فهرست کتاب


امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه

اصغر طاهرزاده

ریشه‌ی صنعت‌گری در انسان

از نظر ملاصدرا و در راستای تحقق تمدنی که باید مدّ نظر باشد، این‌که انسان می‌تواند سازنده و صنعت‌گر باشد و دست به اکتشاف و اختراع بزند، همه ریشه در مقام خلیفة‌اللّهی انسان دارد. چون خلیفه‌ی خدا روی زمین است و چون مظهر همه‌ی اسماء جمال و جلال الهی است، این توانمندی‌های علمی و صنعتی را داراست. در حقیقت انسانِ مخترع و همچنین انسان صنعت‌گر یا انسان فنی، جمال الهی را در افعالش به تجلی در می‌آورد و در آینه‌ی حرفه یا صنعتی که دارد به ظهور می‌رساند. ملاصدرا می‌فرماید: «كل واحد من أفراد البشر ناقصا أو كاملا كان له نصیب من الخلافة بقدر حصة إنسانیة، لقوله تعالى: «هُوَ الَّذِی جَعَلَكُمْ خَلائِفَ فِی الْأَرْضِ»، مشیرا إلى أن كل واحد من أفاضل البشر و أراذلهم خلیفة من خلفائه فی أرض الدنیا».(22) جانشینی و خلیفةالله‌بودن انسان در حقیقت مظهریت انسان در همه‌ی اسماء الهی است و به واسطه‌ی همین مظهریت، او خلیفه‌ی خداوند است در همه‌ی آن تجلیات و تصرفات. اما از آن‌جا که آن مظهریت و خلافت مراتب دارد، پس این تجلیات و تصرفات هم مراتبی دارند.(23) حال در نظر بگیرید اگر با این نگاه آن تمدن که در دوران صفویه شروع شد ادامه پیدا می‌کرد چگونه با تمدن غربی که بر مبنای نفس امّاره ادامه یافت تفاوت ماهویِ خود را نشان می‌داد.
ما معتقدیم همان‌طور که اخلاقِ انسانی انسان مرآت اخلاق خداوند است صنایع و حِرَف انسان و اختراعات و ابتکارات او نیز اگر با اُنس با عالم عقل همراه باشد مرآت زیبایی‌های صنایع الهی است و اگر در انسان توانایی اکتشاف و اختراع نمی‌بود و انسان قدرت ساخت و ساز و صنعت‌گری نداشت، در مقام خلیفة اللّهی قرار نمی‌گرفت و اسم‌هایی چون صانع، خالق، مُبدع، كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فی شَأْن ، و ... که از اسمای حسنای الهی به‌شمار می‌آیند، در انسان مظهری پیدا نمی‌کرد. این یک نگاه کاملاً مثبت به علوم و صنایع و فنون و حرفه‌ها است که ملاصدرا آن را بر اساس مبانی فلسفی و عرفانی خود پرورانده و از آن به عنوان بُعدی از ابعاد حکمت متعالیه در کتاب اسرارالآیات و نیز جلد هفتم اسفار، پرده‌برداری کرده است و راز تأکید و نظر حضرت امام خمینی(ره) به ملاصدرا را باید در این وجوه نیز جستجو کرد.
جامعه‌ی به‌شدت عوام‌زده و خرافی و علمایی که دارای مسلک اخباری‌گری بودند و تفسیری جمودگرایانه و قشری‌مآبانه از دین را حاکم کرده بودند، عرصه را بر ملاصدرا سخت تنگ کرده و مجال تأثیرگذاری را از او گرفته بودند با این‌همه او در آن شرایطِ بسیار سخت، در همان مدت محدودی که مجال مدیریت یک مدرسه‌ی علمیه را پیدا کرد، برای مبارزه با چنین فضایی، علاوه بر علوم نقلی و عقلی، علوم ریاضی و طبیعی و پزشکی را در برنامه‌ریزی درسی مدرسه ‌گنجاند و سعی کرد به آن صورت، نظام‌سازی را شروع کند.
ملاصدرا به ما می‌گوید این‌همه اصرار و تأکید من بر فلسفه و حکمت و معرفت‌شناسی فلسفی و پرداختن به مبانی نظری و عقلانی وجودشناسی، به این جهت است که انسان‌ها دچار نارسایی‌های فکری نشوند. از نظر حکمت متعالیه؛ غربِ امروز، اگرچه از جهت علوم تجربی و فلسفه‌های علمی پیشرفت قابل توجهی کرده اما از جهت وجودشناسی بسیار عقب مانده است.
این‌که هنرها در فرهنگ غرب اسباب فساد شده‌اند و به جای این‌که به قول ملاصدرا؛ زمینه‌ساز عشق‌های مجازی انسانی گردند، باعث گسترش عشق‌های مجازی حیوانی شده‌اند و اساس نظام خانواده را دچار بحران نموده‌اند، به جهت غفلت از «وجود» و بریدگی هنر از انکشافی است که هنرمند باید در رابطه با وجود ظهور دهد. این راه حلی است که انقلاب اسلامی از طریق حکمت متعالیه از چهار قرن پیش برای شروع فرآیند تمدن اسلامی، فراروی خود دارد و تحلیل کاملاً مثبتی از فرایند گسترش علوم و صنعت در راستای مقام خلیفة اللهی انسان است، به طوری که علوم و صنعت مظهر استعدادهای نهفته‌ی طبیعت خواهند بود که تنها به تبع تفکری دیگر، ماوراء نگاه غربی، به ظهور می‌آیند، آن‌گاه که «وجود»، ماوراء نگاه مفهومی به آن، برای بشر طلوع کند و اشاره‌اش به امور قدسی باشد. در این حال در مقایسه با چنین تمدنی همه‌ی تمدن‌ها قدرت خود را از دست خواهند داد.
ملاصدرا، یک فیلسوف بحران‌شناس در زمانه‌ی خود بود و حجاب تحقق تمدن اسلامی را به‌خوبی می‌شناخت و بسیار گویا و رسا، بدون محافظه‌کاری در کتاب‌های «سه اصل» و «کسر الاصنام الجاهلیة» به زبان فارسی سلیس به گوش همگان رساند و به مردم هشدار داد صید عده‌ای نشوند که از فهم زمانه محروم‌اند، زیرا تمدنی شروع شده که تحقق آن نیاز به تفکر دارد و آن‌هم تفکری که عقل و قلب را به میدان بیاورد، یعنی تفکری که حکمت متعالیه نشان داد، هرچند آن‌ زمان فریادش را جدّی نگرفتند.(24)

چگونگی رجوع به حضرت امام خمینی(ره)

در راستای ایجاد زیرساخت‌های فکری و فرهنگی در این زمان در کنار تفکر صدرایی ما نیاز به سیره‌ای در این تاریخ داریم که مظهر اراده و تقدیر الهی در این زمان است و در کتاب «سلوک ذیل شخصیت امام خمینی(ره)»، بحثی تحت عنوان سلوک ذیل شخصیت اشراقی و نظام‌ساز امام خمینی(ره) به میان آمده است.(25) در این عنوان یک موضوع اعتقادی نهفته است مبنی بر این‌که شخصیت امام، اندیشه‌ی منسجمی است که اگر ما آن را به همدیگر متذکر شویم، در عالَم آن اندیشه و آن شخصیت وارد می‌گردیم. به عنوان مثال؛ مثنویِ مولوی پر از قصه است، ولی اگر دقت کنید می بینید مولوی در این قصه‌ها، افقی را در نظر گرفته و دائم با طرح آن قصه‌ها ما را متذکر آن افق می‌کند. مثنوی از اول تا آخر - با این‌که به ظاهر پراکنده است- یک فکر و یک تذکر است. شخصیت حضرت امام خمینی(ره) غیر از شخصیت یک پزشک یا یک زمین‌شناس است که علم‌شان از شخصیت‌شان جدا باشد. ما در علم زمین‌شناسی در رابطه با هدفی خاص، نگاه خاصی به زمین می‌اندازیم و حاصل آن نگاه و تحقیقاتی را که پیرو آن انجام می‌دهیم تحت عنوان علم زمین‌شناسی مطرح می‌کنیم. اما اگر به «وجود» رجوع کردیم، «وجود» چه در شدت و چه در ضعف، یک حقیقت است. تشکیکی‌بودن وجود به معنای آن است که چه در مرتبه‌ی بالا و شدید آن و چه در مرتبه‌ی پایین و ضعیف آن، در هر حال «وجود» در منظر شما است و نه چیز دیگر و از آن‌جایی که علم و حیات مربوط به ذاتِ وجود است، «وجود» در هر مرتبه‌ای همه‌ی این کمالات را دارا است؛ تفاوت فقط در شدت و ضعف است. شخصیت منسجم امام، شخصیت وجودی اوست و رجوع به امام از این لحاظ، رجوع به عالم معنا است و رجوع به حضوری است که در عالم وجود در منظر ایشان است، به همین جهت ملاحظه می‌کنید کتاب ولایت فقیه‌شان - به عنوان یک نگاه سیاسی به عالَم- مانند کتاب شرح دعای سحرشان - به عنوان یک نگاه عرفانی- هر دو شما را در محضر حق می‌برد. البته در این قسمت ممکن است با هم همزبان نباشیم زیرا تفکری که از مدرنیته گرفته‌ایم ما را نسبت به این نگاه در حجاب برده است و تا مسئله‌مان را با نگاه مدرن حل نکنیم، نمی‌توانیم این نوع نگاه را که به همه‌چیز به جنبه‌ی وجودی آن می‌نگرد، بفهمیم. حضرت امام در تفسیر سوره‌ی حمد به زیبایی این نگاه را در اختیار ما قرار دادند، در آن نگاه به راحتی می‌توانید با نظر به حضرت امام(ره) نظر به شخصیت وجودی او بکنید و رابطه‌ای حُبّی برقرار نمایید، همان رابطه‌ای که به صورتی متعالی‌تر باید با امامان معصوم برقرار نمایید.(26)
عرض بنده آن است: همین‌طور که شما الحمدلله معتقدید ائمه‌ی ما(ع) «علم مَا کان وَ مَا یکون» نزدشان است و در همه‌ی عالَم، حضورِ وجودی دارند، اولیای الهی که ذیل امام معصوم خود را پرورانده‌اند چنین حضوری نسبت به زمانه‌ی خود دارند و چون نگاهشان نگاه وجودی است، با حقیقت عالَم در این زمان مرتبط‌اند و ما را نیز به چنین نگاهی دعوت می‌کنند که اگر توانستیم به این نگاه وارد شویم نزدیکی خاصی با حضرت امام خمینی(ره) خواهیم داشت، چیزی که در مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» و در سرداران شهید و شهداء، به‌خوبی مشاهده می‌شود. به نظرم این نکته با شواهدی که آورده شده روشن است.
غرب در بین ابعاد مختلفِ هنری و اقتصادی و صنعتی، دارای هماهنگی لازم می‌باشد و مشکل غرب در جهت‌گیری کلّی آن است،(27) در حالی‌که ما به جهت غفلت از فرهنگ خاص خود، هنرمان و اقتصادمان و علوم انسانی‌مان هرکدام یک راهی می‌روند. گمان نکنیم با نزدیکی به غرب مشکل ما حل می‌شود زیرا نگاه ما به هنر و اقتصاد و صنعت یک نگاه دیگری است و باید با رجوع به فرهنگ خودی آن انسجامی را که نیاز داریم شکل دهیم. ما باید خودمان را درست بشناسیم که چه موقعیتی داریم و چکار می‌توانیم بکنیم. به گفته‌ی دکتر داوری: «جهان جدید قوامی دارد که با عقل و فهم جدید مناسبت دارد»(28) و ما اگر خواستیم مشکل خود را حل کنیم باید عقل متناسب فرهنگ خودمان را به صحنه بیاوریم تا معلوم شود کجا ایستاده‌ایم و به کجا می‌خواهیم برویم. بالاخره باید افقی را که مناسب تقدیر تاریخی خودمان است مدّ نظر خود قرار دهیم تا از این پریشان‌حالی در آییم و یقیناً نمی‌توانیم با نزدیکی به غرب از این پریشان‌حالی خارج شویم. ملت ما به عنوان ملتی که تاریخ مخصوص به خود را دارد و زندگی را به صورتی دیگر معنا کرده و نظر به انسان‌های معصوم یعنی ائمه(ع) دارد، نمی‌تواند با غرب هماهنگ شود، تاریخ این مملکت نیز این را نشان داده است، حالا آقای تقی‌زاده در زمان رضاخان هرچه می‌خواهد برای غربی کردن ما تلاش کند، عمامه‌اش را بردارد و بگوید باید از فرق سر تا نوک پا غربی شویم، ملاحظه کردید که نشد. چقدر رضاخان را تقویت کردند که با فشار هم که شده ما را غربی کند ولی نتیجه نداد. این یکی از نکات ظریف در تاریخ ملت ما است تا بدانیم ما به قدر توانایی‌های تاریخی خود از عهده‌ی کارها برمی‌آییم و این به شرطی است که بتوانیم توانایی‌های تاریخی خود را درست بشناسیم و بدانیم برهوت از کدام سو گسترش یافته است. برهوت ما از غربی نشدن ما گستزش نیافت، برهوت ما در غفلت از نگاه وجودی به انسان‌های قدسی گسترش یافت.

آینده چگونه شکل می‌گیرد

درست است که در حال حاضر در شخصیت افرادِ جامعه‌ی ما ترکیبی از عادت غربی و سنت‌های اسلامی به‌چشم می‌خورد ولی امروز تقدیر دیگری برای ما رقم خورده است. در همین رابطه خداوند حضرت امام(ره) را پرورانده است تا جنبه‌ی غربی ما مغلوب جنبه‌ی الهی ما شود و تحقق تمدن اسلامی به‌دست ما پایه‌ریزی گردد، و تا ما متوجه شرایط پیش‌آمده نباشیم و عزمِ به‌درآمدن از احوالات غربی در ما ایجاد نشود، هر برنامه‌ای بریزیم، پریشان‌حالی خودمان را اضافه می‌کنیم، زیرا خداوند راه دیگری را برای ما تقدیر کرده است و بحمداللّه مردم آماده‌ی ورود به همان راهی هستند که خداوند اراده کرده است. در همین رابطه بنده هیچ‌وقت نسبت به ادامه‌ی انقلاب مأیوس نیستم ولی امیدوارم مسئولان اجرایی هرچه زودتر رویکردشان را در راستای تحقق تمدن اسلامی قرار دهند تا روز به روز شاهد به نتیجه‌رسیدن کارهایشان باشند. مقام معظم رهبری تلاش می‌کنند تا آرام‌آرام این افق برای مردم جامعه‌ی ما ظهور کند. بهترین راه هم همین است که یک ملت آرام‌آرام برسند به این‌که باید از خود شروع کنند و سرمایه‌های درونی خود را به ظهور برسانند تا با تمدنی روبه‌رو شوند که انعکاس آرمان‌های خودشان است. حضرت امام در همین رابطه مکرر توصیه می‌کردند از خود باید شروع کنید و مقام معظم رهبری در مقابل دشمنی‌های آمریکا می‌فرمایند: «علاج مقابله با این دشمنی هم فقط یک چیز است و آن، تکیه به اقتدار ملی و به توان داخلی ملّی و مستحکم‌کردن هرچه بیشتر ساختار درونی کشور».(29) رهبری انقلاب به این صورت ملت را به تمدن اسلامی نزدیک می‌کنند و تأکید دارند:
«اگر چنانچه ما بر روى توان خودمان تكیه كنیم، استقامت آنها در هم خواهد شكست؛ این را بدانند. تا وقتى كه ما چشممان به دست دیگران باشد، دنبال این باشیم كه كدام مقدار از تحریم‌ها كم شد، كدام مقدار چنین شد، فلان حرف را فلان مسئول آمریكایى گفت یا نگفت - تا وقتى دنبال این حرف‌ها باشیم- به جایى نمی‌رسیم. ما یك كشور بزرگ هستیم، یك ملّت قوى هستیم، ملّت با فرهنگى هستیم، ملّت با استعدادى هستیم، ثروت خدادادى هم إلى ماشاءالله داریم.»(30)
تأمل بر نحوه‌ی ظهور سنت‌های بزرگ در تاریخ می‌تواند مقدمه‌ی مناسبی باشد برای آن‌که بدانیم آینده چگونه شکل می‌گیرد. این‌که شاه به عنوان مظهر خودباختگی یک ملت نسبت به تفکر غربی، رفت و این‌که در حال حاضرآمریکا هر تصمیمی که با روحیه‌ی استکباری‌اش می‌گیرد موفق به انجام آن، آن‌طور که او تصمیم می‌گیرد، نمی‌شود و این‌که روح مردم جهان به سوی معنویت گرایش پیدا کرده؛ حکایت از آن دارد که خداوند تقدیر دیگری را برای ما رقم زده، هرچند برای حاکمیت آن تقدیر باید فرایندی طی شود. بنده نمی‌گویم آنچه در حال وقوع است بدون تفکر در منظر دید همگان قرار می‌گیرد تا شما بفرمایید چرا در همگان قابل رؤیت نیست. مگر آن زمانی که حضرت امام(ره) فرمودند: «شاه رفتنی است» در ظاهرِ جامعه چیزی نمایان بود؟ یا وقتی از شکست مارکسیسم لنینیسم خبر دادند از ظاهر حرکات کشور شوروی و مردم آن کشور، می‌شد چنین شکستی را دید؟
همه‌چیز گواه بر آن است که خداوند برای عبور از پریشانی فرهنگی که فعلاً ما گرفتار آن هستیم و رسیدن به انسجام فرهنگی، لطفی به ما کرده و شخصیت اشراقی حضرت امام(ره) را در منظر ما قرار داده است و ارتباط با این شخصیت در این عصر و زمانه تنها راه حلی است که جامعه‌ی ما برای رسیدن به آرمان‌هایش به او نیاز دارد. باز باید از خود پرسید زیرساخت‌های فکری و فرهنگی مورد نیاز برای تحقق تمدن اسلامی چه چیزهایی می‌تواند باشد. عرض کردم از نظر تفکر، حکمت صدرایی و رجوع به «وجود» است و در رابطه با نظر به مظهری که تعیُّن تقدیر الهی است، شخصیت اشراقی حضرت امام(ره) باید مورد توجه ‌باشد.
لازم است با نظر به معارفی که فرهنگ اهل‌البیت(ع) در اختیار ما قرار داده متوجه رابطه‌ی وجودی و اشراقی با شخصیت‌هایی مثل حضرت امام بشویم تا معنای آن‌که گفته می‌شود حضرت امام یک راهِ حل بود، معلوم گردد. آن‌هایی که آماده‌ی رابطه‌ی اشراقی با حضرت امام شدند و توانستند آن رابطه را برقرار کنند، در عمل همان سردارهای دفاع مقدس بودند که به صورت نازله‌ی شخصیت امام، به میدان آمدند و بر این اساس بنده عرض می‌کنم؛ «شهید چمران، همان حضرت امام است در جبهه»، به نظر می‌رسد این جامعیت و کلیت و این شعورهای عجیب و غریب که در امثال شهید چمران‌ها بود را باید در این راستا تحلیل کرد.
اساسی‌ترین بحثی که باید با شما عزیزان در میان گذاشته شود این نکته است که روشن گردد ما در حال حاضر در تاریخِ بی‌فکری هستیم و به همین جهت نمی‌توانیم در یک تفاهم متعالی به تمدن اسلامی فکر کنیم. ملت ایران قبل از انقلاب فهمید آن فکری که انسان را گرفتار زندگی آمریکایی می‌کند فکر نیست و به همین جهت توانست به تحقق انقلاب اسلامی چشم بدوزد و یک‌دل و یک‌زبان با تفکری مناسبِ تحقق انقلاب اسلامی، به میدان آمد، ولی در ما هنوز فکری که مناسب تحقق تمدن اسلامی و عبور از فرهنگ غربی باشد ظهور نکرده است. آن فکر با رجوعِ وجودی به شخصیت اشراقی حضرت امام خمینی(ره) ظهور می‌کند زیرا از یک‌طرف راهی را که باید طی کنیم در آن شخص احساس کنیم و از طرف دیگر از بستر ظلماتی که غرب با تحریک نفس امّاره برای ما قرار داده، با اسوه قرار دادن ایشان، نجات یابیم. این کاری است که تنها با زیرساخت‌های فکری فرهنگی خاصی ممکن است که امام خمینی(ره) مد نظر باشند.
عقلی که بتواند زهر تجدد را احساس کند یک عقل قدسی و روحانی است و هر اندازه روحانیت آن عقل بیشتر باشد، روح تجدد کم‌تر در آن نفوذ می‌کند. تاریخ گواه است کم‌ترین نفوذِ تجددمآبی در میان علمای دینی و اندیشمندان حوزوی بوده، حوزه‌هایی که از حیات فعّال دینی و میراث‌های معنوی تاریخی و حِکمی خود جدا نشدند. و برعکس، بیشترین نفوذِ تجددمآبی را در میان کسانی مشاهده می‌کنید که از بهره‌های معنوی و روحانی واقعی برخوردار نبودند. از این لحاظ با نظر به حضرت امام و سیره‌ی خاص ایشان متوجه راه حلّی می‌شویم که به دنبال آن هستیم. معنای این حرف این است که باید به یک نوع فکر دیگری رجوع کنید، ماورای فکری که ما را در محدوده‌ی علم حصولی نگه می‌دارد و امکان احساس تقدیر تاریخی را از ما می‌گیرد، یعنی رجوع به «وجود». زیرا از این طریق تفکر شروع می‌شود و تا تفکر شروع نشود، ما نمی‌توانیم اشراقی را که در تاریخ ما ظهور کرده است به زندگی خود وصل کنیم، این فکری است که با حبّ اهل‌البیت(ع) به ما برمی‌گردد و نه با فکر حصولی صِرف. فکر حصولی در جای خود به عنوان مقدمه‌ی تفکر، محترم است، ولی آرمان ما چیز دیگری است که با نوع دیگری از فکر در منظر ما قرار می‌گیرد و دست و زبان ما را برای رسیدن به آن متحد می‌کند. به امید طلوع فکری که در نتیجه‌ی آن فکر، حضرت روح‌اللّه(ره) در منظر ما قرار گیرد و در سایه‌ی شخصیت اشراقی او معنای تمدن اسلامی به‌خوبی ظهور نماید و ما نیز معنای خود را پیدا کنیم. إن‌شاءاللّه.
«والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته»