فهرست کتاب


امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه

اصغر طاهرزاده

تولّد روحی دیگر

سلوک ذیل شخصیت امام خمینی(ره)» آن‌گاه معنای خود را می‌نمایاند که بین ظلماتی که موجب به نتیجه‌نرسیدن اسلام و انقلاب می‌شود با گناهانی که تنها به فرد آسیب می‌رساند، تفاوت قائل شد. در حاکمیت روح غربی - به عنوان نگاهی که اسلام را به حجاب می‌برد- نوع نگاه ما به عالم و آدم تغییر می‌کند و در این نگاه دیگر دین و شریعت الهی به عنوان امری فعّال در زندگی بشر تأثیرگذار نیست. تنها وقتی دین در امور فردی و به‌خصوص در امور اجتماعی به عنوان امری فعال و تأثیرگذار ظاهر می‌شود که از نگاه غربی به خود و اجتماع آزاد شویم و جنبه‌ی تمدن‌سازی اسلام را مدّ نظر قرار دهیم. راه‌کار رفع مشکلات در این رابطه فشارآوردن به خود و به دیگران نیست و این‌که گله‌مند باشیم چرا افراد نصیحت‌پذیر نیستند و گمان کنیم اگر جوانان توصیه‌ها و نصیحت‌ها را بپذیرند مشکلات فکری و فرهنگی ما مرتفع می‌شود. تجربه‌های گذشته به ما گوشزد می‌کند برای نظر به حقیقتِ اسلام، لازم است روح دیگری حاکم شود، روحی که تنها با نظر به تمدن اسلامی متولد می‌شود و امروزه همه‌چیز خبر از آن می‌دهد که وقت ظهور تمدن اسلامی و تاریخِ شروع آن به صحنه آمده است. وقتی آن روح بر عزم‌های ملت ما حاکم شد، همه‌ی دست‌ها و زبان‌ها و فکرها به جای دیگری غیر از آنچه تمدن غربی مدّ نظرها قرار داده، می‌افتد. بنده وظیفه دارم متذکر شوم وقت ظهور آن روح فرا رسیده است، نگذارید مدرنیته به شما القاء کند که هنوز هم ادامه‌ی تفکرِ لیبرال دموکراسی است.
با انقلاب اسلامی معلوم شد ملکوت خدا دیگر پدیده‌ای غریب و فرادستی نیست تا انسان‌ها خویشتن را تنها در خواسته‌های ناچیز دنیایی جستجو کنند بلکه امام خمینی موجب شد تا انسان ساحت قدسی خود را دوباره به‌دست آورد ولی نه در خانقاه‌ها بلکه در تحول عظیمی که انقلاب اسلامی در این تاریخ به وجود آورد. راستی چرا انقلاب اسلامی زودتر به تاریخ ما نرسید تا زودتر از این امکان شکوفایی می‌یافتیم؟ و زودتر از این ماورای تفکر لیبرال دموکراسی، به مسائل خود می‌اندیشیدیم و راه مناسب تاریخ خود را می‌یافتیم؟
مشکل تفکر امثال آقای کدیور و آقای سروش دقیقاً در همین‌جا است که گمان کرده‌اند اوج بلوغ بشر همین تفکر لیبرال‌دموکراسی است و معتقدند هرکس باید خود را در تمدنی که با فکر لیبرال‌دموکراسی ظهور کرده، پیدا کند، و این نقطه‌ی اصلی انفصال دو جریانی است که در کشور ما هست؛ یکی به تمدن اسلامی نظر دارد و رهنمودهای رهبری انقلاب را مدّ نظر قرار داده و دیگری کمال خود را در تمدن غربی جستجو می‌کند و عنوان تکنوکرات عنوان مناسبی برای این طرز فکر است. حتی می‌توان گفت آقای سید حسین نصر و امثال ایشان هم با این‌که بر حکمت خالده تأکید دارند و از جهتی غرب را نفی می‌کنند، آن‌طور که شایسته است با رویکرد به تمدن اسلامی غرب را نفی نمی‌کنند، بلکه اکثراً راه‌کار زندگی دینی ذیل غرب را در نظر دارند و با طرح حکمت خالده یک نوع سلوک فردی را مدّ نظر افراد قرار می‌دهند، هر چند تمدن دینی را بر تمدن غربی ترجیح می‌دهند. در حالی‌که انقلاب اسلامی با مبنای فرهنگ مهدوی، نظر به تمدنی دارد که ماهیتاً غیر از تمدن غربی است. احترامی که آقای نصر به حضرت امام می‌گذارد، احترام به یک شخص قدسی است که می‌تواند از نظر شخصیت مورد احترام باشد. از این بحث‌ها نمی‌خواهم نفی تفکر آقای نصر و یا نفی آثار ایشان را که در جهت نقد غرب زحمت کشیده‌اند، نتیجه بگیرم. در جای دیگر باید روشن شود که اگر توانستیم جایگاه تمدن اسلامی را نشان دهیم و تصور درستی از آن ارائه دهیم، جایگاه بسیاری از افراد و اندیشه‌های آن‌ها در آن‌جا روشن می‌شود و فکر می‌کنم تمدن اسلامی آن اندازه وسعت دارد که در راستای اهداف خود، بسیاری از این افراد خود را متعلق به آن بدانند. بنده مکرراً به رفقا عرض کرده‌ام بگویید کجا می‌خواهید بروید تا بگویم جای هرکسی نسبت به آن هدفی که در نظر دارد، کجاست. در حال حاضر مشکل ما این است که هنوز معلوم نیست کجا می‌خواهیم برویم به همین جهت در تعیین جایگاه افراد و اندیشه‌‌های آن‌ها دچار اشتباه می‌شویم و ممکن است افرادی که خودی هستند، غیر خودی بگیریم و آن‌هایی که خودی نیستند را خودی به حساب آوریم.

شروع فرآیند تمدن اسلامی

با در میان‌آوردن نقش عالم ملکوت در عالم ناسوت، فرآیند تمدن اسلامی شروع شده است؛ به عنوان نمونه حداقل 400 سال است تحت تأثیر رنسانس گفته‌اند بناست بشر بر اساس مدیریت ناسوتی و دنیایی زندگی کند و مسائل سیاسی و اقتصادی و تربیتی خود را حل کند و عملاً با این مبنا اراده کرده است خواسته یا ناخواسته بشر در جامعه‌، خدایی کند و دین، تنها یک امر فردی و شخصی شود. ولی یک‌مرتبه ملاحظه می‌کنید پس از 400 سال که مدرنیته گمان داشت همه‌ی افکار بشر را در اختیار دارد، جریانی، به‌خصوص در کشورهای اسلامی ظهور کرده که حرف اصلی‌اش آن است که خدا باید در امور سیاسی جامعه حاکم باشد و از این جهت مطمئن باشید این درگیری یک درگیری اساسی است که بین ما و غرب ظهور کرده است. و این منحصر به ایران و انقلاب اسلامی نیست، بلکه با همه‌ی تفاوت‌هایی که در کشورهای مختلف به‌ چشم می‌خورد این تحولی است که نه‌تنها تا کشورهای شمال آفریقا بلکه تا عمق کشورهای غربی جلو خواهد رفت، زیرا نگاه دیگری به میان آمده، هرچند باید متوجه بود این یک فرآیند است و به مرور به شکل‌های مختلف جای خود را در تاریخ باز می‌کند.
هگل معتقد به تاریخ و حضور افراد و افکار مخصوص در تاریخ خاص خودشان است، البته به نحوه‌ای خاص از حضورِ روح کلی.(15) آن‌طور که بنده و شما اعتقاد داریم حضرت حق مطابق شرایط خاص، مقدّرات خاصی را اراده می‌کند. مارکس هم تحت تأثیر هگل برای تاریخ نقش قائل است با این تفاوت که اصالت را به اقتصاد می‌دهد و دوره‌های متفاوت تولید را عامل حرکتِ تاریخ می‌داند.
در هر حال نباید از این نکته غفلت کرد که هر تاریخی بنا به مشیت الهی اقتضای ظهور تقدیری را دارد و ملاحظه می‌فرمایید که امروز عملاً نگاه‌ها به حضور خداوند است و این‌که حاکمیت‌ها باید به وسیله‌ی آموزه‌های دینی ادامه پیدا کنند و به یک اعتبار خدا به تاریخ ما برگشته است. نیچه که در آن زمان به معنای خاص خودش گفت «خدا مرده است» اگر امروز بود به سخن دیگری معتقد می‌شد، حتماً می‌دانیم منظور نیچه آن خدایی نیست که شما وجودش را در کتاب‌های درسی اثبات می‌کنید، منظورش این است که حضور خدا در مناسباتِ بین افراد از بین رفته است. حرف او به‌خصوص نسبت به فرهنگ غرب، صحیح است و عرض بنده این است که امروز با در میان‌آوردن نقش عالم ملکوت در عالم ناسوت، فرآیند تمدن اسلامی و حضور خدا در مناسبات بشر شروع شده است. در این راستا می‌توان گفت اگر انسان‌ها در این شرایط، معنای سلوکِ انسان از ناسوت به ملکوت را نفهمند، جایگاه تاریخی حجاب‌هایی را که جامعه را از تحقق تمدن اسلامی محروم می‌کنند، نمی‌فهمند و به زیرساخت‌های فکری و فرهنگی که باید تقدیر الهی را در این تاریخ ظهور دهند فکر نخواهند کرد تا آن‌ را بیابند.
درست است که وقتی به اراده‌ی انسان‌هایی که در مقابل مشیت الهی سربرکشیده‌اند نظر کنیم متوجه می‌شویم رسیدن به جامعه‌ی مطلوب دشوارتر از آن است که در ابتدای امر گمان می‌شد ولی این بدین معنی نیست که برای شکوفایی خود و جامعه راه حلّ دیگری هست بلکه می‌فهمیم خداوند از ما پایداری و مقاومتِ بیشتری را انتظار دارد و می‌خواهد تاریخی را به ظهور برسانیم که اندیشه‌های ژرف بناست در آن ظهور کند.
بنده نگران یأسی هستم که ممکن است در شما ایجاد شود و از خود بپرسید چرا با تحقق انقلاب اسلامی و تأکید بر آموزه‌های اسلام کار جلو نمی‌رود، در حالی‌که باید متوجه شد خداوند با ظهور انقلاب اسلامی و وجود حضرت امام خمینی(ره) راهی را در جلو ما گذاشته است که باید آن را شروع کنیم. گفت:
صدانداختی تیر و هر صد خطاست

اگر هوشمندی یک انداز و راست

جایگاه موانع در انقلاب اسلامی

وقتی رویکردها به سوی توحید بود و جامعه در این راستا به تحقق تمدن اسلامی نظر کرد، مطمئن باشید کارها به‌شدت جلو می‌رود زیرا در آن صورت اهداف برای همه مشخص است و هرکس جای خود را نسبت به جامعه‌ی آرمانی که مدّ نظر دارد مشخص می‌کند، هرچند امروز هنوز خود را برای آن فضا آماده نکرده باشد، ولی می‌داند آن جامعه‌ای را که می‌خواهد و در آن فضا بهتر می‌تواند زندگی کند، تمدن اسلامی است. شما در انواع انتخاباتی که در کشور ما واقع می‌شود ملاحظه می‌کنید چگونه بعضی‌ها از یک طرف دستورات مذهبی را در ظاهر رعایت نمی‌کنند ولی از آن‌طرف می‌گویند از اروپا آمده‌ایم تا به دستور مقام معظم رهبری در انتخابات شرکت کنیم؛ این‌ها خود را عضوی از اعضای انقلاب اسلامی می‌دانند و حاضر نیستند بپذیرند بیرون از انقلاب هستند، هرچند خود را از بعضی جهات هنوز آماده نکرده‌اند که مطابق آرمان‌های جامعه‌ی اسلامی عمل کنند، ولی آرمانشان همان آرمان‌های نظام اسلامی و تمدن اسلامی است، با رویکردی که آن تمدن به سوی توحید دارد. عرض بنده آن است که شناخت چنین تاریخی بسیار مهم است وگرنه در کلاف سر درگم انواع تضادها هلاک می‌شویم، باید بر روی رویکرد توحیدی جهان بیش از این فکر کرد. از آن‌جایی که هر زمانه‌ای مسائل خاص خود را دارد، متفکران بزرگ با توجه به آن مسائل متوجه‌ی مشیت الهی در آن زمانه می‌شوند و راه حلی ارائه می‌کنند که جوابگویی به همه‌ی مسائل آن زمانه در آن راهِ حل می‌گنجد؛ از این لحاظ می‌گوییم هر زمانی متفکر و فکر زمانه‌ی خود را می‌طلبد بدون آن‌که از افقی که متفکران گذشته گشوده‌اند روی برگردانیم.
این روایت را همه‌ی عزیزان شنیده‌اند که حضرت صادق(ع) می‌فرمایند: «اَلْعَالِمُ بِزَمَانِهِ لَا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَّوَابِسُ»(16) آن‌‌کس كه نسبت به زمانه‌ی خود دانا است، گرفتار امور اشتباه‌انگیز نمى شود. حضرت در این روایت می‌خواهند ما را متوجه این امر مهم بکنند که اگر تحلیل درستی از آنچه در زمانه می‌گذرد داشته باشید با بروز و ظهور حوادثِ غیر عادی غافل‌گیر نمی‌شوید و می‌دانید امور در چه مسیری در حال حرکت است. همچنان‌که على(ع) می‌فرمایند: «إِنَّ مَنْ عَرَفَ الْأَیَّامَ لَمْ یَغْفُلْ عَنِ الِاسْتِعْدَادِ»(17) آن‌كس كه زمان را مى شناسد، از حوادث و رویدادهاى آن غافل نمى شود. باز آن حضرت در جای دیگر می‌فرمایند: «أَعْرَفُ النَّاسِ بِالزَّمَانِ مَنْ لَمْ یَتَعَجَّبْ مِنْ أَحْدَاثِه »(18) آگاه ترین مردم به زمان، كسى است كه از تحولات آن به شگفت نیاید و به خوبی متوجه مسیر و نهایت هر حادثه‌ای ‌باشد. وقتی انسان از تحولات زمانه به شگفت نمی‌آید که متوجه است اقتضای آن زمان و آن شرایط چنین است که با انواع حجاب‌ها روبه‌رو شود و همچنان به جلو حرکت کند و لذا بر اساس شرایطی که در تاریخِ او واقع شده برنامه‌ریزی می‌کند و جایگاه خود را نسبت به آرمان‌هایی که دارد تنظیم می‌نماید. اگر انسان بفهمد در چه زمانه‌ای قرار دارد نه‌تنها از ظهور حوادث خسته نمی‌شود بلکه برای برخورد با آن‌ها برنامه دارد و می‌داند این نوع حوادث نشانه‌ی حضور تاریخی انقلابی است که باید با تقابل با آن موانع، حضور خود را در عالم استحکام بخشد، همان‌طور که دفاع مقدس هشت‌ساله‌ی ما جایگاه انقلاب اسلامی را در عالم تثبیت کرد و حضرت امام فرمودند جنگ هشت‌ساله ریشه‌های انقلاب را محکم کرد. در قرآن هست که عده‌ای از مؤمنین در صدر اسلام وقتی با احزاب، که عبارت بودند از مجموعه‌ی جریان‌های کفرِ جزیرة العرب، روبه‌رو شدند، خود را باختند؛ «وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»(احزاب/10) به خداوند گمان‌های ناروا بردند که نکند به‌کلّی با این محاصره‌ای که پیش آمده دشمن بر ما پیروز شود، چون جایگاه تاریخی اسلام را نمی‌شناختند و تحلیل درستی از تقابل جبهه‌ی کفر با جبهه‌ی توحید نداشتند. ولی قرآن در وصف عده‌ای دیگر می‌فرماید: «وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاَّ إیماناً وَ تَسْلیما» (احزاب/ 22) و چون مؤمنان لشكر احزاب را دیدند گفتند: «این همانی است كه خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفته اند!» و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود. چون این‌ها تحلیل درستی از زمانه‌ی خود و مشیت الهی داشتند.
نمونه‌ی‌کسانی‌که موضوعات ‌را درست ‌تحلیل‌‌ می‌کنند، مقام‌معظم رهبری«حفظه‌اللّه» است و در همین رابطه متوجه هستید که ایشان برای هر حادثه‌ای برنامه دارند. هر حادثه‌ای که در این تاریخ رخ دهد لایه‌های وجودی دارد که ممکن است از منظر ما پنهان باشد ولی همه‌ی آن حوادث طی تقدیری واقع می‌شود. در حالی‌که تقدیر الهی یک اراده‌ی «وجودی» است. به واژه‌ی «وجودی» دقت بفرمایید؛ «وجود» خود را از طریق مظاهر و حوادث ظاهر می‌کند ولی خودش به صورت حوادث ظاهر نمی‌شود، همه‌چیز به سبب او ظاهر و حادث می‌شود اما خودش در ساحتی دیگر حاضر است. می‌دانید این دیوارِ روبه‌رو وجود دارد اما چطور می‌خواهید به خودِ وجود رجوع کنید، نمی‌توان از همان ساحتی که پدیده را می‌بینید، با «وجود» روبه‌رو شوید. باید از خود بپرسید چه رویکردی باید داشته باشیم تا جنبه‌ی وجودی پدیده‌ها را احساس کنیم؟ این شبیه نور است که نمی‌توانید آن‌طور که دیوار را می‌بینید، نور را ببینید، ولی با خودتان و از طریق نفسِ ناطقه‌تان وجود نور را احساس می‌کنید بدون آن‌که بتوانید به آن اشاره نمایید. بنده معتقدم معرفت نفس برای به فعلیت‌آوردن احساسی که انسان «وجود» را احساس کند، شروع خوبی است زیرا در معرفت نفس با وجودِ خودتان روبه رو می‌شوید، به شرطی که آن ‌را تبدیل به یک مفهوم نکنید. معرفت نفس یک کار انتزاعی نیست، یک عمل عرفانی است. وقتی بعضی از رفقاء از حضرت امام(ره) پرسیده بودند عرفان را از کجا شروع کنیم؟ فرموده بودند: جلد هشتم و نهم اسفار را بخوانید، با همان روحی که اسفار دارد؛ زیرا روح اسفار در این دو جلد شدیداً عرفانی است و به همان معنایی که حکمت متعالیه مدّ نظر دارد عقل و قلب را جمع می‌کند. به همین جهت باید سعی کرد اسفار در همان فضای حکمت متعالیه در حوزه‌های علمیه تدریس شود تا جنبه‌ی انتزاعی صِرف، بر نگاه وجودی آن غلبه نکند. با احساس «وجود»، تقدیری را که در آن قرار داریم احساس می‌کنیم و جایگاه انقلاب اسلامی و جایگاه تاریخی موانع انقلاب برایمان معلوم می‌شود.