فهرست کتاب


امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه

اصغر طاهرزاده

برکات تغییر رویکردها

ما قبل از انقلاب باید تلاش می‌کردیم تا به مردم بفهمانیم می‌شود کشور شاه نداشته باشد. تلاش بسیاری لازم بود تا این فکر جای خود را باز کند. همین مسئله که شما امروز به این راحتی پذیرفته‌اید و به کلی از نظام شاهنشاهی عبور کرده‌اید سال‌ها طول کشید تا ملت به آن رسید، حدوداً از سال 42 تا سال 56 طول کشید ولی همین که مردم رسیدند که می‌شود مملکت شاه نداشته باشد، در عرض شش ماه همه‌چیز عوض شد. در روایت در رابطه با ظهور حضرت مهدی(عج) از حضرت جواد(ع) داریم: «خداى سبحان كار او [قائم ] را یك شبه اصلاح مى كند و اوضاع را به نفع او تغییر مى دهد، چنان كه كار موسى(ع) را یك شبه اصلاح كرد. او براى گرفتن پاره اى آتش براى خانواده اش رفت، ولى هنگام بازگشت به شرافت رسالت و افتخار نبوت نایل شده بود.(بحارالانوار، ج 51، ص 156)ظهور مهدی(عج) بعد از انتظاری است که مسلمانان در فرایندی چشم‌گیر طی می‌کنند. در مورد عبور از مدرنیته این مشکلِ ما است که هنوز نمی‌دانیم چه تعریفی باید از خودمان داشته باشیم و چگونه نسبت خودمان را با مدرنیته تعریف کنیم. مقام معظم رهبری با آن بصیرت خوب تاریخی که دارند هرگز نظرشان این نیست که از فردا می‌توانیم به مدرنیته پشت کنیم، تعبیر خودشان این است که اصلاح موضوعات فرهنگی مثل تعمیر کشتی روی آب است که باید به مرور موضوعات را جایگزین کنیم در عین آن‌که هدف به حاشیه نرود. مشکل ما در بعضی موارد آن است که نتوانستیم افق خود را که تحقق تمدن اسلامی است درست تعریف کنیم تا در راستای تحقق آن هدف قدم برداریم، ایشان با نظر به آن هدف، بحث سبک زندگی را مطرح کردند و اگر ما تمدن اسلامی را درست تعریف می‌کردیم کار به اینجا کشیده نمی‌شد که بسیاری از بحث‌هایی که در باره‌ی سبک زندگی می‌شود بسط مدرنیته باشد. در حال حاضر مشکل ما در تصوری است که باید نسبت به تمدن اسلامی داشته باشیم تا با ایجاد زمینه‌ی لازمِ فکری به شرایطی برسیم که کارها به سرعت جلو رود. اگر زمینه‌های لازم فکری فراهم شود چیزی نمی‌گذرد که با چشم خود خواهیم دید چقدر خوب به نتیجه‌ای که می‌خواستیم رسیدیم. بنده خودم در مورد نقد غرب این تجربه را دارم، روزی که برای اولین بار نقد غرب را در بین بعضی از دبیران دبیرستان‌ها شروع کردم بسیار نگران بودم که با سوء برداشتی که ممکن است پیش آید نتیجه برعکس شود، پیش خود می‌گفتم ممکن است تصور کنند ما آن‌ها را به ارتجاع دعوت می‌کنیم، حتی یکی از همان دبیران رفته بود کتاب «گزینش تکنولوژی از دریچه بینش توحیدی» را از یکی از کتاب‌فروشی‌های اصفهان بخرد، فروشنده به او گفته بود این کتاب به ما می‌گوید از این به بعد باید سوار خر بشویم، ولی با همه‌ی این جوّسازی‌ها، آن جلسه نقطه‌ی شروعی شد برای تفکر بیشتر روی موضوع غرب‌شناسی در حدّی که اگر در حال حاضر بگوئید ما از مدرنیته می‌توانیم عبور کنیم به خوبی سخن شما قابل فهم شده است. اجمالاً می‌خواهم عرض کنم نمی‌توانیم بگوئیم چند سال طول می‌کشد تا ما به شرایط مطلوب برسیم اما می‌توان گفت اگر با حوصله و با تصوری درست معنای سلوک ذیل شخصیت اشراقی حضرت امام را دنبال کنید به‌راحتی از ظلمات غرب عبور خواهیم کرد و افقِ نظر به مهدی(عج) ظهور می‌کند. ما حقیقتاً روی مردم در این رابطه حساب نکردیم و در ارائه‌ی معارف اصیل دینی کم کاری نمودیم، اگر بتوانیم غرب را درست ببینیم و بفهمیم چگونه در فرهنگ غربی، انسان از حضور در ساحات متعالی عالمِ وجود بیرون رانده می‌شود و از این طرف اگر تصور درستی از تمدن اسلامی ارائه دهیم، مطمئن باشید به خوبی به نتیجه‌ی مطلوب خواهیم رسید. بنده تلاش کردم در کتاب «تمدن‌زایی شیعه» تصور مختصری در رابطه با تمدن اسلامی و روح تعامل عالم ناسوت با عالم ملکوت ارائه دهم. اگر ما توانستیم این دو کار را شروع کنیم- تصور صحیح از فرهنگ غربی از یک طرف و نگاه درست به تمدن اسلامی از طرف دیگر - در حیات معنوی جامعه‌مان نقش بزرگی را ایفاء کرده‌ایم و حقیقتاً بعد از مدتی خواهید دید یک مرتبه رویکرد مردم عوض می‌شود، وقتی رویکردها عوض شد حکومت جهانی مهدی(عج) شروع خواهد شد. البته در این رویکرد موضوعِ «وجود» که فکر و ذکر را به صحنه می‌آورد، همواره باید مدّ نظر باشد که در آثار ملاصدرا و حضرت امام خمینی(ره) می‌‌توانید آن را دنبال کنید. ملاصدرا خیلی خوب در جمع بین ذکر و فکر کمک می کند، به‌خصوص در الهیات به معنی الاخص یعنی از جلد پنجم اسفار به بعد و آثار حضرت امام موجب می‌شود تا بفهمیم چگونه آن اندیشه را در زندگی وارد کنیم. مشکل ما در آثار امام این است که امام نیامدند مباحث را از آسان به مشکل شروع کنند، سعی کردند حقایقی را که در عرفان اسلامی مطرح است به‌خوبی مطرح نمایند. مثلاً همین کتاب «چهل حدیث» را که مطالعه می‌فرمائید می‌بینید بحث‌های عرفانی بسیار سنگینی را مطرح کرده‌اند، خودشان می‌فرمایند کتاب «آداب نماز» را برای عوام نوشته‌اند در حالی‌که در همین کتاب بحث‌های عرفانی نابی مطرح است که باید با مبانی عرفان نظری آشنا باشید تا مقصود نویسنده را متوجه شوید. اگر بشود عزیزان بر روی نگاه عرفانی «محی‌الدین ‌بن عربی» وقت بگذارند و یا حداقل فصوص‌الحکم محی الدین را کار کنند آماده می‌شوند تا آثار امام را بهتر متوجه شوند، البته اگر استادی دارید که عرفان محی الدین را می‌شناسد، هر کدام از کتاب‌های حضرت امام را که درس بدهد معارف بسیار ارزشمندی را به شما خواهد داد حتی شرح سوره‌ی حمدشان که در تلویزیون مطرح شد حاوی معارف بسیار بلندی بود. خودشان اعتقاد داشتند این معارف باید به میدان بیاید، تعبیرشان این بود بگذارید این کفریات به گوش مردم برسد. به حضرت امام اعتراض کرده بودند چرا دوباره باب مباحث عرفانی را در حوزه‌ها باز کردید ایشان در آخرین جلسه‌ در تفسیر سوره‌ی حمد فرمودند:
«نباید از این بركات مردم را دور كرد، باید مردم را به این سفره پهن الهى كه قرآن و سنت و ادعیه باشد، دعوت كرد؛ تا هر كس به اندازه خودش استفاده بكند.... نگویید كه این تعبیرات را شما آوردید دوباره در میدان، مثلًا دوباره [تعبیرات ] عرفا [را آوردید.] خیر، باید بیاید! مرحوم آقاى شاه آبادى- رحمه اللَّه- براى عده اى از كاسب‌ها [كه ] مى آمدند آنجا، مسائل را همان طورى كه براى همه مى گفت، براى آنها هم مى گفت. من به ایشان عرض كردم: «آخر این‌ها [كه سنخیتى ندارند!]» گفت: «بگذار این كفریات به گوششان بخورد!» خوب، ما یك چنین اشخاصى داشتیم؛ حالا به سلیقه‌ی من درست در نمى آید، كه نمى شود گفت كه این‌ها اشتباهات است.»(71)
نمی‌دانم چه حکمتی بود که حضرت امام مریض شدند و نتوانستند تفسیر سوره‌ی حمد را ادامه دهند، علت عدم ادامه‌ی تفسیرشان به خاطر این بود که قلبشان بیمار شد وگرنه اعتراضات آن عده‌ی معدود ایشان را متوقف نکرد.
آنچه باید متوجه بود این نکته‌ی مهم است که از نظر اسلام کسی باید در امور سیاسی وارد شود که موضوعات عرفانی را آن‌طور که باید و شاید بشناسد تا تمدنِ قدسی مدّ نظر اسلام پایه‌ریزی شود و چنین حیاتی شروع شده است. شما سعی کنید خود را وارد آن حیات بکنید تا مثل بسیجیان در شب‌های عملیات بفهمید کار بزرگی را می‌توانید انجام دهید، مثل شهدای کربلا که می‌فهمیدند دارند تاریخ بزرگی را ایجاد می‌کنند و در ازاء چنین بصیرتی آن شور نصیبشان شد. اگر ما وارد چنین فضایی شدیم که انقلاب اسلامی ایجاد کرده و رجوعمان هم به حضرت امام، رجوعی اشراقی شد به شما قول می‌دهم زیباترین حیاتِ ممکن را در این تاریخ برای خودتان رقم زده‌اید و آن را حس خواهید کرد، إن‌شاءاللّه.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»

جلسه‌ی پنجم، حضور در متن تاریخ توحیدی امروز ما

بسم الله الرحمن الرحیم
در جلسات گذشته حرف این بود که تاریخی شروع شده که اولاً: باید بتوانیم آن را حس کنیم. ثانیاً: جای خود را در آن پیدا نماییم. در این موضوع ممکن است هنوز ابهاماتی باشد که اولاً: به چه دلیل تاریخ جدیدی شروع شده است. ثانیاً: چرا می‌گوییم باید آن را حسّ کرد، چه خصوصیاتی دارد که باید آن را حسّ کنیم، چرا نمی‌گوییم باید آن را فهمید. ثالثاً: معنی این‌که گفته می‌شود باید سهم خود را در آن تاریخ پیدا کنیم چیست؟

نقطه‌ی ارتباط با خدا

در ادامه‌ی بحث به این سؤالات جواب داده می‌شود تا تصور صحیحی از معنای حضور در تاریخ به‌دست آید، این به شرطی است که از مباحث گذشته غفلت نشده باشد و عزیزان بتوانند با نظر به مباحثی که انجام شد بنده را همراهی کنند.
وقتی می‌گوییم تاریخی شروع شده، منظورمان از تاریخ به معنای مجموعه‌ی حادثه‌هایی نیست که بر ما گذشته، بلکه منظور هویتی است که در زمانه برای ما پیش می‌آید و آن تاریخ با تفکر رابطه‌ای تنگاتنگ دارد، هویتی که با نظر به اراده‌ی پروردگار به سوی ما می‌آید تا ما را متذکر وظایفی در زمانه‌ی خود بگرداند و اگر در انجام آن وظایف کوتاهی کنیم می‌توانیم از خود بپرسیم چرا در زمانه‌ی خود مطابق اقتضائات آن زمان عمل نکردیم. انسان از این جهت باید عارف به زمانه‌اش باشد و غفلت نکند در چه زمانی زندگی می‌کند و برای رجوع به خدا در آن زمان چه وظیفه‌ای دارد تا ندای خدا را شنیده باشد و آن بشود که باید بشود. عرض بنده این بود که اراده‌ی الهی به صورتی خاص که مربوط به این دوران است، به سوی ما آمده و ما می‌توانیم دریافتی از آن اراده و ندا داشته باشیم زیرا نقطه‌ی ارتباط انسان با خدا در هر زمانی از همان جایی شروع می‌شود که تاریخش شروع شده است.
خداوند در هر زمانی مطابق آن زمان و در دل حادثه‌هایی که پیش می‌آید با ما سخن می‌گوید و این ما هستیم که به دلیل اسارت در روزمرّگی‌ها و برقراری نسبت‌های سودجویانه‌ی دنیایی و به جهت اراده‌ی معطوف به قدرت، گوش‌هایمان را بر ندای خدا می‌بندیم. در حالی‌که در همین زمان شهداء و سرداران در دل صحنه‌ها‌ی دفاع مقدس متوجه ندای خدا گشتند و وارد تاریخی شدند که برای حاکمیت توحید در مقابل کفرِ زمانه مقدر شده بود.
همان‌طور که انبیاء ما را به گوش‌سپردن به ندای خداوند دعوت کردند و خودشان زبان حقیقت شدند، حضرت امام خمینی(ره) در این عصر ما را دعوت به ندای خداوند نمود، ندایی که حضرت حق در این زمان اراده کرده بود. قبلاً عرض شد با نظر به چنین حضوری در تاریخ، تفکر شروع می‌شود زیرا در آن صورت خود را در معرض خطاب الهی قرار داده‌ایم و عملاً وارد وظیفه‌ای می‌شویم که مناسب امروزمان است و آن وظیفه نقطه‌ی ارتباط ما با خدا می‌شود و در نتیجه، آن رزق کریمی که شامل شهداء شد برای ما نیز ظهور می‌کند.
از مباحث گذشته می‌توان به این نتیجه رسید که چرا حضرت امام(ره) با تأملاتی که از سال‌های 1341 نسبت به آن روزگار داشتند در جستجوی راهی برای ادامه‌ی اسلام در زمانی بودند که به وضوح ملاحظه می‌شد اسلام در حال هضم‌شدن در ذیل فرهنگ مدرنیته است و در همین رابطه به اشراق انقلاب اسلامی که به ایشان رسید منوّر شدند و از این لحاظ تاریخ جدید شروع شد و حضرت اللّه به نور محمد و آل محمد(ع) در آینه‌ی وجود حضرت روح اللّه ظهور کرد تا اسلام نه‌تنها آزاد از فرهنگ مدرنیته بلکه برای مقابله با آن فرهنگِ ظلمانی، باقی بماند.
معلوم است که هرگز یک فرد نمی‌تواند به خودی خود مبدأ یک تاریخ باشد بلکه او فقط می‌تواند برای هدایت طالبان حق در آن زمان مظهر اراده‌ی الهی گردد و از این جهت بود که مؤمنین صدای حضرت امام را انعکاس اراده‌ی الهی در جان خود احساس ‌کردند و این بود که شما ملاحظه می‌کنید چگونه بسیاری از مردم آمادگی شنیدن دعوت امام(ره) را داشتند. زیرا آن دعوت، دعوتی اشراقی بود و ما به کمک آن اشراق در تاریخی قرار گرفتیم که آن تاریخ، بسط و تفصیل آن اشراق شد و مؤمنین و به‌خصوص شهداء توانستند آن اشراقِ روحُ‌اللّهی را بسط و تفصیل دهند.
اراده‌ای از طرف خداوند شروع شده و تاریخی ظهور کرده تا توسط شماها اشراق روحُ اللّهی از اجمال به تفصیل در آید و شما را معنا بخشد و نقطه‌ی ارتباط با خداوند را به شما در این زمان نشان دهد. فکر در این بستر ظهور و معنای خاص خود را دارد، نه شبیه تفکر انتزاعی آکادمیک است که بیشتر متعلق به مفاهیم می‌باشد و نه شبیه تفکر روشنفکران گرفتار مدرنیته است که به نظر بنده در بیرون تاریخ به‌سر می‌برند، بلکه فکری است که می‌خواهد ما را از باطل به سوی حق سیر دهد و حرکتی در اساسِ هستی ما ایجاد کند تا با حقیقت، نسبتی حضوری و فعّال پیدا کنیم. مشروط بر این‌که بدانیم بیش از آن‌که با نگاه علم حصولی به موضوع بنگریم باید با نگاهی حضوری به آن نظر کنیم. از این جهت می‌یابیم انقلاب اسلامی برای ما موضوعی است بسیار آشنا که البته وقتی از چیستی آن سؤال شود، رخ بر می‌بندد و با ما بیگانه می‌شود ولی وقتی از غلبه‌ی ذهنی که به دنبال چیستی‌ها است آزاد شدیم، خود را چون آشنایان بر ما آشکار می‌کند.