فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در معنای شکر

و فرمود:
و شکر سعیی لکم
حقیقت شکر این است که عبد بفهمد که همه دارایی های او از قبیل جان و مال و همه صفاتش از آن خدای جهانیان است که شریکی ندرد. چه این که خدا درباره حضرت نوح (علیه السلام) فرمود: انه کان عبدا شکورا(1674) قمی(1675) به اسنادش از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که حضرت نوح (علیه السلام) هنگامی که شب می کرد و یا صبح می شد می فرمود: أمسیت أشهد أنه ما أمسی بی من نعمة فی دین أو دنیا فانها من الله وحده لا شریک له له الحمد علی بها کثیرا و الشکر کثیرا یعنی: من شب را با این شهادت شروع می کنم که هر نعمتی در این شب در دین و دنیا دارم از ناحیه خدای بدون شریک است. خداوند از این توفیق بر گردن من ستایش های فراوان و سپاس های فراوان دارد.
در کافی(1676) و عیاشی(1677) از آن حضرت روایت شده که از آن حضرت پرسیدند: مراد از آیه شریفه انه کان عبدا شکورا درباره نوح چیست؟ فرمود: مراد سخنانی است که آنها را بسیار می گفت.
پرسید: آن سخنان چه بود؟
فرمود: هنگامی که صبح می شد می فرمود: أصبحت أشهدک أنه ما أصبح بی من نعمة فی دین أو دنیا فانه منک، وحدک لا شریک لک، و لک الشکر هنگامی که صبح می شد سه بار می گفت. و هنگامی که شب می کرد نیز سه بار می فرمود.
همین روایت با اندک اختلافی در دعا در فقیه(1678) و علل(1679) و عیاشی(1680) نقل شده است.
هنگامی که حقیقت شکر بنده را دانستید و فهمیدید که مراد از آن فهمیدن حقیقت عبودیت است و مال و جان و همه اضافات وی از آن پروردگار جهانیان است که بدون شریک می باشد، پس شکر خدا عبارت از این است که همه نعمت های ظاهری و باطنی و همه چیزهایی را که از قبیل جان و مال و متعلقاتش در مسیر خدا و طاعت او خرج کرده از آن خداوند بداند و بفهمد که خدا همه را از طرف خود داده و خودش خرج کرده ولی برای بنده آنها را حساب می کند و به او پاداش می دهد، همین مفاد گفتار حضرت امام سید الساجدین (علیه السلام) در دعای شکر بود که قبلا در فقره فبحقهم الذی اوجبت لهم علیک و نیز در دعای او حمزه و شکرک قبل عملی آمده است.
فرمود:

و غفر ذنبی بشفاعتکم

قبلا حقیقت شفاعت در فقره و رزقنی شفاعتکم و در فقره و کنتم شفعائی آمده است.

در حقیقت گناه

و فرمود:
و أقال عثرتی بمحبتکم
یعنی گناهانی که عبد در تنزل مرتکب آن شده را (به واسطه محبت ببخشد) چه این که عبد از حقیقت عبودیت که مرگ در قبضه خداست و عبد در آن مرحله کسی را غیر از خدا نمی بیند تنزل می کند چنان که فرمود: ضرب الله مثلا عبدا مملوکا لا یقدر علی شی ء(1681) یعنی: خداوند مثل بنده مملوکی را می زند که بر هیچ چیز توانایی ندارد و فرمود: قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له و بذلک أمرت و أنا أول المسلمین(1682)
ما در گذشته این آیه در ضمن فقره و اعلام التقی را شرح کردیم، و گفتیم که به لحاظ اعتباراتی که در آن گرفته شده دارای نام هایی است: 1. ذنب 2. سیئه 3. جرم 4. حوبه 5. تبعه 6. ذلت 7. عصیان 8. خطا 9. عثرت 10. لمم 11. اثم 12. جنایت و غیره و در مقابل آن اینها قرار دارد:
1. عفو 2. غفران 3. صفح 4. تجاوز 5. اقاله 6. توبه 7. تکفیر و غیره و جدا کردن این معانی بسیار دشوار است و اعتبار هر کدام که مربوط به کدام مرتبه از مراتب بنده اند سخت است.
پس حقیقت گناه التفات به عالم وجود و مراتب آن است ولو به اذن خدا باشد. و یا شخص به آن مضطر باشد. چنان که در فقره المعصومون بیان شده است. و مغفرت عبارت از اذن خدای - تعالی - به عبد در این که به عالم وجود تنزل کند، و این تنزل به عنوان حرفی و آلی باشد و یا این که خداوند خود تنزل عبد به عالم وجود را بر دوش خود بگذارند و آن را کار خویش به شمار آورد. چه این که عبد در این تنزل مضطر است، چنان که حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) در حدیثی طولانی که در نور سوم در فقره المعصومون نقل شده و شرح آن گذشت بیان فرمود.
و نیز گفتار حضرت امام سجاد (علیه السلام)(1683) در دعای ابی حمزه است که فرمود: اللهم اغفر لحینا و میتنا شاهدنا و غائبنا ذکرنا و أنثانا صغیرنا و کبیرنا حرنا و مملوکنا
و نیز فرموده پروردگار ربنا لا تؤاخذنا ان نسینا أو أخطأنا(1684) و گفته پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رفع عن امتی الخطاء و النسیان... چه این که همه امت ها اتفاق دارند بر این که از غیر بالغ قلم تکلیف برداشته است، پس چه گناهی دارد که خداوند او را بیامرزد. و همه خردمندان بر این نظرند که فراموشکار و اشتباه کننده گناهی ندارد و معذورند، بلکه روایات در این زمینه فراوان است، بنابراین بخشش چگونه به کودک و فراموش کننده و اشتباه کننده تعلق می گیرد، مگر این که همین بیان را در توجیه آن آوریم، و ما آن را در المعصومون بیان کردیم. و اقاله عبارت از این است که خداوند خود گناه تنزلات عبد به عالم وجود را بر ذمه گیرد، یعنی اگر در این عالم به عنوان استقلالی و اسمی تنزل کرده و کوس استقلال و خود محوری زند، آنگاه پشیمان شود خداوند این گناه را ببخشد. در فقره و بموالاتکم تقبل الطاعة المفترضة بیان شد که سر این که حب و ولایت آل محمد (علیهم السلام) چگونه گناهان را جبران کرده و آنها را می پوشاند چیست؟
فرمود: