فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در ویژگی های شیعیان از جهت تکوینی

در اعلام الدین(1565) از دیلمی از کتاب حسین بن سعید از امام صادق (علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که گفت: آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: شیعیان و دوستان خویش را به ده خصلت بشارت بده:
1. پاکی مولد
2. ایمان نیکو
3. خداوند ایشان را دوست دارد
4. وسعت در قبر
5. نوری که در جلوی روی ایشان است
6. فقر را از روی ایشان گرفته و دل های ایشان را بی نیاز می سازد
7. لعنت خدایی بر دشمنان ایشان
8. از برص و جذام ایمنند.
9. گناهان و بدی ها از ایشان ریخته می شود
10. ایشان در بهشت با منند و من با ایشان هستم، پس خوشا به حال ایشان و خوشا به عاقبت خوب آنها.
فرمود:

بأبی أنتم و أمی و نفسی بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و أصلح ما کان فسد من دنیانا

اشاره به آیه شریفه فمن یرد الله أن یهدیه یشرح صدره للاسلام(1566)
در توحید(1567) و عیاشی(1568) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که اگر خدای - تعالی - خیری را برای بنده ای بخواهد در دلش نقطه ای از نور انداخته و گوش دلش را باز می کند و فرشته ای را بر او موکل می کند که او را محکم نمایند.
و در کافی(1569) از آن حضرت روایت شده که در حدیثی فرمود: بدانید که هنگامی که خداوند خیری را برای بنده ای بخواهد، دلش را برای اسلام باز و منشرح می سازد، هنگامی که چنین کرد زبانش به حق گویا شده و دلش بر آن گره می خورد و بدان عمل می کند، هنگامی که خداوند این امور را برای وی فراهم کند، اسلامش کامل می شود. و اگر بر همین حال بمیرد در نزد خداوند از مسلمانان حقیقی خواهد بود، و حدیث را به طور کامل در و وفقنی لطاعتکم آوردیم.
موالات مصدر والیت بین الامرین است، یعنی وقتی دو چیز پی در پی هم باشند به آن موالات گویند. پس معنا چنین می شود: چون که ما موالات شما را اختیار کردیم و طاعت عبودیت شما را بر گردن گرفتیم و اعتقاد داریم که ولایت شما شرط در ولایت خدا و رسولش می باشد لذا خداوند احکام و معارف دین ما را به ما آموخت و دلهای ما را به نور ولایت شما روشن نمود و گوش دلهای ما را باز نمود و ما را وعاء و ظرف حقایقی نموده که از شما شنیده ایم، به همین خاطر دلهای ما به شما تمایل دارد و نسبت به شما نرم است و لذا در حقانی بودن مطالب واصله از ناحیه شما در دین و دنیا شک نمی کند، پس اموال و اولاد و نفوس ما به واسطه اوامر و نواهی و احکامی که شما تشریع کرده اید پاک می شود و لذا اموال و اولاد و نفوس ما پاکیزه و خوش می شود.
معالم جمع معلم مثل مقعد است و به معنای چیزی است که باید از آن پرسید و از آن آگاه شد و این چیز مورد پرستش همان نوری است که دل را منشرح می کند و این نور با همه مراتب از عالم ملکات و افعال مقصود است و در گذشته بیان شد که همه عبادات فرع آن نورند، یعنی در فقره ان الخیر کنتم اوله...

در این که بدون ولایت هیچ عملی پذیرفته نمی شود

فرمود:
و بموالاتکم تمت الکلمة و عظمت
النعمة و ائتلفت الفرقة و بموالاتکم تقبل
الطاعة المفترضة
بیان این فقره ها نیازمند بیان این مقدمه است که: چون خدای - تعالی - را نمی توان شناخت چنان که در چند باب گوناگون بیان کردیم از جمله: و ابواب الایمان است، در هر نفس دلیل و نشانه و خلیفه و آینه تامه ای قرار داده تا بر وجود صانع آن استدلال شود و از ناحیه تمامیت و کمال آن نفوس بر کمال ممکن و سازنده آن برسند.
آنگاه رسولات و کتابها را فرستاد تا مردم را به آن یادآوری نمایند و فرمود: (انما أنت مذکر(1570)) و فرمود: و ذکر فان الذکری تنفع المومنین(1571) و نیز دیگر آیاتی که دلالت می کند بر این که فرستادن پیامبران و کتابها برای یادآوری مردم به آن آیات است، و نیز خداوند آن شرایع را برای پاک کردن مردم و تطهیر ایشان فرستاد و فرمود: ثم جعلناک علی شریعة من الأمر فاتبعها و لا تتبع أهواء الذین لا یعلمون(1572) یعنی: آنگاه ما تو را شریعتی دادیم، از آن پیروی کن و از هواهای کسانی که نمی دانند پیروی ننما.
و فرمود: هو الذی بعث فی الأمیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین(1573) یعنی: او کسی است که در مردم امی پیامبری از ایشان فرستاد تا آیات خدا را بر ایشان بخواند و آنها را تزکیه و پاکیزه نماید و کتاب و حکمت را بیاموزد... .
و فرمود: قد أفلح من زکاها و قد خاب من دساها(1574) و فرمود: لا یمسه الا المطهرون(1575) آنگاه ترسانید و وعده داد و فرمود: ان الذین کذبوا بایاتنا واستکبروا عنها لا تفتح لهم أبواب السماء و لا یدخلون الجنة حتی یلج الجمل فی سم الخیاط و کذلک نجزی المجرمین لهم من جهنم مهاد و من فوقهم غواش و کذل نجزی الظالمین و الذین آمنوا و عملوا الصالحات لا نکلف نفسا الا وسعها أولئک أصحاب الجنة هم فیها خالدون(1576)
و نیز دیگر آیات وعد و وعید بر کسانی که به آن آیه ایمان آورده و یا کفر ورزیده اند. این آیات سر و علانیه ای دارند، سر آن در همه نفوس مکنون است و علانیه آن آل محمد (علیهم السلام) است، هر کس به آن آیات در نهان و علانیه ایمان آورد مومن حقیقی است و هر کس کفر بورزد کافر به خداست، چه این که این آیات ائمه (علیهم السلام) هستند که خداوند ولایت ایشان را با ولایت خودش و ولایت پیامبرش در آیه انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون(1577) قرین ساخته است، و طاعت ایشان را با طاعت خود همدوش نموده و فرمود: أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم(1578) و لذا بدون دسترسی به سر آن آیه نمی توان به معرفت خدا رسید، امیرالمومنین (علیه السلام)(1579) فرمود: لا یعرف الله الا بالله یعنی: خدا را تنها به خدا می توان شناخت. و روایت و شرح آن در و ابواب الایمان بیان شد.
و در کافی(1580) از امام باقر (علیه السلام) در باب دعائم الاسلام رویت کرده که در آخر این روایت چنین آمده است: اگر کسی شب ها را بر پا دارد و روزها را روزه بگیرد و همه اموال خود را صدقه دهد و در تمام مدت عمرش هر ساله حج کند ولی ولایت ولی الله را نداند تا با او موالات نماید و همه اعمالش با دلالت و راهنمایی او باشد در نزد خدا حقی از ثواب ندارد و از اهل ایمان نمی باشد.
و در کافی(1581) به اسنادش از فضیل بن یسار روایت شده که روزی امام صادق (علیه السلام) فرمود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.
پرسیدم: آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین فرموده است.
فرمود: به خدا قسم آری، چنین فرمود.
پرسیدم: پس هر کس بمیرد و امامی نداشته باشد به مرگ جاهلی مرده است.
فرمود: آری.
و در همان کتاب(1582) به اسنادش از فضیل از حرث بن مغیره روایت شده که گفت: به امام صادق (علیه السلام) گفتم: آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس بمیرد و امام خویش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است؟
فرمود: آری.
پرسیدم: آیا به مرگ جاهلیت نخستین و یا جاهلیت کسی که امامش را نمی شناسد؟
فرمود: جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی.
امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا (علیه السلام)(1583) در حدیث خود به علمای نیشابور که از اهل سنت بودند و از او به هنگام بیرون رفتن از نیشابور حدیثی خواستند فرمود: بنویسید: پدرم موسی بن جعفر از جدم امام صادق از پدرم باقر العلوم از پدرش سید ساجدین از پدرش شهید کربلا از پدرش امیرالمومنین علی بن ابیطالب از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئیل از میکائیل از اسرافیل از لوح از قلم از خدا روایت کرده است که خدای - تعالی - فرمود: لا اله الا الله حصنی و من دخله امن من عذابی مردم گفتند: ای فرزند رسول خدا! همین حدیث ما را کافی است، هنگامی که بازگشتند فرمود: لکن شروطها و انا من شروطها. و تحقیق این آیات و اخبار این است که چون نمی توان خدای - تعالی - را شناخت و از او آموخت و دریافت نمود لذا خداوند برای خیش خلیفه ای قرار داد که شناخت و معرفت و طاعت او طاعت خداست و معصیت آن خلیفه معصیت خداست و خشنودی وی خشنودی خداست و خشم او خشم خداست و دوستی او دوستی خدا و کینه با وی کینه با خدا و ولایت او ولایت خدا و روی آوری به وی روی آوری به خدا و روی گردانی از وی روی گردانی از خداست. آیا بعد از این می توان کسی را مومن دانست مگر این که ایمان به آن خلیفه آورد و یا کسی را مطیع داست مگر این که مطیع او باشد و دوستی و معرفت خدا بدون دوستی و معرفت او ممکن نیست. آیا خداوند طاعات و عبادت احدی را جز از کسانی که احکام و دستورات الهی را از والیان امرش گرفتند می پذیرد؟ و آیا ولایت خدا با انکار ولایت کسانی که خدا ولی کرده ممکن است؟
آیا می توان در طاعت خدا بر عقل تکیه زد و عبادت خدا را از عقل گرفت و آنها را در عرض کتاب و سنت گذاشت؟ به خدا قسم چنین چیزی ممکن نیست و به همی خاطر حضرت فرمود: ان دین الله لا یصاب العقول و السنة قیست محق الدین یعنی: با عقول نمی توان به دین خدا رسید و اگر در سنت قیاس راه یابد دین محو و نابود می شود.
دین خدا عبارت از دستوراتی است که باید به آن در راه خدای جهانیان تمسک کرد. چنانکه در حتی یحیی الله دینه بکم بیان شده است.
و سنت عبارت از چیزی است که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گذاشته است، یعنی احکام جوارح که مرتبه فعل آن دین است و صورت آن در عالم افعال سنت است. پس همان طور که دین عبارت از اسم الله است که با عقول نمی توان به آن رسید، همین طور مراتب آن با عقول سنجیده نمی شود، یعنی امکان ندارد که مراتب دین را با عقول سنجیده و آن را قیمت کرد و حدود آن را با عقول تعیین نمود. و از همین جا به رسول و یا حجت منصوب از ناحیه خدا نیازمندیم تا بتوانند از خدای - تعالی - بگیرند. البته امام را خداوند تعیین می کند و یا پیامبر منصوب می نماید. و از همین راه می فهمیم که آن احکامی که گرفته شده از امام (علیه السلام) است، حتی گرفتن از امام خود موضوعیت دارد، به گونه ای که اگر طاعت هایی را بعد از گرفتن از امام آورده است ولی نه به عنوان دین که امام او را راهنمایی کرده و به او فرمان داده باز از او پذیرفته نیست، چه این که طاعت از امام (علیه السلام) تنها موافقت عمل با قول امام (علیه السلام) نیست. وگرنه هر عمل کننده مطیع آن کسی بود که از فعل او خشنود بود، در حالی که خلاف ضرورت است. بلکه طاعت عبارت از عمل به اوامر امام به عنوان این که امام فرمان داده است. و ای مطلب را ما در کتاب خویش به نام التحفة الرضویة بیان کردیم، بدان مراجعه نما!
هنگامی که این مقدمه را فهمیدی بدان که مراد از بموالاتکم تمت الکلمة این است که هر کس لا اله الا الله بگوید در حالی که به ولایت خدا معترف است، ولی به ولایت شما معتقد نیست را نمی توان تصدیق کرد، چه این که ولایت خدا معنا ندارد مگر این که خداوند به بندگان از خودشان اولی باشد، چگونه ولایت خدا صدق می کند در حالی که ولی خودش برای خودش چیزی را اختیار کرده که خداوند اختیار نکرده و حکم خدا را در آنچه خدا اختیار کرده رد نموده است، چه این که خداوند فرمود: الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا(1584)
مراد از اسلام ولایت امیرالمومنین است و مراد از عظمت النعمة این است که خدای - تعالی - نعمت های بزرگ دارد به این که کسی را منصوب کرده که اگر مردم از او پیروی نمایند در علانیه به نعمتی برتر و بالاتر و ارزشمندتر از عرش تا دل خاک است می رسند. و آن سر آل محمد (علیهم السلام) است که در هر نفسی مکنون می باشد. خداوند این نعمت را به بندگانی که تقوا پیشه کرده اند وعده داده است و آن وعده در آیه شریفه: یا أیها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیئاتکم و یغفر لکم و الله ذو الفضل العظیم.(1585) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید اگر تقوی پیشه کنید خداوند به شما معرفت درست از نادرست را خواهد داد و گناهان شما را می پوشاند و شما را می آمرزد و خداوند دارای فضلی عظیم است. و آیه شریفه یا أیها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نورا تمشون به و یغفر لکم و الله غفور رحیم(1586) یعنی: ای کسانی که ایمان آورده اید، از خدا پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید، خداوند به شما دو بهره از رحمت خود می دهد و به شما نور می دهد که با آن راه روید و شما را می آمرزد و خداوند بخشنده مهربان است. و در آیه الا من تاب و آمن و عمل عملا صالحا فأولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما(1587) یعنی: مگر کسانی که توبه کرده و ایمان آورده و کارهای شایسته نموده اند، خداوند بدی های ایشان را به خوبی تبدیل می کند و خدای - تعالی - بخشنده مهربان است.
و در امالی(1588) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که از آن حضرت درباره آیه فأولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات پرسیدند، فرمود: مومن گناهکار را در روز قیامت می آورند و او را در موقف حساب وا می دارند، خدای - تعالی - خود متولی حسابرسی او می شود و هیچ یک از مردم را بر حساب وی آگاه نمی کند، گناهان را به او گوشزد می کند، تا هنگامی که به گناهان خود اقرار کند، خدای عزوجل - به فرشتگان نویسنده اعمال دستور می دهد که گناهان او را به حسنات مبدل نمایید و آن را بر مردم آشکار نمایید، در این هنگام مردم می گویند، این بنده حتی یک گناه هم نداشت، آنگاه خداوند دستور می دهد تا او را به بهشت ببرند، این تأویل آیه بود که تنها در شیعیان گناهکار پیاده می شود.
و از حضرت امام رضا (علیه السلام)(1589) از پدرش از پدرانش روایت شده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دوستی ما اهل بیت کفاره گناهان می باشد و حسنات را مضاعف می نماید و خداوند خود مظالم بندگان را از دوستان اهل بیت متحمل می شود. مگر این که اصرار بر گناه داشته و بر مومنان ستم روا داشته باشند، در این صورت به گناهان می گوید: حسنه بشو!
و در عیون(1590) از آن حضرت (علیه السلام) روایت شده که فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هنگامی که روز قیامت شد، خداوند برای بنده مومن خود تجلی می کند، او را از تک تک گناهانش مطلع می کند. آنگاه آنها را می آمرزد بدون این که فرشته ای مقرب و یا پیامبر مرسلی از آن مطلع شود، و همه گناهانی که وی خوش ندارد دیگران بر آن مطلع شود می پوشاند، آنگاه به گناهان می گوید حسنه شوید.
و قمی(1591) از آن حضرت (علیه السلام) نقل کرده است که: هنگامی که روز قیامت شد خدای - عزوجل - مومن را در پیش روی خود وا می دارد و عمل را بر وی عرض می نماید، آنگاه در صحیفه وی می نگرد. اولین چیزی که می بیند گناهان خویش است، در این هنگام رنگش بر می گردد و همه وجودش به رعشه می افتد، در این هنگام حسنات وی را بر او عرضه می کنند، در این هنگام خوشحال می شود و خدای - عزوجل - می فرماید: گناهان او را به حسنات مبدل نمایید و حسنات را برای مردم آشکار نمایید، لذا خداوند آنها را تبدیل می کند. مردم می گویند آیا این عده حتی یک گناه هم نداشتند؟
و این مفاد آیه شریفه یبدل الله سیئاتهم حسنات می باشد. و اخبار(1592) در این باب فراوان است.
و در حدیث ابو اسحق قمی(1593) از امام باقر (علیه السلام) که در طینت مومن و طینت کافر آمده است چنین می باشد: خدای - سبحانه - در روز قیامت دستور می دهد که حسنات دشمنان ما را بگیرند و به شیعیان ما باز گردانند و گناهان دوستان ما را بگیرند و در نامه عمل دشمنتان ما بگذارند. لذا خدای - تعالی - فرمود: فأولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات یعنی: خداوند گناهان شیعیان را حسنات می کند و حسنات دشمنان ما را سیئات می کند. و تحقیق آیه و روایت یاد شده این است که شما دانستید که در هر نفس نور خدا و ظلمت طاغوت که زمینه اختیار را فراهم می آورند وجود دارد، هر حسنه ای از شاخه های آن نور و هر سیئه ای از شاخه های ظلمت طاغوت است و خدای - تعالی - فرمود: و کل انسان ألزمناه طائره فی عنقه و نخرج له یوم القیامة کتابا یلقاه منشورا اقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا من اهتدی فانما یهتدی لنفسه و من ضل فانما یضل علیها و لا تزر و ازرة وزر أخری(1594) یعنی: و کتاب هر انسانی را بر گردنش می آویزیم و در روز قیامت برای وی کتابی بیرون آوریم که آن را باز شده می بیند، کتاب خود را بخوان و خود می توانی از خود حساب کشی کنی، و هر کس هدایت یابد برای خود هدایت یافته و هر کس گمراه شده به زیان خویش گمراه شده و هیچکس گناه کسی دیگر را بر دوش نمی گیرد.
در مجمع و عیاشی(1595) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: بنده همه اعمال و همه چیزهایی که برای او نوشته شده را به خاطر می آورد، گویی آنها را در همین لحظه انجام داده. به همی خاطر می گویند: وای بر ما! این کتاب چگونه همه کوچک و بزرگ را احصاء کرده و جمع نموده.
گویم: مراد از این که با کتاب خود ملاقات می کند یعنی به یاد می آورد که چه کرده است یعنی نفس او باز شده و به علم افعال تنزل می کند. گویا همین ساعت به آنها اشتغال داشته است.
و لذا قمی(1596) از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که آن حضرت درباره طائره فی عنقه فرمود: یعنی خیر و شرش به همراه او هستند، به طوری که وی نمی تواند از آنها جدا شود. به گونه ای که نامه عمل او را در روز قیامت به او داده می شود. یعنی آن دو در نفس او مکنون و پوشیده است و روز قیامت فعلی می گردد و معنای دادن کتاب و شهادت پوست (و اعضاء) وی بر اعمال و نیز گویا کردن خدا آنها را که شهادت فعلی است به طوری که انکارشان نشاید همین است. زیرا همه خیرات به اسم خدا نشر شده و همه شرور در طاغوت پیاده و نشر شده است. لذا او خود را از ابتدای روزی که به خیر و شر مشغول شد می بیند، و یا خود اعمال خود را هم اکنون انجام می دهد، و مصدر آن اعمال و اشتغال به آنها در همین حال دارد. از جمله کارهای مومن دوستی خوبان و دوست داشتن کارهای ایشان و بغض اشرار و دشمنی با اعمال ایشان است. چنان که از کارهای غیر مومن دشمنی با خوبان و دشمنی با اعمال ایشان و نیز دوستی با فاجران و دوست داشتن کارهای ایشان است. بنابراین هر نفسی باید در عوالم همه مردان و زنان مومن و همه زنان و مردان فاجر تنزل کند و چون روح هر نافرمانی تصرف بدون اجازه در ملک مالک الملوک است چه این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) احکامی مرضی خدا را آورده و احکام مورد غضب را بیان فرموده است، زیرا خدای - تعالی - فرمود: و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا(1597) بنابراین قوام همه انواع معصیت ها رضایت نداشتن مولی در تصرف در ملک اوست و هنگامی که مولی تصرف عبد در ملک خود را اجازه داد، و تصرف وی را در شمار مواردی قرار داد که مورد اذن او بوده لذا این تصرفات از گناه بودن به طاعت مبدل می شوند. پس مراد از این گفتار که فرمود: یبدل الله سیئاتهم حسنات این است که تصرف های مورد نهی را خداوند در سلک تصرفات مورد امر قرار می دهد، نه این که زنا و سرقت را به نماز و روزه بدل کند، علت اینکه خداوند چنین می کند این است که احترام اولیاء خود را حفظ کند، چه این که عاصیان این اولیاء را دوست دارند، بنابراین حسنات موالی ایشان سیئات شیعیان را می پوشاند، چنان که مفاد چند خبر این است.
و اما مراد از این گفتار امام باقر (علیه السلام)(1598) که خداوند از قیامت دستور می دهد که حسنات دشمنان ما گرفته شود و به شیعیان ما داده شود و سیئات دوستان ما گرفته شود و به دشمنان ما باز گردانیده شود. این است که چون اعمال بندگان در نفس بر و یا فاجر فعلیت می یابد، مومن در کتاب خود نماز و دیگر عبادات و نیز گناهان فاجر را که از جمله آن کینه ورزی نسبت به خود و دشمنی با اعمال وی و از جمله کینه اولیای الهی و کینه اولیای فاجر را می بیند. چنین عباداتی را که در کتاب خود از اعمال فاجر می بیند برای او محاسبه شده و به او پاداش داده می شود. چه ین که مورد کینه آن منافق قرار گرفته بود. و اما منافق نیز زنای مومن و نیز کینه او را مومن در کتاب خود می بیند، آن زنا را خداوند به عنوان عقوبت بغض وی در نامه عملش می نویسد، ولی عبادات وی پذیرفته نمی شود، چه این که کسی را که خداوند نصب نکرده بود ولی خود قرار داده بود، لذا عبادات وی برگردانیده می شود تا اولیای او را هتک حرمت کند. و نیز گناهان اولیای فاجران که حقوق اولیاء خدا را غصب کرده بودند، حسنات پیروان آنها را می پوشاند. چنان که مفاد روایات بود. وگرنه گرفتن از آنها و دادن به دیگران خلاف عدالت است، علاوه این که و بموالاتکم تقیل الطاعة المفترضة و در قرآن کریم بیان می دارد که هیچکس بار گناه دیگری را به دوش نمی کشد و به خواست خدا بیان بیشتر در فقره و بموالاتکم تقیل الطاعد المفترضة خواهد آمد.
و خدای - تعالی - فرمود: لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک و ما تأخر(1599) در مجمع البیان و تفسیر قمی(1600) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که: از آن حضرت درباره آیه مزبور پرسیدند، فرمود: آن حضرت گناهی نداشت و به قصد گناهی نکرد، ولیکن خداوند گناهان پیروانش را بر او بار کرد. آنگاه همه آنها را به او بخشید.
و در مجمع البیان(1601) از آن حضرت درباره آیه مزبور پرسیدند، فرمود: به خدا سوگند گناهی برای آن حضرت (صلی الله علیه و آله و سلم) نبود، لیکن خدای - تعالی - ضامن شد که گناهان شیعیان را که قبلا انجام داده اند و یا بعد انجام خواهند داد بیامرزد.