فهرست کتاب


امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه

اصغر طاهرزاده

فهم شئون تاریخی

وظیفه دارم توجه مخاطبان خود را به زوایای مختلف مطلبی جلب کنم که در راستای نظر به آن مطلب، به هوشیاری لازمی که امروز و در این عصر و زمان نیاز است دست یابیم و آن این است که اولاً: عزیزان بیابند تاریخی با خصوصیات خاص خود و در راستای اهدافی بسیار متعالی شروع شده است. ثانیاً: انسان می‌تواند مطابق شئون تاریخی خود مقدمه‌ی رسیدن به آن اهداف را فراهم کند.
در عین آن‌که می‌دانم فهم و درک شئون تاریخی کار آسانی نیست، ولی اگر کسی به آن درجه از هوشیاری رسید که وقتی خداوند اراده کرده است تاریخ دیگری را ظهور دهد، می‌توان یک تنه همچون پیامبران در مقابل جاهلیتِ دوران خود ایستاد و حتماً پیروز شد، خود به خود به یک ابر قدرت تبدیل می‌گردد به طوری‌که تمام این عالم را - به جهت رویکرد کفرآمیز آن- نادیده می‌گیرد. به گفته‌ی مولوی:
هر که از خورشید باشد پشت‌گرم

سخت‌رو باشد، نه بیم او را، نه شرم

هر پیمبر سخت‌رو بُد در جهان

یک‌سواره کوفت بر جیش شهان

رو نگردانید از ترس و غمی

یک‌تنه تنها بزد بر عالمی

با توجه به بحث گذشته به نظر می‌آید توجه عزیزان تا اندازه‌ای به چند نکته معطوف گشت؛ یکی آن‌که تاریخی با هویتی خاص شروع شده و باید راه‌کارِ بهره‌مندشدن از آن تاریخ را بدانیم تا نه‌تنها آرام‌آرام آن تاریخ را به فعلیت خودش نزدیک کنیم بلکه بتوانیم آن را از وابستگی‌هایی که نسبت به تمدن غربی در این زمان دارد، آزاد نماییم. اگر در این موضوع دقت لازم را نداشته باشیم نمی‌توانیم از فرهنگ مدرنیته درست عبور کنیم و به عنوان یک جریان افراطی زمینه‌ی دفن خود را فراهم می‌کنیم. مثل کاری که فرقه‌ی اسماعیلیه در مقابل خلفاء انجام دادند. اسماعیلیه از نظر فکری به‌خصوص در امور باطنی، مطالب خوبی را فهمیده بودند و از نظر توجه به امامان معصوم، تا امام صادق(ع) را پذیرفته‌اند ولی با روشی که پیشه کردند و برخوردهای تندی که داشتند نه‌تنها نتوانستند اندیشه‌ی خود را در آن زمان درست نشان دهند بلکه امروز به عنوان بازیچه‌ی دست انگلستان گرفتار انجام برنامه‌هایی هستند که هیچ نسبتی با پایه‌گذاران آن ندارد و به معنای یک حضور فعّال در تاریخ هیچ اثری ندارند.(102) در حالی‌که شیعه در زیر سایه‌ی حضرت صادق(ع) روز به روز چهره‌ای از نورِ منشورِ وجود خود را به صحنه می‌آورد و بدین لحاظ با اندک تحقیق در سیره‌ی اهل‌البیت(ع) از یک طرف و با دقت در وضع موجود جهان از طرف دیگر می‌توان به این نتیجه رسید که یقیناً آینده از آنِ فرهنگ اهل‌البیت(ع) است و هرکس در گذشته هم متوجه این مطلب بوده و آینده‌‌ی تشیع را می‌فهمیده، عملاً در آن تاریخ درست زندگی کرده و گرفتار روزمرّگی دوران نشده است. پس اولاً: باید نسبت به نحوه‌ی حضور تاریخی که شروع شده با همدیگر صحبت کنیم تا معلوم شود راه‌کارِ برخوردِ درست این تاریخ با جهان چگونه باید باشد و ما با تاریخی که شروع شده چگونه باید برخورد کنیم. ثانیاً: متوجه باشیم اگر در ساختن این تاریخ و به یک معنا در به فعلیت‌آوردن استعدادهای آن، خود را سهیم نکنیم گرفتار بی‌هویتی جانکاهی می‌شویم. ما یا باید این تاریخ را به عقب بکشانیم - کاری که امثال سلطنت‌طلب‌ها در سر دارند- و یا باید با درک و فهمی مناسب وارد آن بشویم که این هم کار ساده‌ای نیست و نمونه‌هایی از افرادی که ابتدا وارد انقلاب شدند ولی ریزش کردند جلو چشم ما است.

راز ریزش‌ها

اگر راز ریزش‌ها از انقلاب اسلامی برای ما درست روشن نشود معلوم نیست ما سرنوشتی جدای از آن‌ها داشته باشیم. موضوع ریزش‌ها و راز آن‌ها یک نکته‌ی عمیق معرفتی است و نه یک موضوع سیاسی. کسانی که متوجه جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی نشدند و برکات سهیم‌شدن در تحقق اهداف انقلاب را نفهمیدند و در صدد بر نیامدند که با ورود در زیر سایه‌ی انقلاب، خود را از بی‌هویتی دوران نجات دهند، در زمره‌ی ریزش‌های انقلاب قرار گرفتند.
حقیقتاً فهم حضور در تاریخ این دوران، کار آسانی نیست، نیاز دارد به نگاهی وجودی به تقدیری که خداوند اراده کرده است. برای همین تأکید بنده این است که عزیزان بدانند شروع تاریخ جدید برای هرکس محسوس نیست هرچند اگر افراد بخواهند می‌توانند شواهدی را پیدا کنند که نشان می‌دهد باید خبری در عالم به وقوع پیوسته باشد که می‌بینند تمدن غربی مانند قبل اموراتش نمی‌گذرد و «واقعیات جامعه‌ی جهانی بر طبق خواسته‌ها و نیاز آمریکا به پیش نمی‌رود».(103) آیا نمی‌توان به این موضوع فکر کرد که واقعیات جدیدی در معادلات سیاسی در حال وقوع است بی‌رابطه با نظام عالم تکوین نیست و خبر از آن می‌دهد که بستر اراده‌ای خاص از طرف حضرت حق در حال تحقق است؟
در سوره‌ی جن آمده است که جنّیان با بعثت نبی اکرم(ص) به همدیگر می‌گویند: نمی‌دانیم در عالم چه واقعه‌ای رخ داده است؟ آیا خدا اراده‌ی خیری برای اهل زمین پیش آورده یا اراده‌ی شرّی؟ «وَأَنَّا لَا نَدْرِی أَشَرٌّ أُرِیدَ بِمَن فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا»(104) می‌گویند قبلاً می‌رفتیم در آسمان - مراتب پایین عالم غیب - خبر می‌گرفتیم ولی حالا با نگهبانانی سرسخت و شهاب‌هایی روبه‌رو هستیم که مانع ما می‌شوند، «وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا»(105) جنّیان می‌رفتند خبرهایی را که هنوز زمینه‌ی ظهورش در زمین واقع نشده بود برای جادوگران می‌آوردند و بساط کاهنان و جادوگران را رونقی داده بودند به طوری که مردم برای کاهنان و ساحران جایگاه انبیاء الهی را قائل بودند و عملاً جهانِ آن روز را کاهنان مدیریت می‌کردند. ولی با ظهور نور نبوتِ حضرت محمد(ص)، نظام تکوینی عالم طوری تغییر کرد که وقتی جنّیان می‌خواستند برای خبرگیری به آسمان صعود کنند فرشتگان آن‌ها را با شهاب می‌زدند. می‌گویند: «وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَن یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا»(106) ما قبلاً در محل‌های شنیدن خبر مستقر می‌شدیم و خبر می‌گرفتیم ولی حالا هرکس بخواهد خبری بشنود، با شهاب‌هایی که در کمین است روبه‌رو می‌شود. شهاب به معنای شهابی که ما شب‌ها در آسمان می‌بینیم نیست بلکه تجلیاتی است از طرف فرشتگان که مانع نفوذ جنّیان به عالم معنا می‌شوند.(107) این چند آیه را شاهد آوردم تا روشن شود وقتی تاریخی آغاز می‌گردد چگونه در نظام تکوین نیز شرایط جدیدی در راستای تحقق آن تاریخ پیدا می‌شود، در آن حدّ که شیاطین نتوانستند مثل قبل فعالیت کنند، امروز نیز میدان مانور شیاطین در عالم تنگ شده است هرچند آن‌ها نمی‌توانند بپذیرند و نهایت تلاش خود را می‌کنند که اوضاع را به حالت قبل برگردانند.
روایت داریم که امیر المؤمنین(ع) می‌فرمایند: «وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّیطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْی عَلَیهِ(ص)» و من صدای ناله‌ی شیطان را وقتی كه وحی بر پیامبر اكرم(ص) نازل شد شنیدم، «فَقُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ؟» گفتم ای رسول خدا این صدای ناله چه بود؟ پیامبر(ص) فرمودند: «هَذَا الشَّیطَانُ قَدْ أَیسَ مِنْ عِبَادَتِهِ» این صدای ناله‌ی شیطان بود و مأیوس شد از این كه مردم او را پیروی كنند - زیرا با گرویدن مردم به اسلام، مردم از اطاعت شیطان دور می‎شوند- سپس پیامبر(ص) فرمودند: «إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی» تو می‎شنوی آنچه را من می‎شنوم، و می‎بینی آنچه را كه من می‎بینم.(108) یعنی با آمدن توحیدِ محمدی(ص) در عالم از آن به بعد با عالَمی روبه‌رو خواهید بود که شیطان مثل گذشته نقش‌آفرین نیست.
همین‌قدر می‌خواستم با تذکر به آیات فوق استفاده کنم که در تاریخ جدیدِ توحیدی، نظام تکوین نیز به مدد شما می‌آید و به همین جهت نظام استکباری در حیله‌هایش با ناکامی‌های زیادی روبه‌رو خواهد شد.
باز تأکید می‌کنم وقتی بخواهیم به تاریخ جدیدِ توحیدی بنگریم، در حالی‌که عادت کرده‌ایم با نگاه فرهنگ و تمدن حاکم به همه‌چیز نظر کنیم، به‌راحتی حضور آن‌ را احساس نمی‌کنیم، مگر با نگاهی ماوراء نگاه فرهنگ حاکم. آقای دکتر طه حسین(109) در کتاب «علی و ابنائه» می‌گوید: چه کسی باور می‌کرد وقتی آن نوجوان 11 ساله - منظورش حضرت علی(ع) است- با پیغمبر بیعت کرد و دست‌های خود را در دست آن مرد چهل‌ساله گذاشت، تاریخ جدیدی شروع خواهد شد؟ این مسئله‌ای است که باید در شناخت تاریخ جدیدِ توحیدی جدّی گرفته شود. اصلاً بحث شیعه و سنی مطرح نیست بلکه نظرانداختن به افقی مطرح است که ایمان به مرور دارد جای فرهنگ سکولار را می‌گیرد و اراده‌ی معطوف به قدرت برای برآوردن هواهای نفس امّاره، جای خود را به اراده‌ی معطوف به حق، برای برآوردن اهداف فطری انسان‌ها می‌دهد و به وضوح پایان ابرقدرتی فرهنگ مدرنیته ظهور خواهد کرد. بدین لحاظ باید منتظر باشید که چهره‌ی عالم تغییرات اساسی بکند و قدرت تفکر به عالم برگردد.
اگر ما و شما در آن صحنه‌ای که حضرت علی(ع) با رسول خدا(ص) بیعت کردند حاضر بودیم، چه می‌دیدیم؟ اگر ظاهر صحنه را ببینیم که یک نوجوان 10 یا 11 ساله با یک مرد 40 ساله اولین بیعت را انجام می‌دهد، معلوم نبود حضوری جدّی برای آن دو در آینده‌ی تاریخ قائل می‌بودیم ولی اگر متوجه تقدیر جدیدی ‌بودیم که حضرت حق اراده کرده و این بیعت ظهور آن تقدیر است و قلب این دو بزرگوار مملوّ از عزمِ تحقق آن تقدیر است، صحنه را طور دیگری تحلیل می‌کردیم و در دل این بیعت سقوط ایران و روم را می‌یافتیم، چیزی که رسول خدا(ص) در جریان جنگ احزاب گوشزد فرمودند.

آینده‌ی ما چه آینده‌ای است؟

جایگاه تاریخی جنگ احزاب را حتماً متوجه‌اید که چگونه همه‌ی جریان‌ِ کفر متحداً برای هدم اسلام، مدینه را به مدت یک‌ماه محاصره کردند، حرفشان این بود که می‌خواهند شرّ اسلام را بکنند. حتی وقتی ابوسفیان با جماعتی از بزرگان بنی‌النضیر به مذاکره نشستند با این نیت گفتگو کردند که کار اسلام را تمام می‌کنند، همه با همدیگر برای چنین هدفی متحد شدند و از این طرف هم مسلمانان به پیشنهاد جناب سلمان موضوعِ کندن خندق را در دستور کار قرار دادند و با پشت‌کاری مثال‌زدنی به کار مشغول شدند. عمربن عوف می‌گوید: در آن قسمت که مربوط به گروه سلمان بود از شكم خندق صخره اى بسیار بزرگ و سفید و گِرد، نمودار شد، هرچه كلنگ زدیم كلنگ‌ها از كار افتاد و آن صخره تكان نخورد، به سلمان گفتیم برو بالا و به رسول خدا(ص) جریان را بگو، یا دستور مى دهد آن را رها كنید، چون چیزى به كف خندق نمانده، و یا دستور دیگرى مى دهد، چون ما دوست نداریم از نقشه اى كه آن جناب به ما داده تخطى كنیم. سلمان از خندق بالا آمده، جریان را به رسول خدا(ص) گفت و عرضه داشت: یا رسول اللَّه(ص)! سنگى گِرد و سفید در خندق نمایان شده كه همه آلات آهنى ما را شكست و تكانى نخورده، حتى خراشى هم بر نداشت، نه كم و نه زیاد، حال هر چه دستور مى فرمایى عمل كنیم. رسول خدا(ص) به اتفاق سلمان به داخل خندق پایین آمد و كلنگ را گرفته ضربه اى به سنگ فرود آورد و از سنگ جرقه اى برخاست كه دو طرف مدینه از نور آن روشن شد، به طورى كه گویى چراغى در دل شبى بسیار تاریك روشن كرده باشند، رسول خدا(ص) تكبیرى گفت كه در همه‌ی جنگ‌ها در هنگام فتح و پیروزى به زبان جارى مى كرد، دنبال تكبیر آن جناب همه‌ی مسلمانان تكبیر گفتند، بار دوم ضربتى زد، و برقى دیگر از سنگ برخاست، بار سوم نیز ضربتى زد، و برقى دیگر برخاست.
سلمان عرضه داشت: پدر و مادرم فدایت، این برق‌ها چیست كه مى بینیم؟ فرمود: اما اوّلى نویدى بود بر این‌كه خداى عز و جل به زودى یمن را براى من فتح خواهد كرد، و اما دومى نوید مى داد كه خداوند شام و مغرب را برایم فتح مى كند و سومى نویدى بود كه خداى تعالى به زودى مشرق را برایم فتح مى كند.(110)
عرض بنده آن است که جایگاه این قضیه کجاست؟ رسول خدا(ص) تقدیری را در متن آن حادثه می‌بینند که شاهدی است بر پیروزی اسلام در آینده‌ی تاریخ، در حالی‌که در همان زمان دشمن بنا دارد از همه‌ی جهات آن‌ها را محاصره کند و مسلمانان برای دفع آن خطر بزرگ مجبور می‌شوند خندق حفر کنند. این نمونه‌ای است از درک چگونگی تحقق تاریخ جدید و فهم ظریفی که رسول خدا(ص) نسبت به تحقق آن از خود نشان دادند.
عنایت داشته باشید همیشه حضور تاریخ جدید را باید با شواهد و قرائن متوجه شد و خود را در تحقق آن سهیم کرد وگرنه وقتی آن تاریخ تحقق یافت، نقشِ تاریخی را که می‌توانستید برای خود داشته باشید دیگر نمی‌توانید به‌دست آورید. درست است ما به قدر توانایی تاریخی خود از عهده‌ی کارها برمی‌آییم، ولی اگر آن توانایی را بشناسیم در تاریخ خود حاضر می‌شویم و جان تازه‌ای می‌گیریم و فکری مناسب زمانه در ما شکوفا می‌شود و در آن حال است که می‌فهمیم در عین آن‌که هرکاری و هر فکری وقتی و جایی دارد، جای ما کجا است و ما بر چه موضوعاتی باید تأکید کنیم. در نگاه به تقدیر تاریخیِ خودمان می‌فهمیم مسائل ما غیر از مسائل جهان غرب است و می‌توانیم به آینده‌ی خودمان فکر کنیم.
در راستای ریزش‌های انقلاب، مشکل امثال دکتر سروش و آقای کدیور و آقای مهاجرانی در آن است که در عین حضور در انقلاب می‌خواستند خود را در ادامه‌ی تمدن غربی پیدا کنند. برعکسِ شهداء و بسیجیان که خود را در تاریخِ توحیدی که شروع شده یافتند. آقای دکتر سروش و آقایانی که نام برده شد همه مذهبی و انقلابی بودند، بنده حدود 40 جلسه در مورد حرکت جوهری با آقای دکتر سروش جلسه داشتم، خیلی هم طرفدار انقلاب بود، حتی قبل از ریاست جمهوری آقای بنی‌صدر می‌گفت بنی‌صدر آدم خطرناکی است و توصیه می‌کرد به آقای دکتر حبیبی رأی بدهیم. آقای کدیور هم همین‌طور و آقای مهاجرانی را هم که کتاب‌هایش را شما دیده‌اید. پس مشکل در مذهبی‌بودن آن‌ها نیست، مشکل در آن است که تاریخی را که ماورای تاریخ غربی شروع شده متوجه نیستند، می‌خواهند خود را در عین مذهبی‌بودن، در ادامه‌‌ی تاریخ غربی پیدا کنند. این‌ها اسلامی را پذیرفته‌اند که تنها جواب نیازهای فردی ما را بدهد، بدون آن‌که داعیه‌ی تمدن‌سازی داشته باشد. بر عکسِ شهدا و بسیجیان که خود را در تاریخی وارد کردند که در متن آن تاریخ صدای توحید شروع به وزیدن می‌کند و ملاحظه کردید آن آقایان چگونه با اصالت‌دادن به تمدن غربی، در محاسبات خود به خطا افتادند و وارد جریان فتنه‌ی سال 88 شدند و در اتاق فکر آن فتنه ورود پیدا کردند، به گمان این‌که تمدن غربی به عنوان تمدنی ریشه‌دار و اصیل باید جایگاه هر فکر و جریانی را تعیین کند. امثال آن آقایان نتوانستند بفهمند که انقلاب اسلامی یک تاریخ جدید است. چطور می‌شود آدم‌های با سوادی مثل این‌ها در آن حدّ مسئله‌دار ‌شوند که مقابل انقلاب اسلامی قرار گیرند؟ این‌ها دآدم
با سلطنت‌طلب‌ها فرق می‌کنند، سلطنت‌طلب‌ها که روبه‌روی انقلاب ایستادند برای این‌که منافعشان از دست رفته بود ولی این آقایان انقلابی و مبارز بودند. سرنوشت این افراد نمونه‌ی خوبی است تا ما متوجه شویم اگر جایگاه تاریخ توحیدی این انقلاب را به عنوان تقدیری خاص در این عصر، نفهمیم عملاً در ذیل فرهنگ مدرنیته قرار می‌گیریم که لازمه‌اش تقابل با انقلابی است که ادعای تمدن‌سازی دارد. یک طرف این تقابل می‌تواند بسیاری از مذهبی‌های باسواد باشند - مثل آقای بازرگان- که اصالت را از جهت تمدنی به غرب می‌دهند. برداشت بنده نسبت به رویش‌های انقلاب، آن است که افرادی که به‌خوبی متوجه جایگاه تاریخی انقلاب هستند برای معنابخشیدن به خود، انقلاب اسلامی را می‌پذیرند و روز به روز حضور چنین افرادی اضافه می‌شود به‌خصوص با بصیرتی که این افراد نسبت به انقلاب اسلامی به عنوان حضور مشیت الهی در این عصر و زمان دارند.