فهرست کتاب


امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه

اصغر طاهرزاده

انقلاب اسلامی، حقیقتی ذو مراتب

5- انقلاب اسلامی به عنوان ظهور اراده‌ی الهی در این تاریخ، یک حقیقت وجودی و تشکیکی است و به همین جهت هر اندازه بتوانیم با آن بیشتر اُنس بگیریم، بیشتر به عمق آن پی می‌بریم.
ما باید در نسبت با همه‌ی حقایق به‌خصوص در رابطه با نسبتی که باید با خدا داشته باشیم، متوجه رابطه‌ی وجودی خود با خدا باشیم وگرنه اگر با غلبه‌ی ذهنی که به دنبال چیستی‌ها است به حقایق و به خداوند فکر کنیم و همان‌طور که چیزی به نام شدت دینداری نسبت به خدا برایمان معنا نخواهد داشت، موضوع شناخت بیشتر انقلاب برایمان بی‌معنا می‌شود.
ماهیات چیزی نیستند که دارای شدت و ضعف باشند و در رویارویی با آن‌ها تلاش کنیم تا مراتب شدیدتر آن را بشناسیم، ولی حقایقِ وجودی دارای مراتب هستند و می‌توان با ارتباط دقیق‌تر با آن‌ها به مراتب بالاتر آن‌ها نزدیک شد. انقلاب اسلامی از آن جایی که یک حقیقت وجودی است دارای مراتب می‌باشد و یک حادثه‌ی عادی نیست که برای شناخت آن رجوع به معلم تاریخ‌ کافی باشد و بصیرت امثال مرحوم شهید چمران در شناخت انقلاب نیاز نباشد. از این جهت تأکید می‌کنیم اگر کسی رابطه‌ی خود را با حقیقت روشن نکرده باشد نمی‌تواند رابطه‌ی صحیحی با انقلاب برقرار کند و همان‌طور که درجه‌ی خداشناسی‌ها بین مؤمنین متفاوت است، درجه‌ی فهم انقلاب اسلامی نیز برای طرفداران انقلاب متفاوت است. در صورتی که اگر خداوند یک چیزی مثل سایر پدیده‌ها و اشخاص بود دیگر تفاوتی در شناخت او در بین افراد نبود و شناخت حضرت علی(ع) از خدا با شناخت یک مسلمان عادی یکسان بود. از آن‌ جهت شناخت حضرت علی(ع) از خدا با شناخت یک مسلمان عادی متفاوت است که وجود خداوند، وجودی مثل وجود ماهیات و اشیاء نیست بلکه یک حقیقت است که هر اندازه ما توان نزدیکی به او را در خود بیشتر ایجاد کنیم، بیشتر به او نزدیک می‌شویم و شناخت بهتری از او خواهیم داشت و او در شرایط مختلف، ظهورات مختلفی برای ما خواهد داشت. عمده آن است که متوجه باشیم برای شناخت حقایق باید از ذهنی که به دنبال چیستیِ همه‌چیز است آزاد شویم و گمان نکنیم ارتباط با هر موجودی تنها از طریق چیستی‌اش ممکن است و خود را از ارتباط وجودی با حقایق محروم گردانیم.
عرض بنده آن است؛ وقتی روشن شود انقلاب اسلامی به عنوان مظهر خاص اراده‌ی الهی، در این عصر به تاریخ ما وارد شده برای شناخت آن باید همان راهی را طی کنید که برای سایر صفات الهی طی می‌کنید و با آن صفات در مظاهر گوناگون مرتبط می‌شوید و در دینداری خود معنای شدت و ضعف دینداری را تجربه می‌نمایید، موضوع شناخت انقلاب نیز از همین قرار است و می‌توانیم تلاش کنیم تا با شدت بیشتری انقلاب را درک کنیم و این شروعِ ارزشمندی در شناخت انقلاب است و لازمه‌ی آن تلاشی است که در اثر آن تلاش در شرایطی از نظر روحی و سلوکی قرار گیریم که بتوانیم بیشتر متوجه عمق انقلاب اسلامی شویم.

اتحاد شخصیت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی

6- اگر انقلاب اسلامی تجلی اراده‌ی خاص الهی است که برای ظهور توحید در این عصر بر قلب حضرت امام خمینی(ره) تجلی کرده است، باید با نگاهی خاص و عقلی مخصوص، که هر حقیقتِ وجودی را مدّ نظر قرار می‌دهیم، آن را مدّ نظر قرار داد و به همان معنایی که ما نمی‌توانیم مالکِ «وجود» باشیم بلکه می‌توانیم به آن تعلق داشته باشیم، می‌توانیم تنها به انقلاب اسلامی تعلق داشته باشیم نه آن‌که گمان کنیم می‌توانیم مثل یک «ماهیت» آن را تعریف کنیم و در اختیار بگیریم.
بدان جهت ذات انقلاب اسلامی محسوس نیست که به عنوان اراده‌ی الهی، یک حقیقت «وجودی» است و باید در حضور آن قرار گرفت، و شواهدی را که اشاره به او می‌کنند از منظر دور نداشت.
به نظر می‌رسد تا این‌جا برای عزیزان روشن شده باشد که انقلاب اسلامی یک حقیقت اشراقی است و معلوم است که حقایق اشراقی بر قلب تجلی می‌کند نه آن‌که افراد با فکر به آن برسند. از طرفی آن‌کسی که باید آن حقیقت به قلب او اشراق شود باید شایستگی اتحاد با آن حقیقت را داشته باشد و هیچ‌گونه دوگانگی بین شخصیت او و آن اشراق در میان نباشد وگرنه قلب او ظرفیت پذیرش آن حقیقت اشراقی را نخواهد داشت. در موضوعات فکری همیشه این‌طور نیست که شخصیت انسان عین افکارش باشد، بعضاً خلاف آنچه می‌داند و عقلاً قبول کرده، عمل می‌کند، ولی موضوع در مسائل قلبی فرق می‌کند، تا انسان شخصیت خود را مناسب آن تجلیاتی نکند که به قلبش تجلی کرده، آن حقایق بر قلب او تجلی نمی‌کند. با توجه به این امر می‌خواهم نتیجه بگیرم انقلاب اسلامی به عنوان تجلی اشراقیِ اراده‌ی الهی بر قلب حضرت امام خمینی(ره)، عین شخصیت حضرت امام است.

خدای مطلوب عرفا

همان‌طور که می‌دانید وجود مقدس حضرت صاحب‌الأمر(عج) یک حقیقت‌اند در جمال یک شخص. حضرت مانند یک دانشمند و یا یک فیلسوف نیستند که در عین آن‌که ممکن است آن فیلسوف افکار بلندی داشته باشد، معلوم نباشد شخصیت او هم شخصیت بزرگی است و اعمالش منطبق بر افکارش باشد. ولی از آن‌جایی که قلب حضرت حجت(عج) محل همه‌ی حقایق عالم است، شخصیت ایشان عین همه‌ی حقایق است و به همین جهت شما امام خود را مظهر کامل آن حقایق می‌دانید.(130) در رابطه با یگانگی شخصیت حضرت امام خمینی(ره) با انقلاب اسلامی نیز قضیه از همین قرار است و به همین جهت اگر توانستیم با شخصیت اشراقی حضرت امام خمینی(ره) و از طریق ملکوت ایشان، ارتباط وجودی برقرار کنیم با حقیقت انقلاب ارتباط برقرار کرده‌ایم و از آن طریق متوجه اراده‌ی خاص الهی در این عصر و در این عالم می‌شویم و با خدایی که در عالم ظهور کرده است ارتباط برقرار کرده‌ایم و این است آن خدایی که مطلوب همه‌ی عرفا و اولیاء الهی است.
تذکر بسیار مهمی که در ادامه‌ی متن شماره‌ی 6 هست، موضوع تعلق‌یافتن به انقلاب اسلامی است و نه در تملک خود قراردادن آن. از آن‌جایی که تنها راه ارتباط ما با حقایقِ وجودی، تعلق‌داشتن به آن‌ها است وگرنه با ذهنیات خود ارتباط برقرار کرده‌ایم و نه با حقایق، در رابطه با انقلاب اسلامی هم باید این قاعده را رعایت کرد و حریم انقلاب اسلامی را پاس داشت وگرنه مثل سیاسی‌کارهایی که گمان کردند می‌توانند به عنوان مالکان انقلاب هر تصمیمی برای انقلاب بگیرند و انقلاب آن‌ها را از تاریخ خود بیرون انداخت، از انقلاب اسلامی یعنی از راه اُنس با خدا در این عصر، بیرون می افتیم. آری باید در حضور انقلاب قرار گرفت و آماده بود تا از طریق انقلاب اسلامی در این عصر راه ارتباط با خدا برای ما گشوده شود. هنر ما باید آن باشد که مواظب باشیم ارتباط ما با انقلاب به هم نخورد. البته اگر جایگاه وجودی انقلاب اسلامی برایمان روشن نشود موضوعِ تعلق به انقلاب معنای حقیقی پیدا نمی‌کند تا در حضور انقلاب قرارگرفتن معنای خود را آشکار کند. شما نسبتِ بین مردم با انقلاب را در مراسمی مثل روز 22 بهمن مشاهده می‌کنید که چگونه مردم در آن روز و یا در 14 خرداد یعنی روز رحلت حضرت امام، با انقلاب و امام به عنوان حقایقی زنده تجدید عهد می‌کنند و چون متوجه انقلاب اسلامی و حضرت امام در این عصر و زمانه هستند، در این صحنه‌ها حاضر می‌شوند. مثل آن‌که در زیارت امامان معصوم(ع) در حرم‌آن‌ها در محضر آن‌ها قرار می‌گیرند و رابطه‌ی وجودی با امام معصوم برقرار می‌کنند و با شعوری کامل با امام درد و دل می‌نمایند.
همان‌طور که حرم حضرت رضا(ع) مظهر نوری از انوار الهی است که در جمال آن حضرت ظهور کرده، در این زمان و در محدوده‌ی این عصر، انقلاب اسلامی و حضرت امام خمینی(ره) مظهر نوری از انوار الهی است و خداوند افراد شایسته را از آن بهره‌مند می‌کند و عقوبت بعضی از افراد همین است که از این تعلق و این حضور محرومند.