فهرست کتاب


راز شادی امام حسین(ع) در قتلگاه

اصغر طاهرزاده

با چهره‌های تابناک، به سوی مرگ

امام سجاد(ع) فرمودند: چون کار بر حسین(ع) دشوار شد، حسین(ع) و برخی همراهانش رنگ چهره‌شان تابناک‌تر و اعضایشان آرام‌تر و دل‌هایشان استوارتر می‌شد.(63)
قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (ع)« لَمَّا اشْتَدَّ الْأَمْرُ بِالْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) نَظَرَ إِلَیْهِ مَنْ كَانَ مَعَهُ فَإِذَا هُوَ بِخِلَافِهِمْ لِأَنَّهُمْ كُلَّمَا اشْتَدَّ الْأَمْرُ تَغَیَّرَتْ أَلْوَانُهُمْ وَ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُمْ وَ وَجَبَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَانَ الْحُسَیْنُ (ع) وَ بَعْضُ مَنْ مَعَهُ مِنْ خَصَائِصِهِ تُشْرِقُ أَلْوَانُهُمْ وَ تَهْدَأُ جَوَارِحُهُمْ وَ تَسْكُنُ نُفُوسُهُمْ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ انْظُرُوا لَا یُبَالِی بِالْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ الْحُسَیْنُ(ع)صَبْراً بَنِی الْكِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النَّعِیمِ الدَّائِمَةِ فَأَیُّكُمْ یَكْرَهُ أَنْ یَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَى قَصْرٍ»(64) آن وقت كه كار بر امام حسین(ع) سخت شد اصحاب نظر به جانب آن جناب نمودند و حال آن امام همام را به خلاف احوال خود مشاهده كردند، زیرا كه چون امر بر آن‌ها سخت می‌شد رنگ‌هاشان متغیر می‌گردید و بر پشت‌هاشان لرزه می‌افتاد و دل‌هاشان هراسان می‌گردید و از پا مى افتادند ولی آن امام(ع) و بعضى از خواص كه در خدمت حضرت بودند رنگ‌هاشان می‌درخشید و اعضاءشان سبك و چابك می‌شد و دل‌هاشان آرام می‌گرفت، پس اصحاب به یك‌دیگر می‌گفتند ببینیدش كه از مرگ باك ندارد، آن‌جناب به آن‌ها می‌فرمود: صبر پیشه کنید اى بزرگ‌زادگان كه مرگ جز پلى كه شما را از پریشانى و بدحالى به بهشت وسیع و عیش جاوید می‌رساند، چیز دیگری نیست، پس كدام‌یك نگرانید از این‌که از زندان به قصر روید؟
معلوم می‌شود علت این خوشحالی و خنده و نشاط به جهت آن است که حضرت مأموریتی داشتند که آن را به زیبایی به انتها رسانده‌اند و احساس می‌کنند در این مأموریت بهترین کمک‌ها از طرف خدا به ایشان رسیده است.
استحضار دارید که یك انسان موحد اگر احساس کند خداوند در وظایفی که باید انجام می‌داده به او كمك كرده است خوشحال می‌شود و حضرت سیدالشهداء(ع) متوجه چنین امری شده‌اند، حال این سؤال پیش می‌آید که این کمک چه كمكی و آن مأموریت چه مأموریتی بوده است؟

گرفتاری و دلداری!

از این‌که کارها به‌خوبی جلو می‌رفته حضرت خوشحال‌اند و لذا حُمیدبن مسلم می‌گوید: «فَوَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ مَكْثُوراً قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلْدُهُ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ وَ أَصْحَابُهُ أَرْبَطَ جَأْشاً وَ لَا أَمْضَى جَنَاناً مِنْهُ(ع) إِنْ كَانَتِ الرَّجَّالَةُ لَتَشُدُّ عَلَیْهِ فَیَشُدُّ عَلَیْهَا بِسَیْفِهِ فَتَنْكَشِفُ عَنْ یَمِینِهِ وَ شِمَالِهِ انْكِشَافَ الْمِعْزَى إِذَا شَدَّ فِیهَا الذِّئْبُ»(65) به خدا مرد گرفتار و مغلوبى را هرگز ندیدم كه فرزندان و خاندان و یارانش كشته شده باشند و دل‌دارتر و پابرجاتر از آن بزرگوار باشد. چون پیادگان بر او حمله می‌کردند او با شمشیر بدانان حمله می‌كرد و آنان از راست و چپش می‌گریختند چنانچه گله‌ی گوسفند از برابر گرگى فرار كنند. می‌گوید آن حضرت با آن‌همه مصیبت «أَرْبَطَ جَأْشاً وَ لَا أَمْضَى جَنَاناً مِنْه(ع)» این‌چنین دل‌دار و استوار در مقابل دشمن می‌جنگیدند و امیدوارانه مبارزه می‌کردند که انبوه سپاه دشمن یارای مقابله با حضرت را نداشت.
این نشان می‌دهد حضرت در عین این‌که می‌دانند زمان زیادی به شهادتشان نمانده متوجه‌اند برنامه درست جلو می‌رود و توانسته‌اند به مدد الهی مدیریت شهادت خود را به خوبی به‌دست بگیرند و به نتیجه‌ی مطلوب برسند.
راوی می‌گوید هرچه به عصر عاشورا نزدیک‌تر می‌شدیم چهره‌ی حسین(ع) گلگون‌تر می‌شد و اکثر اصحاب حضرت نیز چنین بودند و این به جهت آن است که دارند با بهترین نوعِ مُردن، عالی‌ترین مأموریت تاریخی را شکل می‌دهند، و همین امر هم سبب شده با امیدواری تمام، شجاعت‌های فوق‌العاده‌ای از خود نشان دهند.
عجیب‌ترین موضوع این که هر چه به عصر عاشورا نزدیك‌تر می‌شدند با این که از تعدادشان کم می‌شد امیدوارانه‌تر می‌جنگیدند.
راستی اگر «عمر سعد» با لشکر سی هزار نفری‌اش در یک حمله‌ی برق‌آسا حضرت(ع) را اسیر و یاران آن حضرت را از اطرافشان پراکنده می‌کرد، آیا دیگر تاریخ سرمایه‌ی بزرگی به نام کربلا در خود داشت؟ چرا چنین نشد؟!
سال‌ها برای بنده سؤال بود كه چطور شد كه حضرت سیدالشهداء(ع) با آن عده‌ی كم توانستند در مقابل آن لشکر، جنگ را تا عصر ادامه دهند؟ تك‌تك و یک نفر‌یک‌نفر، شهید بدهند و خودشان شهادت اصحاب - اعم از بنی‌هاشم و غیر بنی‌هاشم- را مدیریت كنند، راز مسئله کجا بود که این‌قدر خوب برنامه‌ها طی شد؟ چرا عمر سعد«لعنة‌الله‌علیه» در همان حمله اول که با سه فرمانده به میمنه و میسره و قلب لشکر امام حسین(ع) حمله کرد و لشکرش در هم ریخت خود را باخت و چرا به فكرش نرسید كه لشکر صد نفره‌ی امام حسین(ع) را دور بزند و با وجود خندق آتش نه چندان وسیعِ پشت خیمه‌ها، حضرت را از اصحاب جدا نکرد تا به شام ببرد و آن‌طور که یزید می‌خواست کار جلو رود؟ چرا این‌چنین نشد؟ این کار، کار سخت و پیچیده‌ای نبود، ولی چرا چنین نشد؟! معلوم است یك چیز دیگری در میان بود که باعث شد كربلا برای ما به یك آیت بزرگ الهی تبدیل شود و ما نباید از این موضوع زود عبور کنیم. اگر شرایط تاریخی صحنه‌ی کربلا را مطالعه كنید ملاحظه می‌فرمائید عمر سعد«لعنة‌الله‌علیه» خیلی تلاش کرد تا سریعاً سفره‌ی قضیه را برچیند ولی نشد، مدیریت جبهه تا آخر در اختیار امام حسین(ع) است.
این چه حادثه‌ای است که حضرت در روزِ قبل از حرکت از مکه به سوی کوفه موضوعِ شهادت خود را خبر می‌دهند و می‌فرمایند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ مَا شَاءَ اللَّهُ- وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ سَلَّمَ- خُطَّ الْمَوْتُ عَلَى وُلْدِ آدَمَ- مَخَطَّ الْقِلَادَةِ عَلَى جِیدِ الْفَتَاةِ وَ مَا أَوْلَهَنِی إِلَى أَسْلَافِی اشْتِیَاقَ یَعْقُوبَ إِلَى یُوسُفَ وَ خُیِّرَ لِی مَصْرَعٌ أَنَا لَاقِیهِ- كَأَنِّی بِأَوْصَالِی یَتَقَطَّعُهَا عَسَلَانُ الْفَلَوَاتِ- بَیْنَ النَّوَاوِیسِ وَ كَرْبَلَاءَ فَیَمْلَأْنَ مِنِّی أَكْرَاشاً جُوفاً- وَ أَجْرِبَةً سُغْباً لَا مَحِیصَ عَنْ یَوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ- رِضَى اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَیْتِ نَصْبِرُ عَلَى بَلَائِهِ- وَ یُوَفِّینَا أُجُورَ الصَّابِرِینَ- لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ لَحْمَتُهُ- وَ هِیَ مَجْمُوعَةٌ لَهُ فِی حَظِیرَةِ الْقُدْسِ تَقَرُّ بِهِمْ عَیْنُهُ- وَ تَنَجَّزُ لَهُمْ وَعْدُهُ مَنْ كَانَ فِینَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ- مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ- فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنِّی رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّه »(66) حمد و سپاس‌سزاوار خداست‌. آنچه‌ را كه ‌خدا بخواهد خواهد شد و قدرتی ‌نیست ‌مگر به قدرت خدا. و درود بر رسول‌ و فرستاده‌ی ‌او باد. مرگ ‌بر فرزندان‌آدم‌ به ‌مثابه‌ی‌ گردن‌بند بر گردن ‌دختر جوان‌ كشیده‌ ‌شده ‌است‌. و چه ‌بسیار در آرزو و اشتیاق ‌ملاقات‌ و دیدار رفتگان‌ از خاندان ‌خود هستم‌، همانند اشتیاقی‌ كه ‌یعقوب ‌به ‌دیدار یوسف ‌داشت‌. و برای ‌من ‌جائی ‌معیّن‌ و انتخاب ‌شده ‌است‌كه ‌باید پیكر من‌ در آن‌جا بیفتد، و من ‌باید به ‌آن‌جا برسم‌. گویا من‌ می‌بینم‌ كه ‌بندبند مرا گرگان ‌بیابان ‌بین ‌نَواویس ‌و كربلا از هم ‌جدا می‌سازند، و از من ‌شكمبه‌های ‌تهی‌خود را پر می‌كنند و انبان‌های‌ گرسنه‌ی‌ خود را سرشار می‌نمایند. فراری ‌نیست ‌از روزی‌كه ‌در قلم‌ تقدیر گذشته ‌است‌. رضای ‌خدا رضای ‌ما اهل‌بیت ‌است‌؛ بر امتحانات ‌و بلاهای ‌او شكیبائی ‌می‌نمائیم‌، و او اجر و مزد صابران ‌را به طور اتمّ و اكمل ‌به‌ ما عنایت ‌خواهد نمود. قرابت رسول‌خدا(ص)، ‌كه ‌به ‌منزله‌ی ‌پودِ جامه ‌با اصل ‌و ریشه‌ی ‌آن‌ است، از حضرت جدا نمی‌شود. و در بهشتِ ‌برین‌گرداگرد او جمع‌ می‌شوند و چشم ‌رسول ‌خدا(ص) به آنان روشن می‌گردد، و برای‌ آن‌ها وعده‌ی‌ رسول‌ خدا(ص) تحقّق ‌می‌پذیرد. پس‌كسی كه ‌در میان ‌ماست‌، و حاضر است ‌جان‌ خود را ایثار كند، و خون ‌دل‌ خود را فدا كند، و برای ‌لقای ‌خدا ‌خود را آماده ‌نموده ‌است‌؛ با ما كوچ‌كند كه ‌من ‌در صبحگاهان ‌عازم ‌‌هستم‌؛ إن‌شاءالله‌تعالی‌.
آری از یک طرف از قبل، شهادت خود را خبر می‌دهند و از طرف دیگر با پای خود به معرکه‌ی شهادت پای می‌گذارند و به جای گریز از مرگ، برنامه‌ی شهادت خود را مدیریت می‌کنند. این چه نوع كشته شدنی است كه آن‌هایی كه دارند شهید می‌شوند جبهه را مدیریت می‌كنند؟ ویاران حضرت در زیباترین شهادت، حضرت را یاری می نمایند و نه در نجات او از معرکه مرگ.

راز عبادات شب عاشورا

راز کربلا را باید در دو چیز دانست، یکی این که می‌دانند چرا باید شهید شوند و از آن مهم‌تر می‌دانند چگونه باید شهید شوند. موضوع دوم به عبادات شب عاشورا برمی‌گردد.
عصر تاسوعا وقتی دشمن می‌خواست حمله کند و جنگ را شروع نماید امام حسین(ع) به حضرت ابوالفضل(ع) فرمودند: «ارْجِعْ إِلَیْهِمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُؤَخِّرَهُمْ إِلَى الْغُدْوَةِ وَ تَدْفَعَهُمْ عَنَّا الْعَشِیَّة»؛ به طرف آن‌ها برو و اگر می‌توانی جنگ را تا فردا به تأخیر بینداز و آن‌ها را امشب از ما دور نگهدار. حضرت كه می‌دانند شهید می‌شوند ولی می‌خواستند آن شب شهید نشوند و علت آن را خودشان این‌چنین می‌فرمایند: «لَعَلَّنَا نُصَلِّی لِرَبِّنَا اللَّیْلَةَ وَ نَدْعُوهُ وَ نَسْتَغْفِرُهُ فَهُوَ یَعْلَمُ أَنِّی قَدْ أُحِبُّ الصَّلَاةَ لَهُ وَ تِلَاوَةَ كِتَابِهِ وَ الدُّعَاءَ وَ الِاسْتِغْفَارَ»؛(67) به این منظور كه ما بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار به‌سر بریم زیرا خدا می‌داند من دوست می‌دارم نماز بخوانم و قرآن تلاوت نمایم و همواره به دعا و استغفار بپردازم .
حضرت از خدا می‌خواستند در این كار بزرگی كه بنا است انجام دهند نهایت مدد را بفرماید تا آن‌کار به بهترین شکل انجام گیرد و معلوم است نجات از شهادتِ خود و یارانشان را از خدا نمی‌خواستند، چون باز همان شب تأکید کردند فردا همه شهید می‌شوند و هرکس می‌خواهد شهید نشود از سیاهی شب استفاده کند و برود. پس چه چیزی نیاز داشتند كه آن شب از خدا می‌خواستند به حضرت مرحمت کند؟ از خوشحالی و خنده‌ی در قتلگاه معلوم است كه آن چیز را به دست آوردند و از امیدواری حضرت در عصر عاشورا معلوم است کارها آن طور که می‌خواسته‌اند جلو می رود و از موفقیتی كه خدا به ایشان عطا كرده است راضی و خوشحال‌اند.
حضرت از خدا می‌خواستند صحنه‌ی شهادت خود را به همان شکل که انجام شد، خودشان مدیریت کنند تا بتوانند آن برنامه‌ای كه به عهده دارند را به زیباترین شكل انجام بدهند، خداوند از طریق پیامبرش خبر داد ای حسین: «اِنَّ اللهَ قَدْ شاءَ اَنْ یرَاکَ قَتیلاً»؛(68) خدا می‌خواهد تو را شهید ببیند و حضرت هم قبول كردند، منتها می‌دانستند این شهیدشدن شهیدشدنی است در راستای آنچه حضرت در پی آن بودند که عبارت باشد از برگرداندن جامعه به سیره‌ی جدّشان رسول خدا(ص) . به ایشان خبر دادند راه‌کار تو چنین است و اگر می‌خواهی موفق شوی شهادت را جزء برنامه‌ات بگذار، همان‌طور که رسول خدا(ص) از طرف خدا به همه انسان‌ها خبر دادند «قُولُوا لَا اِلهَ اِلاّ اللّه تُفْلِحُوا»؛ اگر می‌خواهید رستگار شوید باید منطق شما توحید شود. حال در مورد هدف خاص حضرت سیدالشهداء(ع) که برگرداندن جامعه به سیره‌ی جدّشان است، رسول خدا(ص) راه‌کار اصلی را به حضرت خبر دادند و امام حسین(ع) هم همه‌ی تلاششان آن بود که شهادت را آن طور که خدا می‌خواهد انجام دهند تا به آن نتیجه‌ی اصلی برسند.
امام حسین(ع) می‌خواهند اسلامی را كه توسط حزب اموی از دست رفته است به مسیر اصلی خود برگردانند و باید شهادتِ خود را طوری مدیریت کنند که هدف اصلی محقق شود و این با یک شهادت ساده محقق نمی‌شود. در شب عاشورا حضرت برای این‌كه اسلامِ از دست‌رفته به مسیر اصلی خود برگردد از خدا تقاضاهایی دارند. همین‌طور که پیامبر(ص) برای شما خبر آورده‌اند كه خدا دوست دارد نماز بخوانی، آن وقت شما از خدا تقاضا می‌كنی خدایا كمكم كن به بهترین شكل نماز بخوانم. حضرت سیدالشهداء(ع) می‌دانند باید برای نجات اسلام از دست فرهنگ اموی شهید بشوند اما تمام تلاش‌شان این است كه آن وظیفه به بهترین شكلی كه ممکن است عملی شود. این‌جا است كه به حضرت اباالفضل(ع) می‌فرمایند برو ببین می‌شود امشب را وقت بگیری تا ما با خدا تقاضاهای خودمان را در میان بگذاریم و عالی‌ترین نتیجه را بگیریم.
برای حضرت سیدالشهداء(ع) مسلّم شده بود آنچه به ایشان وعده داده شده خیلی نزدیک است. در روایت داریم در عصر تاسوعا امام در بیرون خیمه به شمشیرشان تکیه داده بودند و خواب خفیفی بر چشمانشان مستولی شد، درست در زمانی كه شمر از عبیدالله دستور گرفته كه كار را یكسره كند، حضرت جلوی خیمه‌شان سرشان را گذاشته‌اند بر روی شمشیرشان و خوابشان برده كه حضرت زینب(س) می‌آیند تكانشان می‌دهند و می‌گویند: صدای سمّ اسب‌ها را نمی‌شنوی، حضرت می‌فرمایند: «إِنِّی رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ(ص) فِی الْمَنَامِ فَقَالَ لِی إِنَّكَ تَرُوحُ إِلَیْنَا»؛(69) رسول الله(ص) را در خواب دیدم که فرمود تو به زودی نزد ما خواهی بود. این یك پیام است از طرف رسول خدا(ص) به حضرت سیدالشهداء(ع) و لذا خودشان می‌دانند این پیام خیلی زود عملی می‌شود. با توجه به این امر حضرت و یارانشان که مطمئن شدند فردا روز شهید شدن است و باید با آن شهادت غوغایی به‌پا کنند تا بهترین مُردن را رقم بزنند، سراسر شب عاشورا را به راز و نیاز پرداختند، به‌طوری‌که راوی می‌گوید: «وَ بَاتَ الْحُسَیْنُ(ع) وَ أَصْحَابُهُ تِلْكَ اللَّیْلَةَ وَ لَهُمْ دَوِیٌّ كَدَوِیِّ النَّحْلِ مَا بَیْنَ رَاكِعٍ وَ سَاجِدٍ وَ قَائِمٍ وَ قَاعِد». امام حسین(ع) و اصحابشان آن شب را در حالی صبح کردند که مانند صدای زنبوران عسل كه موقع شب تا صبح در کندو و در حال ساختن عسل‌اند، در حال نیایش بودند، عده‌ای در حال سجده و عده‌ای به قیام و عده‌ای به قعود. تا مدد الهی را به صورت کامل برای خود رقم بزنند و صحنه‌ی کربلا به آن صورتی که حضرت می‌خواستند شکل بگیرد.