علل گرایش به مادّیگری

نویسنده : متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

خدا از عینك اگوست كنت

فلاماریون از اگوست كنت كه پایه گذار «پوزیتیویسم» است و به اصطلاح «اصالة العلمى» است، مطلبى نقل مى كند كه دورنماى خوبى است براى نشان دادن اینكه تصویرى كه دانشمندانى مانند اگوست كنت در محیط كلیسایى آن روز از خدا داشته اند، چگونه تصویرى بوده است. فلاماریون مى گوید اگوست كنت گفته است:
«علم، پدر طبیعت و كائنات را از شغل خود منفصل [كرد] و او را به محلّ انزوا سوق داد و در حالى كه از خدمات موقّت او اظهار قدردانى كرد، او را تا سرحدّ عظمتش هدایت نمود.»
مقصودش این است كه قبلًا هر حادثه اى در جهان پیدا مى شد، با استناد به خدا تعلیل مى شد. مثلًا كسى تب مى كرد و این پرسش به وجود مى آمد كه چرا تب كرده است؟ تب از كجا پیدا شد؟ جواب این بود كه خدا تب را آورده. مفهوم عمومى از این جمله این نبود كه گرداننده چرخ كائنات خداست و اینكه مى گوییم خدا تب را آورد یعنى خداوند گرداننده اصلى و كلّى جهان است، بلكه مفهوم این جمله این بود كه خدا مانند موجود مرموزى و مانند جادوگرى كه جادو مى كند، یكمرتبه تصمیم گرفت بدون مقدّمه تب بیافریند و آفرید. بعد علم آمد علّت آن را كشف كرد، دیدند تب را خدا نیاورده است بلكه فلان نوع میكرب موجب تب شده است. در اینجا خدا یك قدم عقب نشینى كرد. بعد خداشناس مجبور بود بگوید بحث را به میكرب منتقل مى كنیم.
میكرب را كى آورد؟ علم علّت میكرب را هم كشف كرد كه در چه شرایطى میكرب به وجود مى آید. باز در اینجا خدا قدمى عقب تر رفت. باز از علّت آن علّت بحث مى شد.
و همچنین عقب نشینى خدا ادامه یافت تا آنجا كه بالاخره علم توسعه یافت و عمومیّت پیدا كرد و علّت بسیارى از پدیده ها كشف شد و آن پدیده هایى هم كه علّت آنها مجهول ماند، یقین حاصل شد كه علّتى از نوع علّتهاى شناخته شده دارد. اینجا بود كه بشر براى همیشه عذر خدا را خواست، زیرا جایى و پستى برایش باقى نمانده بود. حالت خدا در این وقت حالت كارمندى است در یك مؤسّسه كه شغل مهمّى به او واگذار شده و آنگاه افراد شایسته ترى پیدا مى شوند و تدریجا كارهاى او را از او مى گیرند تا جایى كه پست او و مشاغل او یكجا گرفته مى شود و پستى و جایى برایش
مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج 1، ص: 483
باقى نمى ماند. در این وقت مدیر مؤسّسه مى آید و ضمن قدردانى از خدمات گذشته او براى همیشه عذرش را مى خواهد؛ ابلاغ خاتمه خدمت را به دستش مى دهد و براى همیشه مرخّصش مى نماید.
اگوست كنت از خدا به «پدر طبیعت» تعبیر كرده است. این تعبیر درباره خدا نشان دهنده طرز تفكّر كلیسایى اوست. او با تعلیمات كلیسا مخالف است، امّا تفكّرش درباره خدا تفكّر كلیسایى بوده و نتوانسته است خود را از این طرز تفكّر آزاد كند.
مجموع گفته اگوست كنت نشان مى دهد كه خدا در نظر او یعنى چیزى مانند جزئى از جهان و عاملى در عرض سایر عوامل جهان، ولى عاملى مجهول و مرموز. از طرف دیگر، پدیده هاى جهان نیز بر دو قسم است: معلوم و مجهول. هر پدیده مجهولى را باید به آن عامل مرموز و مجهول نسبت داد. طبعاً هر چه پدیده ها در اثر علم، مكشوف و معلوم مى گردند از حوزه تأثیر آن عامل مجهول كاسته مى گردد.
این طرز تفكّر، تفكّر او تنها نبوده است؛ تفكّر محیط و عصر و زمان او بوده است.

پست خدایى

پس عمده این است كه به اصطلاح، مقام الوهیّت را تشخیص دهیم و جا و مقام و پست خدایى را بشناسیم. آیا جاى خدا در هستى و مقام الوهیّت در عالم وجود این است كه او را در ردیف یكى از موجودات عالم و جزئى از عالم بدانیم و در میان كارهاى جهان كارى را به او اختصاص دهیم و به اصطلاح تقسیم كار به عمل آوریم، آنگاه در تشخیص كار مخصوص خدا كه چیست و چگونه است برویم ببینیم در میان آثار و معلولات كدام اثر است كه علّت و سبب آن بر ما مجهول است و هر جا علّت و سبب، مجهول بود بگوییم این یكى دیگر كار خداست؟ نتیجه این طرز تفكّر این است كه خدا را در میان مجهولات خود جستجو كنیم. طبعاً هر چه بر معلومات ما افزوده مى گردد و از مجهولات ما كاسته مى شود، منطقه خداشناسى ما محدودتر مى گردد تا جایى كه اگر فرض كنیم جمیع مجهولات بشر یك روز حل شود، دیگر جایى براى خدا و خداشناسى باقى نمى ماند.
طبق این طرز تفكّر، تنها برخى موجودات جهان آیت و حكایت و آینه وجود خداوند مى باشند و آنها همان موجوداتى هستند كه علل آنها مجهول است؛ امّا
مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج 1، ص: 484
موجودات شناخته شده از نظر اسباب و علل، از قلمرو آیت و معرّف بودن ذات پروردگار خارج اند.
سبحان اللّه! چقدر این طرز تفكّر غلط است و این چقدر گمراهى است و چقدر ناآشنایى به مقام و جایگاه الوهیّت است! در اینجا باید تعبیر قرآن را ذكر كنیم كه مى فرماید: «ما قدروا اللّه حقّ قدره» «30» خدا را آنچنانكه شایسته است و ممكن است، تصوّر نكرده و اندازه گیرى نكرده اند.
الفباى خداشناسى این است كه او خداى همه عالم است و با همه اشیاء نسبت متساوى دارد. همه اشیاء بدون استثناء مظهر قدرت و علم و حكمت و اراده و مشیّت اویند و آیت و حكایت كمال و جمال و جلال او مى باشند. فرقى میان پدیده هاى معلوم العلّه و مجهول العلّه در این جهت نیست. جهان با همه نظامات و علل و اسبابش یكجا قائم به ذات اوست. او بر زمان و مكان تقدّم دارد. زمان و زمانیات و مكان و مكانیات، اعمّ از آنكه متناهى باشند یا غیر متناهى، یعنى اعمّ از آنكه رشته زمان محدود باشد یا از ازل تا ابد كشیده شده باشد، و ابعاد مكانى و فضایى جهان نیز اعمّ از اینكه به جایى منتهى شود یا نشود و بالاخره دامنه موجودات، اعمّ از آنكه در زمان و مكان نامتناهى باشد یا متناهى، متأخّر از ذات و هستى اوست و فیضى از فیضهاى او به شمار مى رود.
پس منتهاى جهالت است كه «كلیسایى» فكر كنیم و مانند اگوست كنت انتظار داشته باشیم كه در یك گوشه عالم ضمن جستجو از علّت یك شى ء خاص، یكمرتبه وجود خدا را در آن گوشه كشف كنیم و آنگاه جشن بگیریم و شادمانى كنیم كه خدا را در فلان جا پیدا كردیم، و اگر موفّق نشدیم و پیدا نكردیم، بدبین شویم و یكسره وجود خداوند را انكار نماییم. برعكس، تنها در این صورت است كه باید منكر خدا بشویم.
یعنى آن خدایى كه مانند یكى از اجزاى عالم است و ضمن جستجوهایى كه از پدیده ها مى شود، او هم مانند یك پدیده كشف مى شود، او قطعاً خدا نیست و باید منكرش شد.
اگر به زبان ساده تر بخواهیم بگوییم، باید بگوییم كه این گونه جستجو از خدا در عالم، شبیه این است كه ساعت را به كسى نشان دهیم و بگوییم این ساعت سازنده اى
مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج 1، ص: 485
دارد. او بخواهد ساعت ساز را در لابلاى چرخهاى ساعت و اجزاى آن بیابد و پس از آنكه مدّتى در لابلاى چرخها جستجو كرد و غیر از اجزاى ساعت چیزى نیافت، بگوید من ساعت ساز را نیافتم، پس این دلیل این است كه ساعت سازى وجود ندارد.
یا مثل این است كه لباس دوخته زیبایى را به كسى نشان بدهند و بگویند این لباس، دوزنده و خیّاطى دارد، و او بگوید من اگر خیّاط را در جیبهاى آن لباس پیدا كردم، وجودش را قبول مى كنم و الّا نه.
این طرز تفكّر از نظر تعلیمات اسلامى صد در صد غلط است. خدا از نظر معارف اسلامى در ردیف علل طبیعى نیست كه ما بگوییم این موجود خارجى را خدا درست كرده یا فلان علّت طبیعى؟ این تردید، غلط و بى معناست. میان خدا و علل طبیعى تردید و «یا» متخلّل نمى شود تا سؤال را بدین گونه مطرح كنیم. این نحو تفكّر، تفكّر ضدّ خدایى است. خداشناسى به این معنى است كه تمام مجموعه طبیعت از اوّل تا به آخر، یك واحد كار است و همه مجموعاً كار خداست؛ نه اینكه جزئى از این كار را بگوییم آیا خدا كرده یا طبیعت، آنگاه اگر علّت آن را خوب نشناختیم، بگوییم خدا كرده و اگر علّت طبیعى آن را شناختیم، بگوییم مربوط به طبیعت است و دیگر ربطى به خدا ندارد.

دوره هاى سه گانه اگوست كنت

اگوست كنت در مورد ادوار زندگى بشر، تقسیمى دارد كه با كمال تأسّف كم و بیش پذیرفته شده است، در صورتى كه از نظر آشنایان به فلسفه اسلامى سخنى كاملًا بچّگانه است. مى گوید بشر سه دوره را گذرانده است:
1. دوره ربّانى. در آن دوره بشر حوادث را با قواى ماوراء الطّبیعه توجیه مى كرد و علّت هر چیز را خدا یا خدایان مى دانست.
2. دوره فلسفى، كه در آن دوره بشر به اصل علّیت پى برده بود، امّا هنوز به تفصیل، علل اشیاء را نمى دانست. چون به اصل علیّت پى برده بود، درباره هر حادثه اى حكم مى كرد كه اجمالًا علّتى در خود طبیعت دارد. در این دوره بشر به وجود قوّه در طبیعت پى برده بود و سربسته حكم مى كرد كه در طبیعت یك سلسله قوا وجود دارد كه در حوادث، نقش اصلى را بر عهده دارد. در این دوره نظر به اینكه بشر كلّى و
مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج 1، ص: 486
فلسفى فكر مى كرد، جز این نمى توانست اظهار نظر كند كه فلان حادثه علّتى دارد، امّا اینكه آن علّت چیست و چه مشخّصاتى دارد، پاسخى نداشت.
3. دوره علمى، كه در این دوره بشر به تفصیل، علل اشیاء را در طبیعت شناخته است. در این دوره، بشر از تفكّر كلّى و فلسفى روى گردانید و روش تجربى و پدیده شناسى را پیشه ساخت و پدیده ها را با یكدیگر تعلیل كرد. برایش كاملًا روشن شد كه یك رابطه زنجیرى پدیده ها را به یكدیگر مربوط مى كند. علم امروز این روش را صحیح مى داند و لهذا این دوره را «دوره علمى» مى خوانیم.
این سه دوره كه اگوست كنت بیان كرده است، از نظر عامّه و توده مردم ممكن است صحیح باشد، به این معنى كه در یك دوره مردم علّت یك حادثه- مثلًا بیمارى- را موجوداتى نامرئى از قبیل دیو و جن مى دانستند، همچنانكه الان هم حتّى در میان تحصیلكرده هاى اروپایى چنین افراد و طبقاتى وجود دارند؛ و در یك دوره دیگر، به نظامات طبیعى پى برده بودند و علّت بیمارى را در عللى كه بر بیمار احاطه كرده است مى دانستند و اجمالًا مى دانستند تأثیراتى از ناحیه طبیعت سبب بیمارى شده است، همچنانكه همه كسانى كه طب نخوانده اند و اطّلاعات طبّى ندارند ولى به نظامات طبیعى ایمان دارند، طبعاً تصوّرشان به همین شكل است؛ و در دوره دیگر، رابطه خود پدیده ها را از راه تجربیّات علمى كشف كرده اند؛ كه این هم تازگى ندارد، هم در قدیم بوده هم در جدید، و البتّه در دوره جدید، گرایش بشر به پدیده شناسى و تعلیل پدیده ها به یكدیگر بیشتر است.
ولى تقسیم بندى فكر بشر به این نحو غلط است. اگر بخواهیم ادوار تفكّر بشر را تقسیم بندى كنیم، باید افكار مفكّران بشر را- نه توده و عامّه را- مقیاس دوره ها قرار دهیم و به اصطلاح، جهان بینى افراد برجسته بشر را در نظر بگیریم. در اینجاست كه مى بینیم تقسیم بندى اگوست كنت سر تا پا غلط است. هرگز اندیشه بشرى كه مفكّران هر دوره اى نمایندگان آن هستند، اینچنین سه دوره اى طى نكرده است.
یكى از ادوار تفكّر و یا حلقه هاى تفكّر، دوره و حلقه تفكّر اسلامى است. از نظر متد اسلامى همه این تفكّرات در یك شكل خاص با هم امكان اجتماع دارند؛ یعنى در یك طرز تفكّر خاص- كه ما آن را اسلامى مى نامیم- همه آن سه نوع تفكّر با یكدیگر قابل جمع است. به عبارت دیگر، یك فرد در آن واحد مى تواند طرز تفكّرى داشته باشد كه هم الهى باشد، هم فلسفى و هم علمى. از نظر یك متفكّر آشنا به تفكّر اسلامى،
مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج 1، ص: 487
این مطلب مطرح نیست كه آیا علّت حادثه آن است كه علم نشان مى دهد یا آن است كه فلسفه به صورت قوّه نشان مى دهد یا علّت حادثه آن است كه به نام خدا نامیده مى شود.
پس در اینجا به امثال آقاى اگوست كنت باید یادآور شد كه طرز تفكّر چهارمى در جهان بوده كه شما از آن بى خبرید.