فهرست کتاب


راز شادی امام حسین(ع) در قتلگاه

اصغر طاهرزاده

اولین نتیجه

عزیزان عنایت داشته باشند اگر مسیری که بنی‌امیه طراحی کرده بودند، تغییر نکرده بود پس از یک نسل که صحابه‌ی پیامبر(ص) همه رحلت می‌کردند نه تنها از اسلام چیزی نمی‌ماند بلکه جاهلیت اموی چهره‌ای از اسلام ترسیم می‌کرد که مردم برای همیشه از اسلامی که راه نجات بشر بود متنفر می‌شدند. شما حتماً بر روی این مسئله دقت کنید که بنی‌عباس با شعار خون‌خواهی امام حسین(ع) از جهان اسلام یارگیری کردند و این نشان می‌دهد که پس از شهادت امام حسین(ع) جهت‌گیری جهان اسلام به کلی تغییر کرد. زیرا بنی‌عباس در عین آن‌که سنی مذهب‌اند به مقابله با امویان برخاستند، پس موضوع نهضت امام حسین(ع) موضوعی نیست که بحث شیعه و سنی در آن مطرح باشد. بنی‌عباسِ سنی مذهب با شعار خون‌خواهی برای امام حسین(ع) از كل جهان اسلام یارگیری كردند. زیرا برنامه‌ی امام حسین(ع) برنامه‌ی تغییر مسیر كل جهان اسلام از فرهنگ اموی بود، چیزی که شما در نهضت حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه»‌ در جهان اسلام مشاهده نمودید که همه‌ی مسلمانان آن نهضت را از خود دانستند و به مرور جهان اسلام با برکات آن روبه‌رو خواهد شد، همان‌طور که پس از شهادت امام حسین(ع) چهار هزار دانشمند از اقصی نقاط جهان اسلام حرکت کردند تا اسلام را در مکتب امام صادق(ع) آموزش ببینند، مسلّم اکثر آن‌ها سنی مذهب بودند، تا آن‌جا که چهار امامِ اهل سنت مستقیم و یا غیر مستقیم شاگرد امام صادق(ع)اند. خطر از این جهت دفع شد كه به قول یكی از مورخین؛ بعد از شهادت امام حسین(ع) هیچ‌كس دیگر جرأت اظهار شعارهای امویان را نداشت. به گفته‌ی شهید مطهری(ره) اگر چنین قیامی که پشت سر آن قیام‌های دیگر صورت گرفت، نبود، اسلام و فکر امویان آن‌چنان به هم آمیخته می‌شد که تفکیک آن‌ها ممکن نبود و با زوال امویان اسلام نیز از میان می‌رفت.
این‌که بنی‌عباس با شعار خون‌خواهی امام حسین(ع) از جهان اسلام یارگیری کردند و بنی‌امیه را حذف نمودند نشان می‌دهد در زمان قیام بنی‌عباس وجدان عمومی آماده‌ی عبور از فرهنگ اموی است. بنی‌عباس به خاطر دشمنی بنی‌امیه هم که بود، بسیاری از سنت‌های پیامبر(ص) را که از طریق نفاق بنی امیه فراموش یا بی‌ارزش شده بود، احیاء کردند و اگر امروز جهان اسلام از حاکمان فاسد و وَهابیان اموی‌صفت آزاد شود به خوبی می‌تواند در کنار شیعه به آرمان‌های بلند اسلامی بیندیشد و راز امیدواری ما نیز همین است که جهان اسلام همه به یک چیز فکر می‌کنند. اتحاد بین شیعه و سنی بسیار راحت‌تر از آنی است که فعلاً دشمنِ استکباری مانع تحقق آن است.
باید در حادثه‌های پیش آمده از نقش عنصر نفاق غافل نبود، جریان نفاق طوری می‌آید كه از یک طرف همه‌ی اسلام را نشانه می‌گیرد و از طرف دیگر به چهره‌های اصلی اسلام رنگ بی‌دینی می‌زند و طلبكار هم هست و لذا رسواکردن چنین چهره‌ای بسیار مشکل است و این کار، کار انسان‌های قدسی است.

جدایی فریب‌خوردگان از امویان

این‌كه داریم حضرت سیدالشهداء(ع) صبح عاشورا، عمامه‌ی پیامبر(ص) را بر سر گذاشتند و به جای لباس جنگ، لباس عادی پوشیدند و نعلین به‌پا کردند و به‌جای اسب، سوار شتر شدند و برای لشکر کوفه سخنرانی کردند به جهت آن بود که آن‌ها را متوجه جنبه‌ی روحانی خود کنند و به آن‌ها هشدار دهند به جنگ کسی آمده‌اند که می‌خواهد آن‌ها را از دام امویان نجات دهد و پیرو چنین برنامه‌ای در سخنرانی خود فرمودند:
«أَیُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا قَوْلِی وَ لَا تَعْجَلُوا حَتَّى أَعِظَكُمْ بِمَا یَحِقُّ لَكُمْ عَلَیَّ وَ حَتَّى أُعْذِرَ إِلَیْكُمْ فَإِنْ أَعْطَیْتُمُونِی النَّصَفَ كُنْتُمْ بِذَلِكَ أَسْعَدَ وَ إِنْ لَمْ تُعْطُونِی النَّصَفَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ فَأَجْمِعُوا رَأْیَكُمْ ثُمَّ لا یَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَیْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لا تُنْظِرُونِ إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ ثُمَّ حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ وَ ذَكَرَ اللَّهَ بِمَا هُوَ أَهْلُهُ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِیِّ(ص) وَ عَلَى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ أَنْبِیَائِهِ فَلَمْ یُسْمَعْ مُتَكَلِّمٌ قَطُّ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ أَبْلَغُ فِی مَنْطِقٍ مِنْهُ ثُمَّ قَالَ أَمَّا بَعْدُ فَانْسُبُونِی فَانْظُرُوا مَنْ أَنَا ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَى أَنْفُسِكُمْ وَ عَاتِبُوهَا فَانْظُرُوا هَلْ یَصْلُحُ لَكُمْ قَتْلِی وَ انْتِهَاكُ حُرْمَتِی أَلَسْتُ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّكُمْ وَ ابْنَ وَصِیِّهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ وَ أَوَّلِ الْمُؤْمِنِینَ الْمُصَدِّقِ لِرَسُولِ اللَّهِ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ أوَ لَیْسَ حَمْزَةُ سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ عَمِّی أَوَ لَیْسَ جَعْفَرٌ الطَّیَّارُ فِی الْجَنَّةِ بِجِنَاحَیْنِ عَمِّی أَوَ لَمْ یَبْلُغْكُمْ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِی وَ لِأَخِی هَذَانِ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَإِنْ صَدَّقْتُمُونِی بِمَا أَقُولُ وَ هُوَ الْحَقُّ وَ اللَّهِ مَا تَعَمَّدْتُ كَذِباً مُنْذُ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ یَمْقُتُ عَلَیْهِ أَهْلَهُ وَ إِنْ كَذَّبْتُمُونِی فَإِنَّ فِیكُمْ مَنْ لَوْ سَأَلْتُمُوهُ عَنْ ذَلِكَ أَخْبَرَكُمْ سَلُوا جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ وَ أَبَا سَعِیدٍ الْخُدْرِیَّ وَ سَهْلَ بْنَ سَعْدٍ السَّاعِدِیَّ وَ زَیْدَ بْنَ أَرْقَمَ وَ أَنَسَ بْنَ مَالِكٍ یُخْبِرُوكُمْ أَنَّهُمْ سَمِعُوا هَذِهِ الْمَقَالَةَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) لِی وَ لِأَخِی أَ مَا فِی هَذَا حَاجِزٌ لَكُمْ عَنْ سَفْكِ دَمِی ِ»(99)
اى مردم! گفتار مرا بشنوید و شتاب نكنید تا شما را به آنچه حق شما بر من است پند دهم و عذر خود را بر شما آشكار كنم پس اگر انصاف دهید سعادتمند خواهید شد و اگر انصاف ندهید پس نیك بنگرید تا کاری نکنید که برای شما پشیمانی به‌بار آورد. سپس در باره‌ی من آنچه می‌خواهید انجام دهید و مهلتم ندهید، همانا ولىّ من آن خدائى است كه قرآن را فرو فرستاد و او است سرپرست و یار مردمان شایسته. سپس آن حضرت حمد و ثناى پروردگار را بجا آورد، و به آنچه شایسته بود از او یاد كرد و بر پیغمبر خدا(ص) و فرشتگانش و سایر پیمبران درود فرستاد. از هیچ سخنورى پیش از او و نه پس از آن حضرت سخنى بلیغ تر و رساتر از سخنان او شنیده نشد. سپس فرمود: اما بعد، پس نَسَب و نژاد مرا بسنجید و ببینید من كیستم سپس به‌خود آئید و خویش را سرزنش كنید و بنگرید آیا كشتن من و دریدن پرده‌ی حرمتم براى شما سزاوار است؟ آیا من پسر دختر پیغمبر شما و فرزند وصى او نیستم، آن كس كه پسر عموى رسول خدا و اولین كسی بود كه رسول خدا (ص) را در آنچه از جانب پروردگارش آورده بود تصدیق كرد؟ آیا حمزه‌ی سید الشهداء عموى من نیست؟ آیا جعفربن ابى‌طالب كه با دو بال در بهشت پرواز می‌كند عموى من نیست؟ آیا به شما نرسیده آنچه رسول خدا (ص) در باره‌ی من و برادرم فرمود: كه این دو سرور جوانان اهل بهشت هستند؟ پس اگر تصدیق سخن مرا بكنید حق همانست، به‌ خدا از روزى كه دانسته ام خدا دروغگو را دشمن دارد دروغ نگفته ام و اگر مرا به دروغ نسبت دهید پس همانا در میان شما كسانى هستند كه اگر از آنان بپرسید شما را به آنچه من گفتم آگاهى دهند، بپرسید از جابربن‌عبدالله انصارى، و ابا سعید خُدرى، و سهل بن سعد ساعدى، و زید بن ارقم، و انس بن مالك(100) تا به شما آگاهى دهند كه این گفتار را از پیغمبر (ص) در باره‌ی من و برادرم شنیده اند، آیا این گفتار رسول خدا(ص) جلوگیرى از ریختن خون من نمی‌كند؟
امام در این سخنرانی حجت را بر آن‌ها تمام کرد تا مرز مردمِ فریب‌خورده را با امویان جدا کند و در تاریخ بماند که جریان اموی که برنامه‌ی اصلی مبارزه با امام حسین(ع) را در دست داشت یک جریان فریب‌کار است که به هیچ یک از ارزش‌های الهی پای‌بند نیست. حضرت در خطبه‌ی دومی که صبح عاشورا ایراد کردند متذکر جریان ابوسفیان و امویان شدند و به کوفیان که به جنگ حضرت آمده بودند خطاب کردند «وَ أَنْتُمْ- ابْنَ حَرْبٍ وَ أَشْیَاعَهُ تَعْتَمِدُونَ وَ إِیَّانَا تُخَاذِلُونَ أَجَلْ»(101) و شما اینک به فرزندان ابوسفیان و پیروانش اعتماد نموده‌اید و دست از یاری ما برداشته‌اید. این که حضرت می‌فرمایند: آیا شما نشنیدید كه پیامبر(ص) فرمودند: من و برادرم سرور جوانان اهل بهشت هستیم. متذکر جریانی می‌شوند که دارد ارزش‌های دینی را به ضد ارزش تبدیل می‌کند و سخن پیامبر خدا(ص) را زیر پا می‌گذارد.
حضرت در حدّی تأکید بر اُموی‌بودن لشکر عمرسعد دارند که وقتی به خیمه‌گاه حضرت حمله می‌کنند آن‌ها را با عنوان «یا شیعةَ ابی‌سفیان»(102) خطاب می‌کنند.

شکست بن‌بست

آنچه ماوراء روز عاشورا از طریق کربلا واقع شد آن بود که حضرت سیدالشهداء(ع) روحِ زمانه را که جریان نفاق اموی با غفلت خلفاء عوض کرده بود، به خود برگرداند و بن‌بستی را که امویان برای حرکت اسلام به سوی اهداف الهی‌اش پدید آورده بودند، شکافت، بن‌بستی که در آن، آن‌قدر ارزش‌ها ضد ارزش شد که تا سَبّ و توهین به علی(ع) و شهادت فرزند پیامبر(ص) پیش رفت.
معاویه فضا را طوری تغییر داده بود که طرف به عنوان امام جمعه بالای منبر می‌رفت و به امیرالمؤمنین(ع) رسماً توهین می‌كرد و امام حسن(ع) باید پای منبر می‌نشستند و اگر بلند می‌شدند و می‌رفتند حاکمان اموی طبق فتوای جدّشان حكمشان را قتل می‌دانستند. چرا که اگر کسی متعمداً نماز جمعه را ترك كند و این کار سه بار تكرار بشود از اسلام خارج است. حالا امام جمعه‌ی اموی بالای منبر باید خطبه بخواند و امام حسن(ع) هم باید پای منبر بنشینند. این عمل آن‌قدر نهادینه شده بود كه یكی از این امام جمعه‌ها در خطبه‌ها فراموش کرد به امیرالمؤمنین(ع) سَبّ بكند، قبل از آن‌که نماز را شروع کند گفت خطبه كامل انجام نشد و رفت بالای منبر و سَبّ كرد و خطبه را تمام كرد.
معاویه رسماً طی بخشنامه‌ای همه‌ی کارگزاران شهرها را موظف نمود که در خطبه‌های جمعه و عیدین، صریحاً علی(ع) را مورد لعن قرار دهند(103) و این بدعت شوم حدود شصت سال ادامه داشت تا این‌که از طرف عمربن‌عبدالعزیز تعطیل شد. انگیزه‌ی معاویه این بود که زمینه‌ی رجوع مردم به اهل البیت(ع) را از بین ببرد تا دیگر کسی نماند که قدرت رویارویی با نظام حاکم امویان را پیدا ‌کند. و هدف اصلی معاویه را در این کار باید در مبارزه با اسلام دانست، زیرا حقیقتاً علی(ع) نمونه‌ی کامل اسلامیت بود، اگر شخصیت آن حضرت زیر سؤال می‌رفت خود به خود آن ارزش‌ها زیر سؤال می‌رفت. به همین جهت وقتی امّ سلمه به معاویه نامه نوشت که: «شما خدا و رسول را بر فراز منابر مورد لعن قرار می‌دهید، زیرا علی و آن کسی که او را دوست دارد دشنام می‌دهید و من گواهی می‌دهم که خدا و رسولش علی را دوست داشتند.» معاویه به او اعتنایی نکرد.(104) حالا این فضا را داشته باشید، همین فضا كه سَبّ امیرالمؤمنین(ع) جزء شعارهای نظام است، بعد از شهادت حضرت سیدالشهداء(ع) به‌کلی عوض شد، به همان اندازه طول می‌کشد كه سواری سوار بر اسب شود و پیاده گردد، ورق برگشت. وقتی عرض می‌کنم ورق برگشت به همان معنایی است که دیگر بنی امیه نتوانستند به اهدافی که دنبال می‌کردند اصرار کنند و جهت جامعه به سوی دیگری سوق پیدا کرد.