فهرست کتاب


امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه

اصغر طاهرزاده

انقلاب اسلامی؛ چهره‌ی آشنای مردم

4- در نگاه به انقلاب اسلامی از موضوعی بنا است سخن بگوییم که بیش از آن‌که در یک تفکر حصولی بتوان آن را تعریف کرد، باید با یک نگاه حضوری به دنبال آن بود تا انقلاب اسلامی بتواند چهره‌ی اصلی خود را بنمایاند. و لذا می‌توان گفت: انقلاب اسلامی از یک جهت بسیار ناآشنا است - اگر بخواهیم با تعریف حصولی و مفهومی، آن را معرفی کنیم - و از جهت دیگر بسیار آشنا است- اگر بتوانیم با نگاه وجودشناسانه و حضوری به آن بنگریم- به همین جهت اگر مباحثی که بنا است با عزیزان در میان گذاشته شود با ادبیاتی غیر از ادبیات مأنوس ارائه می‌شود، به جهت نوع نگاه به موضوعی است که تنها با زبانی خاص می‌توان از آن گفتگو کرد.
وقتی از «چیستی» انقلاب اسلامی که ظهور اراده‌ی الهی برای تحقق تاریخ جدید است، سؤال کنی، رُخ برمی‌بندد و با تو بیگانه می‌شود. ولی وقتی در نظر به آن از غلبه‌ی ذهنی که به دنبال چیستی‌ها است، آزاد شوی، چون آشنایان رخ می‌نمایاند و خود را در پنجره‌ی حوادث آشکار می‌کند.
در این فراز باید متوجه باشیم از چه جهت انقلاب اسلامی برای مردم ما آشنا است و چرا به‌خوبی می‌فهمیدند حضرت امام(ره) چه می‌گویند و چرا جریان روشنفکری نتوانست حقیقت انقلاب را درک کند. برای جواب به این سؤال باید به هویت و حقیقت انقلاب نظر کرد و این‌که با چه روحیه و رویکردی باید به آن نظر نمود. آری بیش از آن‌که بتوان آن را در یک تفکر حصولی تعریف کرد باید با یک نگاه حضوری به آن نظر کرد تا چهره‌ی اصلی خود را بر جان ما بنمایاند و از این جهت مردم ما سخن حضرت امام را سخنی آشنا یافتند و درک می‌کردند که امام به چه چیزی اشاره دارد. مثل نگاه شما به این نوری که در این سالن هست. این نگاه را با نگاهی که به یک لیوان می‌اندازید مقایسه کنید. در نگاه به لیوان نظرتان به ماهیت لیوان و شکل آن است و لذا می‌توانید به راحتی به آن اشاره کنید، ولی در نگاهتان به نور نمی‌توانید به آن اشاره کنید زیرا به ماهیت آن نظر ندارید، به وجود آن نظر می‌کنید و در نتیجه اگر بنده از شما در باره‌ی نور درون اطاق سؤال کنم، شما نمی‌توانید مثل لیوان که به آن اشاره می‌کنید آن را نشان دهید، بلکه باید خودم در حضور نور قرار گیرم تا آن را بیابم، نه این‌که بپرسم نور چیست و از شما انتظار داشته باشم مثل لیوان آن را به من نشان دهید.
وقتی کسی در سؤال خود گرفتار استیلای چیستی باشد هیچ‌وقت چیزی که «وجودی» است در منظر او قرار نمی‌گیرد و انقلاب اسلامی نیز از آن جهت که یک حقیقت وجودی است برای کسی که می‌خواهد با سؤال از چیستی و ماهیت آن، آن را بشناسد، هرگز ظهور نمی‌کند. حتی اگر به ظاهر طرفدار انقلاب هم باشد، باز باید منتظر ریزشش باشید زیرا نتوانسته است به هستی انقلاب نظر کند، مثل این‌که کسی از شما بپرسد خدا چیست؟ و به جای تلاش برای آن‌که از این سؤال آزاد شود، چون خداوند چیستی و ماهیت ندارد؛ بر سؤالش اصرار بورزد. این شخص بالاخره هرگز نمی‌تواند با خداوند ارتباط برقرار کند تا با قلبش به او ایمان آورد، زیرا او به دنبال چیزی به نام خدا می‌گردد که چنین خدایی نیست. اگر خدا چیستی داشته باشد که محدود به ماهیت خود می‌باشد و دیگر خدا نیست. این فرد باید نگاهش را عوض کند تا از این سؤال یعنی استیلای چیستی در مورد خدا، آزاد شود و نسبت خودش با خدا را در ساحت دیگری بیابد. در مورد انقلاب اسلامی هم از آن جهت که انقلاب اسلامی اراده‌ی الهی است در این عصر و از جنس «وجود» است، باید نسبت خود را با انقلاب بیابیم نه این‌که با استیلای چیستی، مرتب از خود بپرسیم انقلاب چیست و کتاب بخوانیم تا انقلاب اسلامی را بفهمیم. دقیقاً مشکل در همین‌جا است و بنده تلاش می‌کنم در حدّی که وقت اجازه می‌دهد عرایضی در این رابطه داشته باشم که چرا انقلاب برای بعضی از افراد بسیار ناآشناست؟ عرض کردم اگر کسی بپرسد این نور که سراسر سالن را پر کرده است، کو؟ چنین فردی از این منظر هرگز نور را نمی‌بیند و از این جهت نور برای او ناآشنا محسوب می‌شود، اما اگر به جای این که بپرسد نور کو، منظر خود را عوض کند و با منظری دیگر به نور نگاه کند می‌یابد که نور سراسر سالن را پر کرده است.
در نگاه به انقلاب اسلامی نیز بناست از موضوعی سخن بگوییم که ماوراء تفکر حصولی است و به جای نظر به ماهیت آن، با نگاه حضوری به آن نظر کنیم و آن را در مناظر مختلف به تماشا بنشینیم و از آن طریق به حقیقت آن منتقل شویم وگرنه انقلاب، خود را برای ما بسیار ناآشنا می‌نمایاند.

انقلاب اسلامی، حقیقتی ذو مراتب

5- انقلاب اسلامی به عنوان ظهور اراده‌ی الهی در این تاریخ، یک حقیقت وجودی و تشکیکی است و به همین جهت هر اندازه بتوانیم با آن بیشتر اُنس بگیریم، بیشتر به عمق آن پی می‌بریم.
ما باید در نسبت با همه‌ی حقایق به‌خصوص در رابطه با نسبتی که باید با خدا داشته باشیم، متوجه رابطه‌ی وجودی خود با خدا باشیم وگرنه اگر با غلبه‌ی ذهنی که به دنبال چیستی‌ها است به حقایق و به خداوند فکر کنیم و همان‌طور که چیزی به نام شدت دینداری نسبت به خدا برایمان معنا نخواهد داشت، موضوع شناخت بیشتر انقلاب برایمان بی‌معنا می‌شود.
ماهیات چیزی نیستند که دارای شدت و ضعف باشند و در رویارویی با آن‌ها تلاش کنیم تا مراتب شدیدتر آن را بشناسیم، ولی حقایقِ وجودی دارای مراتب هستند و می‌توان با ارتباط دقیق‌تر با آن‌ها به مراتب بالاتر آن‌ها نزدیک شد. انقلاب اسلامی از آن جایی که یک حقیقت وجودی است دارای مراتب می‌باشد و یک حادثه‌ی عادی نیست که برای شناخت آن رجوع به معلم تاریخ‌ کافی باشد و بصیرت امثال مرحوم شهید چمران در شناخت انقلاب نیاز نباشد. از این جهت تأکید می‌کنیم اگر کسی رابطه‌ی خود را با حقیقت روشن نکرده باشد نمی‌تواند رابطه‌ی صحیحی با انقلاب برقرار کند و همان‌طور که درجه‌ی خداشناسی‌ها بین مؤمنین متفاوت است، درجه‌ی فهم انقلاب اسلامی نیز برای طرفداران انقلاب متفاوت است. در صورتی که اگر خداوند یک چیزی مثل سایر پدیده‌ها و اشخاص بود دیگر تفاوتی در شناخت او در بین افراد نبود و شناخت حضرت علی(ع) از خدا با شناخت یک مسلمان عادی یکسان بود. از آن‌ جهت شناخت حضرت علی(ع) از خدا با شناخت یک مسلمان عادی متفاوت است که وجود خداوند، وجودی مثل وجود ماهیات و اشیاء نیست بلکه یک حقیقت است که هر اندازه ما توان نزدیکی به او را در خود بیشتر ایجاد کنیم، بیشتر به او نزدیک می‌شویم و شناخت بهتری از او خواهیم داشت و او در شرایط مختلف، ظهورات مختلفی برای ما خواهد داشت. عمده آن است که متوجه باشیم برای شناخت حقایق باید از ذهنی که به دنبال چیستیِ همه‌چیز است آزاد شویم و گمان نکنیم ارتباط با هر موجودی تنها از طریق چیستی‌اش ممکن است و خود را از ارتباط وجودی با حقایق محروم گردانیم.
عرض بنده آن است؛ وقتی روشن شود انقلاب اسلامی به عنوان مظهر خاص اراده‌ی الهی، در این عصر به تاریخ ما وارد شده برای شناخت آن باید همان راهی را طی کنید که برای سایر صفات الهی طی می‌کنید و با آن صفات در مظاهر گوناگون مرتبط می‌شوید و در دینداری خود معنای شدت و ضعف دینداری را تجربه می‌نمایید، موضوع شناخت انقلاب نیز از همین قرار است و می‌توانیم تلاش کنیم تا با شدت بیشتری انقلاب را درک کنیم و این شروعِ ارزشمندی در شناخت انقلاب است و لازمه‌ی آن تلاشی است که در اثر آن تلاش در شرایطی از نظر روحی و سلوکی قرار گیریم که بتوانیم بیشتر متوجه عمق انقلاب اسلامی شویم.

اتحاد شخصیت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی

6- اگر انقلاب اسلامی تجلی اراده‌ی خاص الهی است که برای ظهور توحید در این عصر بر قلب حضرت امام خمینی(ره) تجلی کرده است، باید با نگاهی خاص و عقلی مخصوص، که هر حقیقتِ وجودی را مدّ نظر قرار می‌دهیم، آن را مدّ نظر قرار داد و به همان معنایی که ما نمی‌توانیم مالکِ «وجود» باشیم بلکه می‌توانیم به آن تعلق داشته باشیم، می‌توانیم تنها به انقلاب اسلامی تعلق داشته باشیم نه آن‌که گمان کنیم می‌توانیم مثل یک «ماهیت» آن را تعریف کنیم و در اختیار بگیریم.
بدان جهت ذات انقلاب اسلامی محسوس نیست که به عنوان اراده‌ی الهی، یک حقیقت «وجودی» است و باید در حضور آن قرار گرفت، و شواهدی را که اشاره به او می‌کنند از منظر دور نداشت.
به نظر می‌رسد تا این‌جا برای عزیزان روشن شده باشد که انقلاب اسلامی یک حقیقت اشراقی است و معلوم است که حقایق اشراقی بر قلب تجلی می‌کند نه آن‌که افراد با فکر به آن برسند. از طرفی آن‌کسی که باید آن حقیقت به قلب او اشراق شود باید شایستگی اتحاد با آن حقیقت را داشته باشد و هیچ‌گونه دوگانگی بین شخصیت او و آن اشراق در میان نباشد وگرنه قلب او ظرفیت پذیرش آن حقیقت اشراقی را نخواهد داشت. در موضوعات فکری همیشه این‌طور نیست که شخصیت انسان عین افکارش باشد، بعضاً خلاف آنچه می‌داند و عقلاً قبول کرده، عمل می‌کند، ولی موضوع در مسائل قلبی فرق می‌کند، تا انسان شخصیت خود را مناسب آن تجلیاتی نکند که به قلبش تجلی کرده، آن حقایق بر قلب او تجلی نمی‌کند. با توجه به این امر می‌خواهم نتیجه بگیرم انقلاب اسلامی به عنوان تجلی اشراقیِ اراده‌ی الهی بر قلب حضرت امام خمینی(ره)، عین شخصیت حضرت امام است.