فهرست کتاب


راز شادی امام حسین(ع) در قتلگاه

اصغر طاهرزاده

جنگ نفاق جدید با انقلاب اسلامی

شبیه نفاقِ امویان که با نیروهای ارزشی کینه داشتند در بعضی از برهه‌های حیات انقلاب اسلامی نیز ظاهر شد و در قالب وفاداری با آرمان‌های انقلاب، ولایی‌ترین فرزندان انقلاب را متهم به تندروی و خرافه‌گرایی کردند که البته در بستر فرهنگ تشیع و با نوری که فرهنگ کربلا در جامعه افشاند، به نتیجه‌ی دلخواهشان نخواهند رسید، ولی این حوادث نیز بسی عبرت‌آموز خواهد بود! دیگر نمی‌توان این نوع تهمت‌ها را به حساب تفاوت سلیقه و برداشت از انقلاب دانست، بلکه موضوع را باید در اعتقاد و عدم اعتقاد به اهداف اصلی انقلاب دانست به همین جهت مقام معظم رهبری(حفظه الله تعالی) در سفری که در بیست و دوم اردیبهشت سال هشتاد و هشت یعنی یک ماه قبل از انتخابات دولت دهم به کردستان داشتند فرمودند: «نامزدها سعی کنند در اظهارات با انصاف عمل کنند، گاهی انسان حرف‌های عجیب و نسبت‌های عجیبی می‌شنود، این حرف‌ها مردم را نگران می‌کند... این‌همه نسبتِ خلاف‌دادن به این و آن، تخریب اذهان مردم است، واقعیت هم ندارد» بنده هم به همه‌چیز فکر می‌کردم إلاّ این‌که چنین تعارض‌هایی با این شدت در درون انقلاب پیش آید. انتقاد می‌توان کرد و جای انتقاد هم بود ولی این تهمت‌ها خبر از چیز دیگری می‌داد که جریانی با رویکرد نفی ارزش‌های انقلاب در زیر پوست انقلاب لانه کرده است. به همین جهت مقام معظم رهبری(حفظه الله تعالی) خطاب به دولت آقای احمدی نژاد می‌فرمایند: «می‌فهمیم که چطور مجموعه‌ی دولت آماج حملات است، علتش هم همین است که گفتمان این دولت، گفتمان انقلاب است و در جهت انقلاب حرکت می‌کند»(96) باید هوشیار باشیم که گاهی اشکال گرفتن‌ها عمیق‌تر از این است كه ناشی از برداشت غلط یا تفاوت سلیقه با دولتی خاص باشد، جریانی است برای تغییر مبانی انقلاب اسلامی به سوی غرب‌زدگی. ممكن است شخصی بگوید كه بنده نوع مدیریتی که برای ادامه‌ی انقلاب و توسعه‌ی آن در نظر دارم غیر از مدیریتی است که دولت نهم و دهم دنبال می‌کند. این چیزی نیست که انقلاب را تهدید کند ولی یک وقت به اسم توسعه می‌خواهند انقلاب اسلامی را در فرهنگ غربی ادغام کنند و انتقادها به جهت آن است که دولت‌مردان می‌خواهند بر مبنای ارزش‌های انقلاب اسلامی حرکت کنند و با فاصله‌گرفتن از تمدن غربی، زمینه‌ی تحقق تمدن اسلامی را فراهم نمایند، انتقاد می‌کنند که باید با سایر کشورهای دنیا تعامل داشت ولی قصدشان هضم انقلاب اسلامی در نهادهای بین‌المللی است! یک نور و بصیرت حسینی نیاز است تا بتوانیم گرفتار چنین مهلکه‌ای نشویم و بفهمیم چرا حضرت امیرالمؤمنین(ع) بین خلفا و معاویه فرق می‌گذاشتند و چرا امام حسین(ع) خوشحال بودند که خداوند کمک کرد اسلام از دست امویان آزاد شد.
حال سؤال بنده این است که آیا اگر عده‌ای به تأسی از مولایشان امام حسین(ع) برای نجات انقلاب اسلامی از نفاقی که تلاش دارد اسلام را در تمدن غربی ادغام کند، شهید شوند و انقلاب را از چنین مهلکه‌ای نجات دهند خوشحال نخواهند بود؟ اگر مسلمان متعهدی مثل اهل‌البیت(ع) عمق فاجعه‌ی نفاق درون انقلاب اسلامی را بشناسد آیا لحظه‌ای از پای خواهد نشست؟
به نظر بنده اگر كسی از یک طرف جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی را بشناسد و به عظمت قدسی آن پی ببرد و از طرف دیگر متوجه جبهه‌ای بشود که تلاش دارد انقلاب اسلامی را از رسالت تاریخی‌اش باز دارد و معنی گفتار یکی از کاندیداهای دولت دهم را بفهمد که گفت: «تا ما خودمان مردم فقیر داریم چرا باید به مردم فلسطین کمک کنیم» و بفهمد در متن این جمله چراغ سبزی به صهیونیسم نشان داده شده است. و سخت به فکر فرو رود که راه چاره برای عبور از این خطر چیست. حال یك نور غیبی به او بگوید اگر بتوانی شهادتی خاص را برای خود برنامه‌ریزی كنی و از خدا هم تقاضا كنی كه در آن شهادت کمک‌ات کند می‌توانی این مسأله را حل كنی، و او احساس کند دارد موفق می‌شود، آیا خوشحال نمی‌شود؟ خدا می‌داند خوشحال‌ترین شخص باید او باشد.
حضرت سیدالشهداء(ع) در آن شرایط عمق فاجعه‌ای را که بر سر اسلام آمده بود به خوبی درک کردند و متوجه شدند به مدد الهی در روز عاشورا کار امویان به عنوان فکر حاکم بر جهان اسلام، تمام شد و دیگر فرصتی بیشتر از فرصتی که یک نفر سوار اسب خود شود و پیاده شود، امکان ادامه‌ی حیات ندارد، معلوم است که خوشحال می‌شوند و لذا در روز عاشورا فرمود: «ثُمَ ایْمُ اللَّهِ لَا تَلْبَثُونَ بَعْدَهَا إِلَّا كَرَیْثِ مَا یُرْكَبُ الْفَرَسُ حَتَّى تَدُورَ بِكُمْ دَوْرَ الرَّحَى وَ تَقْلَقُ بِكُمْ قَلَقَ الْمِحْوَرِ عَهْدٌ عَهِدَهُ إِلَیَّ أَبِی عَنْ جَدِّی فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا یَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَیْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لا تُنْظِرُونِ إِنِّی تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّكُمْ ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّ رَبِّی عَلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ(97) اللَّهُمَّ احْبِسْ عَنْهُمْ قَطْرَ السَّمَاءِ وَ ابْعَثْ عَلَیْهِمْ سِنِینَ كَسِنِی یُوسُفَ وَ سَلِّطْ عَلَیْهِمْ غُلَامَ ثَقِیفٍ فَیَسُومَهُمْ كَأْساً مُصَبَّرَةً- فَإِنَّهُمْ كَذَّبُونَا وَ خَذَلُونَا وَ أَنْتَ رَبُّنَا عَلَیْكَ تَوَكَّلْنا وَ إِلَیْكَ أَنَبْنا وَ إِلَیْكَ الْمَصِیرُ.»(98) به خدا قسم كه به شما مهلتى چون مهلت سوارشدن یک اسب بیش‌تر ندهند تا آن كه آسیاب زمان شما را در زیر چرخش خرد و ریز كند. آرى این عهدى است از پدرم و از جدّم، پس كارتان را با شركایتان جمع كنید تا بعد از آن بر شما اندوهى نباشد آن گاه به من تاخته و مهلت ندهید، من بر خدا که پروردگار من و شما است توکل می‌کنم و هیچ جنبده‌ای نیست مگر آن‌که او پیشانی آن را در دست دارد، پروردگار من بر صراط مستقیم است. خداوندا! باران آسمان را از اینان دریغ فرما و به قحطى اى چون قحطى زمان یوسف اینان را مبتلا فرما، خداوندا ! غلام ثقیف - حجاج‌بن‌یوسف- را بر آنان مسلّط فرما تا جام آكنده از بلا و ظلم (ذلت و خوارى) را به این‌ها بچشاند، چرا که آنان ما را تكذیب كرده بى یارمان گذاشتند، تویى پروردگار ما، بر تو توكل و به سویت انابه كنیم و مصیر به سوى توست.
عرض شد حضرت اباعبدالله(ع) بعد از شهادت امام حسن(ع) ده سال به حیله‌های معاویه فکر می‌کردند و می‌دیدند چه می‌کند. حال خداوند آرزوی امام حسین(ع) را برآورده کرد و شرط تحقق آن را گوشزد نمود و شرط پیروزی را آن شهادت‌ها و اسارت‌ها قرار داد و حالا در آخرین ساعات روز عاشورا حضرت متوجه‌اند در حال به نتیجه‌رسیدن ‌هستند و سایه‌ی سیاه امویان از سر اسلام در حال کناررفتن است.

اولین نتیجه

عزیزان عنایت داشته باشند اگر مسیری که بنی‌امیه طراحی کرده بودند، تغییر نکرده بود پس از یک نسل که صحابه‌ی پیامبر(ص) همه رحلت می‌کردند نه تنها از اسلام چیزی نمی‌ماند بلکه جاهلیت اموی چهره‌ای از اسلام ترسیم می‌کرد که مردم برای همیشه از اسلامی که راه نجات بشر بود متنفر می‌شدند. شما حتماً بر روی این مسئله دقت کنید که بنی‌عباس با شعار خون‌خواهی امام حسین(ع) از جهان اسلام یارگیری کردند و این نشان می‌دهد که پس از شهادت امام حسین(ع) جهت‌گیری جهان اسلام به کلی تغییر کرد. زیرا بنی‌عباس در عین آن‌که سنی مذهب‌اند به مقابله با امویان برخاستند، پس موضوع نهضت امام حسین(ع) موضوعی نیست که بحث شیعه و سنی در آن مطرح باشد. بنی‌عباسِ سنی مذهب با شعار خون‌خواهی برای امام حسین(ع) از كل جهان اسلام یارگیری كردند. زیرا برنامه‌ی امام حسین(ع) برنامه‌ی تغییر مسیر كل جهان اسلام از فرهنگ اموی بود، چیزی که شما در نهضت حضرت امام خمینی«رضوان‌الله‌تعالی‌علیه»‌ در جهان اسلام مشاهده نمودید که همه‌ی مسلمانان آن نهضت را از خود دانستند و به مرور جهان اسلام با برکات آن روبه‌رو خواهد شد، همان‌طور که پس از شهادت امام حسین(ع) چهار هزار دانشمند از اقصی نقاط جهان اسلام حرکت کردند تا اسلام را در مکتب امام صادق(ع) آموزش ببینند، مسلّم اکثر آن‌ها سنی مذهب بودند، تا آن‌جا که چهار امامِ اهل سنت مستقیم و یا غیر مستقیم شاگرد امام صادق(ع)اند. خطر از این جهت دفع شد كه به قول یكی از مورخین؛ بعد از شهادت امام حسین(ع) هیچ‌كس دیگر جرأت اظهار شعارهای امویان را نداشت. به گفته‌ی شهید مطهری(ره) اگر چنین قیامی که پشت سر آن قیام‌های دیگر صورت گرفت، نبود، اسلام و فکر امویان آن‌چنان به هم آمیخته می‌شد که تفکیک آن‌ها ممکن نبود و با زوال امویان اسلام نیز از میان می‌رفت.
این‌که بنی‌عباس با شعار خون‌خواهی امام حسین(ع) از جهان اسلام یارگیری کردند و بنی‌امیه را حذف نمودند نشان می‌دهد در زمان قیام بنی‌عباس وجدان عمومی آماده‌ی عبور از فرهنگ اموی است. بنی‌عباس به خاطر دشمنی بنی‌امیه هم که بود، بسیاری از سنت‌های پیامبر(ص) را که از طریق نفاق بنی امیه فراموش یا بی‌ارزش شده بود، احیاء کردند و اگر امروز جهان اسلام از حاکمان فاسد و وَهابیان اموی‌صفت آزاد شود به خوبی می‌تواند در کنار شیعه به آرمان‌های بلند اسلامی بیندیشد و راز امیدواری ما نیز همین است که جهان اسلام همه به یک چیز فکر می‌کنند. اتحاد بین شیعه و سنی بسیار راحت‌تر از آنی است که فعلاً دشمنِ استکباری مانع تحقق آن است.
باید در حادثه‌های پیش آمده از نقش عنصر نفاق غافل نبود، جریان نفاق طوری می‌آید كه از یک طرف همه‌ی اسلام را نشانه می‌گیرد و از طرف دیگر به چهره‌های اصلی اسلام رنگ بی‌دینی می‌زند و طلبكار هم هست و لذا رسواکردن چنین چهره‌ای بسیار مشکل است و این کار، کار انسان‌های قدسی است.

جدایی فریب‌خوردگان از امویان

این‌كه داریم حضرت سیدالشهداء(ع) صبح عاشورا، عمامه‌ی پیامبر(ص) را بر سر گذاشتند و به جای لباس جنگ، لباس عادی پوشیدند و نعلین به‌پا کردند و به‌جای اسب، سوار شتر شدند و برای لشکر کوفه سخنرانی کردند به جهت آن بود که آن‌ها را متوجه جنبه‌ی روحانی خود کنند و به آن‌ها هشدار دهند به جنگ کسی آمده‌اند که می‌خواهد آن‌ها را از دام امویان نجات دهد و پیرو چنین برنامه‌ای در سخنرانی خود فرمودند:
«أَیُّهَا النَّاسُ اسْمَعُوا قَوْلِی وَ لَا تَعْجَلُوا حَتَّى أَعِظَكُمْ بِمَا یَحِقُّ لَكُمْ عَلَیَّ وَ حَتَّى أُعْذِرَ إِلَیْكُمْ فَإِنْ أَعْطَیْتُمُونِی النَّصَفَ كُنْتُمْ بِذَلِكَ أَسْعَدَ وَ إِنْ لَمْ تُعْطُونِی النَّصَفَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ فَأَجْمِعُوا رَأْیَكُمْ ثُمَّ لا یَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَیْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَ لا تُنْظِرُونِ إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ ثُمَّ حَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ وَ ذَكَرَ اللَّهَ بِمَا هُوَ أَهْلُهُ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِیِّ(ص) وَ عَلَى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ أَنْبِیَائِهِ فَلَمْ یُسْمَعْ مُتَكَلِّمٌ قَطُّ قَبْلَهُ وَ لَا بَعْدَهُ أَبْلَغُ فِی مَنْطِقٍ مِنْهُ ثُمَّ قَالَ أَمَّا بَعْدُ فَانْسُبُونِی فَانْظُرُوا مَنْ أَنَا ثُمَّ ارْجِعُوا إِلَى أَنْفُسِكُمْ وَ عَاتِبُوهَا فَانْظُرُوا هَلْ یَصْلُحُ لَكُمْ قَتْلِی وَ انْتِهَاكُ حُرْمَتِی أَلَسْتُ ابْنَ بِنْتِ نَبِیِّكُمْ وَ ابْنَ وَصِیِّهِ وَ ابْنِ عَمِّهِ وَ أَوَّلِ الْمُؤْمِنِینَ الْمُصَدِّقِ لِرَسُولِ اللَّهِ بِمَا جَاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ رَبِّهِ أوَ لَیْسَ حَمْزَةُ سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ عَمِّی أَوَ لَیْسَ جَعْفَرٌ الطَّیَّارُ فِی الْجَنَّةِ بِجِنَاحَیْنِ عَمِّی أَوَ لَمْ یَبْلُغْكُمْ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ لِی وَ لِأَخِی هَذَانِ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَإِنْ صَدَّقْتُمُونِی بِمَا أَقُولُ وَ هُوَ الْحَقُّ وَ اللَّهِ مَا تَعَمَّدْتُ كَذِباً مُنْذُ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ یَمْقُتُ عَلَیْهِ أَهْلَهُ وَ إِنْ كَذَّبْتُمُونِی فَإِنَّ فِیكُمْ مَنْ لَوْ سَأَلْتُمُوهُ عَنْ ذَلِكَ أَخْبَرَكُمْ سَلُوا جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِیَّ وَ أَبَا سَعِیدٍ الْخُدْرِیَّ وَ سَهْلَ بْنَ سَعْدٍ السَّاعِدِیَّ وَ زَیْدَ بْنَ أَرْقَمَ وَ أَنَسَ بْنَ مَالِكٍ یُخْبِرُوكُمْ أَنَّهُمْ سَمِعُوا هَذِهِ الْمَقَالَةَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) لِی وَ لِأَخِی أَ مَا فِی هَذَا حَاجِزٌ لَكُمْ عَنْ سَفْكِ دَمِی ِ»(99)
اى مردم! گفتار مرا بشنوید و شتاب نكنید تا شما را به آنچه حق شما بر من است پند دهم و عذر خود را بر شما آشكار كنم پس اگر انصاف دهید سعادتمند خواهید شد و اگر انصاف ندهید پس نیك بنگرید تا کاری نکنید که برای شما پشیمانی به‌بار آورد. سپس در باره‌ی من آنچه می‌خواهید انجام دهید و مهلتم ندهید، همانا ولىّ من آن خدائى است كه قرآن را فرو فرستاد و او است سرپرست و یار مردمان شایسته. سپس آن حضرت حمد و ثناى پروردگار را بجا آورد، و به آنچه شایسته بود از او یاد كرد و بر پیغمبر خدا(ص) و فرشتگانش و سایر پیمبران درود فرستاد. از هیچ سخنورى پیش از او و نه پس از آن حضرت سخنى بلیغ تر و رساتر از سخنان او شنیده نشد. سپس فرمود: اما بعد، پس نَسَب و نژاد مرا بسنجید و ببینید من كیستم سپس به‌خود آئید و خویش را سرزنش كنید و بنگرید آیا كشتن من و دریدن پرده‌ی حرمتم براى شما سزاوار است؟ آیا من پسر دختر پیغمبر شما و فرزند وصى او نیستم، آن كس كه پسر عموى رسول خدا و اولین كسی بود كه رسول خدا (ص) را در آنچه از جانب پروردگارش آورده بود تصدیق كرد؟ آیا حمزه‌ی سید الشهداء عموى من نیست؟ آیا جعفربن ابى‌طالب كه با دو بال در بهشت پرواز می‌كند عموى من نیست؟ آیا به شما نرسیده آنچه رسول خدا (ص) در باره‌ی من و برادرم فرمود: كه این دو سرور جوانان اهل بهشت هستند؟ پس اگر تصدیق سخن مرا بكنید حق همانست، به‌ خدا از روزى كه دانسته ام خدا دروغگو را دشمن دارد دروغ نگفته ام و اگر مرا به دروغ نسبت دهید پس همانا در میان شما كسانى هستند كه اگر از آنان بپرسید شما را به آنچه من گفتم آگاهى دهند، بپرسید از جابربن‌عبدالله انصارى، و ابا سعید خُدرى، و سهل بن سعد ساعدى، و زید بن ارقم، و انس بن مالك(100) تا به شما آگاهى دهند كه این گفتار را از پیغمبر (ص) در باره‌ی من و برادرم شنیده اند، آیا این گفتار رسول خدا(ص) جلوگیرى از ریختن خون من نمی‌كند؟
امام در این سخنرانی حجت را بر آن‌ها تمام کرد تا مرز مردمِ فریب‌خورده را با امویان جدا کند و در تاریخ بماند که جریان اموی که برنامه‌ی اصلی مبارزه با امام حسین(ع) را در دست داشت یک جریان فریب‌کار است که به هیچ یک از ارزش‌های الهی پای‌بند نیست. حضرت در خطبه‌ی دومی که صبح عاشورا ایراد کردند متذکر جریان ابوسفیان و امویان شدند و به کوفیان که به جنگ حضرت آمده بودند خطاب کردند «وَ أَنْتُمْ- ابْنَ حَرْبٍ وَ أَشْیَاعَهُ تَعْتَمِدُونَ وَ إِیَّانَا تُخَاذِلُونَ أَجَلْ»(101) و شما اینک به فرزندان ابوسفیان و پیروانش اعتماد نموده‌اید و دست از یاری ما برداشته‌اید. این که حضرت می‌فرمایند: آیا شما نشنیدید كه پیامبر(ص) فرمودند: من و برادرم سرور جوانان اهل بهشت هستیم. متذکر جریانی می‌شوند که دارد ارزش‌های دینی را به ضد ارزش تبدیل می‌کند و سخن پیامبر خدا(ص) را زیر پا می‌گذارد.
حضرت در حدّی تأکید بر اُموی‌بودن لشکر عمرسعد دارند که وقتی به خیمه‌گاه حضرت حمله می‌کنند آن‌ها را با عنوان «یا شیعةَ ابی‌سفیان»(102) خطاب می‌کنند.