فهرست کتاب


راز شادی امام حسین(ع) در قتلگاه

اصغر طاهرزاده

جدایی فریب‌خوردگان از امویان

این‌كه داریم حضرت سیدالشهداء(ع) صبح عاشورا، عمامه‌ی پیامبر(ص) را بر سر گذاشتند و به جای لباس جنگ، لباس عادی پوشیدند و نعلین به‌پا کردند و به‌جای اسب، سوار شتر شدند و برای لشکر کوفه سخنرانی کردند به جهت آن بود که آن‌ها را متوجه جنبه‌ی روحانی خود کنند و به آن‌ها هشدار دهند به جنگ کسی آمده‌اند که می‌خواهد آن‌ها را از دام امویان نجات دهد و پیرو چنین برنامه‌ای در سخنرانی خود فرمودند:
«أَیُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا قَوْلِی وَ لَا تَعْجَلُوا حَتَّى أَعِظَكُمْ بِمَا یَحِقُّ لَكُمْ عَلَیَّ وَ حَتَّى أُعْذِرَ إِلَیْكُمْ فَإِنْ أَعْطَیْتُمُونِی النَّصَفَ كُنْتُمْ بِذَلِكَ أَسْعَدَ وَ إِنْ لَمْ تُعْطُونِی النَّصَفَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ فَأَجْمِعُوا رَأْیَكُمْ ثُمَّ لا یَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَیْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لا تُنْظِرُونِ إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ ثُمَّ حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ وَ ذَكَرَ اللَّهَ بِمَا هُوَ أَهْلُهُ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِیِّ(ص) وَ عَلَى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ أَنْبِیَائِهِ فَلَمْ یُسْمَعْ مُتَكَلِّمٌ قَطُّ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ أَبْلَغُ فِی مَنْطِقٍ مِنْهُ ثُمَّ قَالَ أَمَّا بَعْدُ فَانْسُبُونِی فَانْظُرُوا مَنْ أَنَا ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَى أَنْفُسِكُمْ وَ عَاتِبُوهَا فَانْظُرُوا هَلْ یَصْلُحُ لَكُمْ قَتْلِی وَ انْتِهَاكُ حُرْمَتِی أَلَسْتُ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّكُمْ وَ ابْنَ وَصِیِّهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ وَ أَوَّلِ الْمُؤْمِنِینَ الْمُصَدِّقِ لِرَسُولِ اللَّهِ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ أوَ لَیْسَ حَمْزَةُ سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ عَمِّی أَوَ لَیْسَ جَعْفَرٌ الطَّیَّارُ فِی الْجَنَّةِ بِجِنَاحَیْنِ عَمِّی أَوَ لَمْ یَبْلُغْكُمْ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِی وَ لِأَخِی هَذَانِ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَإِنْ صَدَّقْتُمُونِی بِمَا أَقُولُ وَ هُوَ الْحَقُّ وَ اللَّهِ مَا تَعَمَّدْتُ كَذِباً مُنْذُ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ یَمْقُتُ عَلَیْهِ أَهْلَهُ وَ إِنْ كَذَّبْتُمُونِی فَإِنَّ فِیكُمْ مَنْ لَوْ سَأَلْتُمُوهُ عَنْ ذَلِكَ أَخْبَرَكُمْ سَلُوا جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ وَ أَبَا سَعِیدٍ الْخُدْرِیَّ وَ سَهْلَ بْنَ سَعْدٍ السَّاعِدِیَّ وَ زَیْدَ بْنَ أَرْقَمَ وَ أَنَسَ بْنَ مَالِكٍ یُخْبِرُوكُمْ أَنَّهُمْ سَمِعُوا هَذِهِ الْمَقَالَةَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) لِی وَ لِأَخِی أَ مَا فِی هَذَا حَاجِزٌ لَكُمْ عَنْ سَفْكِ دَمِی ِ»(99)
اى مردم! گفتار مرا بشنوید و شتاب نكنید تا شما را به آنچه حق شما بر من است پند دهم و عذر خود را بر شما آشكار كنم پس اگر انصاف دهید سعادتمند خواهید شد و اگر انصاف ندهید پس نیك بنگرید تا کاری نکنید که برای شما پشیمانی به‌بار آورد. سپس در باره‌ی من آنچه می‌خواهید انجام دهید و مهلتم ندهید، همانا ولىّ من آن خدائى است كه قرآن را فرو فرستاد و او است سرپرست و یار مردمان شایسته. سپس آن حضرت حمد و ثناى پروردگار را بجا آورد، و به آنچه شایسته بود از او یاد كرد و بر پیغمبر خدا(ص) و فرشتگانش و سایر پیمبران درود فرستاد. از هیچ سخنورى پیش از او و نه پس از آن حضرت سخنى بلیغ تر و رساتر از سخنان او شنیده نشد. سپس فرمود: اما بعد، پس نَسَب و نژاد مرا بسنجید و ببینید من كیستم سپس به‌خود آئید و خویش را سرزنش كنید و بنگرید آیا كشتن من و دریدن پرده‌ی حرمتم براى شما سزاوار است؟ آیا من پسر دختر پیغمبر شما و فرزند وصى او نیستم، آن كس كه پسر عموى رسول خدا و اولین كسی بود كه رسول خدا (ص) را در آنچه از جانب پروردگارش آورده بود تصدیق كرد؟ آیا حمزه‌ی سید الشهداء عموى من نیست؟ آیا جعفربن ابى‌طالب كه با دو بال در بهشت پرواز می‌كند عموى من نیست؟ آیا به شما نرسیده آنچه رسول خدا (ص) در باره‌ی من و برادرم فرمود: كه این دو سرور جوانان اهل بهشت هستند؟ پس اگر تصدیق سخن مرا بكنید حق همانست، به‌ خدا از روزى كه دانسته ام خدا دروغگو را دشمن دارد دروغ نگفته ام و اگر مرا به دروغ نسبت دهید پس همانا در میان شما كسانى هستند كه اگر از آنان بپرسید شما را به آنچه من گفتم آگاهى دهند، بپرسید از جابربن‌عبدالله انصارى، و ابا سعید خُدرى، و سهل بن سعد ساعدى، و زید بن ارقم، و انس بن مالك(100) تا به شما آگاهى دهند كه این گفتار را از پیغمبر (ص) در باره‌ی من و برادرم شنیده اند، آیا این گفتار رسول خدا(ص) جلوگیرى از ریختن خون من نمی‌كند؟
امام در این سخنرانی حجت را بر آن‌ها تمام کرد تا مرز مردمِ فریب‌خورده را با امویان جدا کند و در تاریخ بماند که جریان اموی که برنامه‌ی اصلی مبارزه با امام حسین(ع) را در دست داشت یک جریان فریب‌کار است که به هیچ یک از ارزش‌های الهی پای‌بند نیست. حضرت در خطبه‌ی دومی که صبح عاشورا ایراد کردند متذکر جریان ابوسفیان و امویان شدند و به کوفیان که به جنگ حضرت آمده بودند خطاب کردند «وَ أَنْتُمْ- ابْنَ حَرْبٍ وَ أَشْیَاعَهُ تَعْتَمِدُونَ وَ إِیَّانَا تُخَاذِلُونَ أَجَلْ»(101) و شما اینک به فرزندان ابوسفیان و پیروانش اعتماد نموده‌اید و دست از یاری ما برداشته‌اید. این که حضرت می‌فرمایند: آیا شما نشنیدید كه پیامبر(ص) فرمودند: من و برادرم سرور جوانان اهل بهشت هستیم. متذکر جریانی می‌شوند که دارد ارزش‌های دینی را به ضد ارزش تبدیل می‌کند و سخن پیامبر خدا(ص) را زیر پا می‌گذارد.
حضرت در حدّی تأکید بر اُموی‌بودن لشکر عمرسعد دارند که وقتی به خیمه‌گاه حضرت حمله می‌کنند آن‌ها را با عنوان «یا شیعةَ ابی‌سفیان»(102) خطاب می‌کنند.

شکست بن‌بست

آنچه ماوراء روز عاشورا از طریق کربلا واقع شد آن بود که حضرت سیدالشهداء(ع) روحِ زمانه را که جریان نفاق اموی با غفلت خلفاء عوض کرده بود، به خود برگرداند و بن‌بستی را که امویان برای حرکت اسلام به سوی اهداف الهی‌اش پدید آورده بودند، شکافت، بن‌بستی که در آن، آن‌قدر ارزش‌ها ضد ارزش شد که تا سَبّ و توهین به علی(ع) و شهادت فرزند پیامبر(ص) پیش رفت.
معاویه فضا را طوری تغییر داده بود که طرف به عنوان امام جمعه بالای منبر می‌رفت و به امیرالمؤمنین(ع) رسماً توهین می‌كرد و امام حسن(ع) باید پای منبر می‌نشستند و اگر بلند می‌شدند و می‌رفتند حاکمان اموی طبق فتوای جدّشان حكمشان را قتل می‌دانستند. چرا که اگر کسی متعمداً نماز جمعه را ترك كند و این کار سه بار تكرار بشود از اسلام خارج است. حالا امام جمعه‌ی اموی بالای منبر باید خطبه بخواند و امام حسن(ع) هم باید پای منبر بنشینند. این عمل آن‌قدر نهادینه شده بود كه یكی از این امام جمعه‌ها در خطبه‌ها فراموش کرد به امیرالمؤمنین(ع) سَبّ بكند، قبل از آن‌که نماز را شروع کند گفت خطبه كامل انجام نشد و رفت بالای منبر و سَبّ كرد و خطبه را تمام كرد.
معاویه رسماً طی بخشنامه‌ای همه‌ی کارگزاران شهرها را موظف نمود که در خطبه‌های جمعه و عیدین، صریحاً علی(ع) را مورد لعن قرار دهند(103) و این بدعت شوم حدود شصت سال ادامه داشت تا این‌که از طرف عمربن‌عبدالعزیز تعطیل شد. انگیزه‌ی معاویه این بود که زمینه‌ی رجوع مردم به اهل البیت(ع) را از بین ببرد تا دیگر کسی نماند که قدرت رویارویی با نظام حاکم امویان را پیدا ‌کند. و هدف اصلی معاویه را در این کار باید در مبارزه با اسلام دانست، زیرا حقیقتاً علی(ع) نمونه‌ی کامل اسلامیت بود، اگر شخصیت آن حضرت زیر سؤال می‌رفت خود به خود آن ارزش‌ها زیر سؤال می‌رفت. به همین جهت وقتی امّ سلمه به معاویه نامه نوشت که: «شما خدا و رسول را بر فراز منابر مورد لعن قرار می‌دهید، زیرا علی و آن کسی که او را دوست دارد دشنام می‌دهید و من گواهی می‌دهم که خدا و رسولش علی را دوست داشتند.» معاویه به او اعتنایی نکرد.(104) حالا این فضا را داشته باشید، همین فضا كه سَبّ امیرالمؤمنین(ع) جزء شعارهای نظام است، بعد از شهادت حضرت سیدالشهداء(ع) به‌کلی عوض شد، به همان اندازه طول می‌کشد كه سواری سوار بر اسب شود و پیاده گردد، ورق برگشت. وقتی عرض می‌کنم ورق برگشت به همان معنایی است که دیگر بنی امیه نتوانستند به اهدافی که دنبال می‌کردند اصرار کنند و جهت جامعه به سوی دیگری سوق پیدا کرد.

توقفِ تأثیرگذاری امویان

حركت امام حسین(ع) بیش از آن‌که جنگ و قتال باشد، حرکتی بود برای نفاق‌شناسیِ پیچیده‌ای که در رگ و پوست جهان اسلام نفوذ کرده بود و بحمدلله همین امروز هم نه‌تنها شیعیان، بلکه جهان اسلام می‌تواند از آن نهضت تغذیه كند و از بن‌بست‌های خود خارج شود.بن‌بستی که در آن، به‌‌قدری ارزش‌ها ضد ارزش شد که تا سَبّ و توهین به علی(ع) به عنوان ارزشی‌ترین شخصیت اسلام، پیش رفت، درهم شکست. در نهضت امام حسین(ع) روشن شد که چگونه اگر نفاق زیر پوست نظام اسلامی خانه کند دشمنان اسلام بیشتر تأثیرگذار خواهند بود تا یاران اسلام.
نهضت امام حسین(ع) طوری فضا را عوض ‌کرد که دیگر امویان تأثیرگذار نبودند و این کار بسیار بزرگی بود و حضرت خوب می‌دانستند چکار دارند می‌کنند و امیدواری و شادی حضرت به جهت بی‌اثرکردن نقش امویان در سراسر تاریخ اسلام بود.
موضوعِ تأثیرگذاربودن فرهنگ‌های منحرف در اسلام موضوع بسیار مهمی است، چیزی که قبل از انقلاب ما آن را با گوشت و پوست خود احساس می‌کردیم که چگونه سفیران کشورهای غربی در سرنوشت فرهنگی و اقتصادی جامعه مؤثر بودند و چگونه هدفشان منهدم‌کردن فرهنگ اسلامی در بین مردم جامعه بود. اگر شما می‌خواستید برنامه‌ای بریزید كه در نظام آموزشی مدارس و دانشگاه‌ها موضوعاتی تدریس شود که به درد مردم می‌خورد، آن‌قدر سنگ‌اندازی می‌شد كه هرگز صورت عملی به خود نمی‌گرفت. ولی اگر برنامه‌ای ریخته می‌شد كه مثلاً دانشجویان را در یک اردوی مختلطِ بین دختر و پسر به ایران‌گردی ببرند، به سرعت تصویب می‌شد و بودجه‌ی آن آماده می‌گشت، یعنی هرجا تصمیمات به نفع اسلام بود هرگز تصویب نمی‌شد و متأسفانه در بعضی موارد هنوز هم در نظام آموزشی ما چنین روحیه‌ای تأثیرگذار است.
با نهضت حضرت امام حسین(ع) آنچنان موضوعِ تأثیرگذاری فرهنگ اموی دگرگون شد كه بعد از شهادت حضرت سیدالشهداء(ع)، امام باقر(ع) و امام صادق(ع) محل رجوع دانشمندان جهان اسلام گشتند تا علماء از فرهنگ اهل‌البیت(ع) بهره‌مند شوند. در حال حاضر شما بخواهید یك دانشگاه هزار نفری را مدیریت کنید و سرویس بدهید چقدر امكانات می‌خواهد؟ این همه جمعیت می‌آمدند و با امکانات لازم تحصیل می‌کردند، این نشان می‌دهد که عملاً کشور در اختیار امام باقر و امام صادق(ع) بوده و به همین جهت هم هارون الرشید احساس خطر کرد و از ترس گسترش شیعیان، امام کاظم(ع) را به زندان انداخت که نتیجه‌ای از کارش نگرفت و مأمون، فرزند او مجبور شد امام رضا(ع) را ولیعهد خود قرار دهد تا پایه‌های حکومت خود را نگهدارد.
در نهضت امام حسین(ع) روشن شد چگونه اگر نفاق زیر پوست نظام اسلامی خانه کند دشمنان اسلام بیشتر تأثیرگذار خواهند بود تا یاران اسلام و در این راستا دیروز «سرجون بن‌منصورالرومی» مشاور یزید می‌شود و امروز کارشناسان بانک جهانی می‌خواهند به ما مشاوره بدهند، تا دیروز اسلام در فرهنگ رومی ادغام شود و امروز در فرهنگ غربی و باید بدانیم راه‌کارِ برون‌رفت از این خطر همیشه امام حسین(ع) و فرهنگ ایثار و شهادت بوده است.