فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

فانی لکم مطیع من أطاعکم فقد أطاع الله و من عصاکم فقد عصی الله و من أحبکم فقد أحب الله و من أبغضکم فقد أبغض الله

همه این فقره ها برای تاکید آن مطلبی است که اقرار بدان کرد و شهادت داده و اعتقاد قلبی به آن بسته، به این که حق منحصر در ایشان است. هیچکس نمی تواند ادعای ولایت کند مگر ایشان. و نمی تواند کسی خود را در نزد امام تزکیه کند و پاک بشمارد. و در فقرات سابق بیان آن شده است.

در این که مقام شفاعت وهبی است

فرمود:
اللهم انی لو وجدت شفعاء أقرب
الیک من محمد و أهل بیته الأخیار
الأئمة الأبرار لجعلتهم شفعائی
فبحقهم الذی أوجبت لهم علیک
در کافی(1660) به اسنادش از جابر از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود:
644
خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع النَّاسَ بِصِفِّینَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیْهِ وَ صَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ النَّبِیِّ ص ثُمَّ قَالَ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ جَعَلَ اللَّهُ تَعَالَی لِی عَلَیْکُمْ حَقّاً بِوَلَایَةِ أَمْرِکُمْ وَ مَنْزِلَتِیَ الَّتِی أَنْزَلَنِی اللَّهُ عَزَّ ذِکْرُهُ بِهَا مِنْکُمْ وَ لَکُمْ عَلَیَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذِی لِی عَلَیْکُمْ وَ الْحَقُّ أَجْمَلُ الْأَشْیَاءِ فِی التَّوَاصُفِ وَ أَوْسَعُهَا فِی التَّنَاصُفِ لَا یَجْرِی لِأَحَدٍ إِلَّا جَرَی عَلَیْهِ وَ لَا یَجْرِی عَلَیْهِ إِلَّا جَرَی لَهُ وَ لَوْ کَانَ لِأَحَدٍ أَنْ یَجْرِیَ ذَلِکَ لَهُ وَ لَا یَجْرِیَ عَلَیْهِ لَکَانَ ذَلِکَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِصاً دُونَ خَلْقِهِ لِقُدْرَتِهِ عَلَی عِبَادِهِ وَ لِعَدْلِهِ فِی کُلِّ مَا جَرَتْ عَلَیْهِ ضُرُوبُ قَضَائِهِ وَ لَکِنْ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَی الْعِبَادِ أَنْ یُطِیعُوهُ وَ جَعَلَ کَفَّارَتَهُمْ عَلَیْهِ بِحُسْنِ الثَّوَابِ تَفَضُّلًا مِنْهُ وَ تَطَوُّلًا بِکَرَمِهِ وَ تَوَسُّعاً بِمَا هُوَ مِنَ الْمَزِیدِ لَهُ أَهْلًا
امیرالمومنین برای مردم در صفین خطبه ای خواند. آن حضرت حمد و ثنای خدا را به جای آورد و درود بر حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) فرستاد و فرمود:
اما بعد، خداوند برای من بر شما حقی قرار داد و آن ولایت امر شما و مکانت و منزلت من است که خداوند - عز ذکره - آن را از بین شما به من داده است.
و شما را بر گردن من حقی است، همانند حقی که بر گردن شما داشتم، حق در وصف و بیان خیلی زیباست ولی به هنگام پیاده شدن و انصاف دادن بسیار سخت است. بر نفع هر کس پیاده شود، بر زیان او نیز پیاده می شود. و اگر به زیان او پیاده شود، به نفع او نیز پیاده می شود. و اگر ممکن بود که فقط حق به نفع کسی تمام شود و بر ضد او تمام نشود باید تنها برای خدا باشد و نه برای مردم. چه این که خداوند بر بندگان قدرت دارد و در همه اموری که قضا به آن تعلق می گیرد عدالت را حکمفرما کرده است. ولیکن خداوند حق خود را بر بندگان اطاعت آن قرار داده و از این که خداوند به ایشان پاداش نیکو می دهد تفضل خداست و چون خود اهل کرامت است بر ایشان وسعت می دهد.
و در صحیفه سجادیه در دعای شکر(1661) آمده است:
645
وَ لَوْ کَافَأْتَ الْمُطِیعَ عَلَی مَا أَنْتَ تَوَلَّیْتَهُ لَأَوْشَکَ أَنْ یَفْقِدَ ثَوَابَکَ، وَ أَنْ تَزُولَ عَنْهُ نِعْمَتُکَ، وَ لَکِنَّکَ بِکَرَمِکَ جَازَیْتَهُ عَلَی الْمُدَّةِ الْقَصِیرَةِ الْفَانِیَةِ بِالْمُدَّةِ الطَّوِیلَةِ الْخَالِدَةِ، وَ عَلَی الْغَایَةِ الْقَرِیبَةِ الزَّائِلَةِ بِالْغَایَةِ الْمَدِیدَةِ الْبَاقِیَةِ. ثُمَّ لَمْ تَسُمْهُ الْقِصَاصَ فِیمَا أَکَلَ مِنْ رِزْقِکَ الَّذِی یَقْوَی بِهِ عَلَی طَاعَتِکَ، وَ لَمْ تَحْمِلْهُ عَلَی الْمُنَاقَشَاتِ فِی الآْلَاتِ الَّتِی تَسَبَّبَ بِاسْتِعْمَالِهَا إِلَی مَغْفِرَتِکَ، وَ لَوْ فَعَلْتَ ذَلِکَ بِهِ لَذَهَبَ بِجَمِیعِ مَا کَدَحَ لَهُ وَ جُمْلَةِ مَا سَعَی فِیهِ جَزَاءً لِلصُّغْرَی مِنْ أَیَادِیکَ وَ مِنَنِکَ، وَ لَبَقِیَ رَهِیناً بَیْنَ یَدَیْکَ بِسَائِرِ نِعَمِکَ، فَمَتَی کَانَ یَسْتَحِقُّ شَیْئاً مِنْ ثَوَابِکَ لَا مَتَی
اگر مطیع را بر مجرد عملش با آن که تو خود او را بر آن وادار کرده ای پاداش می دادی، بیم آن بود که ثواب تو را از کف بدهد و نعمت تو از وی زایل شود ولیکن تو با کرامت در قبال مدت کوتاه فانی به او در زمان طولانی جاودانی و در مقابل متاع و اعمال فاسد شدنی متاع همیشگی و جاودانی پاداش دادی.
آنگاه در برابر خوردن روزی تو که با آن بر طاعت نیرو پیدا کرد، از او مطالبه عوض نکردی و درباره آلات و ابزاری که با به کار گرفتن آنها به مغفرت تو رسید سخت گیری نکرده ای. اگر چنین می کردی همه کوشش ها و تلاش های او در مقابل یکی از نعمت ها و منت های تو از دست می رفت و مرهون دیگر نعمت های تو می شد. پس از کجا می توانست مستحق پاداش و ثوابی شود، هرگز کی چنین استحقاقی پیدا می کرد؟
و نیز در صحیفه سجادیه(1662) در دعای خود در طلب عفو فرمود:
645
یَا إِلَهِی لَوْ بَکَیْتُ إِلَیْکَ حَتَّی تَسْقُطَ أَشْفَارُ عَیْنَیَّ، وَ انْتَحَبْتُ حَتَّی یَنْقَطِعَ صَوْتِی، وَ قُمْتُ لَکَ حَتَّی تَتَنَشَّرَ قَدَمَایَ، وَ رَکَعْتُ لَکَ حَتَّی یَنْخَلِعَ صُلْبِی، وَ سَجَدْتُ لَکَ حَتَّی تَتَفَقَّأَ حَدَقَتَایَ، وَ أَکَلْتُ تُرَابَ الْأَرْضِ طُولَ عُمُرِی، وَ شَرِبْتُ مَاءَ الرَّمَادِ آخِرَ دَهْرِی، وَ ذَکَرْتُکَ فِی خِلَالِ ذَلِکَ حَتَّی یَکِلَّ لِسَانِی، ثُمَّ لَمْ أَرْفَعْ طَرْفِی إِلَی آفَاقِ السَّمَاءِ اسْتِحْیَاءً مِنْکَ مَا اسْتَوْجَبْتُ بِذَلِکَ مَحْوَ سَیِّئَةٍ وَاحِدَةٍ مِنْ سَیِّئَاتِی. وَ إِنْ کُنْتَ تَغْفِرُ لِی حِینَ أَسْتَوْجِبُ مَغْفِرَتَکَ، وَ تَعْفُو عَنِّی حِینَ أَسْتَحِقُّ عَفْوَکَ فَإِنَّ ذَلِکَ غَیْرُ وَاجِبٍ لِی بِاسْتِحْقَاقٍ، وَ لَا أَنَا أَهْلٌ لَهُ بِاسْتِیجَابٍ، إِذْ کَانَ جَزَائِی مِنْکَ فِی أَوَّلِ مَا عَصَیْتُکَ النَّارَ، فَإِنْ تُعَذِّبْنِی فَأَنْتَ غَیْرُ ظَالِمٍ لِی
پروردگارا، اگر گریه می کردم تا مژگان چشم من می ریخت و هق هق می کردم تا صدایم می برید و چندان برای عبادت می ایستادم تا پاهایم آماس کند و رکوع می کردم تا استخوان های پشتم از جای در آید و برای تو سجده می کردم تا چشمانم از کاسه به در آید و خاک زمین را در دوران زندگی ام می خوردم و همیشه آب گل آلوده می نوشیدم و در این دوران پیوسته به یاد تو می بودم تا زبانم گنگ مانده شود، آنگاه از شرمندگی هرگز چشم به جانب آسمان نمی کردم و مستحق محو حتی یک گناه از گناهانم نمی شدم. اگر در آن هنگام که مستوجب آمرزشت می شوم و تو مرا می آمرزی و در آن زمان که مستوجب عفو تو می گردم تو مرا می بخشی. این آمرزش و بخشش نه به خاطر این است که مستحق آنها شده ام و تو باید مرا می بخشیدی و می آمرزیدی و نه این که من شایستگی آن را داشته باشم تا بر تو واجب شود که مرا عفو نمایی، چه این که پاداش من در همان اولین گناهم دوزخ است، پس اگر مرا عذاب کنی به من ستم نکرده ای...
اکنون که این اخبار را قرائت کردی و این کلمات را از ائمه (علیهم السلام) شنیدی حکمت این که ایشان چنین حقی را پیدا کرده اند و بر تو روشن می شود، چه این که هیچکس بر خداوند حقی ندارد زیرا که ایشان بندگان و عبید او هستند و همه دارایی های ایشان از قبیل جان و اعضا و اموال مملوک اوست، بلکه حرکات و سکنات و خطرات دل آنها نیز از آن خداست و خداوند در آنها شریکی ندارد، چنان که حضرت ابراهیم فرمود: ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین لا شریک له(1663) پس چگونه ایشان با اعمال خود مستحق چیزی می گردند، ولیکن خدای - تعالی - از فضل و رحمت ایشان را اهلیت داده و به فضل و منت خود به ایشان پاداش داده، نه این که مستحق آن باشند، حمد و سپاس خدای راست.
فرمود:

أسألک أن تدخلنی فی جملة العارفین بهم و بحقهم و فی زمرة المرحومین بشفاعتهم انک أرحم الراحمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و سلم کثیرا و حسبنا الله و نعم الوکیل

معرفت بر شناخت با همه ویژگی های شی ء گفته می شود، پس مراد از معرفت ایشان این است که مردم مرتبه ولایت ایشان را در عالم جبلت در درون ایشان به ودیعت گذاشته شده را بشناسند، چه این که شناخت ائمه (علیهم السلام) به لحاظ مرتبه آنها میسور احدی نیست، چگونه می توان کسانی را شناخت که نمی توان همه اصناف مردم را با ایشان سنجید؟ چه این که چنین سنجشی همانند سنجش قطره به اقیانوس است، چنان که در ابواب الایمان، و دیگر فقره ها بیان شد.
و از همین مطلب معلوم می شود که ما خواهانیم که ایشان را بشناسیم و نه خدا را، چه این که معرفت خدا تنها با معرفت ایشان ممکن است. و لذا در گفتار حضرت امیرالمومنین (علیه السلام)(1664) با سلمان و جندب بیان شد که معرفت من به نورانیت معرفت خداست و ما این حدیث را در عارف بحقکم شرح کردیم.
و مراد از و بحقهم این است که جان و مال را به ایشان وا گذاشت و هیچ چیز را با ایشان عوض نکرد، زیرا بعد از این که بنده فهمید که ایشان اولیاء و خلفای خدا بر مردم هستند، باید جان و مال خود را تسلیم کرده و خود را از سلطنت و تصرف در امور مربوطه به خود خلع کند و آنها را وقف بر طاعت ایشان (علیهم السلام) نماید و این نهایت معرفت ایشان و شناخت حق آنهاست و کمترین مرتبه معرفت در حدیث کتاب احتجاج(1665) و کتاب خرائج و جرائح با سندهای خود به کامل بن ابراهیم مدنی از حضرت امام مهدی (علیه السلام) آمده است: در آن فرمود: کسی به من گفت: ای کامل بن ابراهیم! من از آن گفته لرزیدم و ملهم شدم که بگویم: لبیک ای آقایم!
فرمود: آمدی تا از ولی الله بپرسی که آیا تنها کسانی که معرفتی همانند من (به ولایت) دارند و به مولای تو قائلند وارد بهشت می شوند؟
پاسخ دادم: به خدا سوگند! آری.
فرمود: بنابراین کم اند افرادی که داخل بهشت شوند، به خدا سوگند عده ای که به ایشان حقیه گفته می شود داخل بهشت می شوند.
پرسیدم: ایشان چه کسانی اند؟
فرمود: ایشان کسانی هستند که چون حضرت علی بن ابی طالب (علیه السلام) را دوست دارند به او سوگند می خورند، گرچه آن گونه که حق اوست او را نمی شناسند و فضیلت او را نمی دانند.
در کافی حدیثی به همین معنا و حدیثی دیگر از این بسیطتر نیز آمده است، و گمان می کنم که حدیث از امام صادق (علیه السلام) باشد. ولی جای آن را پیدا نکردم تا نقل نمایم. و بین این دو مرتبه مراتب فراوان وجود دارد.