فهرست کتاب


راز شادی امام حسین(ع) در قتلگاه

اصغر طاهرزاده

بهترین انتخاب در سخت‌ترین صحنه

از اهمیت تأمّل در واقعه‌ی كربلا همین بس كه ائمه معصومین(ع) به ما دستور داده‌اند هر حادثه‌ای که برایتان پیش می‌آید به کربلا وصل کنید تا واقعه‌ی کربلا یک لحظه از منظر ما پنهان نماند و از بصیرتی که در پی دارد محروم نگردیم. زیرا كه كربلا یک حادثه اتفاقی نیست، بلکه فرهنگی است که برای شكوفایی حیات بشر توسط امامی معصوم تدوین شده است. اگر خواستید حوادث زندگی، شما را نبلعد و روز‌مرّه‌گی‌ها عمر شما را لگدمال نكند و خیالات و اغراضِ دنیایی افق حیات شما را تیره ‌و ‌تار نگرداند، باید همواره كربلا را مدّ‌نظر داشته باشید تا هرگز از بهترین انتخاب‌ها در سخت‌ترین صحنه‌ها نهراسید.
حادثه‌ی کربلا آنچنان عمیق است که هرگز با یك یا چندجلسه باطن خود را نمی‌نمایاند و وسیع‌تر از آن است كه بتوان مبانیِ عمیق و معارفِ دقیق را با سخنرانی و خطابه و وعظ مطرح كرد و انتظار داشت اهداف و مقام حماسه‌سازان كربلا روشن شود. زیرا گاهی موضوعات بلندتر از آن‌اند که الفاظ را توان توصیف آن باشد، چه رسد که بخواهیم در فضای خطابه آن موضوعات را مطرح کنیم، در حالی که آن حادثه از دسترس عقل‌ها بلندتر است.
موضوع کربلا این‌قدر بلند است كه یا باید از آن چیزی نگفت و یا اگر بخواهید در فضای خطابه آن را توصیف کنید چیزی جز همین سخنان که مطرح است قابل ذكر نیست. آنقدر موضوع عمیق است که اگر باب آن را باز كنیم هر نکته‌ای از آن صدها نکته را به دنبال دارد و اگر هم باب موضوع باز نشود که همواره در همین سخنان اوّلیّه باقی می مانیم. هرچند حادثه آنچنان لطیف است که در نگاه سطحی هم ناخودآگاه با باطن انسان‌ها گفتگو می‌کند.
با توجه به همین نکته است که بنده نیز به صورت سرفصل به بعضی نکات آن حادثه اشاره می‌کنم و تدبّر بیشتر را به عهده‌ی اهل تحقیق می‌گذارم.
دو موضوع را مورد نظر قرار می‌دهیم یکی این که «چه شد كربلا به‌وجود آمد و چرا كار به قتل امام‌حسین(ع)‌ كشیده شد؟» و دیگر این كه «چگونه كربلا را بنگریم که از دیدن حقیقت آن محروم نشویم.»

عامل اصلی شهادت امام حسین(ع)

در مورد ریشه‌ی تاریخی کربلا و این‌که چه شد جریانات صدر اسلام به حادثه کربلا منجر شد، از زبان امامان معصوم(ع) و یا یاران و اطرافیان حضرت اباعبدالله(ع) نکاتی مطرح شده که موضوع را بسیار حساس می‌کند. از جمله این‌که: فردای روز عاشورا همه‌ی آن‌هایی كه برای یزید خطرناك بودند كشته شدند، یك جوان مریض و نحیفی مانده است به نام حضرت‌ سجاّد(ع) كه فكر می‌كردند تا فردا زنده نباشد وگرنه حضرت را هم شهید می‌کردند، و تعدادی زن و كودك خردسال. حال حضرت زینب(س) بالای سر بدن تكه‌تكه شده‌ی برادرش قرار دارد جمله‌ای می‌گوید كه در آن جمله جایگاه تاریخی کربلا مشخص می‌شود. خطاب به برادرش عرض می‌کند: «بِاَبِی، اَلْمَقْتُولُ بِیَوْم‌‌ الْجُمُعَه، اَوِالْاِثْنَیْن؟»؛(1) پدرم فدایت، تو كشته‌ی روز جمعه‌ای یا روز دوشنبه؟
شهادت حضرت اباعبدالله(ع) روز جمعه دهم محرم سال 61 هجری بوده است، ولی چرا حضرت زینب(س) روز دوشنبه را به میان می‌آورند؟ حضرت امام رضا(ع) در مورد روز دوشنبه می‌فرمایند: «...وَ یَوْمُ الْإِثْنَیْنِ یَوْمُ نَحْسٍ قَبَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ نَبِیَّهُ وَ مَا أُصِیبَ آلُ مُحَمَّدٍ إِلَّا فِی یَوْمِ الْإِثْنَیْنِ فَتَشَأَّمْنَا بِهِ وَ تَبَرَّكَ بِهِ عَدُوُّنَا وَ یَوْمُ عَاشُورَاءَ قُتِلَ الْحُسَیْنُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ»؛(2)
دوشنبه روزى نحسى است كه خدا در آن روز پیامبر خود را قبض روح كرد. آل محمّد(ص) دچار مصیبت نشدند مگر در روز دوشنبه. لذا ما آن را شوم مى دانیم. ولى دشمنان ما به آن تبرك می‌جویند و روز عاشورا حسین(صلوات الله علیه) به قتل رسید.
روز دوشنبه روز سقیفه است، روزی كه مسیر اسلام از حاکمیت امامی معصوم به حاکم‌کردن انسانی غیر معصوم تغییر جهت داد. روز دوشنبه 28 صفر سال یازدهم هجری، پیامبر(ص) رحلت می‌كنند، و غروب روز سه‌شنبه حضرت(ص) را به خاك می‌سپارند، در این مدت درست وقتی كه پیامبر(ص) توسط حضرت علی(ع) و سلمان و مقداد و اباذر و بعضی از صحابه، غسل و كفن می‌شوند، عدّه‌ای برای پیامبر اکرم(ص) جانشین تعیین می‌کنند. حال حضرت زینب(س) بر سر جسد حضرت سیدالشداء(ع) می‌فرمایند: «ای برادر تو كشته‌ی روز جمعه‌ای، یا كشته‌ی روز دوشنبه‌ای؟!» حضرت زینب(س) با طرح این جمله می‌خواهند ذهن ها را از روز جمعه دهم محرم سال 61 هجری که امام حسین(ع) شهید شدند،متوجه یك فكر و بینش کنند. یعنی اگر خواستید ببینید چه شد كه كربلا به‌وجود آمد، ببینید چه اندیشه‌ای دست‌اندركار حذف حاکمیت امام معصوم شد.و پیام غدیر را نادیده گرفت. در همین رابطه باید به تعبیر مقام معظم رهبری(حفظه الله تعالی)، بین مباحث علمی با مخالفت علنی فرق بگذاریم.(3) ما در این بحث به ریشه‌های تاریخی واقعه کربلا می‌پردازیم بدون آن که بخواهیم آن را به شخصی خاص نسبت دهیم. زیرا آنچه موجب می‌شود ما از تکرار آن حادثه در آینده مصون بمانیم، عبور از فکری است که در سقیفه ظهور کرد.
آن شاعر در رابط بین آتش‌زدن خانه‌ی حضرت فاطمه(ع) و حمله به خیام امام حسین(ع) می‌گوید: «خیمه‌گاه كربلا را آتش از این‌جا زدند» پس اشاره به جریان سقیفه، اشاره به یک نوع فکر است، فکری که هیچ‌چیزی را مقدس نمی‌داند و برای خود چنین حقی قائل است که قداستی برای دختر پیامبر خدا(ص) نیز قائل نباشد و لذا همین فکر در شکستن حریم شخصیت امامی معصوم آنقدر جلو می‌آید که او را در کربلا شهید می‌کند.
طبری نقل می‌کند که معاویه در جواب محمد بن ابابکر که به او اعتراض کرده بود چرا حرمت علی(ع) را نگه نمی‌داری، چنین می‌گوید: «در آن زمان پدر تو در میان ما بود، ما به فضل و برتری فرزند ابوطالب آگاه بودیم و بر خود لازم می‌دانستیم که حق او را رعایت کنیم، ولی بدان که پدر تو و عمر از نخستین کسانی بودند که حق علی را پایمال کردند و با او به مخالفت برخاستند، بنابراین اگر راهی که در پیش گرفته‌ایم، باطل است، پدرت بنیانگذار آن بود و ما آن را ادامه داده‌ایم. اگر پدرت در گذشته آن گونه عمل نمی‌کرد، نه تنها ما با فرزند ابوطالب مخالفت نمی‌کردیم بلکه دستور وی را اطاعت می‌نمودیم ولی چون برخورد پدرت را با ایشان در آن زمان ملاحظه کردیم ما نیز به همان شیوه رفتار نمودیم».(4) بنده در عین این‌که معتقدم معاویه از این طریق می‌خواهد ظلم‌های خود را توجیه کند و باید حساب عمر و ابابکر را از حساب معاویه و امویان جدا کرد، با این همه توجه دادن حضرت زینب(س) به سقیفه نکته‌ای است تا ما از جایگاه تاریخی حادثه‌ها غفلت نکنیم.
باز در روایت داریم که زینب(س) در کنار نعش برادر بزرگوارش عرضه داشت: «بِأَبِی مَنْ أَضْحَى عَسْكَرُهُ فِی یَوْمِ الْإِثْنَیْنِ نَهْبا»؛(5) پدرم فداى عزیزى كه سپاهش در روز دوشنبه تار و مار شد. این بدین‌معنی است که در سقیفه جاده‌ای گشوده شد که امویان توانستند آرام‌آرام خود را در نظام تصمیم‌گیری وارد نمایند و عنصر نفاق در بدنه‌ی نظام اسلامی جا باز کند و حضرت سیدالشهداء(ع)‌ کاری کردند که جهان اسلام متوجه وجود چنین نفاقی بشوندو به همین جهت نباید نهضت عاشورا را تقابل میان امام حسین(ع)‌ با اهل سنت دانست، بلکه تقابل اسلام است و نفاق و لذا کلیه‌ی مسلمانان امام حسین(ع)‌ را از خود می‌دانند.

غفلت از قداست‌ها

حرکات و سکنات اصحاب کربلا می‌فهماند که موضوعِ فاجعه‌ی کربلا در رابطه با یك نوع فكر پدید آمد، اگر آن فكر شناخته شد می‌توان در مراحل بعدی جامعه را از آن مصون داشت تا حرمت‌ها و قداست‌ها محفوظ بماند و حسینِ دیگری کشته نشود و کشتن امام حسین(ع)‌ تقبیح گردد. وگرنه باز به صورت‌های دیگر مردم به فرهنگ اهل البیت(ع) پشت می‌‌کنند و ناخواسته با فكر آن‌ها دشمنی می‌نمایند. اگر متوجه نباشیم بینشی در میدان بود كه كار را تا آن‌جا کشید که مقدس‌ترین انسانِ روی زمین را به شهادت رساندند و احساس شرمساری هم نکردند، از واقعه‌ی كربلا استفاده‌ی لازم و عبرت کافی نگرفته‌ایم.
در زیارت عاشورا یزید را پنجمین متجاوز به حقوق اهل البیت(ع) قلمداد می‌كنید، زیرا متوجه‌اید یزید شروع كننده‌ی حادثه نیست. زیارت عاشورا که از امامی معصوم صادر شده، نظرها را به اصل آن تفكّری می‌كشاند كه با انسان‌های مقدسِ تاریخ مقابله كردند و یزید را به عنوان كارگزار آن فکر نام می‌برد.(6) زیارت عاشورا را یك انسان معصوم به ما ارائه داده و نه یك گروه تند سیاسی و یا جناح رادیكال و گروه اپوزوسیون، تا بگوییم یك عكس‌العمل سیاسی است، بلكه یك خط هدایت است تا با حادثه درست برخورد کنیم.
لازم است همین‌جا عرض كنم هرگز از زیارت عاشورا غافل نشوید. زیارت عاشورا ادب عزاداری صحیح و تحلیل درست از واقعه‌ی كربلا است. هر عزاداریِ معقولی كه می‌توانید، انجام دهید، ولی روشی را كه معصوم به شما آموخته است فراموش نكنید. زیارت عاشورا نمی‌گذارد كه تحلیل شما از كربلا منحرف گردد، هم‌چنان‌كه نمی‌گذارد فرهنگِ حیات‌بخش كربلا فراموش شود، زیرا بی‌ارتباط با فرهنگ كربلا، ما ملّتی پوسیده خواهیم شد، و بنابراین ارتباط صحیح با آن حادثه را در سخنان امامان معصوم(ع) باید دنبال کرد.