فهرست کتاب


اخلاق در قرآن جلد دوم - فروع مسائل اخلاقی

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

توکّل در احادیث اسلامی

در روایات اسلامی اهمّیّت فوق العاده ای به این ارزش اخلاقی داده شده تا آنجا که آثار و برکاتی برای آن بیان گردیده که برای کمتر صفتی می توان یافت، روایات زیر را که از میان آنها گلچین کرده ایم و دقایق لطیفی که در آن است نمونه خوبی برای این مقصود محسوب می شود:
1- در حدیثی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم می خوانیم: من سرّه أن یکون أقوی النّاس فلیتوکّل علی اللّه؛ کسی که دوست دارد قوی ترین مردم باشد بر خدا توکّل کند!(395)
2- در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السّلام آمده است: فی التوکّل حقیقةالایقان؛ حقیقت یقین در توکّل است!(396)
3- در حدیث پرمعنای دیگری در داستان ابراهیم علیه السّلام در تفسیر علیّ بن ابراهیم می خوانیم: هنگامی که ابراهیم علیه السّلام را در منجنیق گذاشتند عمویش آزر آمد و یک سیلی محکم به صورت او زد و گفت: از مذهب توحیدیّت بازگرد! (ابراهیم اعتنایی به او نکرد) در این هنگام خداوند فرشتگان را به آسمان دنیا فرستاد تا نظاره گر این صحنه باشند، همه موجودات از خدا تقاضای نجات ابراهیم علیه السّلام را کردند، از جمله زمین گفت: پروردگارا! بر پشت من موحّدی جز او نیست و هم اکنون در کام آتش فرومی رود، خطاب آمد اگر او مرا بخواند مشکلش را حل می کنم، جبرئیل در منجنیق به سراغ او آمد و گفت: ای ابراهیم! به من حاجتی داری تا انجام دهم؟ ابراهیم گفت: به تو نه! امّا به پروردگار عالم آری! در اینجا بود که جبرئیل انگشتری به او داد که این جمله ها (که در واقع دستور نجات بود) بر روی آن نوشته شده بود: لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه، ألجأت ظهری الی اللّه، أسندت أمری الی اللّه، و فوّضت أمری الی اللّه! (این جمله ها که مفهوم واقعیش همان توکّل همه جانبه بر خدا بود، کار خود را کرد، و هنگامی که ابراهیم علیه السّلام به میان آتش پرتاب شد به تعبیر روایت: أوحی اللّه الی النّار کونی برداً، فاضطربت أسنان ابراهیم من البرد حتّی قال: و سلاماً علی ابراهیم؛ در این هنگام خداوند به آتش وحی فرستاد که سرد شو! آتش آن چنان سرد شد که دندانهای ابراهیم به هم می خورد، سپس خطاب آمد و سلاماً علی ابراهیم سرد و سالم باش برای ابراهیم (در این هنگام آتش به محیطی آرام بخش مبدّل گشت) و جبرئیل در کنار ابراهیم قرار گرفت و با او به گفتگو نشست.
نمرود از فراز جایگاه خود چنین گفت: من اتّخذ الهاً فلیتّخذ مثل اله ابراهیم؛ اگر کسی می خواهد معبودی برای خود برگزیند همانند ابراهیم علیه السّلام را انتخاب کند!(397)
آری توکّل بر خداست که آتش ها را به گلستان مبدّل می کند، توکّلی همچون توکّل ابراهیم که حتّی از دست زدن به دامان جبرئیل احساس دوری از خدا می کند و معتقد است باید آب را از سرچشمه گرفت تا صاف تر و زلال تر باشد!
امام صادق علیه السّلام در تعبیر دیگری می فرماید: ان الغنی و العزّ یجولان فاذا ظفرا بموضع التّوکّل أوطناه؛ توانگری و عزّت پیوسته در حرکتند هنگامی که به محلّ توکّل برسند آنجا را وطن خود انتخاب می کنند.(398)
یعنی قلبی که کانون توکّل بر خداست هم احساس بی نیازی از ماسوی اللّه می کند و هم احساس عزت و قدرت، چرا که تکیه بر قدرتی کرده که بالاتر از همه چیز است، تکیه گاهی بی نیاز از همه کس و همه چیز و قدرتی شکست ناپذیر.
5- در حدیث دیگری همین معنی با تعبیر لطیف دیگر از امام باقر علیه السّلام نقل شده است، فرمود: من توکّل علی اللّه لایغلب و من اعتصم باللّه لایهزم؛ هر کس که توکّل بر خدا کند مغلوب نمی شود و کسی که به دامن لطف خداوند چنگ بزند شکست نمی خورد.(399)
6- در حدیث دیگری از امام علیّ بن ابی طالب علیه السّلام آمده است که فرمود: من توکّل علی اللّه ذلّت له الصّعاب و تسهّلت علیه الأسباب؛ کسی که بر خدا توکّل کند مشکلات در برابر او خاضع، و اسباب برای او سهل و آسان می گردد.(400)
چگونه چنین چیزی نباشد در حالی که مسبّب الاسباب ذات پاک خداست و همه چیز سر بر فرمان او دارد.
7- در حدیث دیگری از همان حضرت به این نکته اشاره شده است که توکّل نه تنها در عوامل برونی اثر می گذارد که در درون انسان مؤثّر است و او را از چنگال وسوسه ها و شبهات نجات می دهد، فرمود: من توکّل علی اللّه أضائت له الشّبهات؛ کسی که توکّل بر خدا کند شبهات برای او روشن می شود.(401)
8- باز از همان بزرگوار خطاب به همه مردم چنین نقل شده: یا أیّها النّاس توکّلوا علی اللّه واتّقوا به فانّه یکفی ممّن سواه؛ ای مردم توکّل بر خدا کنید و به او اعتماد داشته باشید چرا که انسان را از غیر خود بی نیاز می کند.(402)
9- جابر بن یزید جُعفی می گوید هیجده سال در خدمت امام باقر علیه السّلام بودم هنگامی که می خواستم از محضرش خارج شوم با او وداع کردم و گفتم سخن سودمندی به من بفرمایید، فرمود: ای جابر! بعد از هیجده سال باز هم تقاضای اندرزی می کنی؟ عرض کردم: نعم انّکم بحر لاینزف و لایبلغ قعره؛ آری شما اقیانوس بی پایان هستید که هیچ کس به قعر آن نمی رسد.
امام علیه السّلام فرمود: به شیعیانم سلام برسان و بگو میان ما و خداوند متعال خویشاوندی نیست و تنها وسیله تقرّب به او اطاعت است... یا جابر من هذا الّذی سئل اللّه فلم یعطه؟ أو توکّل علیه و لم یکفه؟ أو وثق به فلم ینجه؟؛ چه کسی از خدا (از روی ایمان و اخلاص) چیزی خواسته است که به او نداده؟ یا توکّل بر او کرده و کفایت امر او ننموده؟ یا به او اعتماد کرده، و او را رهایی نبخشیده است؟(403)
در این حدیث توکّل بر خدا، اعتماد بر ذات پاک او، و دعا، به عنوان سه وسیله نجات و پیروزی ذکر شده است.
آری چنین کسی آب را از سرچشمه گرفته و نیازی به این و آن ندارد.
10- این بحث را با حدیثی از لقمان حکیم پایان می دهیم هر چند سخن درباره اهمّیّت توکّل و اثرات آن در زندگی مادّی و معنوی انسانها بسیار فراتر از اینهاست، او به هنگام پند دادن به فرزندش فرمود: یا بنیّ! توکّل علی اللّه ثمّ سل فی النّاس، من ذاالّذی توکّل علی اللّه فلم یکفه؟!؛ فرزندم! بر خدا توکّل کن سپس از مردم بپرس آیا کسی هست که توکّل به خدا کرده باشد و خداوند او را بی نیاز نکند و مشکل او را حل نکرده باشد؟!(404)
شکوه و عظمت این فضیلت بزرگ انسانی یعنی توکّل بر خدا در احادیث بالا به قدری آشکار است که ما را از هرگونه توضیح بیشتری بی نیاز می سازد، و به عکس از دست دادن توکّل بر خدا و دلبستگی و وابستگی مطلق به دیگران صفت رذیله ای است که انسان را از اوج عزّت و افتخار و قدرت و استقلال به پایین می کشد، و از او فرد ضعیف و ناتوانی می سازد که قادر به هیچ کار مهمّی نیست.
بعد از بیان اهمّیّت توکّل در آیات قرآن مجید و روایات اسلامی در اینجا به سراغ تحلیل هایی می رویم که ابعاد مختلف این بحث را روشن می سازد:

1- حقیقت توکّل

همان گونه که در آغاز بحث گفته شد توکّل از مادّه وکالت به معنی سپردن کارها به خدا و اعتماد بر لطف اوست، نه به این معنی که دست از تلاش و کوشش بردارد بلکه تا آنجا در توان دارد تلاش کند و منزلگاهها را یکی بعد از دیگری با تمام توان بپیماید، امّا آنچه از توان او بیرون است به خدا واگذارد و از الطاف جلیّه و خفیّه او مدد بطلبد!
یکی از علمای معروف اخلاق در تفسیر توکّل می گوید: توکّل منزلی از منزلگاههای دین و مقامی از مقامات اهل یقین است، بلکه آن از مفاهیم درجات مقرّبین است، از نظر مفهوم پیچیده و از نظر عمل سنگین است!
دلیل بر پیچیدگی مفهوم آن این است که توجّه به عالم اسباب و اعتماد بر آنها نوعی شِرک است، و از سوی دیگر بی اعتنایی به اسباب و جدایی کامل از آنها نیز نفی سنّت و ایراد به شریعت است که مردم را به آنها ترغیب نموده.
سپس می افزاید: حقیقت توکّلی که در شرع اسلامی آمده همان اعتماد قلبی در تمام کارها بر خدا، و صرف نظر کردن از ماسوی اللّه است و این منافات با تحصیل اسباب ندارد مشروط بر اینکه اسباب را در سرنوشت خود اصل اساسی نشمرد.
و در ادامه این سخن می افزاید: مفهوم توکّل آن گونه که افراد نادان و احمق تصوّر کرده اند ترک فعّالیّت جسمانی و تدبیر عقلانی نیست که این جهل محض است، و در شریعت مقدّس اسلامی حرام، چرا که انسان مکلّف به تحصیل معاش است از راههایی که خدا به انسان نشان داده، از زراعت، تجارت و صنعت و غیر اینها از طرق حلال... ولی با این حال خداوند دستور داده که به عالم اسباب دل نبندند و در آن غرق نشوند.(405)
در ((المحجّةالبیضاء در بحث حقیقت توکّل چنین می خوانیم: توکّل از دَرهای ایمان است، و تمام ابواب ایمان دارای سه رکن است، علم، حالت، و عمل. علم ریشه آن است، و اعمال متوکّلانه میوه آن، و حالت و اخلاق درونی مصداق توکّل است، سپس به شرح علمی که ریشه توکّل را تشکیل می دهد پرداخته و نوع مراحل توحید را که ریشه توکّل است تشریح می کند، و بعد از بیانات طولانی به حقیقت توکّل می رسد و آن را عبادت از اعتماد قلبی بر وکیل (که در اینجا منظور خداوند متعال است) تفسیر می نماید، و بعد به ثمرات این حالت درونی پرداخته و آثار توکّل را در حرکات و سکنات انسانی بر می شمرد.
کوتاه سخن اینکه: توکّل مفهوم بسیار ظریف و دقیقی دارد که در عین توجّه با عالم اسباب انسان را از غرق شدن در آن، و دل بستن به غیر خدا و آلودگی به شِرک بازمی دارد.
انسان باید با کمال قدرت و قوّت از هرگونه وسیله مادّی برای پیروز شدن بر مشکلات بهره گیرد و موانع را از سر راه خود بردارد، و با این حال متّکی به لطف پروردگار و قدرت بی پایان او باشد، و پیروزی را از او بداند نه غیر او.
در حدیثی از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم می خوانیم از جبرئیل سؤال فرمود: ما التّوکّل علی اللّه عزّوجلّ؛ توکّل بر خداوند بزرگ چیست؟ عرض کرد: العلم بأنّ المخلوق لایضرّ و لاینفع و لایعطی و لایمنع و استعمال الیأس من الخلق؛ حقیقت توکّل علم و آگاهی به این است که مخلوق نمی تواند زیانی برساند و نه سودی، و نه چیزی ببخشد، و نه از او بازدارد، و (دیگر) به کار بستن یأس از خلق است (یعنی همه چیز را از سوی خدا و به اذن و فرمان او بداند).
سپس فرمود: فاذا کان العبد کذلک لم یعمل لأحد سوی اللّه و لم یرج و لم یخف سوی اللّه، و لم یطمع فی أحد سوی اللّه، فهذا هو التّوکّل؛ هنگامی که بنده خدا چنین باشد، جز برای خدا عملی انجام نمی دهد و امید و ترسی جز به خدا ندارد، و به هیچ کس جز خدا دل نمی بندد، این است حقیقت توکّل!(406)
در حدیث دیگری می خوانیم که از امام معصوم پرسیدند: توکّل چیست؟ فرمود: لاتخاف سواء؛ این است که به غیر خدا نترسی.(407)
از این تعبیرات به خوبی استفاده می شود که روح توکّل انقطاع الی اللّه یعنی بریدن از مخلوق و پیوستن به خالق است، و آن کس که دارای این روحیّه نباشد به حقیقت توکّل نایل نشده است.
در عین حال در روایات اسلامی شدیداً این معنی نفی شده است که مفهوم توکّل، ترک استفاده از اسباب و وسایل عادی باشد. در حدیث معروفی می خوانیم: مرد عربی در حضور پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شتر خود را رها کرد و گفت: توکّلت علی اللّه! پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: اعقلها و توکّل؛ شتر را پایبند بزن و توکّل بر خدا کن! (با توکّل زانوی اشتر ببند).(408)
در حدیث دیگری همین معنی به صورت دیگری آمده است، و آن اینکه مرد عرب از پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پرسید: آیا شترم را رها کنم و توکّل کنم یا پایبند بزنم و توکّل کنم؟
پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم فرمود: پایبند بزن و توکّل کن.(409)
روی همین جهت آیات قرآن و تاریخ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم پُر است از تعبیراتی که نشان می دهد مؤمنان تا آنجا که امکان دارد باید از اسباب عادی استفاده کنند، و این کار هیچ منافاتی با توکّل ندارد، در یک جا می فرماید: و أعدّوا لهم استطعتم من قوّة و من رباط الخیل ترهبون به عدوّ اللّه و عدوّکم...؛ هر نیرویی را در اختیار دارید برای مقابله آماده کنید و از اسبهای ورزیده فراهم سازید تا به وسیله آن دشمن خدا و دشمن خویش را بترسانید!(410)
قرآن در کیفیّت نماز خوف در میدان جنگ می فرماید: ...و لیأخذوا حذرهم و أسلحتهم...؛ (حتّی هنگامی که گروهی از مؤمنان در پشت جبهه مشغول نماز هستند و گروهی در میان مشغول نبرد) نمازگزاران باید وسایل دفاعی و سلاحهای خود را به هنگام نماز زمین نگذارند.(411)
به این ترتیب حتّی در حال نماز باید مراقب استفاده از اسباب عادی بود، چه رسد به حالات دیگر، بنابراین این گونه کارها هرگز با روح توکّل منافات ندارد.
شخص پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هنگامی که می خواست از مکّه به مدینه هجرت کند هرگز آشکارا و بدون نقشه و برنامه، با گفتن توکّلت علی اللّه حرکت نکرد، بلکه برای اغفال دشمن از یک سو دستور داد علی علیه السّلام در بسترش تا به صبح بخوابد، و از سوی دیگر شبانه به طور مخفی از مکّه بیرون آمد و از سوی سوّم به جای اینکه به طرف شمال یعنی به طرف مدینه حرکت کند موقّتاً به سوی جنوب و غار ثور آمد و در آنجا دو سه روزی پنهان گشت و هنگامی که دشمن مأیوس شد مکّه را دور زد و به طرف مدینه حرکت فرمود، در حالی که مرتّباً از بیراهه می رفت، شبها حرکت می نمود و روزها مخفی بود تا به دروازه مدینه رسید.
بنابراین روح توکّل که تمام وجود پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را پُر کرده بود مانع از این نشد که از اسباب ظاهری لحظه ای غفلت کند.
اصولاً مشیّت خداوند بر این قرار گرفته که در این جهان مردم برای رسیدن به مقصود از اسباب و وسایل موجود کمک بگیرند، همان گونه که در حدیث معروف از امام صادق علیه السّلام آمده است: أبی اللّه أن یجری الأشیاء الّا بأسباب فجعل لکّل شی ء سبباً؛ اراده خداوند بر این قرار گرفته که همه چیز مطابق اسباب جریان یابد، به همین جهت برای هر چیزی سببی قرار داده است.(412)
بنابراین بی اعتنایی به عالم اسباب نه تنها توکّل نیست بلکه به معنی بی اعتنایی به سنّت های الهی است، و این با روح توکّل سازگار نیست.
این سخن را با حدیثی مربوط به عصر موسی علیه السّلام پایان می دهیم، در حدیثی آمده است که حضرت موسی علیه السّلام بیمار شده بود، بنی اسرائیل به عیادت او رفتند و بیماری او را تشخیص دادند، و به او گفتند اگر از فلان دارو استفاده کنی بهبود خواهی یافت، موسی علیه السّلام گفت: من از هیچ دارویی بهره نمی گیرم تا خداوند بدون دارو مرا شفا دهد! ولی بیماریش طولانی شد. باز به او گفتند: داروی این بیماری، معروف و مجرّب است و ما با آن مداوا می کنیم و بهبودی می یابیم، باز موسی علیه السّلام گفت: من از دارو استفاده نمی کنم! ولی بیماریش ادامه یافت، سرانجام خداوند به او وحی فرستاد: و عزّتی و جلالی لاأبرأتک حتّی تتداوی بما ذکروه لک؛ به عزّت و جلالم که بهبودی به تو نمی دهم مگر اینکه از دارویی که به تو گفته اند استفاده کنی! موسی علیه السّلام دستور داد آن دارو را برای او بیاورند و از آن استفاده کرد و بهبود یافت، در این هنگام در دل موسی علیه السّلام وسوسه ای پیدا شد (شاید وسوسه اش این بود که چرا خداوند تنها با توکّل مرا رهایی نبخشید) در این هنگام خداوند به او وحی فرستاد: أردت أن تبطل حکمتی بتوکّلت علیّ، فمن أودع العقاقیر منافع الأشیاء غیری؛ تو می خواهی با توکّل خود حکمت و سنّت مرا باطل کنی؟! مگر منافع داروها کسی جز من در آنها قرار داده است؟!(413)
این حدیث به روشنی حقیقت توکّل را بازگو می کند.
و اگر می بینم ابراهیم خلیل علیه السّلام در برابر فرشتگان آسمان در آن لحظات سخت آتش نمرودی اظهار بی نیازی می کند و دست به دامن آنها نمی شود با مسئله بهره گیری از عالم اسباب که در داستان حضرت موسی علیه السّلام آمده است منافات ندارد، زیرا در داستان ابراهیم علیه السّلام مسئله توسّل به اسباب عادی مطرح نبود بلکه نوعی استمداد از اسباب ماورای طبیعی بود و ابراهیم علیه السّلام راضی نشود که در این مرحله از غیرخدا چیزی بخواهد (دقّت کنید).

2- آثار و پیامدهای توکّل

از آنجا که متوکّلان کار خود را به خدا واگذار می کنند، همان خداوندی که قادر بر همه چیز و آگاه از همه چیز است، خداوندی که همه مشکلات برای او سهل و آسان است، نخستین اثر مثبتی که بر آنها به وجود می آید مسئله اعتماد به نفس و ایستادگی و مقاومت در برابر مشکلات است.
اگر کسی خود را در میدانی در برابر دشمن تنها ببیند هر قدر نیرومند و قوی باشد به زودی روحیّه خود و اعتماد به نفس را از دست می دهد، ولی اگر احساس کند لشکر نیرومندی پشت سر اوست احساس توانایی و قدرت می کند، هر چند خودش ضعیف باشد.
در احادیث اسلامی نیز به این معنی اشاره شده است، در حدیث حرز مانندی از امیرمؤمنان علی علیه السّلام می خوانیم: کیف أخاف و أنت أملی و کیف و أنت متّکلی؛ چگونه بترسم در حالی که تو امید منی، و چگونه مقهور شوم در حالی که تو تکیه گاه من می باشی!(414)
در حدیث دیگری از امام باقر علیه السّلام آمده است: من توکّل علی اللّه لایغلب، و من اعتصم باللّه لایهزم؛ کسی که بر خدا توکّل کند مغلوب نمی شود، و کسی که به دامن لطفش چنگ زند شکست نمی خورد!(415)
آری کسی که بر خدا توکّل نماید احساس غنا و بی نیازی و عزّت می کند همان گونه که در احادیث گذشته از امام صادق علیه السّلام خواندیم: انّ الغنی و العزّ یجولان فاذا ظفرا بموضع التّوکّل أوطنا؛ غنا و عزّت پیوسته در حرکتند، هنگامی که به محل توکّل برسند آنجا را وطن خویش قرار می دهند!(416)
افزون بر اینها توکّل، بسیاری از صفات زشت و رذیله را مانند حرص، حسد، دنیاپرستی، بخل و تنگ نظری را از انسان دور می سازد، چرا که وقتی تکیه گاه انسان خداوند قادر علی الاطلاق باشد جایی برای این اوصاف رذیله وجود ندارد.
هنگامی که انسان آیه شریفه و من یتوکّل علی اللّه فهو حسبه(417) را زمزمه می کند، خود را سرشار از موفّقیّت و بی نیازی و امکانات می بیند، و همان گونه که در بعضی از اَدعیه آمده است: اللّهم أغننی بالیقین و أکفنی بالتّوکّل علیک؛ خداوندا! مرا با یقین (به ذات پاکت) بی نیاز کن، و با توکّل بر خودت همه چیز مرا کفایت فرما!(418)
از سوی چهارم توکّل بر خداوند نور امید بر دل می پاشد و به خاطر آن توان و استعداد انسان شکوفا می گردد، خستگی را بر او چیره نمی شود، و در همه حال احساس آرامش می کند، لذا امیرمؤمنان علی علیه السّلام در سخن کوتاه و پُر معنایی می فرماید: لیس لمتوکّل عناء؛ کسی که توکّل بر خدا دارد رنج و خستگی ندارد!(419)
از سوی پنجم توکّل بر خدا، هوش و قدرت تفکّر را می افزاید و روشن بینی خاصّی به انسان می دهد، زیرا قطع نظر از برکات معنوی این فضیلت اخلاقی، توکّل، سبب می شود که انسان در برابر مشکلات دستپاچه و وحشت زده نشود و قدرت بر تصمیم گیری را حفظ کند و نزدیک ترین راه درمان و حلّ مشکل را بیابد.
از این رو حدیثی از امیرمؤمنان علی علیه السّلام می خوانیم: من توکّل علی اللّه أضائت له الشّبهات و کفی المؤونات و أمن التّبعات؛ کسی که بر خدا توکّل کند تاریکی شبهات برای او روشن می شود، و اسباب پیروزی او فراهم می گردد و از مشکلات رهایی می یابد!(420)