فهرست کتاب


اخلاق در قرآن جلد دوم - فروع مسائل اخلاقی

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

شکم پرستی و شهوت جنسی

بزرگان علم اخلاق همچون فیض کاشانی در المحجّةالبیضاء و محقّق نراقی در معراج السّعاده و مرحوم شبّر در کتاب اخلاق شکم پرستی و شهوت جنسی را به صورت مستقل، مورد بحث قرار داده اند. در واقع از روایات اسلامی و اشاراتی که در آیات قرآن مجید است، پیروی نموده و برای این دو بخش اهمّیّت ویژه ای قائل شده اند.
مرحوم فیض کاشانی در کتاب المحجّةالبیضاء می گوید: بزرگترین عوامل هلاکت انسان، شهوت شکم است، همان بود که آدم و حوّا را از بهشتی که دارالقرار بود به دنیا که دارنیاز بود و افتقار است فرستاد...؛ در حقیقت شکم سرچشمه شهوات و منشأ دردها و آفات است؛ زیرا حتّی شهوت جنسی نیز پیرو آن است و به دنبال این دو، شهوت در جمع آوری مال و مقام است که وسیله ای برای سفره های رنگین تر و زنان بیشتر محسوب می شود و به دنبال آنها، تنازع در دسترسی به مال و مقام و کشمکش ها به وجود می آید و آفت ریا و خودنمایی و تفاخر و تکاثر و خودبرتربینی از آن متولّد می گردد؛ سپس این امور عاملی برای حسد، کینه، عداوت و دشمنی می شود و دارنده آن را به ارتکاب انواع ظلم ها و منکرات و فحشا می کشاند...، حال که چنین است، لازم است به شرح آفات آن پرداخته شود و طرق مبارزه با آن روشن گردد.(488)
از این خطرناک تر آن است که انسان های شکم پرست و شهوت پرست، دین و ایمان خود را در راه آن از دست داده اند. در ذیل آیه: و آمنوا بما أنزلت مصدّقاً لما معکم و لاتکونوا اوّل کافر به و لاتشتروا بآیاتی ثمناً قلیلاً و ایّای فاتّقون(489) که خداوند در آن یهود را به خاطر فروختن آیات الهی به بهای ناچیز، مذمّت می کند؛ آمده است: جمعی از علمای بزرگ یهود، به خاطر تشکیل مجالس میهمانی پُر زرق و برقی از سوی یهودان برای آنها، آیات الهی را تحریف کردند و عملاً آنها را به بهای ناچیزی فروختند (و پیامبری را که تورات وعده ظهورش را داده بود و آنها سالها در انتظارش بودند، انکار کردند).
در روایات اسلامی نیز بحث گسترده ای درباره خطرهای این دو نوع از شهوت دیده می شود که در ادامه به برخی موارد اشاره می شود:
1- رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم می فرمایند: ثلاث أخافهنّ بعدی علی امّتی ألضّلالة بعد المعرفة و مضلّات ألفتن و شهوة البطن و الفرج؛ سه چیز است که از آنها بر امّتم بعد از خودم می ترسم، گمراهی بعد از آگاهی و آزمایشهای گمراه کننده و شهوت شکم و شهوت جنسی.(490)
منظور از گمراهی بعد از آگاهی، این است که انسان بر اثر وسوسه های منحرفان و ایجاد شبهات گوناگون، راه راستی را که شناخته، رها کند و در راه انحراف در آید که این موضوع در هر زمان - مخصوصاً در زمان ما - وجود داشته و دارد.
منظور از مضلّات فتن امتحاناتی است که خداوند برای بندگانش پیش می آورد که گاهی انسان ها به خاطر پیروی هوای نفس از عهده آن برنمی آیند؛ و منظور از شهوت بطن و فرج شکم پرستی و افراط در شهوت جنسی است.
مفهوم حدیث نشان می دهد، خطری که از ناحیه این سه امر، مردم را تهدید می کند، بسیار جدّی است.
2- پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در جای دیگر می فرمایند: أکثر ما تلج به امّتی النّار الأجوفان البطن و الفرج؛ بیشترین چیزی که سبب دوزخی شدن امّت من می شود، دو چیز میان تهی است، شکم و فرج.(491)
3- امام باقر علیه السّلام نیز در این رابطه نیز می فرمایند: اذا شبع البطن طغی؛ هنگامی که شکم سیر شود، طغیان می کند.(492)
4- آن حضرت در جای دیگر می فرمایند: ما من شی ء أبغض الی اللّه عزّ وجلّ من بطن مملوء؛ هیچ چیزی نزد خداوند، منفورتر از شکم پُر (و بیش از اندازه خوردن) نیست.(493)
5- امیرمؤمنان علی علیه السّلام می فرمایند: لایفسد التّقوی الّا بغلبة الشّهوة؛ تقوا و پرهیزکاری را چیزی جز غلبه شهوت از بین نمی برد.(494)
6- حدیث دیگری از همان حضرت علیه السّلام نقل شده است: لاتجتمع الحکمة و الشّهوة؛ دانش و حکمت با شهوت پرستی جمع نمی شود.(495)
7- همان حضرت علیه السّلام در جای دیگر فرموده اند: ما رفع امرءاً کهمّته و لا وضعه کشهوته؛ هیچ چیز مانند همّت، انسان را بالا نمی برد و هیچ چیز مانند شهوت، انسان را بر زمین نمی زند.(496)

15 : عفّت؛ فضیلت بزرگ اخلاقی

اشاره :
عفّت نقطه مقابل شکم پرستی و شهوت پرستی است که از مهمترین فضایل انسانی محسوب می شود.
عفّت به گفته راغب اصفهانی در کتاب المفردات، به معنی پدید آمدن حالتی در نفس است که آدمی را از غلبه شهوت بازمی دارد و عفیف به کسی گفته می شود که دارای این صفت و حالت باشد.
صاحب مقاییس اللّغة می نویسد: عفّت در اصل به دو معنی آمده است: نخست، خودداری از انجام کارهای زشت و دیگر، کم بودن چیزی. لذا عرب به باقی مانده شیر در پستان مادر عُفَّه (بر وزن مدّت) می گوید. ولی از کلام راغب اصفهانی در مفردات، استفاده می شود که هر دو معنی به یک چیز بازمی گردد. (زیرا افراد عفیف به چیز کم قانع هستند.)
مؤلّف التّحقیق می نویسد: این مادّه در اصل، به معنی حفظ نفس از تمایلات و شهوات نفسانی است؛ همان گونه که تقوا به معنی حفظ نفس از انجام گناهان می باشد، بنابراین عفّت یک صفت درونی است؛ در حالی که تقوا ناظر به اعمال خارجی است.
علمای اخلاق نیز در تعریف عفّت، آن را صفتی حدّ وسط در میان شهوت پرستی و خمودی دانسته اند.
آنچه بیان شد، تفسیر عفّت به مفهوم عام کلمه بود؛ زیرا بعضی برای معرّفی عفّت از نقطه مقابل آن؛ یعنی، پرده دری نیز استفاده کرده اند. به همین علّت در بسیاری از موارد، واژه عفّت را در مورد پرهیزکاری در خصوص مسایل جنسی استعمال کرده اند.
به هر حال از آیات قرآن مجید و روایات اسلامی استفاده می شود که عفّت - به هر دو معنی - از بزرگترین فضایل انسانی است و هیچ کس در سیر الی اللّه، بدون داشتن عفّت به جایی نمی رسد. در زندگی دنیا نیز آبرو و حیثیت و شخصیّت انسان در گرو عفّت است.
با این اشاره به قرآن بازمی گردیم و آیات ذیل را بررسی می کنیم:
1- للفقرآء الّذین أحصروا فی سبیل اللّه لایستطیعون ضرباً فی الأرض یحسبهم الجاهل أغنیآء من التّعفّف تعرفهم بسیماهم لایسئلون النّاس الحافّ و ما تنفقوا من خیر فأن اللّه به علیم (سوره بقره، آیه 273)
2- و راودته الّتی هو فی بیتها عن نفسه و غلّقت الأبواب و قالت هیت لک قال معاذ اللّه انّه ربّی أحسن مثوای انّه لایفلح الظّالمون (سوره یوسف، آیه 23)
3- و لقد همّت به و همّ بها لولا أن رءا برهان ربّه کذالک لنصرف عنه السّوء و الفحشآء انّه من عبادنا المخلصین (سوره یوسف، آیه 24)
4- قالت فذلکنّ الّذی لمتنّنی فیه و لقد راودته عن نفسه فاستعصم و لئن لم یفعل ما آمره لیسجننّ و لیکوناً من الصّاغرین - قال ربّ السّجن أحبّ الیّ ممّا یدعوننی الیه و الّا تصرف عنّی کیدهنّ أصب الیهنّ و أکن من الجاهلین - فأستجاب له ربّه فصرف عنه کیدهنّ انّه هو السّمیع العلیم (سوره یوسف، آیات 32 تا 34)
5- والّذین هم لفروجهم حافظون الّا علی أزواجهم أو ما ملکت أیمانهم فأنّهم غیر ملومین - فمن ابتغی ورآء ذلک فأولئک هم العادون (سوره مؤمنون، آیات 5 تا 7)
6- ...والحافظین فروجهم و الحافظات... (سوره احزاب، آیه 35)
ترجمه :
1- (انفاق شما مخصوصاً باید) برای نیازمندانی باشد که در راه خدا، در تنگنا قرار گرفته اند؛ (و توجّه به آیین خدا، آنها را از وطن های خویش آواره ساخته و شرکت در میدان جهاد به آنها اجازه نمی دهد تا برای تأمین هزینه زندگی، دست به کسب و تجارت بزنند)؛ نمی توانند مسافرتی کنند (و سرمایه ای به دست آورند) و از شدّت خویشتن داری، افراد ناآگاه آنها را بی نیاز می پندارند؛ امّا آنها را از چهره هایشان می شناسی و هرگز با اصرار چیزی از مردم نمی خواهند (این است مشخصّات آنها!) و هر چیز خوبی را در راه خدا انفاق کنید، خداوند از آن آگاه است.
2- و آن زن که یوسف در خانه او بود، از او تمنّای کامجویی کرد؛ دَرها را بست و گفت: بیا (به سوی آنچه برای تو مهیّاست). (یوسف) گفت: پناه می برم به خدا! او ( عزیز مصر) صاحب نعمت من است؛ مقام مرا گرامی داشته (آیا ممکن است به او ظلم و خیانت کنم؟!) مسلّماً ظالمان رستگار نمی شوند!
3- آن زن قصد او کرد و او نیز - اگر برهان پروردگار را نمی دید - قصد وی می نمود! این چنین کردیم تا بدی و فحشا را از او دور سازیم، زیرا او از بندگان مخلَص ما بود.
4- (همسر عزیز مصر) گفت: این همان کسی است که به خاطر (عشق) او مرا سرزنش کردید! (آری!) من او را به خویشتن دعوت کردم و او خودداری کرد و اگر آنچه را دستور می دهم؛ انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد و مسلّماً خوار و ذلیل خواهد شد!
(یوسف) گفت: پروردگارا! زندان، نزد من محبوبتر است از آنچه اینها مرا به سوی آن می خوانند! و اگر مکر و نیرنگ آنها را از من بازنگردانی؛ به سوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!
پروردگارش دعای او را اجابت کرد و مکر آنان را از او گردانید؛ زیرا او شنوا و داناست.
5- و آنها که دامان خود را (از آلوده شدن به بی عفّتی) حفظ می کنند. تنها آمیزش جنسی با همسران و کنیزانشان دارند که در بهره گیری از آنان ملامت نمی شوند و کسانی که غیر از این راه را طلب کنند، تجاوزگرند!
6-... مردان پاکدامن و زنان پاکدامن... .

تفسیر