فهرست کتاب


در سایه سار رمضان (پژوهشی در کلام و پیام مقام معظم رهبری حضرت آیة الله العظمی خامنه ای)

مرکز غدیر‏‏‏

تـزكـیـه و تـهـذیـب و تـصـفـیـه ى بـاطـنـىِ انـسـان ، در اثـرِ اُنـس بـا ادعـیـه ى مـاه رمضان

... مـاه رمـضـان ، مـاه مـبـاركـى اسـت . بـركات رمضان ، از خودِ آحاد و افراد مسلمانى كه مى خـواهـنـد در ضـیـافـت الهى در این ماه وارد شوند، شروع مى شود؛ از دلها شروع مى شود. اولیـن حـقـیـقـتـى كـه تـحـت تـاءثـیـر بـركـات ایـن مـاه قـرار مـى گـیـرد، دل و جـان مـؤمـنـین و روزه داران و وارد شوندگان به عتبه ى مقدس و مبارك این ماه است . از طرفى روزه ى این ماه ، از طرفى تلاوت قرآن در این ماه و از طرفى اُنس با ادعیه اى كه در این ماه وارد شده است ، انسان را در معرض یك تزكیه و تهذیب و تصفیه ى باطنى قرار مى دهد و ما همه به این تصفیه احتیاج داریم .
عـلاوه بـر ایـن كـه هـر فـرد مـسـلمـانـى احـتـیـاج دارد به این كه در این ماه ذخیره ى تقوا و پـرهـیـزكـارى و تـهـذیـب و تـزكیه را براى خود فراهم كند، ما منسلكین در سلك روحانیت ، بـیـشـتـر از دیـگـران بـه ایـن مـعـنـا احـتـیـاج داریـم . بـه قـول آن عـارف مـعـروف (75) كـه مى گوید: ((آب كه از بركات الهى است ، همه ى پـلیـدیـهـا و نـاپـاكیها را از بین مى برد؛ هر جسمى كه با آب تماس مى گیرد، پاك مى شـود؛ ولى خـود آب تـحت تاءثیر تماس با ناپاكها و ناپاكیها، به تصفیه احتیاج پیدا مـى كـنـد و خـداى مـتـعـال در یـك گـردش طـبـیـعـى ، آب را بـه بـخـار تـبـدیـل مـى كـنـد، بـه آسـمـان مى برد، از بالا مجددا به صورت قطرات باران به زمین برمى گرداند، پلیدیها را از آن جدا مى كند، آن را تصفیه مى كند و باز به صورت ماء طهور در اختیار افراد انسان و سایر موجودات قرار مى دهد.))
گـویـنـده ى ایـن سـخـن حكمت آمیز مى گوید: ((این جان شما، معارف شما، نصایح شما، بـلكـه خود قلب و روح شما، همان ماء طهورى است كه ناپاكیها را از انسانها مى زداید؛ اما خود این ماء طهور بتدریج به تصفیه و تزكیه احتیاج پیدا مى كند و تزكیه و تصفیه ى آن ، جز با یك عروج معنوى ، جز با یك گردش معنوى به سمت علویات ـ كه آن هم با ذكر و دعـا حـاصـل خـواهـد شـد ـ مـمـكـن نـمـى شـود.)) بـا ذكـر، بـا تـوجـه ، بـا تـوسـل ، بـا مـنـاجـات ، بـا نـافـله ، بـا تـضـرع در مـقـابـل خـداونـد، با تفكر در آیات آفاقى و انفسى ، این ماءِ طهور باز همان طهارت خود را به دست مى آورد؛ آماده مى شود تا باز هم با پلیدیها مواجه گردد و آنها را از جسم و جان بشر و عالم بزداید. بنابراین ، ماه رمضان فرصت این عروج معنوى است .
هـمـیـشـه فـرصـت هـسـت . مـاه شـعـبـان و مـاه رجـب نـیـز هـمـیـن طـور اسـت . ایـام دیـگـر سـال هم براى انسانهایى كه اهل ذكر و توجهند، همین طور است . ((اِنَّما تُنْذِرُ مَنْ اِتَّبَعَ الْذِّكـْرَ ))(76)؛ پیروى از ذكر ـ یعنى به یادآوردن و توجه كردن ـ مایه ى نجات جان بشر است . در همه ى ایام سال ، در همه ى شبها، در نیمه شبها، با تلاوت قرآن ، با تـدبـر در قـرآن ، بـا خـوانـدن این دعاهاى پُرمغز و عمیق و این لحن عاشقانه اى كه در این دعاها هست ـ بخصوص ادعیه ى صحیفه ى مباركه ى سجادیه ـ مى شود این تسویه ى باطن را بـه وجـود آورد؛ ولى مـاه رمـضـان یك فرصت استثنایى است ؛ لیالى و ایام این ماه ، هر ساعت و هر دقیقه اش براى انسان ـ بخصوص براى جوانان ـ یك فرصت است .(77)

مقدمه ورود به ماه رمضان

ماه شعبان دالان و دهلیز ماه رمضان ، و ماه رمضان تالار ضیافت الهى است

ماه شعبان ، ماه دعا و ماه عبادت است . در همین صلواتى (78) كه در مفاتیح مقرر است ، آمده اسـت : ((اَلَّذِی كـَانَ رَسـُولُ اللَّهِ ص یـَدْأَبُ فـِی صـِیـَامـِهِ وَ قـِیَامِهِ فِی لَیَالِیهِ وَ أَیَّامِهِ بُخُوعاً لَكَ فِی إِكْرَامِهِ وَ إِعْظَامِهِ إِلَى مَحَلِّ حِمَامِهِ ))؛ پیغمبر تا دم مرگ ، تا آخر عمر، ماه شعبان را بزرگ مى داشت و در مقابل ماه شعبان خضوع مى كرد و خودش را به صیام و قیام در مـاه شـعـبـان عـادت داده بـود. در دنـباله ى این صلوات هست كه : ((اَللَّهُمَّ فَأَعِنَّا عَلَى الِاسـْتـِنـَانِ بـِسُنَّتِهِ فِیهِ ))؛ از خدا مى خواهد كه ما را هم موفق بدار كه همان سنت پیغمبر را در ماه شعبان رعایت كنیم . این ماه شعبان دالان و دهلیز ماه رمضان است . ماه رمضان تـالار ضـیـافـت الهـى اسـت ؛ یـك تـالار عـظیم كه اگر كسى وارد آن تالار شد و به خود فـرصـت داد و هـمـت كـرد كـه از آنـچـه در آن جـا خـداى مـتعال آماده كرده ، به خودش بهره اى برساند، بهره ى فراوانى خواهد برد كه آن بهره در مـاه شـوال و مـاهـهـاى دیـگـرِ سـال نـیست ؛ فقط مخصوص ماه رمضان است . انواع و اقسام ضیافتهاى الهى : رحمت الهى ، عزت الهى ، توفیق الهى ، قرب الهى ، استغناى ناشى از تـفـضـل الهـى ، رزق مـادى ، رزق مـعنوى ، همه در ماه رمضان است ؛ اینها را سرِ سفره ى ماه رمضان گذاشته اند. بعضیها مى آیند و به این سفره نگاه نمى كنند و از وسط این سفره و اشـیـاء آن عبور مى كنند و مى روند و هیچ چیز هم گیرشان نمى آید. بعضیها چیزِ مختصرى برمى دارند؛ روزه اى مى گیریم ما، مختصركى ، چیزى ؛ اما بعضیها نه ، حسابى سرِ این سـفره مى نشینند و از رحمت الهى كیسه ى خودشان را پُر مى كنند. عزت مى خواهند، دنیا مى خـواهـنـد، آخـرت مـى خـواهـنـد، رفـع گرفتارى مى خواهند، گشایش در زندگى مى خواهند، استغناى طبع مى خواهند، صفات و خُلق حسنه مى خواهند. هرچه مى خواهند، براى خودشان و براى دیگران برمى دارند.
بـراى ایـن كـه انـسـان بـتـوانـد وقـتـى وارد ایـن تـالار شـد، چـشـمـش بـاز بـاشـد، غافل نشود، دچار گیجى و گولى نشود كه سرش را بیندازد پایین و از این در وارد شود و از آن در بـیـرون بـرود؛ نگاهى به دوروبر كند و استفاده اى ببرد، و براى این كه این آمـادگـى در مـن و شـمـا پـیـدا شـود، ایـن ماه رجب و ماه شعبان را قرار داده اند؛ رجب یك طور، شـعبان یك طور دیگر. رجب ، بیشتر ماه نماز است ؛ شعبان ، بیشتر ماه دعا و روزه است ؛ این مـناجات شعبانیه را ببینید! من یك وقت از امام (رضوان اللّه علیه ) پرسیدم : در این دعاهاى مـاءثـورى كـه وجـود دارد، شـمـا كـدام دعـا را بیشتر از همه خوشتان مى آید و دوست دارید؟ فـرمـودنـد: دعـاى كـمـیـل و مـنـاجـات شـعـبـانـیـه . اتـفـاقـا هـر دو دعـا هـم مـال مـاه شـعـبـان اسـت . دعـاى كـمـیـل كـه مـى دانـیـد اصـلا ورود اصـلى اش مـال شـب نـیـمـه ى شـعـبـان اسـت ؛ مـنـاجـات شـعـبـانـیـه هـم كـه از ائمـه نقل شده ، متعلق به ماه شعبان است . لحن این دو دعا به هم نزدیك است ؛ هر دو عاشقانه است . در مـنـاجـات شـعـبانیه است : ((وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّی أُحِبُّك ))؛ جـهـنـم هـم كـه مـن را بـبـرى ، فـریـاد مـى كـشـم تـو را دوسـت دارم . و در دعـاى كـمـیـل اسـت : ((لاِنْ تـَرَكـْتـَنـِى نـَاطـِقـا لاَضـِجَّنَ اِلَیـْكَ بـَیْنَ اَهْلِهِا ضَجِیْجَ الامِلِینَ وَ لاَصْرُخَنَّ اِلَیْكَ صُراخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ وَ لاَبْكِیَنَّ بُكاءَ الْفاقِدِین ))؛ اگر به من در جـهـنـم اجـازه بـدهـى و نـطـق را از مـن نـگیرى ، فریاد مى كشم ؛ فریادِ امیدواران ، فریادِ دلدادگان و فریادِ دلباختگان را.
بـایـد بـا ایـنـهـا مـاءنـوس شـویـم و قـدرى دلمـان را نـرم كـنـیـم . ایـن دل ، چـیـز عـجـیـبـى اسـت ! گـاهى اوقات به وسیله اى كه انسان را به اوج آسمانها و اوج مـعـنـویـت مـى بـرد، تـبـدیـل مـى شـود؛ گـاهـى هـم بـعـكـس ، بـه سـنـگ سـنـگـیـنـى تبدیل مى شود كه بسته شده به پاى انسان و انسان را تا اعماق دره ، تا اعماق آب فرو مـى بـرد، غـرق مـى كـنـد، پـدر انـسـان را درمـى آورد. اگـر دل را بـه پـول و بـه شهوت جنسى و به مقام و به این چیزها دادید، این همان سنگ سنگین است ؛ دل دیگر نیست . در آن صورت :
ددد ده بود آن ، نه دل ، كه اندر وى ـــــ گاو و خر بینى و ضیاع و عقار دددد
آن دلى كـه انـسـان در آن عـشـقِ اتـومـبـیـل فـلان نـوع دارد، آن دل نـیـسـت ، گـاراژ اسـت ! بـنـگـاه مـعـامـلاتـى اسـت ! آن دلى كـه هـمـه اش در آن مـیـل جـنـسـى موج مى زند، دیگر دل نیست ، آن عشرتخانه است . شاعر، آن زمان كه ضیاع و عـقار و زمین و ملك و گاو و خر در زندگى نقش داشته ، از اینها نام برده و مى گوید دلى كـه ایـنـهـا در آن بـاشـد، طـویـله اسـت ، ده اسـت ؛ دل نـیـسـت . دل ، جاى خداست ، جاى نور است .(79)