فهرست کتاب


راز شادی امام حسین(ع) در قتلگاه

اصغر طاهرزاده

ضرورت وجود امام معصوم در ادامه‌ی دین

آیا امام حسین (ع)در كربلا به عنوان یك نفر شهید شد و یا شهادت او جهت به نمایش گذاردن آثار اراده‌ای بود که پس از رحلت رسول خدا(ص) بدون آن‌که بداند، برای شكستن قامت اسلام خود را مجهز کرد؟ فرهنگی كه رو در روی امام ایستاد و امام را شهید كرد به کلی از پذیرفتن مقامی که آن مقام، قلبش حامل قرآن باشد سرباز زده بود و این فرهنگ در سقیفه پایه‌گذاری شد. در سقیفه از این موضوع غفلت شد که برای ادامه‌ی دین نیاز به انسان كاملی است كه سراپای وجودش را دین فرا گرفته باشد، از خود نپرسیده بودند مگر تداوم دین در جامعه، بدون حضور نمونه‌ی كامل دین‌داری ممكن است؟ آنقدر مشغول سیاسی‌کاری و قبیله‌بازی خود بودند که نمی‌دانستند قرآن نمونه‌های كامل دینداری را معرّفی كرده و حجّت را برای شناخت امام بر همه تمام كرده است. آیا قرآن نفرمود: «اِنَّمَا یُرِیدُاللهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ‌الرِّجْسَ اَهْلَ‌الْبَیْت، یُطَهِّرَكُمْ تَطْهیِرَا...»؛(48) همانا خداوند اراده کرده که از شما اهل‌البیت هرگونه آلودگی را پاک گرداند و شما را به طهارت مخصوصی برساند. آیا خداوند از این طریق ذهن‌ها را متوجه کسانی که در مقام عصمت و طهارتند ننمود، کسانی که اگر محل رجوع مردم قرار گیرند جامعه را از هر گونه اشتباه نجات می‌دهند و به سوی سعادت رهنمون می‌کنند؟ آیا مگر نه این‌كه در جامعه‌ی اسلامی همواره باید اسلامی حاکم باشد که توسط امامی معصوم تبیین شود و هرگز نباید به بهانه‌ی این‌ كه تولیدمان عقب می‌افتد و یا اقتصادمان ضعیف می‌شود، حسّاسیّت‌مان نسبت به فرهنگ امام معصوم كم شود. و از صراط مستقیم فاصله بگیریم!
در صدر اسلام حسّاسیّت نسبت به حاکمیت امام معصوم ضعیف شد. اکثراً قبول داشتند علی(ع)‌ حقّ است ولی کوتاه آمدن از حاکمیتِ آن حضرت را چیز خطرناکی نمی‌دانستند، و از این نکته غفلت شد که وقتی نسبت به حق کوتاه آمدیم عملاً باطل را پذیرفته‌ایم و مسلّم با باطل، هیچ‌کس به هیچ نتیجه‌ای نخواهد رسید، چیزی که پس از هزار و چهارصدسال جامعه اسلامی هنوز به آن گرفتار است و به همین جهت از اسلام بهره‌ی لازم را نمی‌برد.
به حاکمیت غیر امام معصوم دل‌خوش كردند و از فاجعه‌ای كه با عدم حاكمیّت امامت در كالبد جامعه‌ی اسلام رخنه كرد غافل شدند، جامعه گرفتار عمل‌زدگی و کمیت‌گرایی شد و از کیفیت و معنویت محروم گشت. لشکر مسلمانان از یک طرف تا پشت دروازه‌های چین و از طرف دیگر تا قلب اروپا و آفریقا جلو رفت، و غنائم بسیاری به دست آورد و ظاهر اسلام در همه‌جا حاکم شد اما پوسته‌ای بدون قلب و محتوا. یعنی تولید زیاد بود ولی توحید و معنویّت هیچ و امام معصوم خانه‌نشین. این ‌همه فتح، امّا مِنهای امام. نتیجه‌اش پریشانی حقیقت اسلام و ذلّت و زبونی مسلمانان زیر سرنیزه‌ی حاكمان قلدر بنی‌امیّه شد.
امام‌حسین(ع) در كربلا فاجعه‌ای را که پشت این فتوحاتِ بدون معنویّت و امامت در جامعه رخنه کرده بود نشان داد و به خوبی موفّق شد معنی حکومت اموی را به جهان اسلام نشان دهد. مشكل جهان اسلام، شخص یزید نبود، مشكل جهان اسلام، فكر و فرهنگی بود كه یزید نماینده‌ی آن بود. حسین (ع)پیام خود را به جهان اسلام رساند تا ما امروز دوباره به آن سیاه‌روزی‌ها دچار نشویم. حضرت نشان دادند در آن شرایط دیگر از اسلام چیزی باقی نمانده و مردم را به برگشت به اسلام دعوت فرمود، در مسیر خود به سوی کربلا فرمود: «إِنَّ هَذِهِ الدُّنْیَا قَدْ تَغَیَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا فَلَمْ یَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ وَ خَسِیسُ عَیْشٍ كَالْمَرْعَى الْوَبِیلِ أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا یُعْمَلُ بِهِ وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا یُتَنَاهَى عَنْهُ لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اللَّهِ مُحِقّاً فَإِنِّی لَا أَرَى الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَ لَا الْحَیَاةَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَماً إِنَّ النَّاسَ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُون »(49) به راستى، دنیا تغییر چهره داده و ناپسند گشته و نیكى آن در حال نابودى است و از معروف جز رطوبتى در ته ظرف، چیزی باقی نمانده و بی‌برکتیِ زندگى همانند چراگاهى شده كه جز گیاه بیمارى زا و بى مصرف چیزى در آن نمى روید. آیا نمى بینید كه به حقّ عمل نمى شود و از باطل دست برنمى دارند؟! به طورى كه مؤمن حق دارد در این شرایط به مرگ و دیدار خدا مشتاق باشد. به راستى من چنین مرگى را جز سعادت نمی‌دانم و زندگى در كنار ظالمان را جز هلاكت نمی‌شناسم! همانا مردم بنده‌ی دنیا شده‌اند و دین از سر زبان آن‌ها فراتر نمی‌رود و دین را تا آن‌جا كه زندگى شان را بچرخانند می‌خواهند و چون در بوته‌ی آزمایش گرفتار شوند دین‌داران اندك‌اند.

هدف اصلی امام حسین(ع)

اباعبدالله(ع) با آرایش خاصّ خود که در بردارنده پیامی فرهنگی بود حرکت کردند، کودکان و زنان را نیز با خود آورند، منزل به منزل سخنرانی نمودند و دلایل نهضت خود را روشن کردند تا جهان اسلام متوجه فاجعه‌ی پیش‌آمده شود و لذا از آنجایی هم که دیگر به جهت شهادت خودشان افشاگری نمی‌کردند، زنان و به خصوص حضرت زینب(س) وظیفه‌ی افشاگری را به عهده گرفتند. حضرت اباعبدالله(ع) می‌دانند برای این نهضت به چه عناصری نیاز دارند و لذا در عین این‌که به عده‌ای می‌گویند بروید، زهیربن قین را دعوت می‌کنند که بیاید، از یک طرف قبل از شهادت مسلم بن عقیل، در هنگام خروج از مکه به طرف کوفه می‌فرمایند: «مَنْ كَانَ بَاذِلًا فِینَا مُهْجَتَهُ وَ مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ فَلْیَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنَّنِی رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى»؛ (50) هركس می‌خواهد خون جان خود را در راه ما نثار كند و آماده‌ی حركت است، همراه ما كوچ كند كه من إن‌شاءالله صبح‌گاهان حرکت خواهم نمود. از طرف دیگر وقتی با حرّ بن‌ یزید ریاحی روبه‌رو می‌شوند می‌فرمایند: «اِنَّ اَهْلَ مِصْرَكُمْ كَتَبُوا اِلَیَّ اَنْ اَقْدِمْ عَلَیْنَا فَاَمّا اِذَا كَرِهْتُمُنِی اِنْصَرَفْتُ عَنْكُم»؛(51) مردم شهر شما به من نامه نوشتند كه به سوی ما بیا، اگر آمدنم را ناخوش دارید باز می‌گردم.
اگر اهداف اباعبدالله(ع) را درست نشناسیم و نفهمیم حضرت به دنبال شرایطی هستند که اسلامِ رفته را برگردانند، حركات حضرت(ع) برایمان مجهول می‌ماند. حضرت از قبل روشن کرده‌اند به مسیری پای گذارده‌اند که شهادت نه تنها مانعی برای حرکتشان به حساب نمی‌آید بلکه از اهداف بنیادینی است که پیش روی خود نهاده‌اند، تا به بهترین نحو نتیجه بگیرند. مردم کوفه از امام(ع) تقاضایی کردند و ایشان هم به حکم وظیفه باید به تقاضای آن‌ها جواب می‌دادند، همان‌طور که علی(ع) پس از قتل عثمان نتوانستند تقاضای مردم را بی‌جواب بگذارند، ولی عنصر اصلی حرکت امام حسین(ع) دعوت کوفیان نبود که با مانعی که عبیدالله ایجاد کرد آن حضرت از آن منصرف شوند، اگر کوفه نشد، جای دیگر.
فرهنگ كربلا به خودی خود یك فرهنگ بی‌نظیر است برای احیاء دینی که در حجاب رفته و از حقیقت خود بیرون افتاده است.(52) عمده آن است که حرکت سیدالشهداء(ع) را از این زاویه بنگریم که چه شد که کار جهان اسلام به حاکمیت شخصی چون یزید کشیده شد و منجر به شهادت امام حسین(ع) گشت، در واقع با بازخوانی پنجاه سال تاریخ صدر اسلام باید به بصیرتی برسیم تا انقلاب اسلامی پس از پنجاه سال به همان ورطه دچار نشود. اگر تربیت دینی و حساسیت‌های معنوی به حاشیه‌ روند و اسلام در حدّ ظاهر محدود گردد و به صورت قالبی بی‌قلب باقی بماند باید منتظر حادثه‌ی کربلا بود.
اگر می‌خواهید فرزندتان كربلایی باشد و در مناسبات زندگی با ارزش‌های الهی مأنوس گردد باید در كنار حیاتِ اجتماعی، حیاتِ دینی‌اش را تقویّت کنید و به این اندازه راضی نباشید که ظاهر اسلام را رعایت می‌کند، باید به روش اهل البیت(ع) قلب ها ایمانی گردد تا جامعه از برکات اسلام برخوردار شود.(53)
از خود بپرسیم ما که نظر به کربلا داریم در خانه‌هایمان چقدر برای معنویت اعضای خانه سرمایه‌گذاری می‌کنیم، چه‌قدر وقت صرف امام‌شناسیِ فرزندانمان می‌نمائیم؟ اگر دائم اصرار داشتیم که نمره دروس فرزندانمان بیست باشد و به قبولی او در دانشگاه فکر کردیم و آن‌ کارها را عمده نمودیم، باید منتظر باشیم که فرزندنمان در حادثه‌های آینده در لشکر عمرسعد قرار گیرد، عمرسعد فرزند سعدبن‌ابی‌وقاص یکی از سرداران بزرگ اسلام بود، ولی تلاش نکرد روحیه محبت به علی(ع) را در خانه خود حاکم کند، هر چند دلِ خوشی از معاویه هم نداشت.(54)
این فكری كه فقط فرزندانمان را برای زندگی دنیایی تجهیز كنیم همان فکری است که سقیفه را پایه‌گذاری کرد. فكری که در سقیفه مطرح شد این نبود كه اسلام در میان نباشد، معتقد بود اسلام وسیله‌ی خوبی است برای به‌دست‌آوردن دنیا، در عین این‌که گوشه‌ی چشمی هم به آخرت داشت، ولی فکری که در غدیر مطرح شد، فکر دیگری بود. خداوند در غدیر انسانی معصوم را در منظر جامعه قرار داد و مردم را به او خواند. بنیانگذاران سقیفه هم دائم می‌گفتند اسلام، امّا چه اسلامی؟ اسلام برای دنیا. آن‌ها كه بی‌دین نبودند، ولی اسلامشان اسلامی نبود که به ارزش‌های اصیل اسلامی وقعی بگذارند و در بستر چنین اسلامی یزید توانست ظهور کند و حسین(ع) شهید شود. هنر ما آن است که در متن سقیفه، فاجعه کربلا را ببینیم تا در دل برنامه‌های دولت‌ها غدیر را پاس داریم که به سقیفه نزدیک نشوند.
دوستان دانشجو بعضاً می‌فرمایند ما فلان رشته‌ی دانشگاهی را انتخاب کردیم که خدمت کنیم، ولی باید از خود بپرسند خدمت به مردم برای ایجاد بستری معنوی یا خدمت به مردم برای بهره‌مندی بیشتر از دنیا. به عبارت دیگر خدمت ما باید به دنیای مردم باشد یا به قیامت مردم؟ آری مردم متدین اگر امور دنیایی‌شان راحت‌تر طی شود فرصت دین‌داری برایشان بیشتر فراهم می‌شود ولی باید مواظب بود به اسم خدمت به مردم در خدمت امیال دنیایی آن‌ها قرار نگیریم. آن پزشکی که در خدمت مردمی است که پرخوری می‌کنند و بیمار می‌شوند و او آن‌ها را درمان می‌کند تا دوباره پرخوری کنند، چه خدمتی به آن‌ها کرده که نمی‌گذارد از پرخوری‌ تنبیه شوند؟ آیا نباید خدمت ما به دنیای مردم، بالاخره به قیامت وصل شود و جهتِ قیامتی آن فراموش نگردد؟
با عبرت‌گرفتن از حادثه‌ی کربلا باید به این نتیجه برسیم که زاویه‌ی حضور قیامت و معنویّت در زندگی فردی و اجتماعیمان بسیار باز باشد و به اسم سازندگی و پیشرفت از آن مسئله مهم غافل نباشیم. از خود بپرسیم چه اشكالی دارد كه فرزند بنده و جناب‌عالی یك كارگر ساده باشد ولی با فرهنگ معنوی زندگی کند؟ و از طرفی چه فایده‌ای دارد كه دكتر و مهندس بشود ولی آن‌طور که لازم است با فرهنگ اسلام و اندیشه‌های قدسی آن بی‌ارتباط باشد. اگر با کربلا نتوانیم این سؤال خود را جواب دهیم از پیام حضرت سیدالشهداء(ع) در کربلا چه بهره‌ای گرفته‌ایم؟
عزیزان! امروز شما در دل فرهنگ غربی در دام نوعی از زندگی افتاده‌اید که یك فرهنگ دنیاییِ صِرف است، در حدّی كه حتّی اگر توصیه به عبادت و معنویت هم می‌کند آن توصیه‌ها رویکرد دنیایی دارد، نظم و انضباطش هم برای هر چه بیشتر بهره‌مند شدن از دنیاست، حتی آن وقتی که راست می‌گویند و از دروغ بیزارند برای بهتر استفاده‌کردن از دنیاست، همه‌ی توجه آن فرهنگ دنیاست، بدون این‌كه جهتِ متعالی بشر را در نظر داشته باشد. اگر ما به معنی واقعی روی معنویّت وقت نگذاریم و زندگی زمینی خود را به آسمان متصل نکنیم و غرب و پیشرفت غربی را مقصد خود قرار دهیم، چیزی نمی‌گذرد که می‌بینیم همه چیز از دست‌مان رفته است، با نسلی روبه‌رو خواهیم بود که هیچ احساسی نسبت به اهداف مقدس جمهوری اسلامی ندارد، هرچند كه همه‌ی كارخانه‌هایمان به‌‌كار باشد و همه‌ی پارك‌هایمان سرسبز و همه‌ی خیابان‌هایمان پر از ماشین و جاده‌هایمان از معضل ترافیک رها شده، همه‌ی موزه‌ها پر رونق و استخرها پر آب، ولی نسلی سرگردان و بی‌هویت كه نمی‌داند چه باید بكند. آیا فاجعه‌ای از این بزرگ‌تر هست كه انسان همه‌چیز به‌دست آورده باشد ولی خود را باخته باشد؟

غفلت از مقام امام(ع)

امام‌شناسی سرمایه‌ی بزرگی است تا انسان‌ها بفهمند به کجا باید نظر داشت. توجّه به نمونه‌ی كامل حیاتِ زمینی، یعنی انسان معصوم، ما را از افراط و تفریط باز می‌دارد و از ورطه‌های مهیبِ زندگی‌سوز نجات می‌بخشد. البته باید بعد از معرفت به مقام امام، قلب را آماده كرد تا همین امروز امامان از طریق هدایتِ قلبی، ما را از هدایت ‌خاص خودشان سیراب كنند. قلبی كه همه‌ی قبله‌اش دنیاست نمی‌تواند از امام مدد بگیرد، دیگر عشق به معصوم و كامل شدن از طریق امام معصوم در او می‌میرد، هر چند تا دیروز اهل مبارزه با طاغوت بوده باشد. باید كربلا را فهمید و و از آن عبرت گرفت و سخن زینب(س) را فراموش نکرد که منشاء فاجعه کربلا را در سقیفه نشان می‌دهد. چون عقل بی‌امام و عقلی که معتقد به وجود حجت خدا در همه زمان ها نیست، برای خود و نظراتش ارزش قائل می‌شود، حتی در مقابل نظر پیامبر خدا(ص) و شریعت الهی. امامان را به عنوان نمونه‌ نمی‌پذیرد كه حرکات و افکار خود را با آن‌ها مقایسه كند و نقص‌های خود را بفهمد. قرآن می‌گوید: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إیتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدین»؛(55) ما فرزندان ابراهیم(ع) را امام قرار دادیم كه به «امْرِ» ما هدایت كنند و به آن‌ها فعل خیر و اقامه‌ی صلاة و ایتای زکات را وَحی کردیم و آن‌ها برای ما عبادت می‌کردند. «امر» جنبه‌ی غیبی هرکاری است. یك «امر» داریم و یك «خلق». قرآن می‌فرماید: «لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ»؛(56) برای خدا خلق و امر هست. نظام این دنیا را که با تدریج و زمان همراه است، نظام خلق می‌گویند و نظام ملائكه را که فوق زمان و حرکت است، امر می‌گویند. قرآن می‌فرماید: «یُنَزِّلُ الْمَلآئِكَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ»؛(57) خداوند ملائكه را به كمك روح كه از امر خداست، نازل كرد، یعنی «امر» مقام غیبی عالَم است و قاعده‌اش هم «كُنْ فَیَكُوُنَ»؛ است چون می‌فرماید: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ»؛(58) امر خدا آن چنان است كه اگر خواست چیزی را خلق كند، مثل این است كه بگوید بشو! بدون تأمّل می‌شود، یعنی مقام «امر» مقام ایجاد بی‌زمان و مجرّد است. آیه می‌گوید: امامان را آوردیم كه «یَهْدُونَ بِاَمْرِنَا» به امر ما هدایت كنند یعنی از طریق ارتباط غیبی با جان شما، با یك اراده، شما را هدایت می‌نمایند. از طریق قلبِ آماده می‌توان به کمک امام به عالَمِ «امر» راه پیدا كرد و امام با هدایت «امریِِ» خود، همین امروز هم قلب‌ها را هدایت می‌كند.
ملاحظه می‌فرمایید که؛ خداوند در قرآن ما را متوجه وجود افرادی کرده که هدایت به امر می‌کنند و در جان ما - فوق زمان و تدریج- تصرف می‌نمایند، کسانی که به آن‌ها «فعل خیر» وَحی شده است، به طوری که فعلشان وحی الهی است و حرکاتشان تماماً نمایش وَحی پروردگار است.
اگر انسان قلب‌ خود را كه وسیله‌ی كشف مقام ائمه(ع) است، آماده‌ی دریافت هدایت ائمه كند، از طریق آن بزرگواران و در كنار قرآن، هدایت لازم را به‌دست می‌آورد و در این حال، هم پیام كربلا را خواهد فهمید که چگونه جامعه‌ای با نفهمیدن مقام امام به قتل او دست زدند و هم با اقتدا به امام معصوم، خود و جامعه را از چنین هلاکت‌هایی می‌رهاند و آن‌وقت من و شما در عین زندگی دنیایی، با غلبه‌ی معنویات می‌توانیم قیامتی شویم و یا لااقل راه قیامت را در منظر خود مسدود نکنیم و از خطرات منحرف‌شدن از صراط مستقیم كه همواره در كمین ماست، در امان باشیم.
دولت ایده‌آل دولتی است که در عین سازندگی و اصلاحات، اصالت را به معنویات دهد و بستری فراهم نماید که مردم هر چه بیشتر به کمالات معنوی خود دست یابند و پیشرفت در امور دنیایی را در حدّ خود ارزش بنهند.
اهل‌البیت(ع) انسان‌هایی هستند با مقام معنویِ کامل و كربلا ظهور مقام امامت است به صورتی خاص در برهه‌ای از تاریخ. اگر در نگاه به كربلا متوجّه‌ی این مقام باشیم سخت به فکر می‌رویم که چه شد امام را شهید كردند و به خود نهیب می‌زنیم که مواظب باشیم لااقل ما بستر شهادت معنوی‌ترین انسان را فراهم نکنیم. امّا وقتی برای معنویّت ارزش قائل نباشیم و وقتی مقام امام و امامت را نشناسیم و متوجه نباشیم خداوند کسانی را در مدّ نظر ما قرار داده که باید از آن‌ها الگو‌گیری کرد و همه‌ی فكر و ذكرمان تفریح روز جمعه شد، در آن صورت باید منتظر فجایعی بود که می‌خواستیم از آن‌ها فرار کنیم و بدون آن‌که بخواهیم، مرعوب عبیدالله می‌شویم و به جنگ با امام حسین(ع) تن می‌دهیم و سپس گریه می‌کنیم چرا چنین کردیم.
ظهر عاشورا است، وقت نماز ظهر است. دو نفر از یاران امام خود را در مقابل تیرهای دشمن سپر کردند تا حضرت نماز بخوانند. دشمنِ بی‌غیرت هم در این حالت شروع به تیراندازی کرد. آن دونفر آن‌قدر مقاومت كردند تا نماز اباعبدالله(ع) تمام شد. همین كه نماز به پایان رسید به زمین افتادند. حضرت سر یكی از آن‌ها را برروی زانو‌ی‌شان گذاشتند، او چشمانش را باز كرد و یك جمله گفت که نشان می‌دهد تا کجاها امام خود را می‌شناسد، به طوری که آن حضرت را خودِ برترِ خود می‌داند، عرض کرد «اَوَفَّیْتُ یَا ابَاعَبْدِالله»؟ ای پدر واقعی بنده‌های خدا، ای اباعبدالله! آیا وفا كردم؟ و بعد شهید شد.(59)
این نوع عشق‌بازی و فداکاری در شرایطی ایجاد می‌شود كه انسان تماماً خود را بدهكار مقام امامت می‌داند و با محبّتِ به امام معصوم، از آن حضرت نور می‌گیرد و بالا می‌رود و از هرز رفتنِ در دنیا نجات می‌یابد. و این معرفت را خدا ارزانی همه بشریت کرد ولی سقیفه آن را در حجاب برد و نظام اسلامی دوباره متذکر آن گشت، و دولت‌ها باید بستری را فراهم کنند که این نوع نگاه و معرفت در زیر حجاب توسعه و سازندگی و اصلاحات، دفن نگردد وگرنه از کربلا عبرت نگرفته‌ایم. (60)
خدایا! به حقّ اصحاب كربلا ما را از رحمت شهادت محروم مدار و شعور عبرت‌گیری از کربلا نصیبمان بگردان
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»