علل گرایش به مادّیگری

نویسنده : متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

ماتریالیسم

موضوع بحث، علل گرایش به مادّیگرى (ماتریالیسم) است. اوّل باید مادّیگرى (ماتریالیسم) را كه موضوع بحث امروز ماست، از نظر اصطلاح متداول فعلى تعریف كنیم و حدود آن را بیان نماییم، سپس وارد بحث شویم.
واژه ماتریالیسم استعمالات مختلفى دارد كه همه آنها- اكنون كه درباره علل گرایش به ماتریالیسم بحث مى كنیم- نمى تواند موضوع بحث ما باشد. مثلًا گاهى ماتریالیسم مى گویند و مراد مكتب اصالت مادّه است، امّا به این معنى كه مادّه یك امر اصیل و یك امر واقعى در جهان هستى است، نه یك امر فرضى و ذهنى و نمایشى و ساخته ذهن؛ در مقابل ایده آلیسم كه منكر واقعیّت مادّه است و آن را مخلوق ذهن بشر مى داند. اگر ماتریالیسم را به این معنى بگیریم باید همه الهیّون را- چه مسلمان و چه غیر مسلمان- ماتریالیست بخوانیم، زیرا اینها همه مادّه را كه واقعیّتى است در بستر زمان و مكان، و حقیقتى است متغیّر و متحوّل و متكامل و محسوس و ملموس، امرى عینى و ماوراى ذهنى و ذى اثر مى دانند. مادّى بودن و ماتریالیست بودن به این معنى با مسأله خدا و توحید منافاتى ندارد، بلكه عالم مادّه و طبیعت به عنوان یك واحد «كار» و یك واحد «مصنوع»، بهترین وسیله براى شناسایى خداوند است. اراده حكیمانه خداوند در جریان همین تحوّلات مادّى كشف مى شود. قرآن كریم پدیده هاى مادّى را
مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج 1، ص: 472
به عنوان آیات الهى یاد مى كند.
و گاهى این كلمه استعمال مى شود و مراد از آن انكار موجود ماوراى مادّه است؛ یعنى مكتب انحصار؛ مكتبى كه هستى و نظام وجود را در انحصار مادّه مى داند و هستى را در چهار چوب آنچه در تغیّر و تبدّل است و در بستر زمان و مكان واقع است محدود و محصور مى كند و آنچه را كه از چهار دیوارى تغیّر و تبدّل و احساس و لمس بشر بیرون است، منكر است و معدوم و نیست مى پندارد.
اكنون بحث ما پیرامون علل گرایش به این مكتب یعنى مكتب انحصار است كه چطور شد گروهى از بشر طرفدار انحصار گشتند و به مكتب نفى گراییدند و در صدد انكار خدا برآمده، بیرون از جهان مادّه را نیست پنداشتند.

آیا انسان بالفطره الهى است یا مادّى؟

طرح این بحث به این كیفیّت كه علل گرایشهاى مادّى چیست، طبعاً نمودار این است كه ما مدّعى هستیم انسان بالطّبع نمى بایست گرایش مادّى پیدا كند؛ مادّیگرى یك جریان مخالف طبیعت و فطرت انسان است و چون برخلاف اصل است، باید به جستجوى علّت آن پرداخت و از سببى كه آن را برخلاف اصل و قاعده به وجود آورده كاوش نمود. و به عبارت ساده تر، اعتقاد به خدا حكم سلامت را دارد و گرایش مادّى حكم بیمارى را. هیچ گاه از سرّ سلامت نباید پرسید، زیرا سلامت بر طبق مسیر و جریان طبیعى نظام خلقت است؛ امّا اگر دیدیم فردى یا جمعیّتى بیمارند، آنجا باید پرسید: چرا این افراد بیمار شدند؟ چه موجباتى سبب بیمارى آنها شده است؟
این نظر ما درست برخلاف آن است كه در كتب «تاریخ ادیان» معمولًا اظهارنظر مى كنند. نویسندگان آن كتب غالباً به دنبال این مى گردند كه چرا بشر گرایش دینى پیدا كرد؟ از نظر ما گرایش دینى نیازى به پرسش ندارد. آن، كشش فطرت است، بلكه باید كاوش كرد كه چرا بشر گرایش به بى دینى پیدا كرد؟ فعلا نمى خواهیم این بحث را دنبال كنیم كه آیا دینى بودن یك امر طبیعى است و بى دینى امرى غیر طبیعى و یا بر عكس است؟ زیرا از نظر موضوع بحث اصلى، ضرورتى نمى بینیم.
البتّه این مطلب را باید توجّه داشت كه مقصود این نیست كه چون گرایش توحیدى یك گرایش فطرى و طبیعى است، آنگاه كه در سطح تعقّلات علمى و فلسفى
مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج 1، ص: 473
طرح مى شود هیچ گونه سؤالى به وجود نمى آورد. خیر، مقصود این نیست. این مسأله مانند هر مسأله دیگر هر چند مورد تأیید یك غریزه فطرى باشد، آنگاه كه در سطح تعقّل طرح مى شود، طبعاً سؤالات و اشكالات و شكوك و شبهاتى براى مبتدى به وجود مى آورد و راه حلهاى لذّت بخشى هم در همان سطح دارد. علیهذا ما نمى خواهیم شكوك و شبهاتى كه واقعاً براى افرادى پیش مى آید نادیده بگیریم و یا آنها را ناشى از خبث طینت و سوء سریره آنها بدانیم. خیر، چنین نیست. پیدایش شكوك و شبهات در این زمینه آنگاه كه بشر مى خواهد همه مسائل مربوط به این موضوع را حل كند، یك امر طبیعى و عادى است و همین شكوك است كه محرّك بشر به سوى تحقیق بیشتر است. و لهذا ما این نوع شكوك را كه منجر به تحقیق بیشتر مى شود، مقدّس مى شماریم، زیرا مقدّمه وصول به یقین و ایمان و اطمینان است. شك آنگاه بد است كه به صورت وسواس درآید و آدمى را به خود سرگرم كند، آنچنانكه مى بینیم بعضى افراد از اینكه مى توانند در مسائل تردید كنند لذّت مى برند و آخرین منزل سیر فكرى خود را تردید و دودلى مى دانند. این حالت، حالت بسیار خطرناكى است، برخلاف حالت اوّل كه مقدّمه كمال است. لهذا مكرّر گفته ایم كه شك، گذرگاه خوب و لازمى است امّا توقّفگاه و سرمنزل بدى.
بحث ما اكنون درباره افراد یا گروههایى است كه شك را توقّفگاه و آخرین منزل خویش ساختند. به عقیده ما ماتریالیسم هر چند خود را یك مكتب جزمى معرّفى مى كند، ولى جزء مكاتب شك است. منطق قرآن نیز درباره اینها همین است. قرآن مى گوید: «حدّاكثر این است كه دچار برخى شكوك و ظنون هستند، ولى در عمل، آن را به صورت جزم و علم و یقین در مى آورند.»

سابقه تاریخى

این طرز تفكّر چیز تازه و جدیدى نیست. نباید پنداشت كه پیدایش این طرز تفكّر از نتایج تحوّلات علمى و صنعتى جدید است و در یكى دو قرن اخیر براى اوّلین بار به وجود آمده است، مانند بسیارى از نظریّات علمى كه در دورانهاى قبل نبود و سپس بشر بر آنها دست یافت. نه، مسلّما گرایش مادّى بشر پدیده مخصوص قرنهاى اخیر نیست، بلكه از جمله افكار بسیار قدیمى است. در تاریخ فلسفه مى خوانیم كه
مجموعه آثاراستادشهیدمطهرى، ج 1، ص: 474
بسیارى از فلاسفه یونان باستان، قبل از دوران سقراط و نهضت فلسفى او، مادّى بوده و ماوراى مادّه را انكار مى كردند.
در میان مردم جاهلیّت مقارن زمان بعثت نیز گروهى چنین فكرى داشتند و قرآن در مقام مبارزه با آنها برآمده، سخنشان را نقل و انتقاد مى كند:
و قالوا ما هى الّا حیاتنا الدّنیا نموت و نحیا و ما یهلكنا الّا الدّهر «25»
و گفتند: زندگى نیست جز همین زندگى دنیاى ما. مى میریم و زنده مى شویم و نمى میراند ما را جز دست روزگار.
این جمله كه قرآن از مردمى نقل مى كند، هم انكار خدا را در بر دارد و هم انكار معاد را.