فهرست کتاب


امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه

اصغر طاهرزاده

چه کسی در دوران خود زندگی می‌کند؟

با توجه به این‌که حضرت امام فرمودند: «صدام رفتنی است» و ملاحظه کردید سرنوشت او چه شد، به نظر شما چه کسی در دوران خود زندگی می‌کند؟ آن کسی که با وضع موجود همرنگ است یا آن‌هایی که نسبت خود را با تاریخی که شروع شده تعریف کرده‌اند؟ شهدای عزیز ما معنای جدید خود را در تاریخی که شروع شده - با تذکرات حضرت امام(ره) - شناختند و همرنگ تاریخی شدند که آن را با تمام وجود خود باید حس می‌کردند. آن‌ها چون می‌خواستند باشند متفاوت از ظاهر زمانه‌ی خود شدند. بنده بر روی این جمله‌ی اخیر وقت نمی‌گذارم ولی شما زود از آن نگذرید. ما در دنیا دو نگاه داریم؛ یکی نگاه سوبژکتیویته s(ع)bjectivity که انسان‌ها در ذیل آن نگاه با ذهنیات خود زندگی می‌کنند و سعی می‌کنند همان‌ ذهنیات را در دنیای خود صورت بدهند و دیگری نگاهی که به «وجود» رجوع دارد. سوبژکتیویته s(ع)bjectivity نگاهی است که نسبت به «وجود» و بقای خود در تاریخ دغدغه‌ای ندارد، در عین بی‌آیندگی همین‌که فعلاً خوش باشد برایش کافی است. ولی شهدای ما نگاهی از جنس نگاه اهل‌البیت(ع) دارند و همه‌ی تلاششان آن است که با حقیقت زندگی کنند و در آینده‌ در تاریخی که خدا اراده کرده حضور یابند. فاطمه زهرا( در رحلت پیامبر(ص) گریه می‌کردند، زیرا حضرت زهرا( می‌بینند زمانه به طور شگفت‌آوری عنود و کنود شده و همه‌چیز بر ضد امیرالمؤمنین(ع) در حال رقم‌خوردن است، بقیه‌ی مؤمنین با این دقت متوجه جریان‌های پشت پرده نبودند، تازه وقتی واقع شد با فضایی روبه‌رو شدند که آن فضا نمی‌گذاشت مردم علی(ع) را پیدا کنند. گریه‌ی حضرت زهرا( در زمان احتضار رسول خدا(ص) به جهت در حجاب‌رفتنِ مکتب وحی محمدی(ص) است که بعد از رحلت رسول خدا(ص) ظهور می‌کند. تا این‌که رسول خدا(ص) به زهرای مرضیه( خبر دادند جریانی که بعد از رحلت ایشان حاکم می‌شود نمی‌تواند اسلام را به‌کلّی در حجاب ببرد، فرمودند: مهدی این امت از ما است. به نظرم یک تاریخ حرف در این مژده نهفته است و خبر از آن دارد که جریان‌ها نمی‌توانند افق اسلام را در حجاب ببرند و تاریخی را که شروع شده متوقف نمایند یا به عقب برگردانند و در همین راستا بنده نگران نیستم از این‌که انقلاب به عقب برگردد یا در حجاب کسانی که اصالت را به مدرنیته می‌دهند قرار گیرد. مهم آن است که متوجه باشید در این مرحله از حضور اسلام، چه روحی حاکم است و وظیفه‌ی خاصی که به عهده‌ی ما است چیست؟ طرح و حلّ مسئله منوط به درک امکانات و راهی است که می‌توانیم در آن قدم بگذاریم. برای ادامه‌ی انقلاب و خروج از تنگناهای تاریخی خود، باید پیوستگی امور را در نظر گرفت و بدانیم هدفی که باید دنبال کنیم در جلو ما است و با مبادی خاصی که غیر از مبادی تمدن غربی است، می‌توان به آن نزدیک شد، هرچند به آسانی نمی‌توان حضور دیگری غیر از حضور تفکر و رسوم غربی برای خود تصور کرد. ولی باز تأکید می‌کنم آیا می‌توان آثار و شئون تاریخی را که شروع شده است بر مبنای تاریخ دیگری قرار داد؟ و یا باید تلاش کرد مبنای تاریخ خود را که شخصیت اشراقی حضرت روح اللّه(ره) است، دریابیم؟
عرض کردم؛ «شهداء و سرداران ما چون می‌خواستند باشند متفاوت از ظاهر زمانه‌ی خود شدند و مسئولیت تحقق تاریخی را که شروع شده است به گردن دیگری نینداختند». روح انقلاب و روحیه‌ی انقلابیون واقعی در این جمله توصیف شده. اولاً: متوجه بودند چگونه گرفتار پوچی و بی‌آیندگی نشوند. ثانیاً: متوجه بودند نسبت به انقلاب تماشاگر نباشند زیرا این ننگ بزرگی است که اگر بر پیشانی کسی بخورد و در درون انقلاب، احساس مسئولیت نکند، به هیچ آینده‌ای نمی‌تواند امیدوار باشد. بنده خودم ناظر فرومایه‌شدن این افراد بوده‌ام.
در ابتدای انقلاب که نور الهی همه را فرا گرفته بود، همه احساس می‌کردند این انقلاب متعلق به آن‌‌ها است و خداوند بصیرتی به آن‌ها داده بود که آرمان‌های خود را در به فعلیت‌رساندن اهداف انقلاب جستجو می‌کردند و لذا وقتی تجاوز دشمن بعثی شروع شد متوجه بودند باید در صحنه‌ی دفاع از انقلاب تا پای جان بایستند و نشان دادند در تاریخ و در زمان خود زندگی می‌کنند. ولی اگر انسان از این بصیرت الهی محروم شد و غفلت کرد که در چه تاریخی زندگی می‌کند، خود را ناظر و تماشاگر صحنه‌ها می‌یابد و در نتیجه هیچ بهره‌ای از حضور در این تاریخ تعالی‌بخش نمی‌برد، حتی کارش به رانت‌خواری نسبت به انقلاب می‌کشد و به جای فداکاری برای انقلاب اسلامی، کارش تا میراث‌خواری از انقلاب جلو می‌رود.
شهداء و سرداران چون می‌خواستند باشند متفاوت از ظاهر زمانه‌ی خود شدند یعنی از پوسته‌ی تربیت نظام شاهنشاهی که انسان را گرفتار اکنون‌زدگی می‌کرد در آمدند و دیگر ناظرِ روزمرّگی خود نبودند و توانستند مسئولیت تحقق تاریخی را که شروع شده بود به گردن بگیرند و در زیر سایه‌ی حضرت امام(ره) مسئولیت دوران خود را به تنهایی به دوش کشیدند و این زیباترین و دقیق‌ترین درکی است که انقلاب به یاران خود داد و آن‌ها را به وسعتی رساند که توانستند به وسعت همه‌ی حقیقت در همه‌ی تاریخِ خود حضور یابند. اگر خواستید درخشش این انسان را برای خودش احساس کنید روحیه‌ی او را مقایسه کنید با روحیه‌ی افراد و جریان‌هایی که آمده‌اند تا ارث خود را از انقلاب بگیرند و بر روی ایثار شهداء کاخ خودخواهی و خودبینی خود را بنا کنند. خداوند با علاقه‌ای که در دل آن‌ها نسبت به غرب و فرهنگ مدرنیته انداخت بزرگ‌ترین غضب خود را بر آن‌ها إعمال کرد.

عقلی که برای حضور در آینده نیاز است

جواب بنده به عزیزانی که متوجه حضور تاریخ توحیدی در این زمانه نیستند آن است که اول بگو چه درکی از زمانه‌ی خود داری، تا بگویم آیا در آینده‌ی تاریخ حضور داری یا نه. اگر هنوز ماورای آنچه در مقابل چشمانت هست چیز دیگری نمی‌بینی، نمی‌توانی در آینده حاضر باشی.
امروز برای حضور در تاریخ توحیدی، عقلی نیاز است که آن عقل نه‌تنها عقل ریاضی و کمّیت‌گرا نیست، حتی عقل انتزاعی و مفهوم‌گرا نیز نمی‌باشد. عقلی نیاز است که باید به کمک آن خدا را و تقدیرات الهی را و اسمای حسنای او را احساس کنیم. قرآن در آیه‌ی 180 سوره‌ی اعراف پس از آن‌که فرمود همه‌ی اسمای حسنا از آنِ خدا است و با نظر به اسمای حسنا به او رجوع کنید، می‌فرماید: آن‌هایی را که از نظر به اسمای الهی پهلو تهی می‌کنند و فاصله می‌گیرند، رها کنید، آن‌ها به زودی جزای این کارشان را خواهند دید.(114) زیرا با عقلی در این عالم زندگی می‌کنند که آن عقل به حضور خدا و تقدیرات الهی نظر ندارد و صاحبان آن عقل عملاً به باطل نظر می‌اندازند و به جای آن‌که ظلمات کفر زمانه را به نور اسمای الهی درک کنند، به سوی ظلمات زمانه جذب می‌شوند و به همین جهت فرمود به زودی نتیجه‌ی کارشان را می‌یابند.
تا ما احساس نکنیم ظلمات دوران، ظلماتی است که می‌توانیم با نور تاریخ توحیدی انقلاب اسلامی از آن عبور کنیم، خداوند توفیق شخصیت توحیدی را به ما نخواهد داد و نمی‌توانیم امیدوارانه در تاریخِ حضور توحید الهی حضور یابیم و با آن متحد شویم و این بزرگ‌ترین محرومیت این دوران است.
ما برای این‌که گرفتار محرومیت بزرگ این دوران نگردیم حضور دیگری غیر از حضوری که مدرنیته برای ما تعریف کرده می‌خواهیم که با عقل و احساس دیگری می‌توانیم آن حضور را درک کنیم و همه‌ی تأکید بنده در این جلسات آن است که آن عقل با رجوع به شخصیت قدسی و اشراقی حضرت امام خمینی(ره) به ما برمی‌گردد، هرچند روشنفکران مذهبی از یک طرف و اصول‌گرایی سنتی از طرف دیگر هنوز در پذیرفتن این سخن، این پا و آن پا می‌کند و می‌پرسند چگونه؟ با همه‌ی ابهاماتی که بحث دارد نظرم این است که این بحث یک بحث عملی و حضوری است و به جای سؤال از آن، باید به موضوعی که اشاره می‌شود نگاه کرد، جای سؤال‌کردن نیست.
اگر کسی به جای دیدنِ چیزی که باید دید، از آن چیز سؤال کند در واقع دارد با مفهوم زندگی می‌کند و به قول معروف در ذیل ارسطو قرار دارد، ما معتقدیم تاریخِ امروزِ مدرنیته ادامه‌ی ارسطو است و ما را در مفاهیم نگه می‌دارد، در حالی‌که با عبور از مفاهیم و حضور در عالم وجود، چهره‌ی حقیقت نمایان می‌شود. همین‌طور که اگر به جای نظر به خدا دائماً بپرسیم خدا چگونه است، هیچ بهره‌ای از اُنس با خدا نمی‌بریم. برای نظر به سنت توحیدی حضرت حق نیز اگر از چگونگی آن سؤال کنیم هیچ بهره‌ای از حضور در تاریخ توحیدی زمانه نمی‌بریم و گرفتار بی‌تاریخی می‌گردیم.
حضرت امام خمینی(ره) نظر به تاریخ جدیدی دارند که به قول خودشان فوق مسجد و مدرسه است و با اشاره به تاریخ جدید راه‌کار به ما نشان می‌دهند. ابتدا لازم است به این آگاهی رسیده باشیم که حضرت امام(ره) یک نوع حضور متعالی را در این تاریخ حس کردند و می‌دانند کاری شروع شده و دارد جلو می‌رود و ما را دعوت می‌کنند که در این حیات و حضور متعالی قرار بگیریم که ملاحظه کردید چگونه نگاه ایشان درست بود و کارشان جواب داد و خیلی هم خوب جواب داد و معلوم شد ایشان درست تشخیص داده بودند که نه‌تنها شاه رفتنی است بلکه قرن، قرن سقوط ابر قدرت‌ها است و شرایط حاکمیت اسلام فراهم شده است. یکی از فضلای حوزه می‌فرمایند:
«از همان ابتدا برخی افراد کوته‌نظر حتی از میان حوزه‌های علمیه بانگ برآوردند، تشکیل حکومت کجای اسلام آمده و...؟ امام در پاسخ فرمودند: به کدام اسلام استناد می‌کنید؟ و از همان ابتدا مقصود و مقصد خود را شفاف کردند و فرمودند: حکومت و این حرف‌ها در اسلام هست اما کدام اسلام؟ امام حرکت خود را مبتنی براسلام ناب محمدی (ص)گذاشت و اسلامی را که مورد استناد آقایان بود اسلام استکباری و اسلام استثماری و... نامید - و بعدها فرمودند اسلام آمریکایی- ایشان برای بیان تفاوت اسلام ناب محمدی(ص) و اسلام آمریکایی به مثال مشهوری اشاره کردند که در دوره‌ی استعمار انگلیس وقتی که کشورهای اسلامی مستعمره بودند و سفیر کبیر انگلیس در ایران همه‌کاره بود و حتی بر شاه حکومت می‌کرد، روزی سفیر با همراهانش ازمحله‌ای عبور می‌کرد صدای اذان به گوشش خورد دید کسی رفته بالای مناره. آقای سفیر از مشاور ایرانی خود سوال کرد ایشان چی می‌گفت؟ آقای مشاور شروع کرد فلسفه‌ی اذان را توضیح دادن؛ سفیر حوصله نکرد گفت: خلاصه کن، این چیزی که این طرف اون بالا می‌گفت برای منافع بریتانیای کبیر ضرری دارد یانه؟ مشاور گفت: خیر! سفیر گفت: پس بگذارید آنقدر بگوید تا حلقومش پاره شود!!! امام ضمن اشاره به این مثال بیان فرمودند که تفاوت اسلام ناب محمدی(ص) با اسلام استکباری همین است، آن اسلام نه تنها برای منافع ابرقدرت‌ها ضرری ندارد بلکه موجب منافع آن‌ها می شود.»(115)
اسلامی که خداوند در همه‌ی دوران‌ها اراده کرده، اسلامِ نفی صورت‌های گوناگون شرک است و امروز آن اسلام به صورتی که مربوط به این تاریخ است در شخصیت حضرت امام خمینی(ره) با تحقق انقلاب اسلامی ظهور کرده و غفلت از آن انقلاب، غفلت از اسلام است.

رابطه‌ی انقلاب اسلامی با تاریخ‌سازی حکمت متعالیه

حضرت امام خمینی(ره) در عین آن‌که بر تحقق حکومت اصرار داشتند ولی حکومت را ظهور اسماء الهی در روابط انسانی می‌دانستند و سخت به حضور دین در تاریخ و در روابط بین انسان‌ها معتقد بودند و بر آن تأکید می‌کردند و در راستای تحقق چنین هدفی ملاصدرا را به صورت‌های گوناگون و با تعبیرات خاصی توصیف می‌کنند، از جمله این‌که می‌فرمایند: «و ما ادراک مَا الْملاصدرا». یا می‌فرمایند: «صدر الحکماء والمتألهین و شیخ عرفای کاملین». این تجلیل‌ها در رابطه با نگاهی است که حضرت امام به استعداد حکمت متعالیه برای تحقق حیات تاریخی اسلام دارد. امام می‌دانند حکمت متعالیه حکمت تاریخ‌سازی است. بنده در همین رابطه می‌خواهم باب این بحث را با شما باز کنم که اگر ما بخواهیم وارد تاریخ جدید بشویم نمی‌توانیم نسبت به حکمت متعالیه بی‌تفاوت باشیم و نمی‌توانیم موضوع حکمت متعالیه را ساده بگیریم. در کتاب سلوک ذیل شخصیت امام خمینی(ره) عرایضی در این مورد داشته‌ام و جا دارد آن موضوع را در آن‌جا با دقت دنبال بفرمایید. شما با اعتقاد به وجود مقدس امام زمان(عج) و ظهور آن حضرت برای تحقق تمدن و تاریخ آینده، عملاً تقابل با فرهنگ مدرنیته را کلید زده‌اید و تقابل ما با مدرنیته به جهت اعتقاد به انقلاب مهدوی است. و در همین راستا ما رویکرد غرب به عالم و آدم را نمی‌پذیریم، چون نحوه‌ی دیگری از زندگی را می‌شناسیم که در عین الهی‌بودن قابل تحقق در این دنیا است.
اگر موضوع مهدویت را نتوانید به عنوان نظر به امامی که حیّ و حاضر است اثبات کنید، تمام مهدویت می‌شود یک باور خیالی و واردشدن در سوبژکتیویته‌ای که هیچ رجوعی به واقعیت ندارد. یک امام زمان خیالی که هرکس می‌تواند با او خوش باشد و بقیه را نیز به او دعوت کند بدون آن‌که دغدغه‌ی حضور جدّی او را در آینده‌ی تاریخ خود داشته باشد. این‌طور نظر به حضرت مهدی(عج) داشتن، خیلی خطرناک است و عملاً مهدی(عج) واقعی را که حیّ و حاضر است از ما می‌گیرد. با همین روحیه‌ی خوش‌بودن با مهدی خیالی دکتر سروش با تمام مثنوی مأنوس خواهد بود و با پیغمبرِ خیالی خود -که از نظر او به عنوان پیامبر، واقعیت خارجی ندارد- زندگی می‌کند، چون می‌خواهد فقط با آن خوش باشد، اصلاً کاری ندارد که در بیرون از ذهن‌ها هست یا نیست.(116) سوبژکتیویته یعنی این و بهتر است که عزیزان این روح و روحیه را بشناسید تا جایگاه اصالت وجودی که جناب ملاصدرا مطرح می‌کند روشن شود و متوجه شوید چرا ملاصدرا بر «وجود» به عنوان یک حقیقتِ تشکیک‌بردار تأکید دارد و از اصالت‌دادن به مفهوم و ماهیت ما را می‌رهاند تا از دام سوبژکتیویته و زندگی با خیال برهاند و ما را به «وجود» که عین کمال است متصل کند تا واقعاً از نظر وجودی و کمالی شدت پیدا کنیم.
وقتی شما وارد فرهنگ غربِ امروز می‌شوید به‌کلی جا می‌خورید که چگونه همه‌ی مردم تلاش‌شان آن است تا با عقایدی بهداشتی و به ظاهر زیبا خوش باشند. با عقایدی که هیچ دغدغه‌ای برای واقعی‌بودن آن در خارج ندارند. معلوم است اگر دغدغه‌ی واقعی‌بودن در ما نباشد و سعی کنیم با خیالات خود خوش باشیم و آرام بگیریم و زندگی را همین بدانیم و بس، حتماً ما هم به همین غرب می‌رسیم و این‌که بشر تنها باید تلاش کند با تعاملی که با خود پیدا می‌کند روانش را آرام نماید، حتی اگر توانست در عین عدم باور به نبوت حضرت محمد(ص) با آن حضرت یک نوع تعامل روحی داشته باشد و با او خوش باشد و او را بزرگ بشمارد. مگر آقای سروش نمی‌گوید حضرت محمد(ص) می‌پنداشت پیامبر است. خوب حالا به نظر شما اگر کسی می‌پندارد پیامبر است باید به او ایمان آورد یا نه؟! ما چون برای باورهایمان دغدغه‌ی واقعیت داریم به چنین کسی که می‌پندارد پیامبر است، ایمان نمی‌آوریم اما اگر کسی سوبژکتیویته را پذیرفته باشد به او ایمان می‌آورد و با او و با سخنان او در یک تعامل روحی قرار می‌گیرد. مثل تعامل با مولوی و یا شکسپیر، بدون آن‌که بخواهد قدمی از عالم ذهنی و خیالی که برای خود ساخته، بیرون بگذارد. این غیر از آن رجوعی است که شیعیانِ حضرت سید الشهداء(ع) به آن حضرت می‌کنند و با امام خود مأنوس می‌شوند، چون آن‌ها اولاً: متوجه فطرت خود به عنوان جنبه‌ی بالقوه‌ی خود می‌باشند. ثانیاً: امام را صورت فعلیت‌یافته‌ی فطرت خود می‌نگرند و به همین جهت امام را از خود می‌دانند و فدای امام می‌شوند تا خودِ مادون را در مقابل خودِ مافوقِ خود قربانی کرده باشند. امام حسین(ع) را مظهر انوار جامع اسماء الهی می‌دانند نه این‌که عزاداری آنان برای آن حضرت صرفاً جنبه‌ی ذهنی داشته باشد.
از یک جهت توصیه‌ی بنده آن است که؛ غرب و مبنای فکری آن را مورد مطالعه قرار دهید و از جهت دیگر، عرض می‌کنم مواظب باشید گرفتار نگاه غربی به عالم و آدم نشوید. لازم است عمق سوبژکتیویته s(ع)bjectivity را بفهمید، مشروط به این‌که در فهمِ اصالت وجود به عنوان یک حقیقت تشکیکی، فربه شده باشید، چون ممکن است قصه‌ی شما قصه‌ی آن کسی شود که رفته بود آب بیاورد، آب او را برده بود و ما از این نوع افراد کم نداریم.
می‌خواهم عرض کنم؛ امام زمانی که شما بحمداللّه به عنوان یک وجود متعالی و واسطه‌ی فیض بین ارض و سماء، معتقد به وجودشان هستید، بدون نظر به اصالت وجود، قابل اثبات برای طرف مقابل نیست و نمی‌توانید تمدنی را که می‌خواهید در زیر سایه‌ی مهدویت بنا کنید، درست معرفی نمایید. امروز از یک طرف بدون طرح مهدویت نمی‌توانیم تمدنی را که مدّ نظر داریم پایه‌گذاری کنیم و از طرف دیگر نمی‌توانیم بدون اصالت وجودی که ملاصدرا با طلوع غربِ مبتنی بر سوبژکتیویته مطرح کرد، مهدویت را اثبات و از غرب عبور نماییم. راه‌کارِ تقابل با غرب، تأکید بر اصالت وجود است و اگر خداوند در آن زمان آن بصیرت را به قلب ملاصدرا الهام نفرموده بود ما امروز در مقابل غرب در زیر سایه‌ی نظر به حضرت مهدی(عج) امکان به‌وجودآوردنِ تمدنی را که مدّ نظر داریم، نداشتیم، هرچند می‌پذیرم عرایضم احتیاج به توضیح دارد و باید با ارائه‌ی مقدمات مناسب به این نتیجه‌ای که مطرح کردم رسید. با این‌همه با اندکی تأمل بر روی نگاه غرب به عالم و آدم بر اساس سوبژه‌کردن همه‌چیز بعد از رنسانس از یک طرف و اصالت وجودِ ملا صدرا از طرف دیگر می‌توان متوجه بود اصالت وجود دقیقاً در مقابل تبلیغات مستشرقین غربی که در دربار صفوی رفت و آمد داشتند و ملاصدرا متوجه اصل حرف آن‌ها بوده، ارائه گردیده است. ملاصدرا با آن نبوغ و هوش سرشارش خیلی زود فهمید تاریخ با حضور دکارت عوض شده و تاریخی که در آن علم و عمل متحد بود به حاشیه رفته و علم معنای دیگری پیدا کرده و غربی شروع شده که در نگاه آن، دانایی عین عمل نیست. تقید به عبودیت در ذیل ایمان به وجود خدا در محاق خواهد رفت تا آن‌جا که آن فرهنگ در اوج خود از طریق «پوپر» بحث جدایی «هست» از «باید» را مطرح کرد و پیوند بین «وجودِ حق» و «حضور اوامر حق» در زندگی بشر از هم گسست. زیرا باوری از خداوند مطرح شد که تنها کافی است در ذهن خود به آن خدا باور داشته باشی ولی درک لوازم آن باور، کار انسان بصیری چون ملاصدرا بود تا ثابت کند هویت هست‌ها عین تعلّق به هستِ مطلق است و این تعلّق در موطن روح انسانی با عبودیت و پذیرفتن بایدهای الهی از واقعیت و هستِ انسان جدایی‌ناپذیر است.
این‌که تعجب می‌کنید چگونه قبلاً اگر عالم یا دانشمندی مطلبی را اثبات می‌کرد دیگر دغدغه‌ی عملِ مطابق آن نبود بلکه آن علم به خودی خود عمل را به همراه می‌آورد، به جهت آن بود که روحی مثل روح مدرنیته در آن زمان حاکم نبود و ملاصدرا تاریخی را که منجر به سوبژکتیویته می‌شد خوب فهمید. سوژه یعنی آنچه که در ذهن من است، «من» را تشکیل می‌دهد، «من» همان دانایی‌ام هستم. در صورتی‌که دانایی در عمل معنا داشت و عالم بی‌عمل مورد تنفر بود.
مهدویتی که در واقع ادامه‌ی تشیع است با این تفکری که ملاصدرا مطرح می‌کرد از خطر سوبژه‌شدن رهید و شیعه در ذیل اعتقاد به اصالت وجود، با غرب هم‌زبان نخواهد شد، چون می‌تواند ثابت کند مهدی(عج) یک حقیقت وجودی است که به عنوان خلیفه‌ی بالفعل خداوند جامع همه‌ی کمالات الهی می‌باشد. این عقیده با اصالت ‌وجود، قابل طرح برای عقل بشریت است. شما اگر امروز اصالت وجود را به میدان نیاورید، مهدویت تنها یک باور خواهد شد که عده‌ای آن را پذیرفته‌اند و عده‌ای هم آن را نپذیرفته‌اند، بدون آن‌که این دو رجحانی بر همدیگر داشته باشند. در نهایت می‌توان گفت: اعتقاد به مهدویت باور خوبی است. مثل آن‌که فویرباخ در مورد خدا و معاد می‌گوید که البته خدا و معادی نیست ولی باورهای خوبی است. این همان سوبژه‌شدن عقاید است. حضرت امام خمینی(ره) با تأکید بر روی مکتب ملاصدرا و اصالت وجود، متوجه هستند تاریخی که با توحید شروع شده نیاز به چنین پشتوانه‌ی فلسفی دارد.
توصیه‌ی بنده آن است که عزیزان متوجه باشند بهترین نحوه‌ی زندگی وقتی شروع می‌شود که بتوانید اندیشه‌ی خود را به تقدیری که در عالم جاری شده گره بزنید و بیرون از تاریخ زندگی نکنید وگرنه در خلأ و پوچی و بی هویتی گرفتار می‌شوید. در کنار زندگی در ذیل شخصیت اشراقی حضرت امام(ره)، توجه به حکمت متعالیه‌ی ملاصدرا، زندگی در تاریخی است که در مقابل ظلمات غرب نظر به تمدن مهدوی دارد. هرچند می‌دانم حضور در تاریخی که بیرون از تاریخ تجدد است کار مشکلی است و با تذکر مدام و حضور در ماوراء زمانه ممکن است. گفت:
در خلاف آمد عادت بطلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم