فهرست کتاب


امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه

اصغر طاهرزاده

تقدیری که باید احساس شود

مقام معظم رهبری«حفظه‌اللّه» درصحبت خود با فرماندهان سپاه پس از آن‌که روشن کردند هویت دشمنی‌ها با انقلاب اسلامی از چه جنسی است و چون هویت انقلاب اسلامی «لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُون » است، حتماً انقلاب اسلامی آینده‌ی روشنی دارد، فرمودند: «نه به معنای یک دل خوش‌کنک، بلکه به معنای ملاحظه‌ی همه‌ی آنچه جلو چشم ما است...؛ البته این آینده زود باشد یا دیر باشد به دست شماست».(19)
حتماً مستحضرید همان‌طور که «وجود» دارای شدت و ضعف است، حقایق وجودی نیز مرتب ظهور و خفاء دارند مثل ظهور و خفای حاکمیت حضرت مهدی(عج). گاهی به ظهور آن حضرت نزدیک می‌شویم و تجلیات نور وجود مقدس حضرت در جامعه احساس می‌گردد و گاهی ظهور به تعویق می‌افتد. امروز حضرت مهدی(عج)؛ «سببُ الْمتصِل بَیْنَ الأرْضِ وَ السَّمَاء» هستند. حضرت باقر(ع) فرمودند چندین بار ممکن بود که ما صاحب امر بشویم و عالم را دست بگیریم، اما چون شیعیان نتوانستند زبانشان را حفظ کنند آن امر به تعویق افتاد(20). ظهور و خفاء برای حقیقت مهدوی به آن شکل است که گاهی نور حضرت مهدی(عج) با ظهور شدیدتری در عالم جاری می‌شود و گاهی آن نور در خفاء می‌رود تا إن‌شاءالله آن ظهورِ نهایی محقق شود. اگر شما رجوعِ وجودی به عالم نداشته باشید، این ظهور و خفا را نمی فهمید. این تعبیر آیت الله بهجت(ره) که چند سال گذشته فرمودند: ظهور حضرت مهدی(عج) را پیرمردها هم می‌بینند؛ راست بود و در همین رابطه ملت ما نور ظهور حضرت را یافتند، ولی متأسفانه دوباره آن نور در خفاء رفت. اگر ادبیات ظهور و خفای حضرت مهدی(عج) را بفهمیم متوجه می‌شویم آیت‌اللّه بهجت به خطا نرفتند.
عنایت فرمودید مقام معظم رهبری به فرماندهان سپاه فرمودند: «البته این آینده زود باشد یا دیر باشد، به دست شماست». تا جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی را نفهمیم این سخن مقام معظم رهبری را نمی‌فهمیم. انقلاب اسلامی ظهور یک حقیقت در این عالم است؛ آن‌هم ظهورِ وجودیِ حقیقت و تا شرایطِ پیش‌آمده درست شناخته نشود معنای سخن ایشان معلوم نمی‌شود. سؤال جدّی بنده این است که این نوع احساس که مقام معظم رهبری نسبت به آینده دارند، از چه جنسی است؟ از کجا یقین به پیروزی انقلاب اسلامی در آینده دارند؟ آیا می‌خواهند دل ما را خوش کنند؟ یا متوجه‌اند آن‌چه به نام انقلاب اسلامی در عالم واقع شده است، یک پدیده نیست بلکه حضور تقدیر الهی است که برای درک آن نیاز به احساسی داریم که «وجود» را در جمال اراده‌ی خاص الهی درک کند، در این حال متوجه حضور حقیقتی می‌شویم که در عالم طلوع کرده است و چون آن حقیقت «وجودی» است قابل اشاره نیست ولی قابل احساس هست، مثل آن‌که خود را احساس می‌کنید. به «تن» می‌شود اشاره کرد، اما به «نفس ناطقه» نمی‌توان اشاره کرد، چون نفس ناطقه یک حقیقت وجودی است. ما باید با نظر به «وجود» برسیم به جایی که إن‌شاءاللّه حقایقِ وجودی را احساس کنیم و در آن رابطه تقدیری را که در عالم جاری شده است احساس نماییم. شواهدی برای احساس چنین تقدیری جلو چشم ما هست، مثل ناکامی‌های نظام استکباری در تقابلِ با نظام اسلامی. مگر شما برای احساس حضور خدا پس از آن‌که آثار حضور او را مشاهده کردید، آماده نمی‌شوید که با جان خود یعنی با جنبه‌ی وجودی خود، خدا را عبادت کنید؟ همین مسیر باید برای احساس تقدیر الهی در عالم طی شود. و علت تأکید بنده به مباحثی مثل معرفت نفس به همین جهت است که از این طریق راه احساسِ وجودی سایر حقایق نیز گشوده می‌شود.
اگر متوجه غلبه‌ی مشیت الهی بر همه‌ی قلمرو‌های حیات انسان‌ها در طول تاریخ باشیم، در آن صورت مطالعه‌ی تاریخ، مطالعه‌ی نحوه‌ی ظهور متفاوت مشیت خداوند در عالم است و راهی است برای خداشناسیِ غیر انتزاعی. به شرطی که تنها به شناخت جزئیات محدود نشویم و از شناخت امرِ والا یعنی سنت‌های جاری در عالم، چشم پوشی نکنیم.
اگر انسان در مرتبه‌ی احساس جزییات بماند به هیچ ادراک کلّیِ وجودی نمی‌رسد تا وارد عالم تفکر شود. آن‌چه اهمیت دارد تشخیص مصلحت‌های بزرگ در هر تاریخی و نسبت آن‌ها با اراده‌ی الهی است و اعمال انسان‌های بزرگ مثل حضرت امام خمینی(ره) بر همین اساس مورد توجه قرار می‌گیرد. این انسان‌ها از پندارهای معمولی فراتر رفته‌اند که می‌توانند مصلحت‌های بزرگ زمانه‌ی خود را تشخیص دهند.
عرض شد سلسله‌ی قاجار و پهلوی مانع ادامه‌ی تمدنی شدند که با سلسله‌ی صفوی شروع شد و به همین جهت ملاحظه می‌کنید چرا مقام معظم رهبری نسبت به سلسله قاجار انتقاد اساسی دارند. حضور قاجار و پهلوی در تاریخ ما موجب شد تا ما هنوز هم نتوانیم به آن حالتی برگردیم که با سلسله‌ی صفویه شروع شد، در آن فضا، رویکردی از عزمِ تفکرِ تمدن‌سازی شیعه به صحنه آمد و ما در آن فضا داشتیم به تمدنی رجوع می‌کردیم که مطلوب اهل‌البیت(ع) بود. آقای دکتر شریعتی موضوع تشیع صفوی و تشیع علوی را در فضایی بیرون از تاریخ مطرح می‌کند، اگر ایشان نگاه تمدنی به صحنه می‌انداخت نظر دیگری داشت. ایشان شاه عباس و دربار را نگاه کرده است، در حالی‌که شاه عباس نسبت به اراده‌ای که در آن تاریخ به صحنه آمده بود چیزی نبود، و علمای ما با بصیرتِ تاریخی که داشتند به‌خوبی نظر آقای دکتر شریعتی را نقد کردند. بنده و امثال بنده آن روز نفهمیدیم علماء از چه زاویه‌ای سخن آقای دکتر شریعتی را نقد می‌کنند. آن‌ها آن‌ روحی را که در آن تاریخ ظهور کرد تأیید می‌کنند، نه شخص شاه عباس را. روحی حاکم بود که این روح را شیخ بهائی‌ها تشخیص دادند. مثل امروز که عده‌ای متوجه نیستند چه جریانی از طریق انقلاب اسلامی در تاریخ در حال وقوع است. از این لحاظ که شما امروز باز به ملاصدرا نظر دارید ادامه‌ی صفویه‌ای هستید که در آن تاریخ با رویکرد تمدنی به صحنه آمد و آثار آن‌ رویکرد را نه‌تنها در شهر اصفهان بلکه در همه‌ی نقاط کشور ملاحظه می‌کنید. حکمت متعالیه حاصل نبوغ ملاصدرا و اساتید بزرگ او چون میرداماد و شیخ بهائی و شرایط اجتماعی خاصی بود که در زمان ملاصدرا ظهور کرده بود و ملاصدرا نیز فلسفه‌ی خود را حاصل یک تلاش جمعی و تاریخی در آن زمان می‌داند.

حکمت متعالیه و زیرساخت‌های فکری تمدن اسلامی

مسلّم حکمت متعالیه یک تفکر فردی از یک دانشمند اسلامی نیست، هرچند نبوغ و پشت‌کار ملاصدرا در تدوین حکمت متعالیه نقشی اساسی دارد ولی نمی‌توان تأثیرات فضای تاریخی و اجتماعی و روندی که فلسفه و عرفان اسلامی در تاریخ خود داشته از یک طرف و تأسیس دولت شیعه‌ی صفوی از طرف دیگر و حضور مستشرقینِ حسّی‌مسلک در دربار صفوی را از سومین طرف، نادیده گرفت. علامه طباطبایی و شهید مطهری و امثال این بزرگان نشان دادند نظام حکمت متعالیه استعدادهای زیادی جهت جوابگویی به پرسش‌های دنیای معاصر دارد و بهترین نظام فکری جهت اسلام‌شناسی به‌شمار می‌آید. قابلیت‌های حکمت متعالیه اولاً: در نظام‌سازی آن است که یک منظومه‌ی منسجم معرفتی است و دارای زیرساخت‌های مشخصی مثل اصالت وجود و تشکیک وجود است. ثانیاً: قابلیت آن در وسعت و گستردگی آن است و امکان آن هست که به عنوان یک دستگاه فکری بسیار گسترده و عظیم مطرح شود، گستردگی نظام حکمت متعالیه ملاصدرا را با مسائل فرهنگی جامعه و تمدنی مرتبط می‌سازد، به‌خصوص در موضوع انسان‌شناسی و معرفت نفس قابلیت‌های فراوانی در مواجهه با پرسش‌های روزگاران دارد. و ثالثاً: توانا در ایجاد زبان خاصی است که آن ظرفیت ارائه‌ی مفاهیم خود را بدون بیان واژه‌های پیچیده دارا می‌باشد و همین امر موجب شد تا حکمت صدرایی به جامعه کشیده شود و از قلمرو افراد خاص خارج گردد و رابعاً: به مواریث فکری ما در گذشته نظر دارد اما با تحول عظیمی که از مفهوم «وجود»، به حقیقت «وجود» نظر انداخته شد تا سرمایه‌ای فکری برای آینده‌ی جهان اسلام باشد.
برای درک درست جایگاه تاریخی خود و فهم حضور تمدنی که از جهتی با صفویه شروع شده لازم است حکمت متعالیه را با دقت مدّ نظر قرار دهیم. عنایت دارید که عرفان صدرایی شدیداً عقلانی است، اگرچه او کشف و شهود را به لحاظ مرتبه‌ی فهم و ادراک از درک عقلانی بالاتر می‌داند اما از لحاظ میزان سنجش و تفکیکِ درست از نادرست، عقل را مقدم می‌شمارد. ملاصدرا معتقد است در جامعه‌ای که در کنار الهیات و اخلاقیات، ریاضیات و طبیعیات و همچنین فنون و صنایع و هنرها و یا به تعبیر او صنایع لطیفه، رواج داشته باشد و اهل آن جامعه به تعلیم و تعلّم آن‌ها اهتمام داشته باشند، عشق‌ها پاک‌تر هستند و کم‌تر دچار آلودگی می‌شوند. در این راستا از نظر ملاصدرا بین عشق و به‌ کمال‌رسیدن انسان و بین مجموعه‌ی علوم و فنون و هنر از یک‌سو و زیبایی‌شناسی در عشق از سوی دیگر رابطه‌ای وجود دارد و از همین جا است که ملاصدرا در راستای تمدنی که باید مدّ نظر باشد، ضرورت پرداختن به همه‌ی علوم و فنون و هنرها را برای ایجاد بیشترین زمینه‌ی رستگاری و نجات در یک جامعه تبیین و تحلیل می‌کند و لذا لازم است جهت نگاه صحیح به تمدنی که در پیش رو باید داشته باشیم با حوصله‌ی بیشتری به موضوع عشق و زیبایی که ملاصدرا مطرح می‌کند بپردازیم.

تفاوت عشق مجازی انسانی با عشق مجازی حیوانی

در رابطه با زیرساخت‌های فکری تمدن اسلامی و تفاوت آن با تمدن‌های غیر الهی به عنوان نمونه نگاه ملاصدرا را نسبت به عشق، مدّ نظر عزیزان قرار خواهم داد. ملاصدرا عشق انسانی را به دو نوعِ حقیقی و مجازی تقسیم می‌کند. متعلق عشق حقیقی را خداوند و صفات و اسماء و افعال الهی می‌داند و بر این اساس عشق حقیقی دارای مراتبی است که از محبت افعالُ اللّه شروع می‌شود و به محبت اسماءُ اللّه و بالاخره به ذاتُ اللّه می‌انجامد. اما عشق مجازیِ انسان‌ها نیز به دو نوع تقسیم می‌شود: یکی عشق مجازیِ حیوانی و دیگری عشق مجازیِ انسانی. از نظر ملاصدرا نقش و جایگاه علوم و فنون و آداب حسنه و انواع هنرهای زیبا، در تفاوت بین مبدأ عشق مجازی و مبدأ عشق حقیقی نمایان می‌شود. عشق مجازی حیوانی ریشه در غریزه‌ی شهوانی جنسی دارد و مبدأ آن لذاتی است که بین انسان و حیوان مشترک است و متعلَق این نوع عشق، ظاهر معشوق و اعضاء بدنی او است و آن از مقتضیات نفس امّاره‌ی انسان می‌باشد و در این حال قوای عقلانی انسان تحت استیلای قوای حیوانی او قرار می‌گیرند و در نتیجه خیال و وَهم بر عقل او سلطه می‌یابند. اما مبدأ و ریشه‌ی عشق مجازیِ انسانی، در گوهر حقیقت انسانی نهفته است و نه در نفس امّاره‌ی او و متعلق چنین عشقی شمائل معشوق است و لازم نیست که معشوق، تنها انسان باشد، بلکه از مظاهر طبیعی، شامل معشوق می‌شوند تا معماری‌های زیبا. به تعبیر ملاصدرا: «وَ یکونَ اکثر اعجابه بشمائل المعشوق» و بیشترین عامل جذبه‌ی عاشق به جهت شمائل معشوق است. در این عشق قوای حیوانی و شهوانی در استخدام قوای عقلانی قرار دارند و عقل بر وَهم غلبه دارد و زیبایی‌های شمائلی در مقابل زیبایی‌های شکلی و ظاهری است و عاملی می‌شود برای خلق زیبایی‌هایی که یک تمدن به آن نیاز دارد و شما با آثار آن در شهر اصفهان در هر کوی و برزن روبه‌رو هستید.
از نظر ملاصدرا طلب لذایذ شهوانی و طلب زیبایی‌های شکلی و بدنی، باید در حدّ معمول و عادی باشد و نباید تشدید شود و به حدّ عشق که محبت مفرِط است برسد، زیرا از نظر ملاصدرا اکثر این‌گونه عشق‌ها‌، با فسق و فجور و حرص مقارن است. چنین عشق‌هایی باعث افراط در ارضای غریزه‌ی جنسی می‌شوند و همین‌جا است که عشق یک بیماری مهلک و یک مرض خطرناک می‌گردد که بلای جان عاشق و معشوق خواهد شد. اما عشق به زیبایی‌ها که حسِ زیبایی‌شناسی انسان را ارضاء کند و محبت شدید به زیبایی‌های ظاهری و باطنی را رقم زند، هرقدر هم بر شدتش افزوده شود، جنبه‌ی افراط و تفریط پیدا نمی‌کند و انسان را از مسیر تکاملی خود خارج نمی‌سازد. نگاه ملاصدرا به انواع هنرهای زیبا در اثر عشق به زیبایی‌ها است که در انسان‌ پدید می‌آید. و اساساً غایت عشق چنین است که خداوند عشق به زیبایی‌های گوناگون ظاهری و شکلی و نیز باطنی و معنوی و کمالی را در انسان‌ها به ودیعه نهاده تا جریان تعلیم و تعلّمِ این علوم و فنون و هنرها، جریانی برقرار، مستدام و پا برجا باشد.
بسیار جالب است که ملاصدرا از حدود چهارصد سال پیش این نکته را مطرح می‌کند که تعلیم و تربیت، فقط جنبه‌ی فردی ندارد و جنبه‌های اجتماعی آن در سطح جامعه نیز باید مورد توجه قرار گیرند. می‌گوید در جوامعی که برای فضائل و کمالات علمی و فنی و هنری ارزش قائل‌اند و آن‌ها را مورد تعلیم و تعلّم قرار می‌دهند، انسان‌ها ظریف‌تر و لطیف‌تر و اخلاقی‌تر می‌شوند و بیشتر به زیبایی‌ها رو می‌آورند و عشق پیدا می‌کنند و در حقیقت زیبایی‌های شمائلی بیشتر از زیبایی‌های شکلی برایشان لذت‌بخش‌ می‌شود که حاصل آن را در معماری دوران صفویه در اصفهان و یا مدرسه‌ی خان در شیراز که محل تدریس ملاصدرا است، ملاحظه می‌کنید. در حقیقت، در چنین جوامعی، زیبایی‌های شمایلی درک می‌شوند و بیشتر به چشم می‌آیند و ویژگی‌های ذهنی، قلبی، طبعی و روحی و نفسانی انسان‌هایی که در چنین جوامعی زندگی می‌کنند، از همه‌ی جهات متعالی خواهد بود. بنابراین از نظر ملاصدرا علوم و فنون و هنرها ارزش ذاتی دارند و دستاوردهای خودشناسی و خداشناسی و زیبایی‌شناسی انسانی و الهی را به ارمغان می‌آورند و سلامتی حیات فردی و اجتماعی انسان‌ها را تضمین می‌کنند و معنای تمدن‌سازی حکمت متعالیه از جهتی در این نگاه نهفته است و در افقی که ما در تمدن نوین اسلامی مدّ نظر داریم از این نگاه غافل نخواهیم بود.(21)