فهرست کتاب


امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه

اصغر طاهرزاده

محل تفصیل نور امام خمینی(ره)

وقتی رسیدیم که تقدیری الهی و اراده‌ای رحمانی در یک شخص متعیَّن شده و بر خلاف همه‌ی تحلیل‌های انسان‌های امروزی، آن اراده‌ی الهیه است که در عالم إعمال می‌شود، نگاه ما به حضرت امام(ره) و انقلاب اسلامی درست می‌گردد و می‌فهمیم برای نگاه به حقیقتِ این حضور تاریخی باید نگاه‌مان نگاه اشراقی بشود. وقتی خود را در تاریخی حاضر کردید که در آن تاریخ تجاوز صدام به کشور و انقلاب ما شروع شد و آنچه بر ذهن تحلیل‌گران آن زمان می‌گذشت را بررسی کردید و بعد قطعه‌قطعه مسائلی را که در این هشت‌سال ظهور کرد درست دیدید، به رازی پی می‌برید که بین شهداء و حضرت امام برقرار بود و در نسبت شهداء و امام، حقیقتی را می‌یابید که ما امروز برای ادامه‌ی خود شدیداً به آن نیاز داریم. در آینه‌ی مصفای سیره‌ی شهداء قلب‌هایی را می‌بینید که محل تفصیل نور حضرت امام(ره) بود.
بعد از رحلت رسول خدا(ص) مشکل مسلمانان آن بود که نتوانستند نسبت امیرالمؤمنین(ع) با رسول خدا(ص) را درست ببینند، گمان کردند حضرت امیرالمؤمنین(ع) نیز یکی از صحابه‌ی رسول خدا(ص) است مثل بقیه‌ی اصحاب. در حالی‌که آن قلب، قلب دیگری بود، قلبی بود که ذیل محمد(ص) محل تفصیل نور محمدی بود تا آن نور را به عالم بیفشاند و حقیقت اسلام با همان نورانیتی که حضرت محمّد(ص) اظهار فرمودند، ادامه یابد و این فرق می‌کند با کسی که به طور ساده به اسلام ایمان آورده باشد. ممکن است ما در این زمان نیز گرفتار آن خطا بشویم و ندانیم نگاه ما به حضرت امام خمینی(ره) چه نگاهی باید باشد، در حالی‌که تنها آن‌طور که عرض کردم با نگاهِ «پس‌فردایی» که یک نگاه حضوری است می‌توانیم خود را با انقلاب ادامه دهیم، نگاهی که ما باید مسائل‌مان را از افق دیگری غیر از افقی که غرب در جلو ما قرار داده، دنبال کنیم. این چیزی نیست که بشود راحت از آن گذشت.

ایستادن در نقطه‌ای جلوتر از زمان

عرض کردم؛ برای ارتباط با شخصیت اشراقی حضرت امام دو وجه را باید مدّ نظر قرار داد. یکی آن‌که باید نظر به تقدیری داشت که در عالم جاری است و حضرت امام خمینی(ره) توانستند خود را مسیر تحقق آن قرار دهند و از این طریق خدمت شایانی به بشریت کردند. و دیگر این‌که با ارتباط وجودی با ملکوت حضرت امام -که مقدمه‌ی آن معرفت نفس است با رویکرد وجودی به نفس- می‌توان آن ارتباط اشراقی را به فعلیت درآورد و در نقطه‌ای جلوتر از زمان خود ایستاد و معنای سلوک ذیل شخصیت اشراقی حضرت امام این است و تنها از طریق چنین سلوکی تاریخ جدید در مقابل ما گشوده می‌شود. ما باید در چنین روزگاری زندگی کنیم تا در بیرون تاریخ خود نباشیم. به برکت چنین حضوری که بر آن تأکید دارم همه‌ی بن‌بست‌ها بی‌معنا می‌شوند و همه‌ی راه‌ها ظهور می‌کنند.
امیرالمؤمنین(ع) مى فرمایند: «لَا تَجْهَلْ نَفْسَكَ فَإِنَّ الْجَاهِلَ مَعْرِفَةَ نَفْسِهِ جَاهِلٌ بِكُلِ شَى ءٍ» مواظب باش به خود جاهل نباشى، زیرا هركس به خود جاهل بود، به هر علم و معرفتى جاهل است و هیچ چیزى را درست نمى شناسد. چون جایگاه حقیقی علم و معرفت، قلب مبارک امام معصوم است و فقط از طریق نگاه وجودی می‌شود قلب مبارک امام معصوم را درک کرد و از طرفی معرفت به نفس به عنوان تنها حقیقت وجودی که در پیش ما است، راهی است برای احساس وجود. نه اسم شما وجودی است، نه جنس شما. تنها وجودی که در نزد شما است و می‌توانید حسّ کنید نفس‌تان است إلاّ این‌که طوری با نفس‌تان برخورد کنید که آن را هم به صورت حصولی و مفهومی در نظر آورید که دیگر پنجره‌ی احساسِ «وجود» را در همه‌ی ابعاد در مقابل خود بسته‌اید. این‌که ائمه(ع) این‌قدر بر معرفت نفس و خودشناسی اصرار دارند چون از این طریق نگاه ما به عالم و آدم وجودی می‌شود و در آینه‌ی مخلوقات نظر به اسماء الهی می‌کنیم. این خودشناسی که اهل‌البیت(ع) توصیه می‌کنند زمین تا آسمان با آن‌که سقراط می‌گوید فرق دارد. هرچند آن سخن نیز در جای خود ارزشمند است، ولی از آن‌جایی که سقراط یک فیلسوف است و نگاه فلسفه به موضوعات نگاهی حصولی و مفهومی است، سخن او در مقایسه با سخن اهل‌البیت(ع) که معارفشان سراسر قلبی و حضوری است دارای دو رویکرد است. در نگاه سقراط ما با نفس خود به عنوان یک مفهوم مرتبط هستیم نه به عنوان پنجره‌ای که ما را به «وجود» رهنمون می‌شود. همین ضعف و حتی شدیدتر از آن در سخن معروف دکارت یا در کوژیتوی دکارت است که می‌گوید: «من فکر می‌کنم پس هستم» دکارت خودی را که در فکر خود دارد، اصیل می‌داند و همه‌چیز را با این خودی که به آن فکر می‌کند، ارزیابی می‌نماید و همین موجب ظهور بشرِ خودبنیاد شد که می‌خواهد با اتکای به خود و بدون توجه به خدا، همه‌کاره‌ی عالم شود. می‌گوید: «من فکر می‌کنم پس هستم» باید پرسید «فکر»، این وسط چه کاره است؟ مگر برای درک هستی خود باید فکر در میان باشد؟ این‌جا محل نظر به حقیقت است و نه نظر به فکر نسبت به خود یا به هرچیز دیگر. این تذکر را عرض کردم تا عزیزان بین آنچه معرفت نفس می‌گوید با این سخنانی که آقایان می‌فرمایند خلط نکنند که آن‌ها چیز دیگری می‌گویند و ما چیز دیگری. با معرفت نفس که رویکرد وجودی به موضوع دارد نظرها به اسماء الهی می‌افتد و جامعیت اسماء را در آینه‌ی وجود اهل‌البیت(ع) می‌یابید و از این طریق ما به درِ خانه‌ی اهل‌البیت(ع) رجوع کرده‌ایم و إن‌شاءاللّه دری که بسته‌ شده است دوباره باز می‌شود و تاریخ جدیدی که به ظهور حضرت مهدی(عج) منتهی می‌شود گشوده می‌گردد، تاریخی که دیگر بشر از علم حصولی به عنوان تنها منبع معرفت، جلوتر می‌رود و باز اتحاد علم و عمل به صورتی برتر از گذشته و در علم حضوری ظهور می‌کند و غرب همچون گردی از گردونه‌ی تاریخ خارج می‌گردد. این است آن حضوری که عرض می‌کنم به برکت آن همه‌ی بن‌بست‌ها بی‌معنا می‌شود و همه‌ی راه‌ها ظهور می‌کنند.
در نزدیکی علم و عمل در صدر اسلام همین بس که رسول خدا(ص) هرکس را بیشتر از قرآن بهره‌مند بود، ارجمندتر می‌داشتند و برای انتخاب فرمانده می‌پرسیدند از قرآن چه می‌دانی؟ جوانی خردسال‌تر از همه گفت: من سوره‌ی بقره را می‌دانم. حضرت فرمودند: امیر برای این سپاه تو هستی. سال‌خوردگان گفتند ای رسول خدا آیا جوانی را بر ما پیران فرماندهی می‌دهی؟ حضرت فرمودند: «مَعَهُ سورة ‌البقره» او سوره‌ی بقره را به همراه دارد. یعنی فرمانده‌ی سپاه با کسی است که صاحب فکر است.(93) این مربوط به تاریخی است که عمل انسان‌ها عین علم آن‌ها بوده، ولی امروز در زمانه‌ای به‌سر می‌بریم که عمل ما با آنچه می‌دانیم منطبق نیست.

روحی ماورای نظر به مشهورات

این شعر حضرت امام خمینی(ره) را شنیده‌اید که می‌فرمایند:
در میخانه گشائید به رویم شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم

همه‌ی شما می‌دانید که آن مرد هرگز نه از مدرسه بیزار شد، نه از مسجد. پس معلوم است حرف دیگری دارد و منظورش از مسجد و مدرسه چیز دیگری است. تصور بنده آن است که می‌خواهند بفرمایند طالب روح دیگری هستم ماورای مشهورات زمانه و باید به آن روح نظر کرد تا بتوانیم تقدیری را که در عالم جاری شده است در وقتِ حضور خودمان احساس کنیم و معلوم است احساس تقدیری که در عالم جاری می‌شود با نظر به «وجود» ممکن خواهد بود. اهل‌البیت(ع) بدون آن‌که در جایی درس خوانده باشند به جهت نوری که در خود داشتند تقدیرات عالم را احساس می‌کردند و معرفت نفس برای هرکس نظر به نور وجودی است که مطلق آن وجود خدا است و نفس ناطقه‌ی هر کس مظهری از آن وجود است. در فرهنگ غربی نظر به این جنبه از انسان که همان جنبه‌ی یمین انسان است، مورد غفلت قرار گرفت و تنها جنبه‌ی یسار انسان که جنبه‌ی شوم و مَشْئمِه‌ی اوست مدّ نظرها واقع شد.
معرفت نفس علم به مفهومِ نفس به صورت علم حصولی نیست، بلکه شما در این معرفت، «وجود» خود را به علم حضوری حس می‌کنید و از آن‌جایی که در علم حضوری، وجودِ معلوم عِنْدَ العالِم است، وجود خودتان را حس می‌کنید، در این حالت «وجود» را در محدوده‌ی خودتان حسّ می‌نمایید. حال اگر با همین حالتِ احساس «وجود» به عالم نظر نمایید، الهامی را در خود احساس می‌کنید که حامل نحوه‌ی چگونگی تقدیر زمانه است و در راستای تصدیق آن الهام، برای تقویت و تحکیم آن، نظر به شواهد و قرائن می‌نمایید. مثل آن‌که می‌یابید آمریکا در این سال‌های اخیر هر اقدامی که می‌کند نسبت به طمعی که دارد ناکام می‌شود و در نتیجه‌ آن الهامی را که امام در اثر آن می‌فرمودند: این قرن، قرن نابودی ابرقدرت‌ها است، تصدیق کنید.
اگر شما وجود خودتان را به صورت حضوری و وجودی حس کنید راه حسِ تقدیر زمانه و احساس الهامات فرشتگان برایتان باز می‌شود. چون تقدیر زمانه یک حقیقت وجودی است که از اراده‌ی الهی ناشی می‌شود. تقدیر زمانه یعنی اراده‌ی خاص حضرت حق در این تاریخ و از طرفی اراده‌ی حق از ذات او جدا نیست پس حق با تجلی این اراده‌ی خاص در صحنه‌ی امروزِ ما حضور و ظهور می‌یابد و شما می‌توانید شعوری پیدا کنید که حضرت حق را در این اراده‌ی خاص احساس نمایید تا تقدیر این زمان را حس کرده باشید و در وقت حضور خود با حق، ندای حق را در آینه‌ی این زمان بشنوید. رسول خدا(ص) می‌فرمایند: «لِی مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا یَسَعُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ»(94) براى من در آن حالتِ معراجى، «وقتى» حضوری با خدا بود كه نه ملك مقرّب و نه پیامبر مرسل و نه بنده اى كه قلبش به ایمان آزموده شده بود، هیچ‌کدام در آن جا جاى نداشتند. این یعنی یک رجوعِ بدون واسطه و به صورت وجودی. اگر کسی توانست معرفت نفس را وجودی مدّ نظر قرار دهد و وجود خود را حس کند، چون وجود در ذات خود، تشکیکی است در هر مرتبه‌ای از وجود که باشد از یک جهت در همه‌ی آن حاضر است با این تفاوت که نسبت به اولیاء الهی در حضور ضعیف‌تری قرار دارد و نه در حضور ناقص‌تری و لذا مثل اولیاء الهی تقدیر زمانه را احساس می‌کند، هرچند ضعیف‌تر و لذا اگر حضرت امام خمینی(ره) فرمودند: «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» این کلام را در مرتبه‌ی خود تصدیق می‌کند زیرا حضرت امام مطابق احساسی که نسبت به تقدیر زمانه داشتند این کلام را اظهار کردند و نه بر اساس تحلیل‌هایی از جنس تحلیل استراتژیست‌های دنیا.
اگر تمام عالم جمع بشوند و تمام کارهایی را که به نظرشان می‌رسد انجام دهند تا تقدیری را که اراده شده است تغییر دهند که مثلاً آمریکا شکست نخورد، ممکن نخواهد بود و حضرت امام به جهت حضور تقدیر الهی در این امر به تنهایی یقین دارد که آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند و هر روز از روز قبل ناکام‌تر می‌شود.(95) ملاحظه کرده‌اید تنها چیزی که شما نمی‌توانید به آن شک کنید این است که خودتان، خودتان هستید. به این‌که خودتان خودتان هستید شک نمی‌کنید چون رابطه‌ی وجودی با خودتان برقرار کرده‌اید و به «وجود» نظر دارید. احساس تقدیر عالم از این جنس است، برای همین هم مؤمن هیچ وقت به اراده‌ی الهی شک نمی‌کند. مقام معظم رهبری دائم می‌فرمایند: «ما تردیدی نداریم که آینده‌ی روشنی داریم». این سخن را آدمی می‌گوید که در اظهار نظر خیلی محتاط است، پس معلوم است که موضوع را در افقی دیگر که قابل شک و تردید نیست می‌بینند چون تحقق آن حادثه را در ظرف «وجود» می‌نگرند و لذا یقین به یک موضوع و تحقق آن موضوع یکی می‌شود و به یک معنا علم، عین عمل می‌گردد. به وجود مقدس پیامبر(ص) عرض کردند: حضرت عیسى(ع) روى آب راه مى رفته است. حضرت فرمودند: «لَوْ زَادَ یَقِینُهُ لَمَشَى فِی الْهَوَاء»(96) اگر یقینشان بیشتر بود در هوا راه مى رفتند، چون هرچه علمِ حقیقی شدیدتر باشد عمل، محقق‌الوجودتر خواهد بود.
بحث یقین که به میان بیاید و موضوع مد نظر موضوع وجودی شود، علم به آن عین تحقق آن است مثل علم به خودتان که همان حضور و وجودتان است در صحنه، دو تا نیست یکی عالم و دیگری معلوم، بلکه علم و عالم و معلوم یکی است.