فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

اللهم صل علی محمد و آل محمد و أبلغ أرواحهم و أجسادهم منی السلام

این التفات از خطاب به غیبت است، ابتدا از ایشان به خدا متوجه شد و از او خواست که بر ایشان درود بفرستد و سلام وی را به ایشان برساند.
و مراد از ارواح و اجساد ایشان در فقره و ارواحکم فی الارواح در جزوه دوم بیان شد.
و مراد از سلام در اینجا به معنای تحیت است که در ابتدای کتاب بیان شد.

در معنای صلوات

و فرمود:
و صلی الله علی محمد و آله
الطاهرین و سلم تسلیما کثیرا
بدان که حقیقت صلوة دعاست و دعا عبارت از قول و یا فعلی است که باعث می شود که مدعو به داعی توجه کند، مثل این که آتش برای کلیم در طور سینا شعله ور شد.
دعا با فرود آمدن نیایش گر به مرتبه مناسب مدعو ممکن می شود، فرود در جایی معنا می دهد که دعا از عالی انجام شود، و یا داعی و نیایش گر به مرتبه مناسب مدعو بالا رود، اگر نیایش و دعا از ناحیه پایین باشد.
در ابتدای کتاب در معنای نبوت بان شد که نور محمدی اولین نوری است که خداوند آن را از نور ذات خود آفریده و او صادر اول و قاب قوسین در عالم وجود است که امکان تنزل آن نور ذاتی به عالم خلق نیست مگر این که ابتدا به نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) تنزل کند. و نیز خلایق نمی توانند به آن نور صعود کنند مگر بعد از این که به نور محمد صعود پیدا کردند، اکنون اگر آن حضرت به چنین مرتبه ای رسیده است چگونه متصور است که مردم بر او درود بفرستند، پس اگر صلوة به معنای این باشد که مردم از خدا بخواهند که خدا بر وی درود فرستد با مقدمه فوق نمی سازد، چه این که درود خدا و فرشتگانش قبل از درود و صلوة مردم بر آن حضرت واقع شده، چنان که در روایتی که مرحوم مجلسی(1698) به اسنادش از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده و آن صلوة کبیرة است. از آن جمله این است:
667
اللَّهُمَّ إِنَّ مُحَمَّداً ص کَمَا وَصَفْتَهُ فِی کِتَابِکَ حَیْثُ قُلْتَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ فَأَشْهَدُ أَنَّهُ کَذَلِکَ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ لَمْ تَأْمُرْنَا بِالصَّلَاةِ عَلَیْهِ إِلَّا بَعْدَ أَنْ صَلَّیْتَ عَلَیْهِ أَنْتَ وَ مَلَائِکَتُکَ فَأَنْزَلْتَ فِی فُرْقَانِکَ الْحَکِیمِ إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً لَا لِحَاجَةٍ بِهِ إِلَی صَلَاةِ أَحَدٍ مِنَ الْخَلْقِ عَلَیْهِ بَعْدَ صَلَوَاتِکَ وَ لَا إِلَی تَزْکِیَةٍ لَهُ بَعْدَ تَزْکِیَتِکَ بَلِ الْخَلْقُ جَمِیعاً کُلُّهُمُ الْمُحْتَاجُونَ إِلَی ذَلِکَ إِلَّا أَنَّکَ جَعَلْتَهُ بَابَکَ الَّذِی لَا تَقْبَلُ إِلَّا مِمَّنْ أَتَاکَ مِنْهُ وَ جَعَلْتَ الصَّلَاةَ عَلَیْهِ قُرْبَةً مِنْکَ وَ وَسِیلَةً إِلَیْکَ وَ زُلْفَةً عِنْدَکَ وَ دَلَلْتَ عَلَیْهِ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَمَرْتَهُمْ بِالصَّلَاةِ عَلَیْهِ لِیَزْدَادُوا بِذَلِکَ کَرَامَةً عَلَیْکَ
خدایا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) همان گونه که در کتابت او را ستودی فرمودی و گفتار تو حق است که لقد جاءکم رسول من أنفسکم عزیز علیه ما عنتم حریص علیکم بالمومنین رءوف رحیم(1699) پیامبری به شما فرستاده شد که از خودتان می باشد. و نپذیرفتن شما بر او گران است، و برای هدایت شما بسیار مشتاق و حریص است و به مومنین رأفت و مهربانی دارد. من گواهی می دهم که آن حضرت این چنین بوده است، و شهادت می دهم که تو دستور به درود فرستادن بر او ندادی مگر این که خود و فرشتگانت قبلا بر او درود فرستاده اید و در فرقان حکیم فرمودی: ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا أیها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما(1700) نه این که او نیازی به درود احدی از آفریده هایت داشته باشد و نه این که بعد از تزکیه تو نیازی به تزکیه کسی داشته باشد، بلکه همه مردم نیازمند آنند، چه این که تو او را باب خویش قرار دادی که هیچ چیزی را نمی پذیری مگر این که از این باب عبور کند و درود و صلوة بر او را وسیله قرب و وسیله نزدیکی به خودت قرار داده ای و مومنین را بدان راه نمودی، و به ایشان فرمان دادی که بر او درود فرستند تا با آن به کرامت دست پیدا کنند. پایان
مثل چنین صلوة و درودی را مرحوم کفعمی(1701) با اندک اختلافی در الفاظ از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده و ظاهر این است که آنها دو روایتند، گرچه مضمون آنها یکی است. در ثواب الاعمال از امام کاظم (علیه السلام) روایت شده که انه سأل ما معنی صلوات الله... و صلوات المومن دعاء منهم له (صلی الله علیه و آله و سلم) معنای صلوات خدا و فرشتگان و صلوات مومنین چیست؟ فرمود: صلوات خدا رحمت خدا و صلوات فرشتگان تزکیه آنها نسبت به آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) است و صلوات مومنین بر آن حضرت دعا برای آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) است.
در معانی(1702) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که از سخن ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا أیها الذیبن آمنوا صلوات علیه و سلموا تسلیما پرسیدند: فرمود: الصلوة من الله عزوجل رحمة و من الملائکة تزکیه صلوات از خدا رحمت است و از فرشتگان تزکیه و از مردم دعاست. درباره حقیقت رحمت بحث کردیم، و این که رحمت به معنای نبوت است چه این که خدای - تعالی - فرمود: أهم یقسمون رحمة ربک نحن قسمنا بینهم معیشتهم... و رحمة ربک خیر مما یجمعون(1703) یعنی: آیا ایشان رحمت پروردگارت را تقسیم می کنند؟ ما معاش مردم را بین آن ها تقسیم کردیم... و رحمت پروردگارت بهتر از اموالی است که گرد می آورند. پس مراد از آن نبوت است چنان که در فقره و معدن الرحمة بیان شد، و گفتیم که مراد از آن مرتبه وجود مطلق از حقیقت نبوت است.

در معنای صلوات خدا و ملائکه

پس مرد از این اخبار این است که صلوة خدا ابراز و اظهار مرتبه وجود مطلق کلی و تکوین آن در عالم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ادامه و شرح و باز کردن مراتب آن و اظهار و تنزیل به شؤون آن است. و دانستید که خداوند به او مقام قاب قوسین داده و آیات کبرای خویش را که جامع ملکوت همه اشیاء است را به او نشان داده است. بنابراین نیازی ندارد که از مردم التماس دعا نماید و از ایشان بخواهد که از خدای - تعالی - درخواست رحمت نمایند.
چنان که در صلوات کبیره ای که در بحار روایت شده تصریح شده است. و ما مراد از تزکیه فرشتگان نسبت به آن حضرت این است که چون آنها مجالی و مظاهر یک اسم و یا چند اسم از اسماء حسنی هستند و خدای - تعالی - به ایشان فهمانید که اسماء حسنی که مبدأ ظهور ایشان است چیست و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مجلی و مظهر همه آن اسماء حسنی جز مستأثره می باشد، لذا ایشان آن حضرت را تزکیه می کنند یعنی او را پاکیزه می دانند و تنزیه از تحدید و اندازه ای می نمایند که خود گرفتار آن حدودند و معترف هستند که از شناخت مرتبه آن حضرت قاصرند. و لذا به فضل آن حضرت اقرار کرده و ایمان آورده اند که خادمان آن حضرت هستند و بر ایشان سجود وی لازم و واجب است، چنان که خداوند ایشان را به سجده آدم واداشته است. چه این که آدم به خاطر این که بخشی از نور ایشان را در خود داشته مسجود فرشتگان شده است. لذا منقاد و مطیع او شده و شأن او را بزرگ شمرده و افتخار و مباهات کردند که خادمان او و فرزندان و امت او هستند.
لذا خدای - تعالی - ایشان را وا داشته که برای امت و پیروان اوصیایش طلب مغفرت و بخشش نمایند، ایشان پذیرفتند و خدای - تعالی - طاعت ایشان را همین استغفار برای امت و دعا قرار داده است لذا فرمود: الذین یحملون العرش و من حوله یسبحون بحمد ربهم و یؤمنون به و یستغفرون للذین آمنوا ربنا وسعت کل شی ء رحمة و علما فاغفر للذین تابوا واتبعوا سبیلک و قهم عذاب الجحیم ربنا و أدخلهم جنات عدن التی و عدتهم و من صلح من آبائهم و أزواجهم و ذریاتهم انک أنت العزیز الحکیم و قهم السیئات و من تقی السیئات یومئذ فقد رحمته و ذلک هو الفوز العظیم(1704) یعنی: کسانی که عرش را به دوش می کشند و نیز کسانی که در اطراف عرشند به حمد پروردگار خویش تسبیح می کنند و به او ایمان آورده و برای کسانی که ایمان آورده اند طلب مغفرت و آمرزش می کنند (و می گویند) پروردگارا! رحمت و علم تو همه اشیاء را پوشش داده، پس کسانی را که توبه کرده و راه تو را پیروی کرده اند بیامرز و ایشان را از عذاب دوزخ حفظ کن، پروردگارا! ایشان را داخل بهشت عدن نما که به ایشان و پدران شایسته و همسران و فرزندان شایسته شان وعده داده ای. فقط تو عزتمند حکیمی، و ایشان را از گناهان نگه دارد و هر کس را که تو در آن روز از گناهان باز داری، بر او رحمت آوردی و این رستگاری بزرگ است.
اما معنای دعای مردم نسبت به آن حضرت این است که ایشان خود را از همه عوالم خویش از عالم جسم تا دیگر عوالم تخلیه نمایند تا به آن مرتبه ای از حقیقت نبوت و سر آن حضرت که به ایشان عطا کرده (و در ایشان به ودیعت نهاده) برسند، تا مستحق و شایسته نزول رحمت شوند و خداوند بهره ایشان از حقیقت نبوت را که به ایشان داده در وجود ایشان زنده کند و برانگیزد وگرنه قبل از رسیدن به آن مرتبه حقیقت رحمت در ایشان نمی تواند ظهور پیدا کند، پس حقیقت صلوات بر پیامبر خواستن آن مرتبه از خدای - تعالی - است و در خواست این است که خداوند آن حقیقت نبوت را در ایشان ایجاد کرده و در عوالمشان ابراز و اظهار نماید تا با آن مرتبه بتوانند به نهایت کرامت در نزد خدا برسند. و لذا در اخبار بر صلوات بر پیامبر و آلش (علیهم السلام) ترغیب و تشویق شده و چنان وعده ای در پاداش از صلوات داده شده که عقول بلند پرواز از درک آنها ناتوانند.
آیا خیال می کنید صلوات با لقلقه زبان دارای چنین ثوابی است با این که دل تاریک و ظلمانی است که مستحق مهر زدن می باشد. چه این که در دل همه چیز هست مگر ذکر خدا.
پس از آنچه بیان شد معلوم گردید که محمد و آلش (علیهم السلام) نیازی به صلوات و دعای احدی ندارند، چه این که خداوند او را رحمت عالمیان قرار داده و او را به مقام قاب قوسین و شفاعت کبری رسانیده است، پس تنها منفعت صلوات به خود صلوات فرستنده می رسد.
اگر گویی: مطلب فوق درست است، ولیکن دور نیست که ظهور این مرتبه جزئیه از حقیقت نبوت در حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) موقوف بر صلوات صاحب این مرتبه جزئیه از حقیقت نبوت است، لذا صلوات او سبب تکون این مرتبه در آن حضرت شده بنابراین فایده صلوات به آن حضرت نیز بر می گردد.
در پاسخ گویم: امر بر عکس است، چه این که حقیقت نبوت که مظهر کامل آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) است که قاب قوسین در عالم اکبر می باشد امکان ندارد که در عالم اکبر چیزی وجود یابد مگر این که در عالم جزئیات تنزیل یابد، چگونه امکان دارد که آن حقیقت به مرتبه جزئیه تنزیل یابد با این که آن مرتبه جزئیه هنوز در مظهر کامل آن تکون نیافته و ظهور و ابراز نشده است، بنابراین هیچ فیضی به واسطه مرتبه جزئیه از حقیقت نبوت به مظهر آن مرتبه نمی رسد مگر این که قبلا در مظهر کامل رسیده است. وگرنه خلاف فرض لازم می آید، و آن مظهر نمی تواند کامل باشد، پس بر محمد و آل او صلوات همیشگی به دوام خدا و باقی به بقاء خدا باد و لعنت همیشگی بر دشمنان او و منکران فضائل ایشان باد!
اگر گویی: اگر امر چنین است که می گویی، پس بعد از صلوات بر آن حضرت چنان که تو صلوات فرستادی چه سودی این صلوات برای آن حضرت دارد، و آیا بعد از این چیزی در فرستنده صلوات تکون می یابد؟
گویم: در فقره و ان ارواحکم و نورکم و طینتکم واحدة بیان شد که خدای - تعالی - در همه نفوس حقیقتی از نبوت را به ودیعت گذاشته که این حقیقت غیر متناهی به حسب کیفیت است، یعنی از جهت مراتب و شؤون غیر متناهی است، گرچه به لحاظ کمیت یعنی به لحاظ مرتبه خاصه از حقیقت نبوت متناهی است. وگرنه خاصه و مرتبه ای ویژه نمی شد. پس او در هر لحظه ای ظهوری غیر از ظهور لحظه قبل دارد و شأن وی در هر آنی غیر از شأن آن قبل است، زیرا که مصداق اسم الله است که همانند او چیزی نیست و و هو کل یوم فی شأن پس در هر آنی که بر او درود فرستادی از خدای - تعالی - التماس کردی که شأنی را که در او هستی زنده شود، و این شأن همان دیگر شؤون غیر متناهی است، بنابراین اگر همه کسانی که در عالم اکبر هستند در یک آن جمع شوند و بر او درودی فرستند که درود و صلوات هر کدام به اندازه درود و صلوات همه باشند به یک دهم آنچه که آن حضرت در آن لحظه در ذره ای از ذرات عالم وجود دارد نمی رسند، و اگر مثل این صلوات ها را تا بی نهایت به آن ضمیمه کنید نیز به آن نمی رسد. پس چگونه صلوات من و صلوات تو و صلوات فرشتگان به آن خواهد رسید. چگونه چنین نباشد در حالی که وی مظهر اسم اعظم الله و آیت و رحمت واسعه و حبیب و خاتم انبیاء و سید رسولان و مختار اوست و لذا این آیه درباره او صادق است که: ولو أنما فی الأرض من شجرة أقلام والبحر یمده من بعده سبعة أبحر ما نفدت کلمات الله(1705)
بنابراین چگونه درباره اسم اعظم خدا می اندیشی و درباره کسی که محل جمع همه صفات اوست که از اسم حمید خدا مشتق شده چه فکر می کنی؟
خدایا تو شهادت بده و شهادت تو کافی است که من شهادت به ربوبیت و وحدانیت تو می دهم، خلق و امر از آن تو و ملکوت همه اشیاء در دست توست و تو قیوم و مرجع همه آنها هستی و محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) بنده و رسول و حبیب توست و رسالات تو را که بر دوش او گذاشته ای به خوبی حمل کرده و آنچه را امین آن کردی رسانید و کسی را که تو خلیفه کرده ای خلیفه خویش کرد. یعنی علی و یازده فرزندش یعنی حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و حجت بن الحسن - صلوات خدا بر ایشان بر ارواح و اجساد ایشان و رحمت و برکات خدا بر ایشان باد! -
پروردگارا! من پیمان می بندم که به تو ایمان آوردم و به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام) ایمان آورده ایم و ایشان را ندیده ام پس مرا به مقام محمود برسان که در آن مقام در نزد تو هستند، همان طور که مرا به سوی ایشان راه نمودی در حالی که من ایشان را ندیده بودم. فقط بسیار بخشنده ای و ایشان را در همه حوائج شفیع من قرار ده و صدای مرا به آنها برسان و ناداری مرا به یاد آنها آور و این که من نیازمند تو و ایشان هستم. تو دارای فضلی بزرگ هستی، چه این که خودت بر خوردت قسم خوردی که هر کس آنها را واسطه قرار داد و از تو درخواست کند او را ناامید بر نگردانی، و امیدواری را ناامید نکنی، تو خلف وعده نمی کنی و بخشنده کریمی.