فهرست کتاب


امام خمینی(رضوان الله تعالی علیه) و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه

اصغر طاهرزاده

مقدمه‌ی مؤلف

باسمه تعالی
1- وقتی آموزه‌های دینی، ما را متوجه این امر می‌کند که مشیتی بر انسان‌ها و تاریخِ آن‌ها حاکم است که از چشم عمومِ پوشیده‌است ولی انبیاء و اولیاء متذکر آن هستند، ما بر آن می‌شویم که بدانیم در هر صورت در زیر سایه‌ی اولیاء الهی، آن مشیت و سرنوشت باید از طریق ما ظاهر شود و تحقق یابد وگرنه جهت شکوفایی خود، مطابق اراده‌ی الهی عمل نکرده‌ایم، همان طور که وقتی حضرت سید‌الشهدا(ع) در رؤیایی که رسول خدا(ص) را در آن دیدند از حضرت شنیدند که فرمودند: «فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاكَ قَتِیلًا ..... إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاهُنَّ سَبَایَا»(ترجمه لهوف، ص 65) خداوند می‌خواهد تو را در این مسیر کشته‌شده و خانواده‌ی تو را اسیر ببیند. حضرت امام حسین(ع) همه‌ی اختیار خود را در مسیر اراده‌ی الهی که از طرف جدّشان از آن آگاه شدند، به کار بردند و به عالی‌ترین شکوفایی ممکن رسیدند.
انبیاء و اولیاء امکانات و خصوصیات تاریخی را که ما در آن به سر می‌بریم به ما متذکر می‌شوند تا ما در بستر تاریخ خود به شکوفایی لازم دست یابیم.
یک ملت تنها پس از قرارگرفتن در شرایط تحققِ مشیت الهی در زندگی‌شان به خودآگاهی و تفکّر تاریخی لازم می‌رسند و عملاً اراده‌ی خداوند را به ظهور می‌رسانند. در این صورت این ملت در مقابل همه‌ی موانعی که اراده‌های شیطانیِ دوران ایجاد می‌کنند می‌ایستند و پیروز خواهند شد و آینده را از آنِ خود خواهند کرد.
2- کافی است به جای آن‌که گمان کنیم آن‌چه در تاریخ ما می‌گذرد اتفاقی است، متوجه شویم همه‌چیز حکیمانه مدیریت می‌شود و این اصلی است که نمی‌توان آن را انکار کرد. اگر تاریخ با نظر به مشیت الهی به اندیشه درآمد درخواهیم یافت که بشر نیز در جریان تحقق اراده‌ی الهی نقش دارد.
3- اگر متوجه غلبه‌ی مشیت الهی بر همه‌ی قلمرو‌های حیات انسان‌ها در طول تاریخ باشیم، در آن صورت مطالعه‌ی تاریخ، مطالعه‌ی نحوه‌ی ظهور متفاوت مشیت خداوند در عالم است و راهی است برای خداشناسیِ غیر انتزاعی. به شرطی که تنها به شناخت جزئیات محدود نشویم و از شناخت امرِ والا یعنی سنت‌های جاری در عالم، چشم پوشی نکنیم.
اگر انسان در مرتبه‌ی احساس بماند به هیچ ادراک کلّی نمی‌رسد تا وارد عالم تفکر شود. آن‌چه اهمیت دارد تشخیص مصلحت‌های بزرگ در هر تاریخی و نسبت آن‌ها با اراده‌ی الهی است و اعمال انسان‌های بزرگ مثل حضرت امام خمینی(ره) بر همین اساس مورد توجه قرار می‌گیرد. این انسان‌ها از پندارهای معمولی فراتر رفته‌اند که می‌توانند مصلحت‌های بزرگ زمانه‌ی خود را تشخیص دهند.(1)
4- روح هر ملتی در هر زمانی با اراده‌ی الهی در آن زمان پیوند دارد و اگر آن ملّت آمادگی لازم را از خود نشان دهند هر کاری که از آن‌ها سر می‌زند با اراده‌ی حضرت رب العالمین هماهنگ خواهد بود و آن ملت نمودی از اراده‌ی الهی هستند. ملت‌ها به میزانی که متوجه این امر باشند، نقش آفرین خواهند بود و موفق به ساخت جهانی معنوی و دینی خواهند شد که آینده‌ی تاریخ از آن تغذیه می‌کند و آن‌ها بر آینده‌ی تاریخ فرمانروایی خواهند کرد.
5- یکی از علائم انحطاط یک ملت ترجیح خواست فردی افراد بر مشیت و اراده‌ی کلّی حضرت حق است - اراده‌ای که همه باید در ذیل آن قرار گیرند- و مهم‌ترین کار متفکران جامعه توجه به حضور مشیت الهی و نظر به غایتی است که خداوند برای یک ملت اراده کرده‌است.
در افراد مختلف کوشش‌های بسیاری وجود دارد ولی آن کوشش‌ها وقتی اهمیت دارند که در جهت غایت نهایی یعنی ظهور مهدی(عج) باشند و از این جهت در این عصر و این زمانه هر حرکتی که در مسیر به نتیجه رساندن انقلاب اسلامی باشد حرکتی معنی‌دار خواهد بود و انسان را از نیست‌انگاری زمانه رهایی می‌بخشد و او را از نظر به منافع فردی، به مقاصد بالاتری می‌برد.
6- هرکس در ذیل تاریخی که اراده‌ی الهی برای او رقم زده‌است می‌تواند آن‌چه را در درون دارد به ظهور رساند و در این رابطه عناصر تشکیل‌دهنده‌ی یک ملت، دارای سازگاری کاملی خواهند بود و نمی‌توان عناصر تشکیل‌دهنده‌ی یک قوم را با عناصر تشکیل‌دهنده‌ی قوم دیگر جابجا کرد و گمان کنیم می‌شود انقلاب اسلامی راه‌های برآوردن اهداف خود را در غرب جستجو کند.
7- رهبران واقعی ملت‌ها اصول کلی تاریخ خود را در درون خویش به الهام دریافته‌اند و در صدد تحقق‌بخشیدن به آن‌ اصول کلّی بر می‌آیند. قدرت رهبرانِ تاریخی ملّت‌ها نتیجه‌ی پیوند آن‌ها با مشیت الهی است که به آنان الهام و اشراق شده‌است و لذا راهی که چنین رهبرانی در تاریخ می‌گشایند مسیر سایر انسان‌های آن دوران خواهد بود و آن الهام و اشراق، منشأ تحولات بزرگ خواهد شد، هر چند با رنج‌های بزرگ همراه باشد ولی آن رهبران بزرگ برای پیوند خود با مشیت الهی به رنج‌ها و سختی‌ها اهمیت نمی‌دهند و خواهند گفت: «خمینى را اگر دار بزنند تفاهم نخواهد كرد....».(2)
8- سیاست در هرحال، مبنا و اساس حقیقی می‌طلبد، اگر سیاست از دیانت و مشیت الهی که در درون ملت جریان دارد، فاصله بگیرد به امری انتزاعی و غیر واقعی تبدیل می‌شود و دیگر خواست کلی زمانه و خواست افراد نیست تا هرکس آزادی خود را در همراهی با خواست جمعی که در نظام اسلامی تحقق یافته بنگرد اما با انقلاب اسلامی است که می‌توان به سیاستی دست یافت که ریشه در حقیقت داشته باشد، چیزی که در شخصیت حضرت امام خمینی(ره) ملاحظه کردید و در اعلام مهدورالدّم‌بودنِ سلمان رشدی ظهور کرد.
9- وظیفه‌ی اهل تفکر آن است که در تاریخِ خود نقش آفرینی کنند و آن‌چه را که منسوخ است و دورانش به پایان رسیده نشان دهند تا جامعه گرفتار بی فکری و کودنی فرهنگی نشود. کودنی فرهنگی چیزی نیست جز مشغول‌شدن بر اموری که مربوط به تاریخ گذشته است. وقتی تاریخ جدیدی در حال وقوع است آن کس که هنوز در گذشته زندگی می‌کند و در نتیجه منزوی می‌شود، باید خود را در انزوای خود مقصر بداند زیرا نگاه نکرد که اراده‌ی الهی در این دوران به چه چیز اشاره دارد تا امروز نیز وارد ساحت آگاهی گردد.
10- از آن‌جایی که هر زمانه‌ای مسائل خاص خود را دارد، متفکران بزرگ با توجه به آن مسائل متوجه‌ مشیت الهی در آن زمانه می‌شوند و راه حلی ارائه می‌کنند که جوابگویی به همه‌ی مسائل آن زمانه در آن راه حل می‌گنجند؛ از این لحاظ می‌گوییم هر زمانی، متفکر و فکر زمانه‌ی خود را می‌طلبد بدون آن‌که از افقی که متفکران گذشته گشوده‌اند روی برگرداند.
11- درست است که وقتی به اراده‌ی انسان‌هایی که در مقابل مشیت الهی سربرکشیده‌اند نظر کنیم متوجه می‌شویم رسیدن به جامعه‌ی مطلوب دشوارتر از آن است که در ابتدای امر گمان می‌شد ولی این بدین معنی نیست که برای شکوفایی خود و جامعه راه حلّ دیگری هست بلکه می‌فهمیم خداوند از ما پایداری و مقاومتِ بیشتری را انتظار دارد و می‌خواهد تاریخی را به ظهور برسانیم که بناست اندیشه‌های ژرف در آن ظهور کند.
12- انسان به خود شناخت دارد ولی وقتی این شناسایی در نسبت با شخصی دیگر و یا چیزی دیگر و یا زمان دیگر معنا شود، خود آگاهی پیش می‌آید و در این رابطه خودآگاهی تاریخی، آگاهی انسان است به خودش در نسبت با زمانه و تاریخی که در آن به سر می‌برد.
13- کمال آگاهی انسان با ارتباط با خدا به ظهور می‌رسد و از طرفی خدا در مظاهرش ظهور دارد که از جمله‌ی آن مظاهر، انقلاب اسلامی است و در نتیجه کمال آگاهی ما در امروزِ تاریخ‌مان با نظر به انقلاب اسلامی محقق می‌شود زیرا تاریخ، محلّ تحقق عنایت و مشیّت ربوبی است، همان‌طور که طبیعت عرصه‌ی ظهور مشیت خداوند است. آیا می‌توان گفت تفکر، چیزی جز مطالعه‌ی تاریخ است از آن‌ جهت که خدا در آن نمایان شده؟ در این رابطه قرآن می‌فرماید: «أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا»(46 / حج). آیا منكران حقیقتِ نبوى در زمین سیر نكرده اند و سرنوشت منكران نبوت را ملاحظه نكرده اند تا در اثر آن سیر، قلب هایى پیدا كنند كه به كمك آن قلب، تعقل كنند و گوش هایى به دست آورند كه به كمك آن ها سخن حق را بشنوند؟
14- اگر با نگاهی وجودی به انقلاب اسلامی به عنوان مظهر اشراق سنت الهی در این دوران بنگریم و مقدمات این نوع نظر کردن را در خود فراهم کنیم، دیگر نیاز نیست که قصد کنیم انقلاب اسلامی را آشکار نماییم، انقلاب اسلامی از طریق نظر به ملکوت حضرت امام(ره) بر ما آشکار می‌شود.
15- در انقلاب اسلامی و در تاریخی که شروع شده، ارزش و جایگاه دولت‌ها در نسبت آن‌ها با اهداف انقلاب فهمیده می‌شود نه با تعریف و تبلیغی که خود برای خود می‌کنند.
16- در سوره‌ی یوسف(ع) ملاحظه می‌کنید وقتی بنا است در هفت سال آینده ملتی را قحطی فرا گیرد چگونه بر ‌کسی که مسئولیت سرنوشت آن ملت را بر دوش او گذارده‌اند شکل آن قحطی الهام می‌شود و عزیز مصر مکرر خواب می‌بیند هفت گاو فربه را، هفت گاو لاغر می‌خورند و هفت خوشه‌ی سبز و هفت خوشه‌ی خشک، و از طرف دیگر بر قلب سالک واصلی مثل حضرت یوسف(ع) اشراق می‌شود که قضیه از چه قرار است. این نشان می‌دهد که خداوند همواره در هر زمانی متناسب با نوری که اشراق می‌نماید، سرنوشت آن تاریخ را مدیریت می‌نماید و انسانی را جهت این امر انتخاب می‌کند. همه‌ی شواهد خبر از آن می‌دهد که آن انسان در این زمان، حضرت امام خمینی(ره) است که خداوند در جان او انواری از اسماء الهی را متجلی کرده تا جهان امروز را که از دریای وجود به خشکی پوچی افتاده بود، به موطن اصلی خود برگرداند و بشر بتواند نسبتِ خود با حق را بازخوانی نماید. با توجه به این امر می‌گوییم نسبتی بین انقلاب اسلامی و اراده‌ی خاص الهی در این زمان برقرار است و فیض خاصی از این طریق به بشرِ امروز خواهد رسید تا ما جهت جستجوی وطن، قادر به تفکر بشویم و از بی‌خانمانی این عصر رهایی یابیم. با توجه به این امر می‌گوییم هرکاری وقتی اساسی و نتیجه‌بخش است که در این مسیر قرار گیرد و جایگاه خود را با انقلاب اسلامی و اراده‌ی الهی روشن نماید و با چنین الهیاتی پیش رود.
17- همه‌ی حرف در نسبت ما با حضرت امام خمینی(ره) نهفته است و این نسبت باید بدون هر گونه تقلیدی کشف شود و از آن‌جایی که خروس خانگی تازه پس از طلوع فجر خواندن را آغاز می‌کند، اهل فکر با نظر به جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی می‌توانند تفکّر را شروع کنند و به استقبال اراده‌ی الهی در این دوران بروند.
فراتر از انقلاب اسلامی در این زمانه ممکن نیست ولی با فهم انقلاب اسلامی در ذیل شخصیت امام خمینی به دَرْکِ حضوریِ مشیّت الهی نایل خواهید شد و این بالاترین تفکری است که امروز می‌توان به آن دست یافت. مگر واقعی‌ترین تفکر، تفکر بر واقعی‌ترین واقعیات نیست؟ هرچند ظاهربینان همیشه از دیدن آن محروم‌اند و مستکبران سعی در ندیدن آن دارند.
18- تفکّر به معنای جداشدن از واقعیت نیست، انسان متفکر همیشه باید با واقعیت زندگی کند، اما نه در سطحِ واقعیت بلکه در گوهر واقعیت که آن همان مشیت الهی در هر زمان و هر عصر است. پس متفکر، نه در بیرون از زمان زندگی می‌کند و نه گرفتار زمان‌زدگی است، تا بتواند به شرایطی ماوراء وضع موجود بیندیشد و گمان نکند خداوند ما را به خود واگذاشته و هرکس هرطور خواست می‌تواند عمل نماید، این اوج بی‌فکری است، زیرا از واقعی‌ترین واقعیات که سنت الهی در این عصر و زمانه است غفلت شده است.
19- کسی که متوجه‌ مشیت خداوند در عصر خود شد می‌فهمد که برای هر کاری آزاد نیست و اگر آزادی خود را به محتوای یگانه‌شدن با خدا نرساند به اسم آزادی، گرفتار سرگردانی شده ‌است. انسان همین‌که به مشیت خاص الهی در عصر خود روی آورد، محدودیتش آشکار می‌شود و با تعلّق اراده‌اش به محتوایی خاص می‌تواند زندگی خود را از روزمرّگی و خودسری نجات دهد و سلوک در ذیل شخصیت امام خمینی(ره) از طریق انقلاب اسلامی همان تعلّق اراده است به محتوایی خاص و نجات از میان تهی‌ماندن اراده و پدیدارشدن هویت انسان در عصر و زمان خود به صورتی بالفعل و نه صرفاً انتزاعی.
20- عمق انقلاب اسلامی و شخصیت حضرت امام با امر الهی پیوند خورده است و سیاست در این حالت، الهی شده؛ سیاست در ذات انقلاب اسلامی ماوراء آن چیزی است که امروز ما گرفتار آن هستیم. در این جا سیاست اداء همان عهدی است که انسان‌ها با خدا بسته‌اند و حالا باید در نسبت به همدیگر آشکار کنند و این است مسأله‌ی اصلی ما در زندگی زمینی برای آن‌که وفاداری به عهد خود را تحقق بخشیم.
در انقلاب اسلامی، انسانی در حال طلوع و شکوفایی است که سیاست را ادای عهد الهی انسان با خدا می‌داند. و این سیاست قدسی است که می‌تواند چنین انسانی را ایجاد کند، آن هم در زمانه‌ای که خودخواهی‌ها به اوج خود رسیده و همه را از رسیدن به آن‌چه باید باشند، مأیوس کرده ‌است زیرا خودخواهی و تجاوز را همچون ماکیاول ذاتی بشر می‌داند. ما هیچ راهی جهت برون‌رفت از مشکلات نداریم جز تأکید هرچه بیشتر بر سیاستی که انقلاب اسلامی متذکر آن است و افق کار فرهنگی خود را در این راستا باید معنا کنیم.
21- انقلاب اسلامی با نوری که به همراه خود آورده نشان داد آن‌چه در این دوران رفتنی است با همه‌ی مقاومتی که می‌کند، کنار می‌رود و با دفاع مقدس روشن نمود دوران قدرت ابرقدرت‌ها به‌سر رسیده و روحی در حال دمیدن است که به جای دینِ تقلیل‌یافته، به دینی بس متعالی نظر دارد که در عین حماسی‌بودن، شدیداً عرفانی است، این مستلزم آن است که اولا: ًدر فهم زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم تجدید نظر کنیم وثانیا:ً بدانیم امروز جایگاه هر چیزی در رابطه با انقلاب اسلامی قابل فهم است.. «لَوْ كانُوا یَعْلَمُون» ای کاش بشرِ سرگردان هرچه زودتر متوجه این امر می‌شد تا هرچه زودتر از سرگردانی رهایی یابد. انقلاب اسلامی نه‌تنها ملت فلسطین را از بن‌بستی که گرفتار آن شدند رهانید و راه رهایی را به آن‌ها نشان داد، بلکه متذکر راه رهایی به همه‌ی جهان سرگردان امروز شد. آری! امروز جایگاه هرچیز در رابطه با انقلاب اسلامی قابل فهم است حتی جایگاه آزادی.
22- با انقلاب اسلامی شکاف و شقاقی که بین خدا و انسان به وجود آمده بر طرف می‌شود و از آن طریق برکتی به همه‌ی مردم دنیا می‌رسد هرچند جهانِ مدرن آن را دشمن بداند ولی بقای انقلاب ریشه در تاریخی دارد که آن تاریخ شروع شده و در آن تاریخ، بشر در زندگی خود با خدا آشتی کرده است و از خدا برای زندگی الهام می‌گیرد و پاسخ خود را در الهام‌های الهی می‌یابد.
23- انقلاب اسلامی در ذیل شخصیت امام خمینی(ره) از این به بعد، مصالح تفکر آیندگان را تهیه می نماید و اهل فکر هر کاری را که از این به بعد شروع کنند می‌یابند که حرکات و سکنات امام خمینی بُردبارانه در صدد کمک به آن‌هاست و گرنه در این زمانه سخنی قابل درک نخواهند داشت. با انقلاب اسلامی فضایی ایجاد شده که هر کس خواست فکر کند، باید نسبت خود را با جایگاه تاریخی انقلاب اسلامی تعیین نماید وگرنه به معنای حقیقی اهل فکر نیست.(3)
24- ممکن است گمان کنید ساختن جامعه و تمدّنی که مدّ نظر حضرت امام خمینی(ره) است دشوارتر از آن است که در ابتدا به ذهن می‌آید ولی نباید فراموش کرد که این تنها راهِ به معنا رساندن زندگی در این عصر و زمانه است و لذا هر قدمی که جهت زیرساخت‌های آن هدف برداریم یک قدم به معنا داری خود افزوده‌ایم و در این رابطه باید متوجه باشید کار نظری به مراتب بیش از کار عملی کارساز است.
25- راستی چه راهی برای درک زمانه‌ای که در آن هستیم باید بپیماییم تا بهترین مواجهه با مسائل زمانه‌ی خود را داشته‌باشیم؟ و اساساً ما چه آدمی می‌خواهیم باشیم تا نظام فکری خود را در آن راستا انتخاب کنیم؟ اگر بخواهیم با این سوالات به صورت جدی برخورد کنیم ناخودآگاه با شخصیت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی روبرو خواهیم شد.
26- جز این‌ است که اگر می‌خواهیم فرزند زمانه‌ی خویش باشیم باید شهامت حقیقت جویی را در خود نگه داریم و شرافت ذاتی خود را فرو نگذاریم و خود را از مشهورات زمانه رها سازیم؟ آیا در این راستا نباید از خود بپرسیم زمانه‌ی ما چه زمانه‌ای است؟ تا راه اندیشیدن و تفکر به روی ما باز شود. مگر جز این است که هر متفکّری در زمانه‌ی خویش و در ذیل تقدیری که در آن زمانه جاری است تفکر می‌کند و راه‌های جدید را می‌گشاید؟
27- آیا در این عصر و زمانه شایسته‌ترین انتخاب آن نیست که سرنوشت خود را به انقلاب اسلامی گره بزنیم و به تفکّری مناسبِ تقدیری که خداوند اراده ‌کرده‌است نزدیک شویم و امیدوارِ گشایش راه‌های جدیدی در مقابل خود باشیم و مواظب باشیم با شرکت در تاریخ تجدد به اهدافی موهوم دل نبندیم و به راهی پای نگذاریم که سراسر پوچ است و هیچ؟
28- تنها با نظر به حضرت امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی است که انسان به شهامتی دست می‌یابد که می‌تواند به توانایی‌ها و اندیشه‌ی خود متّکی شود و به یک معنا انقلاب اسلامی آن‌طور که سرداران بزرگ فهمیدند، توانست شأن انسانیت ما را اثبات کند و روشن کند انقلابی بودن جزءِ جدایی‌ناپذیر متفکّربودن است.
29- با انقلاب اسلامی معلوم شد ملکوت خدا دیگر پدیده‌ای غریب و غیر قابل دسترس نیست تا انسان‌ها خویشتن را تنها در خواسته‌های ناچیز دنیایی جستجو کنند بلکه امام خمینی موجب شد تا انسان ساحت قدسی خود را دوباره به‌دست آورد ولی نه در خانقاه‌ها بلکه در تحول عظیمی که انقلاب اسلامی به وجود آورد. اگر انقلاب اسلامی زودتر به تاریخ ما می‌رسید امکان شکوفایی بهتری می‌یافتیم و زود تر از آن‌چه در این سال‌ها واقع شد می‌توانستیم از منظری ماورای تفکر لیبرال دموکراسی، به مسائل خود بیندیشیم و راهی مناسب تاریخ خود بیابیم.
30- ورود به عالَمی که شخصیت اشراقی حضرت امام به آن اشاره دارد بزرگترین تکلیف متفکران و هنرمندان در این دوران است تا بتوانند مظهر بزرگ‌ترین آفرینندگی‌ها در عالَم انسانی باشند و گرنه در بسط فرهنگ پوچ انگاریِ دوران اقدام خواهند کرد. مگر نه این است‌که پیوندزدن بین تقدیری که از طرف خدا اراده شده‌ است با واقعیت کنونی زمانه، وظیفه‌ی متفکران و هنرمندان است و در ابتدای امر تنها آن‌ها همچون حضرت یوسف(ع) می‌توانند آن اراده و تقدیر را دریابند؟
31- ذات و گوهر انقلاب اسلامی از آن‌جهت که از طرف خدایی حکیم اراده شده، تفکر است و هر کس بیشتر تلاش کند حقیقت آن را درک کند و به آن نزدیک شود، بیشتر به تفکر تاریخی خود نزدیک شده است. نزدیکی به انقلاب اسلامی به عنوان حقیقتی وجودی، با نظر به مناظری که گوهر آن را نشان می‌دهد ممکن است و نه از طریق فهم چیستی و ماهیت آن در قالب علم حصولی. کسی که می‌پرسد انقلاب اسلامی چیست؟ بداند هرگز امکان فهمیدن انقلاب اسلامی را نخواهد داشت و انقلاب اسلامی در مقابل این سؤال در حجاب می‌رود. ولی آن کسی که سعی می‌کند حضور انقلاب اسلامی را در جهان امروز و در مظاهر آن بنگرد می‌تواند انقلاب اسلامی را بیابد.
طاهرزاده

جلسه‌ی اول، بصیرتی در شناخت تقدیر زمانه

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
فکر می‌کنم در ابتدای امر آنچه مانع ارتباط ما با یکدیگر می‌شود، غریب بودن موضوعی است که باید با شما در میان بگذارم، از آن جهت که عزیزان ممکن است نسبت به این موضوع سابقه‌ی ذهنی لازم را نداشته باشند. به همین خاطر از بنده انتظار یک سخنرانی شسته و رفته و منظم نداشته باشید.
وقتی وظیفه‌ی خود می‌دانم به نسلی که در مقابل خود دارم از افقی خبر دهم که بیشتر باید با اشاراتی متذکر آن افق شد دیگر انتظار ارائه‌ی مطالب را با ادبیاتی نداشته باشید که از قبل با آن آشنا بودید.

معنای بصیرت تاریخی

برای روشن‌شدن عرایضم به عنوان مثال شهید مطهری را در نظر بگیرید که آنچه ایشان را از دیگر عالمان شبیه خود متمایز می‌کند بصیرت‌شان است. ایشان از یک جهت شبیه دیگر علما، فقه و فلسفه و تاریخ را خوب می‌دانند و اهل فکر‌اند؛ و از جهت دیگر بصیرتی دارند که آن بصیرت، او را مطهری کرده است. حال مرحوم مطهری را با یک عالم باسواد وهابی مقایسه کنید که از قرآن و حدیث اطلاعات کافی دارد ولی بصیرت شهید مطهری را ندارد، به این معنا که مرحوم مطهری در زمان خود می‌داند در کجای تاریخ قرار دارد و اطراف او چه خبر است ولی آن عالم وهابی هیچ آگاهی نسبت به اطراف خود و زمانه‌ی خود ندارد. یا یکی از این صوفی‌های باسواد را در نظر بگیرید که بیرون از حیات اجتماعی‌اش زندگی می‌کند، با آن‌که ممکن است با آثار محی‌الدین و ملاصدرا هم آشنا باشد ولی نمی داند در اطرافش چه می‌گذرد، تفاوت او با شهید مطهری در آن است که شهید مطهری زمان خود را می‌فهمد و می‌داند در این تاریخ در عالم چه می‌گذرد و در نتیجه می‌تواند تاریخ‌ساز باشد اما آن عالم وهّابی و یا آن فرد صوفی از آن‌چه در عالم می‌گذرد غافل‌اند و در نتیجه به آن نوع شکوفایی که مقصد انبیاء و اولیاء بوده نمی‌رسند. زیرا حقیقت انسان همواره در تاریخی که زندگی می‌کند شکوفا می‌شود و به حرکت در می‌آید.
شهید مطهری به جهت هوشیاری تاریخی خود تصمیم می‌گیرد از حوزه به دانشگاه برود. حضور شهید مطهری در دانشگاه را ساده و با نگاهی که متجددین به این حرکات می‌اندازند ننگرید. شهید مطهری به دانشگاه نرفت برای این‌که دانشگاه مهم‌تر است؟ خودش خوب می‌داند هیچ وقت دانشگاه مهم‌تر از حوزه نیست، اصلا حکمت در دانشگاه به آن معنای عمیق و دقیقش نمی‌تواند محقق شود، چون روح دروس دانشگاهی واحدی و ترمی است و فرصت تعمق و ژرف‌نگری را به دانشجو نمی‌دهد. مرحوم مطهری به دانشگاه می‌رود، چون می‌داند در اطرافش حوادثی در حال وقوع است که نمی‌تواند نسبت به آن‌ حوادث بی‌تفاوت باشد و براساس آن هوشیاری بود که حضورش در دانشگاه نتیجه داد و مانع شد تا فضای سکولاریته‌ی آن زمان، نسل تحصیل‌کرده‌ی دانشگاهی ما را به‌کلّی به نفع خودش مصادره کند. نتیجه‌ی کار آن شهید بزرگ تنها آن نیست که شما به صورت ملموس دیدید، بیش از آنچه ملموس بود، شهید مطهری روحی را در دانشگاه جاری کرد که در اثر آن چشم‌ها و دل‌ها از تفکر محدود غربی متوجه جایگاه دیگری شد. امثال بنده در زمان خود حاصل شخصیت علمی شهید مطهری را لمس کردیم، چه قبل از دکتر شریعتی و چه با دکتر شریعتی و چه بعد از او، و هنوز هم که هنوز است شهید مطهری را به عنوان یک ذخیره‌ی فکری در اندیشه‌ی دانشگاهیِ خود داریم.
مقایسه‌ی‌ شهید مطهری با آن دو نفر را از این جهت عرض کردم تا بگویم ما باید ماورای اطلاعات علمی، نگاه دیگری را دنبال کنیم که به کمک آن نگاه می‌توانیم متوجه روح زمانه‌ی خود باشیم. شما می‌فرمایید ما تفسیر می‌خوانیم برای این‌که قرآن را بفهمیم. انگیزه‌ی تفسیرخواندن یک وقت برای این است که روح جاری در عالم را به کمک نور قرآن بشناسیم و یک وقت برای این است که به موضوعات مطرح‌شده در قرآن دانا شویم. بنده از آن جهت برای المیزان ارزش قائلم که علامه طباطبایی(ره) به عنوان انسانی صاحب فکر، روحی را که در عالم جاری است می‌شناسد و رجوع به قرآن می‌کند تا بهترین شکلِ هدایت را در این زمانه بیابد و در فضای آن‌چه در جامعه‌ی جهانی می‌گذرد، هدایت قرآنی را به صحنه بیاورد. و از این جهت اگر با رویکردی صحیح به تفسیر المیزان رجوع شود به انسان بصیرت می‌دهد زیرا انسان در ذات خود آماده‌ی شنیدن سخن خداوند هست و می‌خواهد مورد خطاب خداوند باشد، باید چنین شرایطی را برای انسان فراهم کرد تا انسان از بصیرت محروم نگردد.