فهرست کتاب


اخلاق در قرآن جلد دوم - فروع مسائل اخلاقی

آیت الله مکارم شیرازی با همکاری جمعی از فضلاء و دانشمندان

بازتاب توکّل در زندگی پیامبران

در آیات قرآن مجید، به ویژه در تاریخ انبیا، صفت توکّل به عنوان یکی از بارزترین صفات آنها در طول تاریخ مشاهده می شود که همواره در برابر حوادث سخت، مشکلات طاقت فرسا و دشمنان بی رحم اعتمادشان بر خدا و تکیه گاهشان ذات پاک او بوده است، و از وابستگی و اعتماد بر ماسوی اللّه مبرّی بوده اند.
نخست از نوح علیه السّلام پیامبر بزرگ خدا شروع می کنیم:
در نخستین آیه مورد بحث می خوانیم: هنگامی که نوح علیه السّلام در برابر دشمنان نیرومند و لجوج و متعصّب قرار گرفت، با اعتماد به خداوند و توکّل بر ذات پاکش در برابر همه آنان مقاومت کرد، قرآن در این زمینه به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم می گوید: سرگذشت نوح علیه السّلام را برای آنها (مسلمانان نخستین که در چنگال دشمنان زورمند گرفتار بودند) بخوان، در آن هنگام که به قوم خود گفت: ای قوم من! هرگاه موقعیّت من و یادآوری هایم نسبت به آیات الهی بر شما سنگین (و غیرقابل تحمّل) است، (هر کار از دستتان ساخته است بکنید، من ترس ندارم) من بر خدا توکّل کرده ام! فکر خود و نیروی معبودهایتان را جمع کنید، سپس چیزی بر شما مخفی نماند و بعد به حیات من پایان دهید و لحظه ای مهلتم ندهید(امّا بدانید در برابر قدرت خداوند کاری از شما ساخته نیست!، (واتل علیهم نبأ نوح اذ قال لقومه یا قوم ان کان کبر علیکم مقامی و تذکیری بآیات اللّه فعلی اللّه توکّلت فأجمعوا أمرکم و شرکائکم ثمّ لایکن أمرکم علیکم غمّة ثمّ اقضوا الیّ و لاتنظرون)(379)
راستی این چه عاملی بود که نوح علیه السّلام را با مؤمنان اندکی که اطراف او بودند، در برابر دشمنان قدرتمند و سرسخت، شجاعت و شهامت می بخشید که این چنین ایستادگی کردند و قدرت آنان را به باد مسخره گرفتند و بی اعتنایی خویش را به نقشه ها و افکار و بُتهای آنها نشان دادند، و به این وسیله ضربه ای محکم روانی بر آنان وارد ساختند.
آری این عامل چیزی جز ایمان به خدا و توکّل بر ذات پاک او نبود، و عَجَب اینکه نه تنها اظهار بی اعتنایی نسبت به آنها و معبودهایشان کردند بلکه آنان را بر مخالفت تشجیع نموده و به مبارزه طلبیدند، آری این قدرت نمایی تنها زیبنده متوکّلان است!
با توجّه به اینکه سوره یونس که این آیه در آن است مکّی است، خداوند می خواهد به گروه اندک مسلمانان که در مکّه همچون پروانه ها گرد شمع وجود پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم جمع شده بودند و در چنگال دشمنان نیرومند سرسختی قرار داشتند، قوّت و قدرت روحی ببخشد و به آنها نشان دهد که از این قدرت های پوشالی در برابر اراده خدا کاری ساخته نیست.
تعبیر به شرکائکم ممکن است اشاره به بُتها باشد که شریکهای ساختگی بت پرستان برای خدا بودند، و در موارد دیگر قرآن نیز کراراً این تعبیر برای بُتها آمده است.
یا اینکه منظور دوستان و بستگان آنها باشد، یعنی تمامی نیروهایتان را بر ضدّ من بسیج کنید!
دوّمین آیه از زبان هود پیامبر علیه السّلام که بعد از دوران نوح علیه السّلام می زیسته است که از سوی قوم بُت پرستش تهدید به مرگ می شود، با صراحت به آنها می گوید: من خدا را گواه می گیرم و شما هم گواه باشید که از همتایانی که برای خدا قرار داده اید بیزارم - همه شما برای من نقشه بکشید، و لحظه ای مرا مهلت ندهید (امّا بدانید کاری از شما ساخته نیست چرا که) - من توکّل بر خداوندی کرده ام که پروردگار من و شماست! (قال انّی اشهداللّه و اشهدوا أنّی بری ء ممّا تشرکون من دونه فکیدونی جمیعاً ثمّ لاتنظرون انّی توکّلت علی اللّه ربّی و ربّکم).(380)
جالب اینکه نه تنها به قدرت عظیم مخالفان بت پرست و توطئه ها و شرارتهای آنها اعتنا نمی کند، بلکه آنها را تحریک به قیام بر ضدّ خود می نماید، تا به آنان ثابت کند قلب و روح او به جای دیگری وابسته است که با توکّل بر ذات پاک او کمترین واهمه ای از توطئه های دشمنان ندارد، هر چند قوی و نیرومند و سرسخت و لجوج باشند، و این خود نشان می دهد که توکّل بر خدا تا چه اندازه به انسان شجاعت و شهامت و پایمردی و استقامت می بخشد!
راستی شگفت آور است که انسانی تک و تنها یا با یارانی بسیار اندک، در برابر گروهی عظیم و متعصّب و زورمند، این گونه بایستد، و این چنین تهدیدهای آنها را به باد سخریه بگیرد، آری این از آثار ایمان و توکّل بر خداست!
یکی از مفسّران پیشین به نام زُجّاج می گوید: این آیه از مهمترین آیات مربوط به پیامبران است که پیامبری تنها در برابر امّتی عظیم از مخالفان بایستد و این چنین با آنها سخن بگوید، شبیه همین تعبیر را در داستان نوح علیه السّلام و جریان پیامبر اسلام علیه السّلام نیز خواندیم.
شایان توجّه اینکه در ادامه این آیه، هود علیه السّلام در مقام استدلال برای کار خود می گوید: نه تنها شما، هیچ جنبنده ای در جهان نیست مگر اینکه در قبضه قدرت و فرمان خداست! (ما من دابّة الّا هو آخذ بناصیتها).(381)
سپس می افزاید: او قدرتمندی نیست که قدرتش موجب خودکامگی باشد بلکه پروردگار من همواره بر صراط مستقیم است! (انّ ربّی علی صراط مستقیم).
بنابراین من بر کسی تکیه کرده ام که قدرتش بی پایان و کارهایش عین صواب و عدالت است.
در سوّمین آیه اشاره به گوشه ای از سرگذشت ابراهیم علیه السّلام و توکّل او بر خدا در یکی از مشکل ترین ساعات زندگانیش می کند، و می فرماید: پروردگارا! من بعضی از فرزندانم را در سرزمین بی آب و علفی در کنار خانه ای که حرم توست (به فرمان تو و با توکّل بر تو) ساکن ساختم تا نماز را برپادارند، اکنون تو دلهای مردم را متوجّه آنها کن و از ثمرات به آنها روزی ده، شاید شُکر تو را به جا آورند، (ربّنا انّی أسکنت من ذرّیّتی بواد غیر ذی زرع عند بیتک المحرّم ربّنا لیقیموا الصّلوة فاجعل أفئدة من النّاس تهوی الیهم و ارزقهم من الّثمرات لعلّهم یشکرون)(382)
آیا اگر ایمانی همچون کوه، و دلی همچون دریا، و توکلّی در سطح بسیار بالا نباشد، ممکن است انسان همسر و فرزند دلبند شیرخواره اش را در سرزمین خشک و سوزان و بی آب و علف - تنها برای امتثال فرمان خدا - رها کند، و از آنجا به وطن خویش بازگردد؟!
این جریان یادآور جریان دیگری در زندگی ابراهیم علیه السّلام است در آن هنگام که بت پرستان لجوج و متعصّب و خشمگین او را به خاطر در هم شکستن بُتهایشان به محاکمه کشیده بودند و ابراهیم در یک قدمی مرگ قرار داشت، با این حال معبودهایشان را به سخریّه می کشید و با دلایل محکم، منطق خرافی آنها را در زمینه بت پرستی در هم می کوبید.(383)
چهارمین آیه اشاره به ماجرای شُعیب علیه السّلام می کند که مدّتی بعد از هود، و کمی قبل از موسی می زیسته که او هم در مقابل سرسختی قوم مشرک و بت پرست و تهدیدات آنها می گوید: من (با این برنامه های الهی) چیزی جز اصلاح تا آنجا که در قدرت دارم، نمی خواهم، و توفیق من تنها از خداست، فقط بر او توکّل کرده ام و به سوی او بازمی گردم، (...ان ارید الّا الاصلاح مااستطعت و ما توفیقی الّا باللّه علیه توکّلت و الیه انیب).(384)
آری من با داشتن ایمان به خدا و توکّل بر ذات پاک او از چیزی نمی ترسم و با قدرت راه خود را ادامه می دهم.
قابل توجّه اینکه: شعیب علیه السّلام برای دست زدن به اصلاحات همه جانبه در اجتماع فاسد آن زمان بر سه اصل تکیه می کند: نخست فراهم شدن مقدّمات از سوی پروردگار که با کلمه توفیق به آن اشاره شده، سپس داشتن اراده نیرومند برای شروع به کار که با توکّل به پروردگار حاصل می شود، و سپس دارابودن انگیزه ای صحیح و سازنده که با الیه انیب (به سوی او بازمی گردم و همه کارهایم برای خداست) به آن اشاره می کند.
در پنجمین آیه سخن از یعقوب که جدّ والای بنی اسرائیل است به میان آمده، آن زمان که در تنگنای شدیدی قرار گرفته بود از یک سو فرزند عزیزش یوسف علیه السّلام را از دست داده، و از سوی دیگر قحطی شدید در کنعان همه مردم، و از جمله خاندان او را تحت فشار قرار داده است، و به حکم اجبار، فرزند دلبند دیگرش بنیامین را به دست برادران بد سابقه و نامهربان! سپرده، تا برای به دست آوردن آذوقه بار دیگر به سرزمین مصر بروند و از عزیز مصر کمک بطلبند، در اینجا بود که یعقوب سفارشی به این مضمون به فرزندان خود کرد: فرزندان من! (به مصر که می روید) همه شما از یک دروازه وارد نشوید، بلکه از درهای متفرّق وارد شوید (مبادا ورود یک جمعیّت غیر بومی در مصر حساسیّت مردم را برانگیزد و به آنها آسیبی برسانند)! (و قال یا بنیّ لاتدخلوا من باب واحد و أدخلوا من أبواب متفرّقة...).(385)
سپس افزود: من با این دستور نمی توانم حادثه ای را که از سوی خدا مقرّر شده است از شما برطرف سازم، حکم و فرمان مخصوص به خداست، بر او توکّل کردم، و همه توکّل کنندگان باید به او توکّل کنند (و از او استمداد نمایند)، (...و ما اغنی عنکم من اللّه من شی ء ان الحکم الّا للّه علیه توکّلت و علیه فلیتوکّل المتوکّلون).(386)
به این ترتیب یعقوب دستورات لازم را برای پیشگیری از حوادث قابل اجتناب به فرزندان خود داد، ولی تأکید کرد که من با این دستورها نمی توانم جلو هر حادثه ای را بگیرم و در برابر همه مشکلات تدبیری بیندیشم، بلکه ما باید آنچه در توان داریم انجام دهیم و در بقیّه بر خدا توکّل کنیم و همه باید بر او توکّل کنند.
در واقع یعقوب با این سخن هم توصیه به توکّل می کند و هم دلیل آن را ذکر می نماید، می گوید: چون همه چیز به فرمان خداست، پس باید بر او توکّل کرد، چرا که در برابر اراده خدا از دیگری کاری ساخته نیست.
روشن است که منظور از حکم در اینجا حکم تکوینی پروردگار در عالم آفرینش است که بازگشت به عالم اسباب می کند و ناظر به حکم تشریعی نیست (دقّت کنید).
در ششمین آیه نوبت به ماجرای موسی علیه السّلام و بنی اسرائیل می رسد در آن هنگام که موسی علیه السّلام دعوت خویش را آشکار کرد، و معجزات بزرگ خود را نشان داد، ولی با این همه تنها گروهی از بنی اسرائیل به او ایمان آوردند، در حالی که آنها نیز از فرعون و اطرافیانش بیمناک بودند، مبادا آسیبی به آنها برسانند و مورد شکنجه واقع شوند، زیرا هنگامی که فرعون همسر خود را به خاطر اظهار ایمان به موسی علیه السّلام تحت سخت ترین شکنجه ها قرار می دهد، پیداست با دیگران چه خواهد کرد، به همین دلیل موسی بن عمران برای اینکه آرامشی به آنها ببخشد و از وحشت رهایی یابند، دستور توکّل را به آنها داد و فرمود: ای قوم من! اگر شما به خدا ایمان آورده اید و تسلیم فرمان او هستید بر او توکّل کنید، (و قال موسی یا قوم ان کنتم آمنتم باللّه فعلیه توکّلوا ان کنتم مسلمین).(387)
یعنی تنهادر سایه توکّل بر خداست که می توانید با چنین حاکم نیرومند بی رحم خطرناکی مبارزه کنید، و از شَرّ او در امان بمانید.
بدیهی است موسی علیه السّلام خود در این امر پیشگام بود، و اگر مقام توکّل را نداشت چگونه ممکن بود یک مرد چوپان با نداشتن هیچ گونه قدرت ظاهری به جنگ یکی از بزرگترین قدرتهای نظامی و سیاسی زمان خود برود؟!
آن گروه از مؤمنان دعوت موسی علیه السّلام را لبّیک گفتند و در پاسخ او چنین بیان داشتند: ما تنها بر خدا توکّل داریم! (فقالوا علی اللّه توکّلنا...).(388)
سپس رو به درگاه خدا آوردند و عرض کردند: پروردگارا! ما را مورد شکنجه این گروه ستمگر قرار نده! (...ربّنا لاتجعلنا فتنة للقوم الضّالمین).(389)
و ما را از رحمتت از چنگال گروه کافران رهایی بخش، (و نجّنا برحمتک من القوم الکافرین).(390)
منظور از فتنه در آیه اخیر، شکنجه است که در بعضی از آیات قرآن به خصوص در سوره بروج در مورد اصحاب اخدود آمده است، و در آیه 83 که قبل از آیه مورد بحث آمده است، نیز به آن اشاره شده.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از فتنه در هر دو مورد، منحرف شدن یا منحرف ساختن از دین و ایمان باشد، چرا که اگر فرعونیان بر مؤمنان سلطه پیدا می کردند آن را دلیل بر حقّانیّت خود پنداشته و در طریق انحراف ثابت قدم تر می شدند.
در هفتمین آیه نوبت به زمانهای بعد از موسی علیه السّلام می رسد، در آن زمان که بنی اسرائیل زیر سیطره سلطان جبّاری به نام جالوت قرار گرفته بودند، و ناچار نزد پیامبر زمان خود اشموئیل آمده، از او تقاضا کردند که فرمانده ای لایق برای آنها تعیین کند، تا برای به دست آوردن سرزمین خود با جالوت بجنگند، اشموئیل، طالوت را که جوان نیرومند و آگاه و از هر نظر لایقی بود برای این امر برگزید، بنی اسرائیل نخست زیر بار نمی رفتند، سپس با تمهیداتی از ناحیه آن پیامبر، فرماندهی او را پذیرفتند.
طالوت پس از آزمایشهای متعدّدی افرادی را که آمادگی بیشتری برای جهاد داشتند گزینش کرد و به میدان نبرد آورد.
آیه مورد بحث از لحظاتی سخن می گوید که دو لشکر در مقابل هم قرار گرفتند لشکر نیرومند جالوت و لشکر ظاهراً ضعیف طالوت، می فرماید: هنگامی که در برابر جالوت (ستمگر و سپاهیان قرار گرفتند، گفتند: پروردگارا پیمانه شکیبایی و استقامت را بر ما بریز و گامهای ما را استوار بدار و ما را بر قوم کافر پیروز گردان، (و لمّا برزوا لجالوت و جنوده قالوا ربّنا أفرغ علینا صبراً و ثبّت أقدامنا و أنصرنا علی القوم الکافرین).(391)
درست است که نفرات طالوت در برابر لشکر جالوت اندک بودند و ساز و برگ جنگی قابل ملاحظه ای نیز در اختیار نداشتند، ولی چیزی که این عدم توازن را به نفع مظلومان بنی اسرائیل بر هم زد و سرانجام در برابر دشمن پیروز شدند، همان ایمان و توکّل آنها بر خدا و تکیه بر صبر و استقامت و تقاضای نصرت از پیشگاه حق بود.
به همین دلیل در آیه بعد می فرماید: فهزموهم بأذن اللّه؛ آنها به فرمان خدا سپاه جالوت را در هم شکستند و به هزیمت واداشتند!
بدیهی است صبر و استقامت سبب ثبات قدم، و ثبات قدم سبب پیروزی است و به همین دلیل آنها این امور سه گانه را به ترتیب در دعای خود ذکر کردند و روح همه اینها ایمان و توکّل بر خداست.
در هشتمین آیه سخن از پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و مقام توکّل اوست، در آن هنگام که در برابر مشکلات سخت قرار داشت و خداوند به او تعلیم داد چگونه بر مشکلات پیروز گردد، می فرماید: اگر آنها (کافران) از حق روی بگردانند (نگران مباش) بگو: خداوند مرا کفایت می کند، هیچ معبودی جز او نیست، بر او توکّل کردم، او پروردگار عرش عظیم است، (فان تولّوا فقل حسبی اللّه لا اله الّا هو علیه توکّلت و هو ربّ العرش العظیم).(392)
این آیه به خوبی نشان می دهد که انسان هر قدر تنها باشد اگر توکّل بر خدا داشته باشد، مشکلی ندارد، چرا که خدا ربّ عرش عظیم و دارای قدرت بی نظیر است، قدرتی که قدرت های ناچیز بندگان در مقابل آن اثری ندارد، جایی که عرش و عالم بالا با آن همه عظمتی که دارد در قبضه قدرت اوست چگونه ممکن است بندگان متوکّل را در برابر مشکلات و دشمنان تنها بگذارد؟!
شایان توجّه اینکه بعضی معتقدند این آیه که آخرین آیه سوره توبه است و آیه قبل از آن آخرین آیاتی است که بر پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نازل شده است، و جالب اینکه آیاتی که در آغاز بعثت نازل شد نیز همین حال و هوا را دارد و نشان می دهد که سرمایه اصلی آن حضرت در آن زمان نیز توکّل بر خدا بود، در آیه 38 سوره زُمَر که مربوط به آن زمانهاست می خوانیم: ...قل حسبی اللّه علیه یتوکّل المتوکّلون؛ بگو: خداوند مرا کافی است و متوکّلان باید بر او توکّل کنند!
به این ترتیب پیامبر اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در آغاز و پایان کار و در همه حال، در زیر چتر توکّل قرار داشت، و همین امر عامل استقامت و پایمردی و پیروزی او بود.
در نهمین آیه سخن از تمام پیامبران پیشین به میان آمده است، از زمان نوح علیه السّلام تا پیامبرانی که بعد از او بودند، می گوید: هنگامی که پیامبران با مخالفت قوم خود روبه رو شدند (و خود را تنها دیدند گفتند:) چرا ما بر خدا توکّل نکنیم، با اینکه ما را به راه های سعادت رهبری کرده و ما به یقین در برابر آزارهای شما شکیبایی خواهیم کرد (و با این تهدیدها و آزارها دست از رسالت خویش برنمی داریم) و توکّل کنندگان باید فقط بر او توکّل کنند! (و مالنا ألّا نتوکّل علی اللّه و قد هدانا سبلنا و لنصبرنّ علی ماآذیتمونا و علی اللّه فلیتوکّل المتوکّلون).(393)
از این آیه به خوبی استفاده می شود که توسّل به ابزار توکّل بر خدا در برابر انبوه مشکلات طاقت فرسا کار همه انبیا در طول تاریخ بوده است و در واقع آنها با نیروی توکّل بر انبوه دشمنان سرسخت پیروز می شدند، و از اینجا نقش توکّل در زندگی انسانها به خصوص رهبران و پیشوایان آشکار می شود.
در واقع آنچه به پیامبران قدرت می بخشد که با نداشتن عِدّه و عُدّه در برابر قدرتمندترین حکومت های بیدادگر عصر خود بایستند، و مرعوب تهدیدهای آنها نشوند همین توکّل بر خدا بود که ماسوی اللّه را در نظر آنها کوچک و بی ارزش می ساخت.
شایان توجّه است که در آیه قبل (آیه 11 سوره ابراهیم) می خوانیم: و علی اللّه فلیتوکّل المؤمنون و در آیه مورد بحث می خوانیم: و علی اللّه فلیتوکّل المتوکّلون.
از انضمام این دو آیه به یکدیگر استفاده می شود که مؤمنان واقعی همان متوکّلانند ضمناً از این آیه استفاده می شود که توکّل زاییده معرفت و هدایت الهی است همان گونه که صبر و شکیبایی در برابر آزارهای دشمنان زاییده توکّل است (دقّت کنید).
در دهمین آیه با ذکر نتیجه روشنی برای توکّل بر خدا همگان را تشویق به این امر می کند، و وعده نجات و پیروزی به آنها می دهد، می فرماید: هر کس بر خدا توکّل کند خدا کار او را سامان می برد، خداوند فرمان خود را به انجام می رساند، و برای هر چیز اندازه ای قرار داده است، (و من یتوکّل علی اللّه فهو حسبه انّ اللّه بالغ أمره قد جعل اللّه لکلّ شی ء قدراً).(394)
در واقع خداوند وعده قطعی به همه متوکّلان داده که مشکلات آنها را حل کند.
سپس به ذکر دلیل آن پرداخته، می فرماید: زیرا خداوند بر هر چیز تواناست بدیهی است چنین کسی می تواند به تمام وعده های خود جامه عمل بپوشاند و مشکلات را هر قدر سنگین و سخت باشد با اراده و فرمان خود بگشاید.
جمله قد جعل اللّه لکلّ شی ء قدراً ممکن است پاسخ به این سؤال باشد که چرا گاهی نهایت توکّل را بر ذات پاک او داریم ولی پیروزیها به تأخیر می افتد؟
قرآن به این سؤال چنین پاسخ می گوید: شما از مصالح امور آگاه نیستید هر چیز حسابی دارد، و هر کاری زمانی را می طلبد، و هر پدیده ای در ظرف ویژه خود مطلوب است به همین دلیل به مقتضای ألامور مرهونة بأوقاتها گاه مصلحت در این است که نتیجه به تأخیر افتد، بنابراین شتابزدگی و عجله در این گونه امور روا نیست.
شبیه همین معنی در آیه 160 سوره آل عمران آمده است که پیروزی و شکست را از سوی خدا می شمرد و می گوید توکّل بر خدا راه وصول مؤمنان به پیروزی است: ان ینصرکم اللّه فلا غالب لکم و ان یخذلکم فمن ذاالّذی ینصرکم من بعده و علی اللّه فلیتوکّل المؤمنون؛ اگر خداوند شما را غالب نخواهد شد، و اگر دست از یاری شما بردارد، کیست که بعد از او شما را یاری کند؟! و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند!

نتیجه نهایی

آیات بالا که در آن از قدیمترین انبیای الهی شروع می شود و به پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ختم می گردد بازتاب مسئله توکّل در زندگی انسانها و جهاد پیامبران و پیروزی بر مشکلات از جهات مختلف روشن می سازد و نشان می دهد تا چه حد این فضیلت اخلاقی کارساز و نقطه مقابل آن یعنی عدم اعتماد بر پروردگار تا چه حد مایه سقوط فرد و جامعه است!

توکّل در احادیث اسلامی

در روایات اسلامی اهمّیّت فوق العاده ای به این ارزش اخلاقی داده شده تا آنجا که آثار و برکاتی برای آن بیان گردیده که برای کمتر صفتی می توان یافت، روایات زیر را که از میان آنها گلچین کرده ایم و دقایق لطیفی که در آن است نمونه خوبی برای این مقصود محسوب می شود:
1- در حدیثی از رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم می خوانیم: من سرّه أن یکون أقوی النّاس فلیتوکّل علی اللّه؛ کسی که دوست دارد قوی ترین مردم باشد بر خدا توکّل کند!(395)
2- در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السّلام آمده است: فی التوکّل حقیقةالایقان؛ حقیقت یقین در توکّل است!(396)
3- در حدیث پرمعنای دیگری در داستان ابراهیم علیه السّلام در تفسیر علیّ بن ابراهیم می خوانیم: هنگامی که ابراهیم علیه السّلام را در منجنیق گذاشتند عمویش آزر آمد و یک سیلی محکم به صورت او زد و گفت: از مذهب توحیدیّت بازگرد! (ابراهیم اعتنایی به او نکرد) در این هنگام خداوند فرشتگان را به آسمان دنیا فرستاد تا نظاره گر این صحنه باشند، همه موجودات از خدا تقاضای نجات ابراهیم علیه السّلام را کردند، از جمله زمین گفت: پروردگارا! بر پشت من موحّدی جز او نیست و هم اکنون در کام آتش فرومی رود، خطاب آمد اگر او مرا بخواند مشکلش را حل می کنم، جبرئیل در منجنیق به سراغ او آمد و گفت: ای ابراهیم! به من حاجتی داری تا انجام دهم؟ ابراهیم گفت: به تو نه! امّا به پروردگار عالم آری! در اینجا بود که جبرئیل انگشتری به او داد که این جمله ها (که در واقع دستور نجات بود) بر روی آن نوشته شده بود: لا اله الّا اللّه محمّد رسول اللّه، ألجأت ظهری الی اللّه، أسندت أمری الی اللّه، و فوّضت أمری الی اللّه! (این جمله ها که مفهوم واقعیش همان توکّل همه جانبه بر خدا بود، کار خود را کرد، و هنگامی که ابراهیم علیه السّلام به میان آتش پرتاب شد به تعبیر روایت: أوحی اللّه الی النّار کونی برداً، فاضطربت أسنان ابراهیم من البرد حتّی قال: و سلاماً علی ابراهیم؛ در این هنگام خداوند به آتش وحی فرستاد که سرد شو! آتش آن چنان سرد شد که دندانهای ابراهیم به هم می خورد، سپس خطاب آمد و سلاماً علی ابراهیم سرد و سالم باش برای ابراهیم (در این هنگام آتش به محیطی آرام بخش مبدّل گشت) و جبرئیل در کنار ابراهیم قرار گرفت و با او به گفتگو نشست.
نمرود از فراز جایگاه خود چنین گفت: من اتّخذ الهاً فلیتّخذ مثل اله ابراهیم؛ اگر کسی می خواهد معبودی برای خود برگزیند همانند ابراهیم علیه السّلام را انتخاب کند!(397)
آری توکّل بر خداست که آتش ها را به گلستان مبدّل می کند، توکّلی همچون توکّل ابراهیم که حتّی از دست زدن به دامان جبرئیل احساس دوری از خدا می کند و معتقد است باید آب را از سرچشمه گرفت تا صاف تر و زلال تر باشد!
امام صادق علیه السّلام در تعبیر دیگری می فرماید: ان الغنی و العزّ یجولان فاذا ظفرا بموضع التّوکّل أوطناه؛ توانگری و عزّت پیوسته در حرکتند هنگامی که به محلّ توکّل برسند آنجا را وطن خود انتخاب می کنند.(398)
یعنی قلبی که کانون توکّل بر خداست هم احساس بی نیازی از ماسوی اللّه می کند و هم احساس عزت و قدرت، چرا که تکیه بر قدرتی کرده که بالاتر از همه چیز است، تکیه گاهی بی نیاز از همه کس و همه چیز و قدرتی شکست ناپذیر.
5- در حدیث دیگری همین معنی با تعبیر لطیف دیگر از امام باقر علیه السّلام نقل شده است، فرمود: من توکّل علی اللّه لایغلب و من اعتصم باللّه لایهزم؛ هر کس که توکّل بر خدا کند مغلوب نمی شود و کسی که به دامن لطف خداوند چنگ بزند شکست نمی خورد.(399)
6- در حدیث دیگری از امام علیّ بن ابی طالب علیه السّلام آمده است که فرمود: من توکّل علی اللّه ذلّت له الصّعاب و تسهّلت علیه الأسباب؛ کسی که بر خدا توکّل کند مشکلات در برابر او خاضع، و اسباب برای او سهل و آسان می گردد.(400)
چگونه چنین چیزی نباشد در حالی که مسبّب الاسباب ذات پاک خداست و همه چیز سر بر فرمان او دارد.
7- در حدیث دیگری از همان حضرت به این نکته اشاره شده است که توکّل نه تنها در عوامل برونی اثر می گذارد که در درون انسان مؤثّر است و او را از چنگال وسوسه ها و شبهات نجات می دهد، فرمود: من توکّل علی اللّه أضائت له الشّبهات؛ کسی که توکّل بر خدا کند شبهات برای او روشن می شود.(401)
8- باز از همان بزرگوار خطاب به همه مردم چنین نقل شده: یا أیّها النّاس توکّلوا علی اللّه واتّقوا به فانّه یکفی ممّن سواه؛ ای مردم توکّل بر خدا کنید و به او اعتماد داشته باشید چرا که انسان را از غیر خود بی نیاز می کند.(402)
9- جابر بن یزید جُعفی می گوید هیجده سال در خدمت امام باقر علیه السّلام بودم هنگامی که می خواستم از محضرش خارج شوم با او وداع کردم و گفتم سخن سودمندی به من بفرمایید، فرمود: ای جابر! بعد از هیجده سال باز هم تقاضای اندرزی می کنی؟ عرض کردم: نعم انّکم بحر لاینزف و لایبلغ قعره؛ آری شما اقیانوس بی پایان هستید که هیچ کس به قعر آن نمی رسد.
امام علیه السّلام فرمود: به شیعیانم سلام برسان و بگو میان ما و خداوند متعال خویشاوندی نیست و تنها وسیله تقرّب به او اطاعت است... یا جابر من هذا الّذی سئل اللّه فلم یعطه؟ أو توکّل علیه و لم یکفه؟ أو وثق به فلم ینجه؟؛ چه کسی از خدا (از روی ایمان و اخلاص) چیزی خواسته است که به او نداده؟ یا توکّل بر او کرده و کفایت امر او ننموده؟ یا به او اعتماد کرده، و او را رهایی نبخشیده است؟(403)
در این حدیث توکّل بر خدا، اعتماد بر ذات پاک او، و دعا، به عنوان سه وسیله نجات و پیروزی ذکر شده است.
آری چنین کسی آب را از سرچشمه گرفته و نیازی به این و آن ندارد.
10- این بحث را با حدیثی از لقمان حکیم پایان می دهیم هر چند سخن درباره اهمّیّت توکّل و اثرات آن در زندگی مادّی و معنوی انسانها بسیار فراتر از اینهاست، او به هنگام پند دادن به فرزندش فرمود: یا بنیّ! توکّل علی اللّه ثمّ سل فی النّاس، من ذاالّذی توکّل علی اللّه فلم یکفه؟!؛ فرزندم! بر خدا توکّل کن سپس از مردم بپرس آیا کسی هست که توکّل به خدا کرده باشد و خداوند او را بی نیاز نکند و مشکل او را حل نکرده باشد؟!(404)
شکوه و عظمت این فضیلت بزرگ انسانی یعنی توکّل بر خدا در احادیث بالا به قدری آشکار است که ما را از هرگونه توضیح بیشتری بی نیاز می سازد، و به عکس از دست دادن توکّل بر خدا و دلبستگی و وابستگی مطلق به دیگران صفت رذیله ای است که انسان را از اوج عزّت و افتخار و قدرت و استقلال به پایین می کشد، و از او فرد ضعیف و ناتوانی می سازد که قادر به هیچ کار مهمّی نیست.
بعد از بیان اهمّیّت توکّل در آیات قرآن مجید و روایات اسلامی در اینجا به سراغ تحلیل هایی می رویم که ابعاد مختلف این بحث را روشن می سازد: