فهرست کتاب


راز شادی امام حسین(ع) در قتلگاه

اصغر طاهرزاده

راز شادی امام حسین(ع) در قتلگاه

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
(اَلسَّلاَمُ ‌عَلَیْكَ‌ یَا ابَاعَبْدِالله وَ عَلَی‌الاَرْوَاحِ‌الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِك(
(عَلَیْكَ مِنّی سَلاَمُ‌الله اَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ‌اللَّیْلُ والنَّهَار(
واقعه‌ی بزرگ عاشورا به زندگی تك تك انسان‌ها متصل است، آن مصیبت بزرگ بشریت که نشان داد چگونه انسان‌ها به مرتبه‌ای از سبعیت می‌رسند که بهترین انسان روزگار و روزگاران را به آن شکل عجیب شهید می‌کنند و در آن از آن جهت كه حضرت سیدالشهداء(ع) به عالی‌ترین شکل موفق می‌شوند آن حادثه را مدیریت کنند تا به نتیجه‌ای که در پی آن بودند دست یابند، الطاف خاص الهی را می‌بینیم که در آینه‌ی جمال امام حسین(ع) و اصحابشان ظهور کرد.
آنچه كه در موضوع كربلا باید عزیزان از آن غفلت نكنند این است كه امام معصومی در اوج بصیرت و حكمت، در شرایط خاصی قرار گرفتند كه باید كار خاصِّ اخصّی را انجام بدهند و لذا در نگاه به كربلا خیلی باید توجه‌ها را جمع كرد كه زوایای بسیار بلندش از ذهن و فكر ما پنهان نگردد. کربلا كار فرهنگی بسیار بزرگی است که در شرایط خاصّی باید انجام می‌شد و حضرت انجام دادند. این سرمایه‌ی بزرگ فرهنگی وقتی تهدید می‌شود که از ابعاد اصلی آن غفلت گردد و جامعه از بهره‌های لازم آن محروم گردد.
در این جلسه بنا است به یکی از ابعاد اصلی كربلا نگاه كنیم و در این رابطه عنوان بحث را «راز شادی امام حسین(ع) در قتلگاه» قرارداده‌ایم. ابتدا سندهایی كه این موضوع را تأیید می‌كند می‌آوریم و بعد که مشخص شد هیچ شکی در این مسأله نیست كه حضرت - به‌خصوص از بعد از ظهر عاشورا به بعد- خود و بسیاری از اصحابشان کاملاً امیدوارانه می‌جنگیدند و نشاط خاصی داشتند، به راز آن امیدواری و آن شادی می‌پردازیم. این شادی و خوشحالی آن قدر قابل توجه است كه راوی می‌گوید آن نشاط و بهجت و خوشحالی و خنده در قتلگاه این‌قدر برایم عجیب بود كه نفهمیدم حضرت را چطوری شهید كردند.
باید مشخص بشود مگر چه چیزی باید اتفاق می‌افتاده که با به وقوع‌پیوستن آن چیز حضرت سیدالشهداء(ع) خوشحال و امیدوار، خود را پیروز صحنه می‌دانند. آن فاجعه‌ای كه حضرت توانستند از اسلام و جهان اسلام رفع کنند و اسلام را نجات بدهند چه بوده است؟
ابتدا عنایت داشته باشید که امام حسین(ع) مأمورند زیباترین شکل مُردن را برای تاریخ به جای بگذارند تا این‌که اگر یزیدیان مانع حاکمیت خدا از طریق امام معصوم می‌شوند نتوانند موحدان تاریخ را هرطور خواستند به قتل برسانند و لذا حضرت برای موفقیت در چنین مأموریتی سخت به مدد پروردگارشان نیاز دارند.
شب عاشورا فرمودند: فردا همه شهید می‌شویم، «حتی عبدالله رضیع» حتی این بچه‌ی شیرخوار و نه تنها از آن شهادت هراسی به دل راه ندادند بلکه آن را مدیریت كردند تا به صورتی که خودشان می‌خواستند به انتها برسد.
یک موضوع، موضوع عظمت‌‌هایی است كه در صحنه‌ی کربلا اتفاق افتاد كه حضرت توانستند صحنه را مدیریت کنند، یک موضوع شادی و امیدواری حضرت و یاران حضرت در آن صحنه بود و موضوع سوم راز شادی و امیدواری آن‌ها است.

جمال هیبت امام(ع) در قتلگاه

هلال بن نافع می‌گوید: «إِنِّی كُنْتُ وَاقِفاً مَعَ أَصْحَابِ عُمَرَ بْنِ سَعْدٍ لَعَنَهُ اللَّهُ إِذْ صَرَخَ صَارِخٌ أَبْشِرْ أَیُّهَا الْأَمِیرُ فَهَذَا شِمْرٌ قَتَلَ الْحُسَیْنَ(ع) قَالَ فَخَرَجْتُ بَیْنَ الصَّفَّیْنِ فَوَقَفْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ(ع) لَیَجُودُ بِنَفْسِهِ فَوَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ قَطُّ قَتِیلًا مُضَمَّخاً بِدَمِهِ أَحْسَنَ مِنْهُ وَ لَا أَنْوَرَ وَجْهاً وَ لَقَدْ شَغَلَنِی نُورُ وَجْهِهِ وَ جَمَالُ هَیْئَتِهِ عَنِ الْفِكْرَةِ فِی قَتْلِه »(61) با سربازان عمر بن سعد ملعون ایستاده بودم كه یكى فریاد برآورد: امیر، مژده، این شمر است كه حسین(ع) را كشته، گوید از میان لشكر بیرون شدم و در میان دو صف، بر بالین حسین ایستادم و او در حال جان كندن بود و به خدا قسم هرگز كشته‌ی آغشته به خونى را زیباتر و نورانى تر از او ندیدم و من آن‌چنان مات نور آن صورت و محو جمال آن قیافه شده بودم كه متوجّه نشدم چگونه او را می‌كشند.
ملاحظه می‌کنید که می‌گوید: «فَوَ اللَّهِ مَا رَأَیْتُ قَطُّ قَتِیلًا مُضَمَّخاً بِدَمِهِ أَحْسَنَ مِنْهُ وَ لاَ اَنْوَرَ وَجْهاً»؛ به خداوند سوگند آنچنان آغشته به خونی را زیباتر و نورانی‌تر از او ندیدم. به طوری که «وَ لَقَدْ شَغَلَنِی نُورُ وَجْهِهِ وَ جَمَالُ هَیْئَتِهِ عَنِ الْفِكْرَةِ فِی قَتْلِه » این‌قدر مشغول نور صورت و جمال هیبتش شدم كه اصلاً حواسم نبود كه دارند او را می‌كشند.
عرضم اینجا است که حضرت سیدالشهداء(ع) آن‌چنان خود را موفق و پیروز احساس می‌کنند که نه‌تنها آن‌همه زخم و شمشیر در مقابل آن پیروزی چیزی به‌حساب نمی‌آید، بلکه شمشیری که دارد سر مبارکشان را جدا می‌کند چیزی به حساب نمی‌آورند.
از جمله کسانی که موضوع شادی حضرت سیدالشهداء(ع) را ذکر کرده، خوارزمی در مقتل الحسین(ع) است که می‌گوید: چون شمر بر سینه‌ی مبارک حضرت امام حسین(ع) نشست و محاسنش را گرفت و آهنگ کشتن وی کرد، حسین خندید و گفت: آیا مرا می‌خواهی بکشی؟ آیا مرا می‌شناسی؟»(62)
راوی می‌گوید كه دیدم حضرت سیدالشهداء(ع) با آن همه نیزه و شمشیر و سنگ که به حضرت اصابت کرده، وقتی شمر می‌خواهد حضرت را بکشد حضرت می‌خندند. فراموش نکنید چند لحظه قبل به دستور عمر سعد با چهار هزار تیرانداز حضرت را تیرباران کرده‌اند، یک تیر بر دهان مبارکشان و یکی بر گردنشان نشست. ابوالحتوف جُعفی تیری بر پیشانی امام زد که خون برصورتشان جاری گشت. مردی بر پیشانی مبارک حضرت سنگی زد، خون بر محاسن حضرت جاری شد، پیراهن را بالا زدند تا خون را پاک کنند که شخصی تیر سه شاخه به قلب حضرت زد، تیر از پشت او خارج شد و خون فوّاره کرد. ابوایوب غنوی، تیری بر حلقوم شریفش زد، سنان نیزه‌ای بر گلوی مبارک حضرت فرو برد و بعد در آورد و آن را بر استخوان‌های سینه حضرت فرو کرد و بر این هم اکتفا نکرد، بلکه کمان گرفت و تیری بر گلوی حضرت زد که حضرت افتادند. حال در چنین شرایطی وقتی شمر می‌خواهد سر مبارکشان را از بدن جدا کند، حضرت می‌خندند.

با چهره‌های تابناک، به سوی مرگ

امام سجاد(ع) فرمودند: چون کار بر حسین(ع) دشوار شد، حسین(ع) و برخی همراهانش رنگ چهره‌شان تابناک‌تر و اعضایشان آرام‌تر و دل‌هایشان استوارتر می‌شد.(63)
قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (ع)« لَمَّا اشْتَدَّ الْأَمْرُ بِالْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (ع) نَظَرَ إِلَیْهِ مَنْ كَانَ مَعَهُ فَإِذَا هُوَ بِخِلَافِهِمْ لِأَنَّهُمْ كُلَّمَا اشْتَدَّ الْأَمْرُ تَغَیَّرَتْ أَلْوَانُهُمْ وَ ارْتَعَدَتْ فَرَائِصُهُمْ وَ وَجَبَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَانَ الْحُسَیْنُ (ع) وَ بَعْضُ مَنْ مَعَهُ مِنْ خَصَائِصِهِ تُشْرِقُ أَلْوَانُهُمْ وَ تَهْدَأُ جَوَارِحُهُمْ وَ تَسْكُنُ نُفُوسُهُمْ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ انْظُرُوا لَا یُبَالِی بِالْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ الْحُسَیْنُ(ع)صَبْراً بَنِی الْكِرَامِ فَمَا الْمَوْتُ إِلَّا قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرَّاءِ إِلَى الْجِنَانِ الْوَاسِعَةِ وَ النَّعِیمِ الدَّائِمَةِ فَأَیُّكُمْ یَكْرَهُ أَنْ یَنْتَقِلَ مِنْ سِجْنٍ إِلَى قَصْرٍ»(64) آن وقت كه كار بر امام حسین(ع) سخت شد اصحاب نظر به جانب آن جناب نمودند و حال آن امام همام را به خلاف احوال خود مشاهده كردند، زیرا كه چون امر بر آن‌ها سخت می‌شد رنگ‌هاشان متغیر می‌گردید و بر پشت‌هاشان لرزه می‌افتاد و دل‌هاشان هراسان می‌گردید و از پا مى افتادند ولی آن امام(ع) و بعضى از خواص كه در خدمت حضرت بودند رنگ‌هاشان می‌درخشید و اعضاءشان سبك و چابك می‌شد و دل‌هاشان آرام می‌گرفت، پس اصحاب به یك‌دیگر می‌گفتند ببینیدش كه از مرگ باك ندارد، آن‌جناب به آن‌ها می‌فرمود: صبر پیشه کنید اى بزرگ‌زادگان كه مرگ جز پلى كه شما را از پریشانى و بدحالى به بهشت وسیع و عیش جاوید می‌رساند، چیز دیگری نیست، پس كدام‌یك نگرانید از این‌که از زندان به قصر روید؟
معلوم می‌شود علت این خوشحالی و خنده و نشاط به جهت آن است که حضرت مأموریتی داشتند که آن را به زیبایی به انتها رسانده‌اند و احساس می‌کنند در این مأموریت بهترین کمک‌ها از طرف خدا به ایشان رسیده است.
استحضار دارید که یك انسان موحد اگر احساس کند خداوند در وظایفی که باید انجام می‌داده به او كمك كرده است خوشحال می‌شود و حضرت سیدالشهداء(ع) متوجه چنین امری شده‌اند، حال این سؤال پیش می‌آید که این کمک چه كمكی و آن مأموریت چه مأموریتی بوده است؟