فهرست کتاب


امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه

اصغر طاهرزاده

عقلی که بتوان با آن انقلاب اسلامی را درک کرد

باید از خود پرسید آیا می‌توان شخصیت اشراقی و وجودی حضرت امام(ره) را به عنوان مبادی تفکرِ خود انتخاب کرد؟ در ابتدای انقلاب در آن فضایی که همه‌ی ملت ایران خود را در شخصیت امام خمینی(ره) جستجو می‌کردند این را تجربه کردیم و یگانگی غیر قابل تصوری را بین مردم احساس نمودیم. حتماً شنیده‌اید که مردم در آن شرایط از چند چیز راحت گذشته بودند، یکی از تفاوت بین ثروتمند و فقیر. بنده قبل از انقلاب در شهری تدریس می‌کردم که هنوز خان‌ها برو و بیایی داشتند. هنوز انقلاب پیروز نشده بود ولی همه‌ی نظرها به حضرت امام بود، یک روز صبح در خانه را زدند، رفتم دیدم دختر یکی از خان‌ها با شوهرش آمده و یک مشت طلا آورده است و می‌گوید: شنیدم می‌خواهید به تبعیدی‌ها سر بزنید این‌ها هدیه من به آن‌ها است. در همان زمان‌ها‌ باز یک شب در خانه را زدند و خانم بنده رفتند و برگشتند گفتند فلانی - دختر یکی دیگر از خان‌های آن شهر بود- آمده با شما کار دارد. حالا این خانم اصلاً چادر برایش معنی نمی‌داد و به همان حالتِ بدون چادر و بدون روسری آمده بود با بنده در رابطه با انقلاب صحبت کند، این اندازه فرهنگ‌ها متفاوت بود ولی چون آن خانم نیز می‌خواست در تاریخی که شروع شده حضور داشته باشد بالأخره چادری به ایشان داده شد و آمدند در رابطه با انقلاب و خاستگاه و اهداف آن صحبت کردیم، آنقدر شرایط آماده بود که به خوبی مطالب را تصدیق می‌کرد و تحت تأثیر قرار گرفت و در حال حاضر یکی از بهترین اساتید‌ می‌باشند و در خارج از ایران هم با همسرشان برای فعالیت‌های دینی و برای انقلاب سرمایه‌گذاری می‌کردند. عرض کردم ما در ابتدای انقلاب از چند چیز گذشتیم، یکی از تفاوت بین فقیر و ثروتمند و از همه مهم‌تر که اصل سخن بنده را تشکیل می‌دهد، درک همدیگر و تفاهمی که نسبت به همدیگر داشتیم، در عین سلایق مختلف. همه متوجه فهم و شعور همدیگر می‌شدند، کسی به‌عنوان نفهم در بین جامعه در آن فضا، معنا نداشت چون هرکس جایگاه آن شخص دیگر را درک می‌کرد. و در واقع هرکس دیگری را ذیل شخصیت حضرت امام درک می‌نمود و همه در فضای شخصیت حضرت امام اهل فکر بودند و هیچ‌کس بی‌فکر نبود.
در همین چهارباغ اصفهان کمونیست‌های تحصیل‌کرده‌ می‌آمدند و با ادعای طرفداری از حقوق کارگران، وارد بحث‌های مخصوص به مکتب فکری خودشان با مردم می‌شدند. کارگری را دیدم که فکر می‌کنم سه کلاس هم درس نخوانده بود، دستانش را که پر از پینه بود نشان داد و به عنوان یک کارگر با آن‌ها که ادعای طرفداری از کارگران را داشتند، مثل یک دانشجوی کارآزموده بحث می‌کرد و آن‌ها را محکوم می‌نمود، زیرا آن کارگر در ذیل شخصیت حضرت امام نظر به افقی داشت که ماورای علوم رسمی به او شعور تاریخی داده بود. آنچنان فکرها اوج گرفته بود و دوگانگی‌ها همه به یگانگی تبدیل شده بود که هیچ چیزی را بالاتر از آن فضای فرهنگی نمی‌توانستید تصور کنید. در دفاع مقدس هم شما دیدید چگونه مردم عادی به شعوری رسیدند که شب‌زنده‌داران، حسرت آن شعور را می‌خوردند. و امام فرمودند: آن‌ها ره صد ساله‌ای که اهل عرفان و سلوک می‌خواستند طی کنند یک شبه طی کردند.(45) تا این را حس نکنید برایتان حل نمی‌شود چرا عرض می‌کنم در ذیل شخصیت حضرت امام گوهر تفاهم به جامعه برمی‌گردد. همه‌ی ما از مرگ می‌ترسیم ولی این در جبهه‌های دفاع مقدس حقیقتاً برعکس بود. این موضوع را آقای مهدیقلی رضایی در خاطرات خود در کتاب «لشکر خوبان» با صداقت کامل ترسیم نموده است. شما می‌بینید واقعاً شب‌های حمله در راستای طلب حیات برین از طریق شهادت و ایثار، یگانگی فوق‌العاده‌ای در میان رزمندگان حاکم بود. شب شهادت شهید باکری در این کتاب خواندنی است که چگونه یک فرمانده در جایگاه یک بسیجی ساده وارد خط می‌شود.
یکی از فرماندهان می‌گوید به میدان مین رسیدیم هیچ راهی نداشتیم جز این‌که چند نفر داوطلب شوند و جلو بروند و شهادت را انتخاب کنند تا دسته از میدان مین عبور کند، هرکس اصرار داشت خودش وارد میدان مین شود، تا این‌که کار به قرعه‌کشی کشید. یکی از پیر مردها جلو می‌آید و می‌خواهد که هر کدام از افراد نام خود را روی تکه کاغذی بنویسند و بدهند به او تا بیندازد در کیسه و نام چند نفر را در آورد، بعد دیدند نام خودش و دو فرزندش در آمد، نگو سه تا از کاغذها را در کف دستش نگه داشته بود که نام خودش و دو فرزندش در آن نوشته شده بود، و خودش و دو فرزندش رفتند و شهید شدند. از این نمونه‌ها باید متوجه شویم توسط انقلاب اسلامی چه شرایطی در تاریخ امروز ما پیش آمده که هیچ‌کس در آن شرایط به فکر خودش نبود. این حادثه‌ها فکر ما را باید متوجه چه موضوعی بگرداند؟ آیا غیر از آن است که دین حقیقی با نظر به تقدیری که در زمانه ظهور کرده به صحنه می‌آید، این رزمندگان حضرت امام را چگونه می‌دیدند که برای او این‌چنین ایثارها کردند؟
وقتی می‌گوییم به دنبال مدینه‌ی فاضله‌ی واقعی هستیم، شرطش آن است که نسبت‌مان را با حضرت امام(ره) درست کنیم و این موضوع یک موضوع احساساتی نیست، احساسات تا اینجاها جواب نمی‌دهد. از طرفی هم با یک عقل عادی ریاضی هیچ وقت نمی‌توانیم درباره این موضوع با همدیگر سخن بگوییم. به گفته یکی از دانشجویان خطاب به آقای صادق زیباکلام: ما معتقدیم با این عقلِ علومِ سیاسیِ موجود نمی‌شود انقلاب اسلامی را فهمید، اصلاً دعوا نداریم ما دو نوع عقلیم. عقلی که بتواند انقلاب اسلامی را درک کند یک جنس دیگری است. مقداری از مشکلاتمان همین است که نتوانسته‌ایم آن عقلی را که می‌تواند نظر به تقدیر زمانه بکند ظهور دهیم. شما بحمدالله خیلی جلوتر از بنده هستید اما چون بنده می‌خواهم این مطلب را به صورت رابطه‌ای علمی نشان دهم به زحمت می‌افتم. ما به نوعی عادت به تفکر داریم ولی تفکرِ این دوران را هنوز نتوانسته‌ایم احیا کنیم. بنده امیدوارم عزیزان انتظار نداشته باشند موضوعى كه مربوط به عالَمى است كه در آن زندگى مى كنیم، با تفكر انتزاعى تعریف شود. عالمی به وجود آمده است که باید تلاش کنیم آن را حسّ کنیم و در پرتو چنان احساسی، نسبتِ خود را با عالَم و آدم مجدداً تعریف نمائیم. عرض کردم شهدا نشان دادند می‌شود نسبت‌ها را عوض کرد و اول انقلاب هم ما دیدیم نسبت‌ها عوض شد زیرا توانستیم نسبت خود را با حضرت امام خمینی(ره) معنا کنیم و تقدیر خود را در نسبت با ایشان فهمیدیم. عرض بنده در حال حاضر این است که آیا می‌توان آن راه را به صورت سلوکی و کاربردی ولی در همان فضای حضوری به جامعه برگرداند؟ با توجه به این که بنا است در جستجوی آن نوع مبادی باشیم که همچون هوا روح ما را در بر می‌گیرد و احساس ما را شکل می‌دهد. سخن بنده آن است که همه‌ی این‌ها را با سلوک ذیل شخصیت اشراقی حضرت امام خمینی(ره) می‌توان به دست آورد مشروط بر آن که بدانیم سلوک ذیل شخصیت اشراقی مردان الهی چگونه است.

وضع حضوری ما در جهان هستی

کافی است برای شما در این کتاب مسلّم شود که انقلاب اسلامی اراده‌ی خاص الهی است که به صورتی اشراقی بر قلب حضرت امام خمینی(ره) تجلی کرده، از آن به بعد در نسبت شما با این انقلاب تحولی اساسی رخ خواهد داد که از یک طرف از تمام پوچی‌های دوران رهایی می‌یابید و از طرف دیگر زندگی در زیر سایه‌ی انقلاب اسلامی و در اتحاد با ملکوت حضرت امام ظهور خواهد کرد و از این طریق به همه‌ی معنایی که باید برسید دست می‌یابید. آری کسی که به دنبال امری سترگ است باید خود را برای آن امر آماده ‌سازد. اتحاد با ملکوت حضرت روح اللّه(ره) کار ساده‌ای نیست و محتوای خاصی را از شما طلب می‌کند و محدودیت‌هایی را در مقابل امیال شما قرار می‌دهد.
امیدوارم تا این‌جا روشن شده باشد که مبانی یک جامعه و یک تمدن، آن حالتی است كه ریشه در وضع حضورى آن جامعه در جهان هستى دارد. از طریق مبادی می‌رسیم به حالتی که یک نوع حضور خاصی را در هستی برای خود و جامعه احساس می‌کنیم و مبتنی بر آن مبادی می‌توانیم فکر کنیم. اگر مبادی ما وَهمی باشد سراسر افکار ما وَهمی خواهد بود، در نتیجه وضع حضوری ما در جهان هستی، به هیچ حقیقتی نظر نخواهد داشت. مثل آن وضع حضوری که فرانسیس بیکن در منظر غربی‌ها قرار داد و فرهنگ غرب با شور و شوق وَهمی شروع شد و همچنان ادامه یافت. مشکل آن فرهنگ این بود که به حقایق قدسی نظر نداشت و در نتیجه کارشان به مرور از یک طرف به یأس و از طرف دیگر به لذت‌گراییِ بیشتر کشیده شد. در ابتدا به امید آن‌که به حیاتی برین دست می‌یابند شور و شوقی داشتند و لذا در مسیر رسیدن به آن آرمان، فداکاری‌هایی هم برای جامعه از خودشان نشان دادند تا آن‌جایی که آن خبرنگار می‌گوید وقتی هواپیماهای متفقین، مرکز آلمان را با خاک یکسان کردند، دیدم خانمی که همراه خانواده‌اش تازه به شهر برگشته بود و در قسمتی از خانه‌شان که خراب نشده بود زندگی می‌کردند، در بین خرابه‌ها حرکت کرد و سطل زباله را در جایی خاص خالی کرد. از او می‌پرسد چرا زباله‌ها را در بین همه‌ی خرابه‌ها این‌جا خالی کردی؟ می‌گوید: این‌جا قبل از جنگ، محل زباله‌های‌‌‌ شهر بوده، شهر ساخته می‌شود و باز همین جا محل زباله‌ها است! تا این حدّ مقید به ساختن شهر و اجتماع خود بودند. ممکن است تعجب کنید چرا آقای بازرگان و امثال ایشان برای غرب یک نوع احترام قائل‌اند، چون این‌ها غربی را می‌شناسند که هنوز در فضای امید به آینده به‌سر می‌برده است و آن غرب غیر از این غربی است که امروز بی‌آیندگی خود را احساس می‌کند و از تعادل لازم خارج شده است. بعضی‌ها نمی‌توانند تفاوت بین این دو غرب را ببینند، غربی که امید داشت به بهشتی که انبیاء وعده داده بودند برسد و غربی که امروز گرفتار هزاران بحران شده است. راسل می‌گوید ما فکر می‌کردیم بهشتی را که انبیا وعده دادند، می‌توانیم در اروپا ایجاد کنیم، و حالا با وقوع دو جنگ جهانی و کشته‌شدن بیش از 50 میلیون نفریک‌مرتبه به جهنمی رسیدیم که فکر آن را هم نمی‌کردیم. علت این‌که آن شور به یأس تبدیل می‌شود و آرام‌آرام انواع دغلکاری‌ها ظهور می‌کند را در عدم رجوع به مقصد قدسی باید جستجو کرد. انواع خودخواهی‌ها دیگر جایی برای ایثار و امید نمی‌گذارد.
وقتی روشن شد مبادی یک جامعه نه می‌تواند موضوعات وَهمی باشد و نه مفاهیم انتزاعی غیر قدسی، و در نظر به مبادی باید با حقایق متعین روبه‌رو شد و به مظاهرِ تقدیر و اراده‌ی الهی نظر انداخت، متوجه می‌شویم در این عصر و در تاریخی که با ظهور توحیدی خاصِ این دوران شروع شده باید به شخصیت اشراقی حضرت امام(ره) نظر کرد و لا غیر، تا تفکر به همان معنایی که عرض شد به جامعه برگردد. این که بنده اصرار دارم عزیزان تمدن غرب را خوب بشناسند یکی به دلیل آن است که سابقه‌ی تاریخی یک تمدن را بشناسید و دیگر این که وقتی می‌خواهید از غرب عبور کنید معنای عبور از غرب برایتان روشن باشد تا گمان نکنید این کار، کار آسانی است و بدون آن‌که اجمال را به تفصیل در آوریم عملی می‌شود.

خطر انحراف

تا روح زمانه‌ی خود را درست نشناسیم نمی‌توانیم تفکر کنیم و متوجه مبادی خود شویم و از آن مبادی به تفکری روشن‌تر دست یابیم. در روایت مشهوری از امام صادق(ع) از قول رسول الله(ص) هست که فرمودند: در هر زمانی بنده‌ای از این امت می‌آید، او از عدولی است که دین را تصحیح می‌کند.(46) عرض بنده آن است: همان‌طور که خدا را باید حس کرد - مثل آن‌کسی که وقتی کشتی‌اش غرق شده است خدا را حسّ می‌کند و از آن خدا تقاضای کمک می‌نماید- باید حضور آن مرد الهی و تاریخی را که او در آن حضور می‌یابد حسّ کنیم. همان‌طور که ملاحظه فرمودید چگونه مردم متدین ما امام(ره) را حس کردند.
برای شروعِ تفکر در زمانه‌ی خود و تفاهمِ همراه با تفکر در زمان خاص، باید با توجه به تاریخی که در آن قرار داریم با نظر به تقدیر الهی، تفکر توحیدی را به جامعه برگردانیم و این با نظر به عدولی که خداوند پرورانده عملی می‌شود. اینجا بود که عرض شد شخصیت امام به ما قدرت تفکر می‌دهد چون مبادی وجودی ما را در تاریخی که در آن قرار داریم به ما برمی‌گرداند، همچنان که نظر به خدای وجودی، وجود را برای ما ظهور می‌دهد و از توهّم و وهمیات و اصالت‌دادن به ماهیات آزاد می‌کند.
خطر انحراف در این دوران آن است که جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی را درست نشناسیم، در این صورت بخواهیم و یا نخواهیم از مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه‌تعالی» فاصله می‌گیریم زیرا ایشان نشان دادند تقدیر زمانه را در ذیل شخصیت حضرت امام به خوبی می‌شناسند و لذا از این پایگاه و بر این اساس خوب فکر می‌کنند و جامعه را نیز به تفکر دعوت می‌نمایند. ولی اگر کسی از نظر مبادی به ایشان نزدیک نباشد بالأخره نمی‌تواند نظرات ایشان را تصدیق نماید. اگر نسبت مقام معظم رهبری را با امام درست بسنجیم می‌ببنیم رهبر انقلاب«حفظه‌اللّه»، حضرت امام(ره) را به عنوان مبادی تفکر این دوران قبول کرده‌اند، با توجه به این امر می‌توانیم برسیم به این‌که امروز اگر بخواهیم خوب فکر کنیم به همان روشی که مقام معظم رهبری عمل کردند، ما هم باید شخصیت امام را مبادی تفکر خود قرار دهیم. رهبر انقلاب در تاریخ 14/3/90 صحبتی دارند که جایگاه تفکر خود را از این طریق نشان می‌دهند. می‌فرمایند:
«مکتب امام به‌عنوان راه روشن و خط روشنِ حرکت عمومی و همگانی ملت ایران است، یک راهنمای نظری و عملی است که کشور و ملت را به عزت و پیشرفت و عدالت می‌رساند. مکتب امام یک مکتب کامل است، یک مجموعه است، دارای ابعادی است، این ابعاد را باید با هم دید، با هم ملاحظه کرد. دو بُعد اصلی در مکتب امام بزرگوار ما، بُعد «معنویت» و «عقلانیت» است.»(47)
در جای دیگر می‌فرمایند:
«واقعاً امام«رضوان الله‌تعالی‌علیه» انسان عجیبى بود اصلاً پیدایش و وجود این انسان با آن ابعاد، هیچ قابل تحلیل نیست جز این كه بگوییم تفضّل الهى بود براى این كه چرخشى در تاریخ و در حركت قافله ى عظیم بشرى به وجود آورد، دستى باید از غیب ظاهر مى شد، خداى متعال این دست را ظاهر كرد».(48)
ایشان متذکر می‌شوند حضور حضرت امام در این تاریخ یک تفضّل الهی بوده تا چرخشی در تاریخ به سوی توحید ایجاد شود و درک احساس این موضوع، درک تقدیر زمانه است که موجب تفکر به معنای واقعی آن می‌شود.
ادعای ما این است که رهبر معظم انقلاب مبادی فکری‌شان را از حضرت امام دارند و در این سخنانی که ملاحظه کردید به خوبی این را روشن می‌کنند با توجه به این که سخن فوق را در سال 69 که حضرت امام تازه رحلت کرده بودند ایراد کردند، در تمام طول این مدت دائماً نظرشان به سیره حضرت امام است و با نظر به سیره و شخصیت ایشان عمل می‌کنند. همین‌طور که در سومین نشست اندیشه‌های راهبردی در مورد خانواده می‌فرمایند: «اصلاً نمى شود نقش زن را محاسبه كرد و من اقرار مى كنم، اعتراف مى كنم اولین كسى كه این نقش را فهمید امام بزرگوار ما بود. مثل خیلى چیزهاى دیگر كه اول او فهمید. در حالى كه هیچ كدام از ماها نمى فهمیدیم.»(49)
به نظر شما با توجه به آن نکته‌ای که مقام معظم رهبری در رابطه با «زن» فرمودند و توجه‌دادن امام به این امر را بیان کردند، امروز تاریخ ما به این فکر رسیده است که در رابطه با جایگاه زن فکر کند؟ در مقاله‌ای عرض کردم: «زن، اصلی‌ترین گم‌شده در انقلاب اسلامی است». و مقام معظم رهبری برعکس بسیاری، به‌خوبی می‌فهمد که مسئله، مسئله‌ی بسیار دقیق و حساسی است و تازه می‌فرمایند: امام عزیزِ ما فهمید و ما براساس این‌که امام فهمید می‌خواهیم فکر کنیم. این یک مثال بود تا روشن شود این‌که متوجه‌اید مقام معظم رهبری تقدیر زمانه را می‌شناسند از آن جهت است که نسبت‌شان را با امام نسبتی اشراقی قرار دادند و به امام به عنوان یک ولیّ خدا نظر دارند که بلاشک خداوند متعال لمعه‌ای و لمحه‌ای از انوار طیبه‌ی نبوت‌ها را در وجود او قرار داده.(50) بنده احدی را در این کشور و زیر این آسمان نمی‌شناسم که نسبت‌اش با امام مانند نسبتی باشد که مقام معظم رهبری با امام دارد و در همین راستا نیز احدی را نمی‌شناسم که از این زمانه و این عصر فهم و تصور صحیحی در حدّ حضرت آیت‌اللّه العظمی خامنه‌ای داشته باشد. البته این را هم می‌دانم که وقتی هنوز زبان این نوع تفکر تدوین نشده تا به طور عادی با همدیگر صحبت کنیم، مجبورم شاهد بیاورم و این کار برای نظر به موضوعاتِ حضوری، کار خوبی است تا شما حقیقت را در مظاهرش بنگرید. امیدوارم توانسته باشم نسبت به حضرت امام، زمینه‌ی تفکر را برای عزیزان فراهم کنم.
شخصی گفته بود که این کتاب «سلوک ذیل شخصیت حضرت امام خمینی(ره) »، شاهد است، دلیل کو؟ تصور کرده در این موارد هم لازم است بنده استدلالی سخن بگویم. اگر دلیل استدلالی بیاورم که نشان می‌دهد هنوز ما در همان کف نشسته‌ایم. بنا شد در تاریخ حضور پیدا کنیم. نظر به مبادی یعنی حضور در وقتی که تاریخ شروع شده است. إن‌شاءالله توانسته باشم کاری کنم که وقتی از این جلسه به بیرون تشریف بردید، به جای این‌که روی حرف‌های بنده فکر کنید، ببینید چه احساسی نسبت به تاریخی که در آن زندگی می‌کنید دارید. بسیجی‌ها در شب‌های حمله با احساسی خاص از همدیگر برای شهادت سبقت می‌گرفتند تا تاریخ جدید را بسازند.
خدا به حقیقت نور امام حسین(ع) و به عظمت خون شهدا به ما کمک کند تا تاریخی که آن‌ها ساختند را درست بنگریم و بفهمیم چگونه می‌شود ماورای این دنیای ظلمانی، حیات برینی را احیا کرد.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»