فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در این که بدون ولایت هیچ عملی پذیرفته نمی شود

فرمود:
و بموالاتکم تمت الکلمة و عظمت
النعمة و ائتلفت الفرقة و بموالاتکم تقبل
الطاعة المفترضة
بیان این فقره ها نیازمند بیان این مقدمه است که: چون خدای - تعالی - را نمی توان شناخت چنان که در چند باب گوناگون بیان کردیم از جمله: و ابواب الایمان است، در هر نفس دلیل و نشانه و خلیفه و آینه تامه ای قرار داده تا بر وجود صانع آن استدلال شود و از ناحیه تمامیت و کمال آن نفوس بر کمال ممکن و سازنده آن برسند.
آنگاه رسولات و کتابها را فرستاد تا مردم را به آن یادآوری نمایند و فرمود: (انما أنت مذکر(1570)) و فرمود: و ذکر فان الذکری تنفع المومنین(1571) و نیز دیگر آیاتی که دلالت می کند بر این که فرستادن پیامبران و کتابها برای یادآوری مردم به آن آیات است، و نیز خداوند آن شرایع را برای پاک کردن مردم و تطهیر ایشان فرستاد و فرمود: ثم جعلناک علی شریعة من الأمر فاتبعها و لا تتبع أهواء الذین لا یعلمون(1572) یعنی: آنگاه ما تو را شریعتی دادیم، از آن پیروی کن و از هواهای کسانی که نمی دانند پیروی ننما.
و فرمود: هو الذی بعث فی الأمیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین(1573) یعنی: او کسی است که در مردم امی پیامبری از ایشان فرستاد تا آیات خدا را بر ایشان بخواند و آنها را تزکیه و پاکیزه نماید و کتاب و حکمت را بیاموزد... .
و فرمود: قد أفلح من زکاها و قد خاب من دساها(1574) و فرمود: لا یمسه الا المطهرون(1575) آنگاه ترسانید و وعده داد و فرمود: ان الذین کذبوا بایاتنا واستکبروا عنها لا تفتح لهم أبواب السماء و لا یدخلون الجنة حتی یلج الجمل فی سم الخیاط و کذلک نجزی المجرمین لهم من جهنم مهاد و من فوقهم غواش و کذل نجزی الظالمین و الذین آمنوا و عملوا الصالحات لا نکلف نفسا الا وسعها أولئک أصحاب الجنة هم فیها خالدون(1576)
و نیز دیگر آیات وعد و وعید بر کسانی که به آن آیه ایمان آورده و یا کفر ورزیده اند. این آیات سر و علانیه ای دارند، سر آن در همه نفوس مکنون است و علانیه آن آل محمد (علیهم السلام) است، هر کس به آن آیات در نهان و علانیه ایمان آورد مومن حقیقی است و هر کس کفر بورزد کافر به خداست، چه این که این آیات ائمه (علیهم السلام) هستند که خداوند ولایت ایشان را با ولایت خودش و ولایت پیامبرش در آیه انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون(1577) قرین ساخته است، و طاعت ایشان را با طاعت خود همدوش نموده و فرمود: أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم(1578) و لذا بدون دسترسی به سر آن آیه نمی توان به معرفت خدا رسید، امیرالمومنین (علیه السلام)(1579) فرمود: لا یعرف الله الا بالله یعنی: خدا را تنها به خدا می توان شناخت. و روایت و شرح آن در و ابواب الایمان بیان شد.
و در کافی(1580) از امام باقر (علیه السلام) در باب دعائم الاسلام رویت کرده که در آخر این روایت چنین آمده است: اگر کسی شب ها را بر پا دارد و روزها را روزه بگیرد و همه اموال خود را صدقه دهد و در تمام مدت عمرش هر ساله حج کند ولی ولایت ولی الله را نداند تا با او موالات نماید و همه اعمالش با دلالت و راهنمایی او باشد در نزد خدا حقی از ثواب ندارد و از اهل ایمان نمی باشد.
و در کافی(1581) به اسنادش از فضیل بن یسار روایت شده که روزی امام صادق (علیه السلام) فرمود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.
پرسیدم: آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین فرموده است.
فرمود: به خدا قسم آری، چنین فرمود.
پرسیدم: پس هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد به مرگ جاهلی مرده است.
فرمود: آری.
و در همان کتاب(1582) به اسنادش از فضیل از حرث بن مغیره روایت شده که گفت: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس بمیرد و امام خویش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است؟
فرمود: آری.
پرسیدم: آیا به مرگ جاهلیت نخستین و یا جاهلیت کسی که امامش را نمی شناسد؟
فرمود: جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی.
امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام)(1583) در حدیث خود به علمای نیشابور که از اهل سنت بودند و از او به هنگام بیرون رفتن از نیشابور حدیثی خواستند فرمود: بنویسید: پدرم موسی بن جعفر از جدم امام صادق از پدرم باقر العلوم از پدرش سید ساجدین از پدرش شهید کربلا از پدرش امیرالمومنین علی بن ابیطالب از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئیل از میکائیل از اسرافیل از لوح از قلم از خدا روایت کرده است که خدای - تعالی - فرمود: لا اله الا الله حصنی و من دخله امن من عذابی مردم گفتند: ای فرزند رسول خدا! همین حدیث ما را کافی است، هنگامی که بازگشتند فرمود: لکن شروطها و انا من شروطها. و تحقیق این آیات و اخبار این است که چون نمی توان خدای - تعالی - را شناخت و از او آموخت و دریافت نمود لذا خداوند برای خیش خلیفه ای قرار داد که شناخت و معرفت و طاعت او طاعت خداست و معصیت آن خلیفه معصیت خداست و خشنودی وی خشنودی خداست و خشم او خشم خداست و دوستی او دوستی خدا و کینه با وی کینه با خدا و ولایت او ولایت خدا و روی آوری به وی روی آوری به خدا و روی گردانی از وی روی گردانی از خداست. آیا بعد از این می توان کسی را مومن دانست مگر این که ایمان به آن خلیفه آورد و یا کسی را مطیع داست مگر این که مطیع او باشد و دوستی و معرفت خدا بدون دوستی و معرفت او ممکن نیست. آیا خداوند طاعات و عبادت احدی را جز از کسانی که احکام و دستورات الهی را از والیان امرش گرفتند می پذیرد؟ و آیا ولایت خدا با انکار ولایت کسانی که خدا ولی کرده ممکن است؟
آیا می توان در طاعت خدا بر عقل تکیه زد و عبادت خدا را از عقل گرفت و آنها را در عرض کتاب و سنت گذاشت؟ به خدا قسم چنین چیزی ممکن نیست و به همی خاطر حضرت فرمود: ان دین الله لا یصاب العقول و السنة قیست محق الدین یعنی: با عقول نمی توان به دین خدا رسید و اگر در سنت قیاس راه یابد دین محو و نابود می شود.
دین خدا عبارت از دستوراتی است که باید به آن در راه خدای جهانیان تمسک کرد. چنانکه در حتی یحیی الله دینه بکم بیان شده است.
و سنت عبارت از چیزی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گذاشته است، یعنی احکام جوارح که مرتبه فعل آن دین است و صورت آن در عالم افعال سنت است. پس همان طور که دین عبارت از اسم الله است که با عقول نمی توان به آن رسید، همین طور مراتب آن با عقول سنجیده نمی شود، یعنی امکان ندارد که مراتب دین را با عقول سنجیده و آن را قیمت کرد و حدود آن را با عقول تعیین نمود. و از همین جا به رسول و یا حجت منصوب از ناحیه خدا نیازمندیم تا بتوانند از خدای - تعالی - بگیرند. البته امام را خداوند تعیین می کند و یا پیامبر منصوب می نماید. و از همین راه می فهمیم که آن احکامی که گرفته شده از امام (علیه السلام) است، حتی گرفتن از امام خود موضوعیت دارد، به گونه ای که اگر طاعت هایی را بعد از گرفتن از امام آورده است ولی نه به عنوان دین که امام او را راهنمایی کرده و به او فرمان داده باز از او پذیرفته نیست، چه این که طاعت از امام (علیه السلام) تنها موافقت عمل با قول امام (علیه السلام) نیست. وگرنه هر عمل کننده مطیع آن کسی بود که از فعل او خشنود بود، در حالی که خلاف ضرورت است. بلکه طاعت عبارت از عمل به اوامر امام به عنوان این که امام فرمان داده است. و ای مطلب را ما در کتاب خویش به نام التحفة الرضویة بیان کردیم، بدان مراجعه نما!
هنگامی که این مقدمه را فهمیدی بدان که مراد از بموالاتکم تمت الکلمة این است که هر کس لا اله الا الله بگوید در حالی که به ولایت خدا معترف است، ولی به ولایت شما معتقد نیست را نمی توان تصدیق کرد، چه این که ولایت خدا معنا ندارد مگر این که خداوند به بندگان از خودشان اولی باشد، چگونه ولایت خدا صدق می کند در حالی که ولی خودش برای خودش چیزی را اختیار کرده که خداوند اختیار نکرده و حکم خدا را در آنچه خدا اختیار کرده رد نموده است، چه این که خداوند فرمود: الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا(1584)
مراد از اسلام ولایت امیرالمومنین است و مراد از عظمت النعمة این است که خدای - تعالی - نعمت های بزرگ دارد به این که کسی را منصوب کرده که اگر مردم از او پیروی نمایند در علانیه به نعمتی برتر و بالاتر و ارزشمندتر از عرش تا دل خاک است می رسند. و آن سر آل محمد (علیهم السلام) است که در هر نفسی مکنون می باشد. خداوند این نعمت را به بندگانی که تقوا پیشه کرده اند وعده داده است و آن وعده در آیه شریفه: یا أیها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیئاتکم و یغفر لکم و الله ذو الفضل العظیم.(1585) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید اگر تقوی پیشه کنید خداوند به شما معرفت درست از نادرست را خواهد داد و گناهان شما را می پوشاند و شما را می آمرزد و خداوند دارای فضلی عظیم است. و آیه شریفه یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نورا تمشون به و یغفر لکم و الله غفور رحیم(1586) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید، خداوند به شما دو بهره از رحمت خود می دهد و به شما نور می دهد که با آن راه روید و شما را می آمرزد و خداوند بخشنده مهربان است. و در آیه الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فأولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما(1587) یعنی: مگر کسانی که توبه کرده و ایمان آورده و کارهای شایسته نموده اند، خداوند بدی های ایشان را به خوبی تبدیل می کند و خدای - تعالی - بخشنده مهربان است.
و در امالی(1588) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که از آن حضرت درباره آیه فأولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات پرسیدند، فرمود: مومن گناهکار را در روز قیامت می آورند و او را در موقف حساب وا می دارند، خدای - تعالی - خود متولی حسابرسی او می شود و هیچ یک از مردم را بر حساب وی آگاه نمی کند، گناهان را به او گوشزد می کند، تا هنگامی که به گناهان خود اقرار کند، خدای عزوجل - به فرشتگان نویسنده اعمال دستور می دهد که گناهان او را به حسنات مبدل نمایید و آن را بر مردم آشکار نمایید، در این هنگام مردم می گویند، این بنده حتی یک گناه هم نداشت، آنگاه خداوند دستور می دهد تا او را به بهشت ببرند، این تأویل آیه بود که تنها در شیعیان گناهکار پیاده می شود.
و از حضرت امام رضا (علیه السلام)(1589) از پدرش از پدرانش روایت شده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دوستی ما اهل بیت کفاره گناهان می باشد و حسنات را مضاعف می نماید و خداوند خود مظالم بندگان را از دوستان اهل بیت متحمل می شود. مگر این که اصرار بر گناه داشته و بر مومنان ستم روا داشته باشند، در این صورت به گناهان می گوید: حسنه بشو!
و در عیون(1590) از آن حضرت (علیه السلام) روایت شده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هنگامی که روز قیامت شد، خداوند برای بنده مومن خود تجلی می کند، او را از تک تک گناهانش مطلع می کند. آنگاه آنها را می آمرزد بدون این که فرشته ای مقرب و یا پیامبر مرسلی از آن مطلع شود، و همه گناهانی که وی خوش ندارد دیگران بر آن مطلع شود می پوشاند، آنگاه به گناهان می گوید حسنه شوید.
و قمی(1591) از آن حضرت (علیه السلام) نقل کرده است که: هنگامی که روز قیامت شد خدای - عزوجل - مومن را در پیش روی خود وا می دارد و عمل را بر وی عرض می نماید، آنگاه در صحیفه وی می نگرد. اولین چیزی که می بیند گناهان خویش است، در این هنگام رنگش بر می گردد و همه وجودش به رعشه می افتد، در این هنگام حسنات وی را بر او عرضه می کنند، در این هنگام خوشحال می شود و خدای - عزوجل - می فرماید: گناهان او را به حسنات مبدل نمایید و حسنات را برای مردم آشکار نمایید، لذا خداوند آنها را تبدیل می کند. مردم می گویند آیا این عده حتی یک گناه هم نداشتند؟
و این مفاد آیه شریفه یبدل الله سیئاتهم حسنات می باشد. و اخبار(1592) در این باب فراوان است.
و در حدیث ابو اسحق قمی(1593) از امام باقر (علیه السلام) که در طینت مومن و طینت کافر آمده است چنین می باشد: خدای - سبحانه - در روز قیامت دستور می دهد که حسنات دشمنان ما را بگیرند و به شیعیان ما باز گردانند و گناهان دوستان ما را بگیرند و در نامه عمل دشمنتان ما بگذارند. لذا خدای - تعالی - فرمود: فأولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات یعنی: خداوند گناهان شیعیان را حسنات می کند و حسنات دشمنان ما را سیئات می کند. و تحقیق آیه و روایت یاد شده این است که شما دانستید که در هر نفس نور خدا و ظلمت طاغوت که زمینه اختیار را فراهم می آورند وجود دارد، هر حسنه ای از شاخه های آن نور و هر سیئه ای از شاخه های ظلمت طاغوت است و خدای - تعالی - فرمود: و کل انسان ألزمناه طائره فی عنقه و نخرج له یوم القیامة کتابا یلقاه منشورا اقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا من اهتدی فانما یهتدی لنفسه و من ضل فانما یضل علیها و لا تزر و ازرة وزر أخری(1594) یعنی: و کتاب هر انسانی را بر گردنش می آویزیم و در روز قیامت برای وی کتابی بیرون آوریم که آن را باز شده می بیند، کتاب خود را بخوان و خود می توانی از خود حساب کشی کنی، و هر کس هدایت یابد برای خود هدایت یافته و هر کس گمراه شده به زیان خویش گمراه شده و هیچکس گناه کسی دیگر را بر دوش نمی گیرد.
در مجمع و عیاشی(1595) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: بنده همه اعمال و همه چیزهایی که برای او نوشته شده را به خاطر می آورد، گویی آنها را در همین لحظه انجام داده. به همی خاطر می گویند: وای بر ما! این کتاب چگونه همه کوچک و بزرگ را احصاء کرده و جمع نموده.
گویم: مراد از این که با کتاب خود ملاقات می کند یعنی به یاد می آورد که چه کرده است یعنی نفس او باز شده و به علم افعال تنزل می کند. گویا همین ساعت به آنها اشتغال داشته است.
و لذا قمی(1596) از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت درباره طائره فی عنقه فرمود: یعنی خیر و شرش به همراه او هستند، به طوری که وی نمی تواند از آنها جدا شود. به گونه ای که نامه عمل او را در روز قیامت به او داده می شود. یعنی آن دو در نفس او مکنون و پوشیده است و روز قیامت فعلی می گردد و معنای دادن کتاب و شهادت پوست (و اعضاء) وی بر اعمال و نیز گویا کردن خدا آنها را که شهادت فعلی است به طوری که انکارشان نشاید همین است. زیرا همه خیرات به اسم خدا نشر شده و همه شرور در طاغوت پیاده و نشر شده است. لذا او خود را از ابتدای روزی که به خیر و شر مشغول شد می بیند، و یا خود اعمال خود را هم اکنون انجام می دهد، و مصدر آن اعمال و اشتغال به آنها در همین حال دارد. از جمله کارهای مومن دوستی خوبان و دوست داشتن کارهای ایشان و بغض اشرار و دشمنی با اعمال ایشان است. چنان که از کارهای غیر مومن دشمنی با خوبان و دشمنی با اعمال ایشان و نیز دوستی با فاجران و دوست داشتن کارهای ایشان است. بنابراین هر نفسی باید در عوالم همه مردان و زنان مومن و همه زنان و مردان فاجر تنزل کند و چون روح هر نافرمانی تصرف بدون اجازه در ملک مالک الملوک است چه این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) احکامی مرضی خدا را آورده و احکام مورد غضب را بیان فرموده است، زیرا خدای - تعالی - فرمود: و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا(1597) بنابراین قوام همه انواع معصیت ها رضایت نداشتن مولی در تصرف در ملک اوست و هنگامی که مولی تصرف عبد در ملک خود را اجازه داد، و تصرف وی را در شمار مواردی قرار داد که مورد اذن او بوده لذا این تصرفات از گناه بودن به طاعت مبدل می شوند. پس مراد از این گفتار که فرمود: یبدل الله سیئاتهم حسنات این است که تصرف های مورد نهی را خداوند در سلک تصرفات مورد امر قرار می دهد، نه این که زنا و سرقت را به نماز و روزه بدل کند، علت اینکه خداوند چنین می کند این است که احترام اولیاء خود را حفظ کند، چه این که عاصیان این اولیاء را دوست دارند، بنابراین حسنات موالی ایشان سیئات شیعیان را می پوشاند، چنان که مفاد چند خبر این است.
و اما مراد از این گفتار امام باقر (علیه السلام)(1598) که خداوند از قیامت دستور می دهد که حسنات دشمنان ما گرفته شود و به شیعیان ما داده شود و سیئات دوستان ما گرفته شود و به دشمنان ما باز گردانیده شود. این است که چون اعمال بندگان در نفس بر و یا فاجر فعلیت می یابد، مومن در کتاب خود نماز و دیگر عبادات و نیز گناهان فاجر را که از جمله آن کینه ورزی نسبت به خود و دشمنی با اعمال وی و از جمله کینه اولیای الهی و کینه اولیای فاجر را می بیند. چنین عباداتی را که در کتاب خود از اعمال فاجر می بیند برای او محاسبه شده و به او پاداش داده می شود. چه ین که مورد کینه آن منافق قرار گرفته بود. و اما منافق نیز زنای مومن و نیز کینه او را مومن در کتاب خود می بیند، آن زنا را خداوند به عنوان عقوبت بغض وی در نامه عملش می نویسد، ولی عبادات وی پذیرفته نمی شود، چه این که کسی را که خداوند نصب نکرده بود ولی خود قرار داده بود، لذا عبادات وی برگردانیده می شود تا اولیای او را هتک حرمت کند. و نیز گناهان اولیای فاجران که حقوق اولیاء خدا را غصب کرده بودند، حسنات پیروان آنها را می پوشاند. چنان که مفاد روایات بود. وگرنه گرفتن از آنها و دادن به دیگران خلاف عدالت است، علاوه این که و بموالاتکم تقیل الطاعة المفترضة و در قرآن کریم بیان می دارد که هیچکس بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد و به خواست خدا بیان بیشتر در فقره و بموالاتکم تقیل الطاعد المفترضة خواهد آمد.
و خدای - تعالی - فرمود: لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر(1599) در مجمع البیان و تفسیر قمی(1600) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که: از آن حضرت درباره آیه مزبور پرسیدند، فرمود: آن حضرت گناهی نداشت و به قصد گناهی نکرد، ولیکن خداوند گناهان پیروانش را بر او بار کرد. آنگاه همه آنها را به او بخشید.
و در مجمع البیان(1601) از آن حضرت درباره آیه مزبور پرسیدند، فرمود: به خدا سوگند گناهی برای آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود، لیکن خدای - تعالی - ضامن شد که گناهان شیعیان را که قبلا انجام داده اند و یا بعد انجام خواهند داد بیامرزد.

در این که باید با کارهای بد مومنین دشمنی کرد نه با خودشان

و در کنز کراجکی از محمد بن علی بن عثمان کراجکی به سندش به زید بن یونس شحام روایت شده که گفت: از امام ابوالحسن موسی (علیه السلام) پرسیدم: یکی از موالیان شما نافرمان است، شراب می نوشد و گناهان کبیره از او صادر می شود، آیا از او تبری جوییم؟
فرمود: از فعل وی تبری جویید ولی از افعال خیر او تبری نجویید، و با عملش دشمنی کنید. پرسیدم: آیا می توانیم بر او فاسق فاجر بگوییم؟
پاسخ فرمود: خیر، مراد از فاسق فاجر منکران ما و اولیای ما هستند، خداوند دوست ندارد که ولی ما فاسق و فاجر باشد. ولو به هر کاری دست بزند، ولیکن بگویید: عملش فسق و عملش فجور است.
نفس او مومن ولی فعل او خبیث و زشت است و روح و بدن او طیب است، نه به خدا سوگند هرگز دوست ما از دنیا بیرون نمی رود مگر این که خدا و پیامبرش و ما از او خشنودیم، خداوند او را با همه آن گناهان سپیدرو و با گناهان پوشیده محشور کرده در حالی که این اضطراب های او به امنیت بدل شده. بر او بیم و اندوهی نیست، چه این که وی از دنیا بیرون نمی رود مگر این که گناهانش پاک می شوند، زیرا یا به مصیبت مالی و یا جانی و یا مصیبت در فرزند و یا به بیماری دچار می شود و کمترین چیزی که ولی ما می بیند رویارویی هولناک است که خداوند به او نشان می دهد و صبح با اندوه از خواب بر می خیزد. همین کفاره گناهان او می شود و یا ترسی از ناحیه دولت باطل بر او وارد می شود و یا به هنگام مرگ بر او سخت گرفته می شود، در این صورت خداوند را پاک از همه گناهان در حالی که بیم او به واسطه محمد و علی امیرالمومنین (علیهما السلام) به امنیت و سلامت مبدل شده ملاقات می کند. در این صورت در پیش روی وی یکی از دو امر است: رحمت واسعه الهی که از همه زمین گسترده تر و وسیع تر است و یا شفاعت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین (علیه السلام) دستگیر او می شود. در این هنگام رحمت واسعه الهی را که سزاوار اوست و او شایستگی آن را دارد ملاقات می نماید و خداوند به او احسان و بخشش های خاص خود را دارد.
و در کافی(1602) به اسنادش به عبدالله بن ابی یعفور روایت کرده که گفت: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: من بسیار با مردم (سنی) آمیزش دارم، از این گروه که شما را به ولایت نگرفتند و فلان و فلان را ولی خود گرفتند بسیار در شگفتم. چه این که امانتدار و راستگو و اهل وفا هستند و عده ای که شما را ولی خود گرفتند چنان امانت و وفا و راستگویی را ندارند.
حضرت امام صادق (علیه السلام) صاف نشست و به سان خشمگینان به من روی آورد و فرمود: کسی که به ولایت امام جائر که از ناحیه خدا نیست خداوند را اطاعت کرد دین ندارد، و کسی که امامت امام عادل الهی خداوند را اطاعت کرد هرگز بر وی عقابی نیست.
پرسیدم: آن عده دین ندارند و این عده عقابی ندارند؟
فرمود: بله، آنها دین ندارند و بر اینها عقابی نیست، آنگاه فرمود: مگر سخن خدای - عزوجل - را نشنیده ای که فرمود: الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور(1603) یعنی ایشان را از سیاهی های گناهان به نور توبه و آمرزش می کشاند. چه این که ایشان ائمه عادل را ولی خود گرفتند. و فرمود: و الذین کفروا أولیاوهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات(1604) مراد این است که ایشان بر نور اسلام هستند و هنگامی که ائمه جائر را ولی خود گرفتند، به واسطه ولایت ایشان از نور اسلام به ظلمت ها و تاریکی های کفر بیرون آمدند، خداوند بر ایشان به همراه کفار آتش را واجب کرد، پس ایشان مصداق آیه شریفه اند که أولئک أصحاب النار هم فیها خالدون(1605)

آگاهی و موعظه و نصیحت در مغرور نشدن به موالات با اهل بیت (علیهم السلام)

ای برادر و میوه دلم، این اخبار تو را فریفته نسازد و به خدایت غره نشوی، چه این که دانستید که همه حسنات از شؤون اسم خدا و شاخه های آنند و همه گناهان از شؤون طاغوت و شاخه های آنند. بعد از این که خداوند تو را برتر کرد و طینت تو را اضافه طینت محمد و عترتش (علیهم السلام) آفرید، شایسته نیست که اعمالی که از شاخه های طاغوتند انجام دهی و از موالیان خود روی برگردانی. کسانی که دز تو و پدرت به خودت نیکوکارتر و مهربان ترند.
از طرف دیگر شرمندگی در پیشگاه خداوند را چه خواهی کرد که باید از تو شفاعت کنند و هنگامی که از کنار حوض تو را بر گردانند گریه و اضطراب را چگونه تحمل خواهی نمود؟ چنان که روایت آن در فقره و رزقنی شفاعتکم بیان شد.
علاوه این که شفاعت فقط تو را از عقوبت های معاصی نجات خواهد داد و در روزی که همه اعمال انجام شده آشکار می شود و پنهانی ها بر ملا می گردد نجات خواهی یافت. لیکن شفاعت پاداش هایی که بر طاعت مترتب می شود که مراتب اسم الله و صور آن در عالم فعل است را سودی ندارد، زیرا حضرت محمد و عترت او (علیهم السلام) همه مومنین را شفاعت می نمایند. آیا حضرت محمد و عترت وی (علیهم السلام) به تساوی امثال سلمان و ابوذر - رضی الله عنهما - با دیگر مومنین مطیع راضی می شوند، چه رسد به کسانی که گناه کرده و شفاعت شامل حال ایشان شده و بخشیده شده اند؟ هرگز چنین نیست!
بلکه تحقیق این است که انسان فرزند کردار و خصال خویشتن بوده و آنها را به زودی می بیند و پاداش کامل به او داده می شود. مثال آن این است که کسی دانه های همه خیرات به او داده شده و در آن اسم الله به ودیعت گذاشته شده باشد و نیز دانه های همه شرور به او داده که در آن طاغوت به ودیعت گذاشته شده باشد، آنگاه به او گفته باشد انسان جز با سعی و تلاش به جایی نمی رسد.(1606) و فرمود: لا یکلف الله نفسا الا وسعها لها ما کسبت(1607) و فرمود: والوزن یومئذ الحق فمن ثقلت موازینه فأولئک هم المفلحون و من خفت موازینه فأولئک الذین خسروا أنفسهم بما کانوا بآیاتنا یظلمون(1608) بنگر برای روز برداشت خود چه ذخیره کرده ای چه این که هر چه بکاری برداشت همان است. اگر خوب بکاری خوب برداشت می کنی و اگر دانه شرور بکاری شر برداشت می کنی. بله، خداوند در برداشت پی آمدهای شرور توبه و شفاعت و دیگر اعمال و مصیبت های تلافی کننده گناهان را قرار داده، و اما خیرات باید با کاشتن دانه آن به دست آید، و خداوند توفیق می دهد.
و مراد از و ائتلفت الفرقة این است که چون خداوند انسان را در ابتدای فطرت و بهترین ساختار آفریده، آنگاه در عالم جبلت با پذیرش ولایت و طاعت جبله او را خلق نموده، آنگاه او را به اسفل سافلین عالم جسم و ابتلاء و آزمایش فرستاد، لذا آن جلالت شأن و بزرگی مقام را فراموش کرد، لذا خداوند پیامبران و کتابها را فرستاد شاید به یاد آورند، و حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) را مبعوث کرد و نبوت را به او خاتمه داد و اوصیای او را منصوب کرد و با آنها وصایت را ختم نمود و امت او را آخرین امت ها و بهترین آها قرار داد. همه این مطالب در و عترة خیرة رب العالمین بیان شد.
بنابراین ایشان پیوسته یادآور و مبشر و منذر بوده و همچنان تا روز جزا هستند، تا همه نفوس را به مبدایی که خداوند بر آن وی را آفریده برسانند، تا کسی نگوید کاش پیامبری برای ما می فرستادی تا قبل از ذلت و خواری آیات تو را پیروی می کردیم، چه این که خداوند خواسته بر مردم رحمت آورد و در پیدایش و معاد عدالت نماید تا هدایت شدگان از روی بینه هدایت شوند و گمراهان از روی حجت و بصیرت گمراه شوند و پاداش هر انسانی را بر اساس رفتارهایش بدهد و به کسی ستم نکند.
بنابراین هر کس هر مقدار از روی فطرت الهی پرده بردارد، به همان اندازه از آن بهره مند می شود، وگرنه سود نمی برد.
فاصله بین کسانی که به تاریکی های سخت مبتلاست با کسی که جایگاهش در علیین است فراوان است، خدای - تعالی - فرمود: کتاب الأبرار لفی علیین و ما أدراک ما علیون کتاب مرقوم یشهده المقربون(1609) هر کس با آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) موالات کند با پیروی از ایشان به آن کتاب می رسد و با پیروی و متابعت از ایشان از روی آن نقاب بر می دارد و فراق را به وصال مبدل می نماید و به آرزوهای خود می رسد. و هر کس ولی دیگری غیر از ایشان بگیرد به مراد خود دست نمی یابد و در تجارت خود خسران می بیند و از جاده عدالت بیرون می رود گرچه بسیار بکوشد و چون از آن کتاب محجوب گردیده و از دلیل روی گردانیده و از راه باز می ماند.
در کافی(1610) در کتاب روضه در مناجات های موسی بن عمران (علیه السلام) با خدای - تعالی - آمده است: ای موسی! کتاب با صدای بلند به آنجایی که تو روانی فریاد زده است، چگونه این چشم ها خواب آلوده است و یا چگونه با آن عده ای می توانند لذت زندگی را دریابند، فقط فرو رفتن در غفلت و دنباله روی از شقاوت و پیروی شهوات (ایشان را از شنیدن آن باز داشته است)، در حالی که با کمتر از این فریاد هم صدیقان آه و ناله سر می دهند. چه خوش گفت:
ترا از کنگره عرش می زنند صفیر - ندانمت که در این دامگه چه افتاده است
این مراد از ائتلاف الفرقه است و از فروع آن اتفاق اهل مذاهب بر دین محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است، ایشان از این که به دین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نرسیده اند اختلاف کرده اند چون این دین قویم و ریشه دار است، و لذا با رسیدن به آن معلوم می شود که این دین تصدیق همه انبیاء کرده و کتاب وی تصدیق همه کتاب نموده و بر آن شاهد بوده و سیطره دارد، قبلا در فقره لیظهره علی الذین کله ولو کره المشرکون(1611) بیان کردیم.