علل گرایش به مادّیگری

نویسنده : متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

ماتریالیسم در دوره اسلامى

كلمه «دهر» یعنى روزگار. به مناسبت همین آیه و همین كلمه كه در این آیه آمده است، در دوره اسلامى افرادى را كه منكر خدا بودند، «دهرى» مى گفتند. در دوره اسلامى به افرادى برخورد مى كنیم كه دهرى و مادّى بوده اند، خصوصاً در دوران عبّاسیان كه فرهنگها و روشهاى مختلف فلسفى وارد جهان اسلام شد. به واسطه آزادى فكرى كه در آن دوره براى افكار علمى و فلسفى و دینى (البتّه تا حدودى كه با سیاست عبّاسیین تضاد نداشت) وجود داشت، رسماً عدّه اى به عنوان مادّى مسلك و منكر خدا شناخته مى شدند. این عدّه با مسلمانان و سایر پیروان ادیان و معتقدین به خدا مباحثه و مجادله مى كردند و دلایل خود را بازگو مى نمودند و به دلایل اهل توحید ایراد مى گرفتند و بالاخره مى گفتند و مى شنیدند و آزادانه عقاید خود را ابراز مى داشتند. تاریخچه اینها در متن كتب اسلامى ثبت شده است.
افرادى در زمان امام صادق (علیه السّلام) در مسجد پیغمبر (ص) جلسه مى كردند و از این نوع سخنان مى گفتند. كتاب توحید مفضّل زاییده یكى از این جریانهاست.
مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج 1، ص: 475
یكى از اصحاب امام صادق (ع) به نام مفضّل بن عمر مى گوید: در مسجد پیغمبر نماز خواندم و سپس در اندیشه فرو رفتم و درباره پیغمبر (صلّى اللّه علیه و آله) و عظمت آن حضرت فكر مى كردم. در همان حال عبد الكریم بن ابى العوجاء- كه به اصطلاح آن وقت زندیق بوده است- آمد و به فاصله دورترى نشست. سپس یكى دیگر از هم مسلكان وى آمد. دو نفرى شروع كردند به كفر گفتن؛ یعنى خدا را انكار كردند و پیغمبر را فقط به عنوان یك مفكّر و نابغه بزرگ- نه به عنوان فرستاده خدا و مبعوث از جانب او و به عنوان كسى كه از مبدئى غیبى وحى تلقّى مى كرده است- یاد كردند.
مى گفتند او نابغه اى بود كه افكارش را به صورت وحى عرضه داشت تا بتواند در مردم نفوذ كند، و الّا نه خدایى هست و نه وحیى و نه قیامتى.
مفضّل از شنیدن سخنان آنها سخت ناراحت شد و به آنها ناسزا گفت. سپس به محضر امام صادق (علیه السّلام) آمد و جریان را به عرض رسانید. حضرت او را دلدارى داد و فرمود من تو را مجهّز مى كنم به سخنانى كه بتوانى با آنان مواجه شوى و سخنانشان را جواب گویى. سپس امام صادق (علیه السّلام) در چند جلسه طولانى تعلیماتى به مفضّل داد؛ مفضّل نوشت و به این ترتیب كتاب توحید مفضّل به وجود آمد.

ماتریالیسم در قرون جدید

چنانكه مى دانیم در قرنهاى هیجدهم و نوزدهم، ماتریالیسم به صورت یك مكتب درآمد، و حال آنكه در گذشته اینچنین نبوده است و آنچه به بعضى مكاتب یونان قدیم نسبت مى دهند، اساس درستى ندارد. معمولًا تاریخ فلسفه نویسها خودشان فلسفه نمى دانند و چون بعضى كلمات از برخى فلاسفه در مورد قدم زمانى مادّه و یا چیزى از این قبیل مى بینند، خیال مى كنند لازمه این فكر، انكار خدا و ماوراى طبیعت است. از نظر ما ثابت نیست كه قبل از قرون جدید مكتبى مادّى وجود داشته است، بلكه قبلًا فقط گرایشهاى فردى به سوى مادّیگرى در یونان و غیر یونان وجود داشته است و همین است كه براى بسیارى این احتمال را به وجود آورده است كه شاید پیدایش ماتریالیسم به صورت یك مكتب، رابطه مستقیم با علم و پیشرفتهاى علمى دارد.
خود ماتریالیستها البتّه بسیار مى كوشند كه مطلب را به همین صورت جلوه دهند
مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج 1، ص: 476
و دیگران را به این مطلب مذعن نمایند كه علّت نضج و رواج ماتریالیسم در قرون هیجده و نوزده، طلوع نظریّات علمى بوده و توسعه علم، بشر را به این سو كشانده است. این مطلب به شوخى نزدیكتر است تا به یك حقیقت جدّى.
گرایش مادّى از دورانهاى باستان، هم در طبقات دانشمند بوده و هم در طبقات جاهل. در دوره جدید نیز همین طور، در تمام طبقات افرادى مادّى پیدا مى شوند، همچنانكه در تمام طبقات و قشرها- خصوصاً در طبقه دانشمند- گرایشهاى الهى و معنوى و ماوراء الطّبیعى وجود دارد. اگر مطلب به این منوال بود كه ماتریالیستها مى گویند، باید به همان نسبت كه علم پیشروى كرده است و دانشمندان بزرگ در جهان پیدا شده اند، گرایشهاى مادّى در تیپ دانشمند بیشتر باشد و افراد هر چه دانشمندتر باشند مادّى تر باشند، و حال اینكه واقعیّت خلاف آن را نشان مى دهد.
امروز ما از یك طرف افرادى معروف و مشهور را مى بینیم مانند راسل كه تا حدود زیادى خود را ماتریالیست نشان مى دهند. وى مى گوید:
«بشر مولود عواملى است كه در ایجاد او تدبیرى به كار نرفته و غایتى در نظر گرفته نشده است. اصل بشر، نمو و حتّى عواطف او چون آرزو، ترس، عشق و عقیده چیزى جز مظهر تلفیق تصادفى اتمهاى مختلف نیست ..». «26»
راسل به این ترتیب وجود نیروى شاعر و مدبّر حاكم بر جهان را انكار مى كند، هر چند گاهى در بعضى گفته هاى خود، خود را شكّاك و «لا ادرى» قلمداد مى كند «27»
از طرف دیگر، اینشتاین نابغه علمى قرن بیستم را مى بینیم كه درست در جهت خلاف نظر راسل، نظر مى دهد و مى گوید:
«در عالم مجهول، نیروى عاقل و قادرى وجود دارد كه جهان گواه وجود اوست». «28»
آیا مى توان گفت راسل با مفاهیم علمى امروز آشناست، امّا اینشتاین آشنا نیست؟! یا فلان فیلسوف قرن هیجدهم یا نوزدهم با مفاهیم علمى زمان خویش آشنا
مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج 1، ص: 477
بوده امّا پاستور خداشناس، آشنا نبوده و جاهل بوده است؟! یا مى توانیم بگوییم ویلیام جیمز، مرد موحّد بلكه عارف عصر خویش یا برگسون و الكسیس كارل و امثال اینها با مفاهیم علمى زمان خود آشنا نبوده اند و با مقیاس هزار سال قبل فكر مى كرده اند، امّا فلان جوان ایرانى كه یكدهم آنها معلومات ندارد و به خدا معتقد نیست، با مفاهیم علمى زمان خود آشناست؟!
گاهى دیده مى شود دو نفر ریاضى دان، یكى معتقد به خدا و دین است و دیگرى مادّى است؛ یا دو نفر فیزیك دان، دو نفر زیست شناس، دو نفر ستاره شناس، یكى مادّى فكر مى كند و دیگرى الهى. پس مسأله به این سادگى نیست كه بگوییم علم آمده است و مسائل ماوراى طبیعت را منسوخ كرده است. این یك سخن كودكانه است.
بحثى كه بیشتر باید روى آن تكیه كرد این است كه چه چیز موجب گشت در اروپا ماتریالیسم به صورت یك مكتب ظهور كرد و گروندگان بسیارى پیدا كرد، هر چند قرن بیستم برخلاف قرنهاى هیجدهم و نوزدهم از پیشروى ماتریالیسم كاست، بلكه در این قرن نوعى شكست نصیب ماتریالیسم شد. این گرایشهاى دسته جمعى، یك سلسله علل تاریخى و اجتماعى دارد كه باید مورد بررسى قرار گیرد.
ما در مطالعات خود به عللى برخورده ایم و همانها را در اینجا ذكر مى كنیم. شاید افرادى كه مطالعات بیشترى در زمینه هاى اجتماعى، خصوصاً در تاریخ اروپا دارند، علل و اسباب دیگرى را بشناسند. ما در اینجا محصول مطالعات خودمان را ذكر مى كنیم.
مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج 1، ص: 479

نقش كلیسا در گرایشهاى مادّى

كلیسا چه از نظر مفاهیم نارسایى كه در الهیّات عرضه داشت و چه از نظر رفتار غیر انسانى اش با توده مردم، خصوصاً طبقه دانشمندان و آزاد فكران، از علل عمده گرایش جهان مسیحى- و به طور غیر مستقیم جهان غیر مسیحى- به مادّیگرى است.
ما این عامل را در دو بخش بررسى مى كنیم:
1. نارسایى مفاهیم كلیسایى در مورد خدا و ماوراء الطّبیعه.
2. خشونتهاى كلیسا.
امّا بخش اوّل: در قرون وسطى كه مسأله خدا به دست كشیشها افتاد، یك سلسله مفاهیم كودكانه و نارسا درباره خدا به وجود آمد كه به هیچ وجه با حقیقت وفق نمى داد و طبعاً افراد باهوش و روشنفكر را نه تنها قانع نمى كرد، بلكه متنفّر مى ساخت و بر ضدّ مكتب الهى برمى انگیخت.