردم: به جهت دوستان و شیعیان و یاوران بسیاری كه دارید، به خدا كه اگر امیرالمؤمنین(ع) به اندازه‌ی شما شیعه و یاور و دوست می داشت، «تَیم» و «عَدی» (قبیله‌ی خلیفه‌ی اول و دوم) نسبت به او طمع نمی‌كردند. فرمود: ای سدیر، فكر می‌كنی چه اندازه باشند؟ گفتم: صدهزار. فرمود: صدهزار؟ عرض كردم آری، بلكه دویست هزار، فرمود: دویست هزار؟ عرض كردم: آری و بلكه نصف دنیا. حضرت سكوت كرد و سپس فرمود: برایت آسان است كه همراه ما تا ینْبُع بیائی؟ گفتم: آری. سپس دستور فرمود الاغ و استری را زین كنند، من پیشی گرفتم والاغ را سوار شدم. حضرت فرمود: ای سدیر؛ می خواهی الاغ را به من دهی؟ گفتم: استر زیباتر و شریف تراست، فرمود: الاغ برای من رهوارتر است، من پیاده شدم، حضرت سوار الاغ شد ومن سوار استر و راه افتادیم تا وقت نماز رسید؛ فرمود: پیاده شویم نماز بخوانیم، سپس فرمود: این زمین شوره‌زار است و نماز درآن روا نیست، پس به راه افتادیم تا به زمین خاك سرخی رسیدیم. حضرت به سوی جوانی كه بزغاله می‌چرانید نگریست و فرمود: ای سدیر به خدا اگرشیعیانم به شماره‌ی این بزغاله‌ها می‌بودند، خانه‌نشستن برایم روا نبود. آن‌گاه پیاده شدیم و نماز خواندیم. چون از نماز فارغ شدیم به سوی بزغاله ها نگریستم و آن‌ها را شمردم، هفده رأس بودند».
عنایت داشته باشید این سخنان در زمانی گفته می شود که بنی‌امیه در حال سقوط است و هر روز از اطراف جهان اسلام به‌خصوص از خراسان به حضرت پیغام می‌دادند که ما آماده‌ایم تا شما قیام کنید. با این‌همه حضرت متوجه بودند وقت قیامی که ذهن‌ها را متوجه مکتب تشیع کند نرسیده است. این طرز فكر که حضرت صادق(ع) به آن متذکر می‌شوند عظمت زیادی دارد. طرح آن در این‌جا صرفاً برای این بود که معلوم شود چگونه یک فکر زمان ظهور آن فرا می‌رسد و این‌که چرا انقلاب اسلامی با به تمامیت‌رسیدن فرهنگ مدرنیته وقت ظهورش فرا رسید.
یكی از فصول تاریخ شیعه برخورد امام باقر و امام صادق«علیهماالسلام» با آن‌هایی است كه اصرار داشتند آن حضرات در مقابل بنی‌امیه و بنی‌عباس اقدام به انقلاب بکنند. ایشان مدام می‌‌فرمودند؛ «وقتش نیست»، حضرت امام باقر(ع) به حمران‌بن‌اَعین می‌فرمودند: «این زمان، زمانی نیست که امام حق بتواند ظهور کند».(8) یا می‌فرمودند: «این مربوط به ما نیست» این همان نکته‌ای است که عزیزان باید متوجه آن باشند که «تا یك فكر، به تمامیت خود نرسد و ضعف‌های آن ظاهر نگردد از صحنه‌ی تاریخ بیرون نمی‌رود تا زمینه‌ی ظهور فکر بعدی فراهم گردد. كاری كه انقلاب اسلامی‌ نسبت به فرهنگ مدرنیته كرد همین بود که نشان داد مدرنیته در رساندن بشر به سعادت دارای ضعف‌های اساسی است. به عنوان مثال یکی از واقعیت‌هایی که موضوع فلسطین در تاریخ معاصر به‌خوبی برملا ‌کرد، پوچی و پلیدی فرهنگ مدرنیته است. با این دیدگاه هر خونی كه از مردم فلسطین ریخته می‌‌شود یك قدم به سوی ظهور نور و اضمحلال فرهنگی است که در بستر آن فرهنگ، اسرائیل شکل گرفته است. این طور نیست كه فكر كنید این‌كه تمدن غربی سخت‌ترین زندگی را به مردم فلسطین تحمیل می‌كند، یك اتفاق عادی است، موضوع فلسطین جریانی است كه قهرمانان آن دارند قدم به قدم در تغییر سرنوشت جهان نقش بازی می‌کنند. لذا مقام معظم رهبری«حفظه‌الله‌تعالی» بسیار عالمانه فرمودند: «مبارزه‌ی فلسطینیان با اسرائیل خط اول مقابله‌ی اسلام با كفر است» با این تعبیر فلسطین منطقه‌ای نیست كه در آن دو گروه در حال جنگیدن هستند و بقیه هم جدای از آن دو جبهه در حال زندگی کردن باشند. بلكه خط اول مقابله‌ی اسلام است با فرهنگی که در تمامیت خود در اوج انحراف و پستی است، تا معلوم شود چشم‌ها باید به جایی دیگر دوخته شود.

انقلاب اسلامی و توان تمدن‌سازی

عرض شد در اواخر قرن بیستم فرهنگ مدرنیته كه به تمامیت خود رسیده با فرهنگ شیعه در مقابل هم قرار گرفتند. تمدن شیعه آمده است تا وعده‌های الهی پیامبران را محقق كند و به بشریت بفهماند شیعه وظیفه‌ی سنگینی بر عهده گرفته و آن ‌تمدن‌سازی است، آن‌هم به معنای واقعی كلمه، و لازم است عزیزان روی این موضوع وقت بگذارند تا معلوم شود امکان تمدن‌سازی توسط شیعه یك ادعای ساده نیست بلکه فقط شیعه می‌‌تواند تمدن آینده‌ی جهان را تدوین كند.(9)
انقلاب اسلامی مبشّر تمدن خاصی است كه می‌‌خواهد زندگی زمینی را به آسمانِ معنویت متصل كند و شاخصه‌ی انقلاب اسلامی‌ نسبت به انقلاب‌های صد ساله‌ی اخیر همین خصوصیت است، یعنی این انقلاب نه شبیه انقلاب الجزایر است و نه شبیه انقلاب كوبا و نه شبیه بقیه انقلاب‌ها. به قول مرحوم پرفسور «كُربن»(10): «تشیع تنها مذهبی است که رابطه‌ی هدایت الهیه را میان خدا و خلق برای همیشه نگه داشته و به استمرار ولایت اعتقاد دارد... تنها مذهب تشیع است که می‌گوید: نبوت، با رحلت حضرت محمد(ص) ختم شد، اما ولایت که همان رابطه‌ی هدایت و تکمیل است، پس از رحلت آن حضرت باقی است. مهدی(عج)؛ حقیقتی زنده است که هرگز نظریه‌های علمی نمی‌توانند او را از خرافات بشمارند و او را از فهرست حقایق حذف کنند».(11) حتی سایر مسلمانان در عین این‌که معتقد به مهدی موعود(عج) هستند ولی موعودشان موجود نیست. مکتب تشیع از آن جهت تنها مکتب زنده‌ی دنیا است که معتقد است همین حالا واسطه‌ی فیضی در عالم هست و مدیریت عالم را به عهده دارد و همواره تشعشعات وجود مقدس آن حضرت به جهان سرازیر است و كنترل جهان در دست مبارک اوست و به تبع آن حضرت، شیعه در جهان نقش‌آفرین بوده و خواهد بود. روایتی كه به تواتر از طریق امامان شیعه مطرح شده که: «لَوْ لَا الحُجّه لَساخَتِ الْاَرض باهلِها »؛(12) اگر حجت الهی نبود زمین نابود می‌شد، دارای مفهوم وسیعی است، یعنی همین حالا نیز اگر مدیریت حضرت نبود جهان شدیداً گرفتار بحران‌های غیر قابل تحملی بود. به عبارت دیگر این طور نیست كه حجت خدا آن بالا نشسته و منتظر زمان ظهورشان ‌باشند بلكه در جایْ جای زمان در تصمیم‌گیری‌های مردم براساس ظرفیت زمانه نقش دارند، و اگر ظرفیت زمانه از آن چه فعلاً هست بیشتر می‌‌شد و ظهور آن حضرت محقق می‌شد، نقش حضرت هم فوق‌العاده می‌‌گشت.
پس با عنایت به این‌که عرض شد در اواخر قرن بیستم دو تفکر، تفکر مدرنیته و اندیشه‌ی اسلامی تشیع، رو در روی هم قرار گرفت و با عنایت به این‌که خصوصیات انقلاب اسلامی، عبارت از این‌ است که اولاً: توان تمدن‌سازی دارد و ثانیاً: مسئول اتصال زندگی زمینی به آسمان معنویت است، نکته‌ی دوم را پیگیری فرمایید.

انسان و نظر به ذات آسمانی خود

2- وقتی متوجه شویم بشریت در عین این‌که ساکن زمین است، در ذات خود آسمانی است و خلقت او در «اَحْسَنِ تَقْویم» واقع شده است.(13) از آن طرف؛ فرهنگ مدرنیته مناسبات اجتماعی- سیاسی بشر را از آسمان منقطع کرده است، می‌فهمیم چرا جهان از فرهنگ مدرنیته در نظام زندگی خود به ستوه آمده و امام خمینی(ره) عملاً و در این راستا، انقلاب اسلامی را که مربوط به تمام بشریت است، و هنوز بشریت به آن وقوف ندارد، به بشریت نشان دادند، ولی با ‌همه‌ی تبلیغات منفی که ضد انقلاب اسلامی شد، به جهت تنگناهای زندگی در فرهنگ مدرنیته، چشم‌ها سخت به آن انقلاب توجه کرد.
خداوند در خصوص آفرینش انسان در قرآن می‌فرماید: «فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی»؛(14) چون جسم انسان متعادل شد و از روح خود در آن دمیدم. این کلام الهی ما را متوجه می‌کند که بشر حقیقتاً موجود آسمانی است، منتهی فعلاً نظر به زمین دارد. یعنی ای انسان‌ها درست است فعلاً نگاهتان به زمین است ولی اگر آن نگاه را از زمین بردارید می‌‌بینید كه در عالم معنا حاضرید، چون حقیقت انسان که همان نفس ناطقه‌ی اوست حقیقت مجردی است با ظرفیت و وسعت فوق‌العاده گسترده.(15)
از آن‌جایی که بشریت در عین این‌كه ساكن زمین است در ذات خود آسمانی است و خلقت او در اَحْسَنِ تَقْویم واقع شده، و از آن جایی که مدرنیته مناسبات اجتماعی- سیاسی بشر را از آسمان منقطع كرده است، مردم جهان از زندگی مدرن به ستوه آمده‌اند. بشر ذاتاً می‌‌خواهد آسمانی باشد و این موضوع ربطی به مذهب خاصی ندارد، بلکه طلبی است که در ذات هر انسانی نهفته است، منتها فرهنگ مدرنیته در زیر پوشش «علم» می‌‌خواهد انسان را زمینی كند و چون این نوع زندگی با روح بشر تناسب ندارد از آن فرهنگ به ستوه آمده است و امام خمینی(ره) در چنین موقعیت تاریخی، انقلاب اسلامی‌ را مطرح کردند انقلابی که پیام اصلی‌اش مربوط به تمام بشریت است تا بشر بداند چگونه از تنگنای زندگی مدرن آزاد شود، ولی به جهت غلبه‌ی فرهنگ مدرنیته هنوز بشریت به پیام انقلاب وقوف پیدا نکرده است.
همیشه انسان‌های الهی به جهت آمادگی قلبی که دارند و إشراقی که از عالم معنا بر قلب آن‌ها تجلی می‌کند، زودتر از زمان خود نیاز زمانه را می‌شناسند و درصدد برمی‌آیند تا روح زمان را تغذیه كنند و چون نیاز حقیقی انسان‌ها را درست تشخیص می‌دهند، مردم زمانه به آن‌ها نظر می‌کنند. از این روست که می‌بینیم در غوغای پر سر و صدای مدرنیته، باز چشم‌ها به انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره) دوخته شد. از خودتان بپرسید چرا بعضی از حادثه‌ها و افراد پس از مدتی از صحنه‌ی تاریخ محو می‌شوند ولی بعضی از حادثه‌ها و افراد نه‌تنها پا به پای تاریخ جلو می‌آیند، بلکه تاریخ را تغذیه می‌کنند و جلو می‌برند. چطور شد طالبان در افغانستان به اسم یک حکومت آمد، این‌همه شلوغی هم به راه انداخت ولی نتوانست بماند، هوشیمینه در ویتنام آمد و رهبری مبارزه با آمریکا را به عهده گرفت ولی پس از پیروزی مردم ویتنام، از صحنه‌ی تاریخ بیرون رفت، تا آن‌جا که ویتنام باز همان غربزدگی خود را ادامه داد، چرا دنیا به امثال آن حادثه‌ها و آن افراد، نظرِ ادامه‌دار ندارد؟ ولی پس از سال‌ها که از انقلاب اسلامی گذشته، ذهن‌ها بیش از پیش به طرف این انقلاب متوجه است و چرا حساسیت مردم جهان نسبت به اموری که در ایران می‌گذرد بیشتر است از آن‌چه در کشور خودشان می‌گذرد؟ علت را باید در این امر جستجو کرد که اولاً: بشر از فرهنگی كه به نام مدرنیته به وی پیشنهاد شد به ستوه آمده و به دنبال راه برون‌رفت از آن است. ثانیاً: با توجه به این‌كه ذات انسان آسمانی است و امام خمینی(ره) متذکر آن ذات است، به انقلاب اسلامی چشم دوخته‌اند. و مسلماً طبق همین دو نکته‌ی اخیر، هرچه زمان بگذرد به جهت غلظت ظلمات مدرنیته، توجه به انقلاب اسلامی بیشتر و بیشتر می‌شود.
انسانِ گرفتار در فرهنگ مدرنیته به راحتی به فكر نمی‌افتد که چگونه ماوراء زندگی غربی، به نوعی دیگر از زندگی بیندیشد. و با توجه به این امر، قبل از این‌كه به فلک‌زدگی و غرب‌زدگی خود واقف شود و بخواهد از آن به‌در آید، ناگهان امام خمینی(ره) به او نشان دادند می‌توان به نوعی دیگر از زندگی فکر کرد که آفات زندگی غربی را ندارد، به همین جهت از این به بعد هر زمان که بشر فرصت فکرکردن پیدا کند که چگونه از ظلمات مدرنیته خود را خارج نماید، به انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره) فکر می‌کند.
نهایت تلاش فرهنگ مدرنیته آن است که امکان فکرکردن را از بشر بگیرد ولی این چیزی نیست که بتواند ادامه یابد. مثل یك آدم گرسنه‌ که هرچند او را به چیزهای دیگری مشغول کنی، وقتی به خود آمد باز با گرسنگی خود روبه‌رو است و به آن فکر می‌کند، حال اگر نداند گرسنگی را چطور باید رفع كرد منتظر راهی جهت برون‌رفت از آن است، ولی اگر در این حالت نان را به او نشان دهیم هرچه فكر كند فقط به همان نان فکر می‌کند. به همین جهت مردم جهان، ماوراء این‌همه تبلیغاتی که بر ضد انقلاب اسلامی می‌شود، به انقلاب اسلامی‌ فكر می‌‌كنند. روزنامه‌های آمریكا نوشتند بر خلاف چهل سال گذشته، تنها بیست درصد مردم آمریكا به روزنامه‌ها و رادیو و تلویزیون کشور‌شان اعتماد دارند و به این معنی است که فكرها به جای دیگری نظر دارند و منتظر شنیدن حرف‌های دیگری هستند.(16) یك زمانی مردم اروپا و آمریکا منتظر بودند كه روزنامه‌ی صبح و یا روزنامه‌ی عصر بیاید تا بدانند در دنیا چه خبر است ولی امروزه به جهت دروغ‌هایی که آن‌ها در رابطه با انقلاب اسلامی به مردمشان گفته‌اند دیگر توجهی به آن‌ها نمی‌شود. به همین جهت می‌توان گفت: انقلاب اسلامی بستر آغاز عصر دیگری در تاریخ معاصر است که منجر به ظهور تفکری جدید برای بشر خواهد شد.
آری هنوز بشرِ به ستوه‌آمده از زندگی مدرن به انقلاب اسلامی به عنوان راه برون‌رفت وقوف نیافته است ولی با این‌همه تبلیغاتی که بر ضد انقلاب اسلامی می‌شود، تمام شواهد حاکی از آن است که آن وقوف در حال تحقق است.