فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

جذوه نخست در بیان حقیقت نبوت

حقیقت نبوت سه مرتبه دارد: مرتبه تعین آن که مرتبه تمایز معلومات در عالم حق است. در این مرتبه نمی توان به آن اشاره وجودی کرد، مگر در همان عالم الهی، لذا خدای - تعالی - فرمود: أولا یذکر الانسان أنا خلقناه من قبل و لم یکن شیئا(1541)
در کافی(1542) به اسنادش به مالک جهنی روایت شده که گفت: از امام صادق (علیه السلام) از آیه أولا یذکر الانسان پرسیدم، فرمود: نه مقدر بود و نه مکنون و می گفت: از آیه هل أتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئا مذکورا(1543) پرسیدم، فرمود: مقدر بود ولی مذکور نبود.
و از احمد بن محمد بن خالد برقی به اسنادش(1544) به حمران روایت شده که گفت: از امام باقر (علیه السلام) از آیه هل أتی علی الانسان حین من الدهر پرسیدم، فرمود: چیزی بود که ولیکن در کتاب چیزی نبود و در علم نیز چیزی نبود.
بعد از این که به عالم وجود کلی نازل شد قابل اشاره وجودی در عالم خلق نیز گردید و در اینجا تنها به نام وجود موسوم گردید.
بعد از آن به عالم نوری تنزل پیدا کرد، این عالم ولایت کلیه نوریه است که مرتبه اسم الله است و لذا موسوم به اسم الله و نور عقل شده است.
آنگاه اسم الله به اسماء حسنی تنزل پیدا کرد، چه این که خداوند برای اسم الله چهار رکن مسخر کرد: 1. رکن موت، 2. رکن حیات 3. رکن علم 4. رکن قدرت.
هر یک از این ارکان دارای سی اسم فعلی منسوب به آن قرار داد، آنگاه هر یک از این اسماء که تعداد آن به صد و بیست اسم بالغ می شود علت و سبب اثری از آثار عالم وجود گردید، مجرای ظهورش قرار داد آنگاه این اسماء را به عالم جسم محجوب نمود و ایشان را در گور اجسام مقبور ساخت و در هر عضو از اعضای انسان اثری از آن صد و بیست اسم را قرار داد، پس اینها هفت عالم از عوالم انسانی از ابتدای تکوین انسان تا انتهاست تا به مرتبه جسم برسد، این مطلب به طور مشروح در شرح حدیث حدوث اسماء در و موضع الرسالة بیان شد. به آن مراجعه کن!

در مراد از ذکر و ارواح و اجساد جذوه دوم

مراد از ذکر مرتبه نخستین تمیز حقیقت و وجود انسان در عالم تمیز معلومات در عالم حق است، در آنجا نامی دارد و جز در عالم حق به او اشاره نمی گردد، یعنی اشاره الهیه شامل حال او می شود. و علت این که به وی ذکر می گویند این است که خداوند به واسطه وی ذکر می شود و نمی توان خداوند را جز به او ذکر کرد و همین معنای اسماء است، همه اسماء به واسطه او به خدا می رسند و بلا واسطه به خدا نمی رسند.
و مراد از اسماء مرتبه وجود مطلق است، چه این که حقیقت نبوت به اسمی موسوم نمی شود مگر در عالم وجود، زیرا در بالاتر از این عالم ظهوری ندارد. لذا تنها به نام وجود نامیده می شود. و مراد از و اجسادکم مرتبه اسم الله در عالم وجود نوری است، چه این که جسد عبارت از تشخص در کنار دیگر تعینات است، این تعین به لحاظ تعین خاص تنها در همین مرحله می تواند وجود یابد. این وجود در عالم اسم الله در عرض طاغوت است، طاغوت در این مرتبه متعین به تعین ظلمت است.
و مراد از و ارواحکم مرتبه ارکان اربعه است، چه این که روح چیزی است که قوام و بنیان دیگری بر آن استوار است و از آن نیرو می گیرد، اینها ارکان چهارگانه اند. مراد از ارکان چهارگانه موت و حیوان و علم و قدرت است، مظاهر این چهار رکن در عالم حق - تعالی - عزرائیل و اسرافیل و جبرائیل و میکائیل است.
مراد از انفس مرتبه اسماء سی گانه است که هر کدام علت اثری از آثارند و نفس عبارت از چیزی است که اثر به آن مستند است و مراد همان چیزی است که اقتضای آثار می کند و مراد از و آثارکم مرتبه ادراکات و شهوات و بسط و قبض این اسماء است. و مراد از و قبورکم عالی اجسام است، چه این که قبر پوشش است و عالم جسم پوشش ایشان است، و لذا قبر را قبر نامیده اند، چه این که قبر جسم انسان را می پوشاند، زیرا خدای - تعالی - فرمود: ثم اماته فاقبره یعنی او دارای قبری قرار داد که آن را می پوشاند.

در این که نشأه دنیوی ائمه (علیهم السلام) در عرض دیگران است جذوه سوم

دانستید که حقیقت نبوت در مرتبه تعین و وصول به مرتبه معلوم تمیز می یابد. بنابراین تعین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و تعین آل پیامبر (علیهم السلام) در عرض دیگر تعینات ایشان به لحاظ کمیت در طول دیگر تعینات است، و نمی توان نسبتی بین تعینات ایشان و تعینات دیگران قائل شد. چنان که نمی توان قطره را به اقیانوس سنجید، چه این که تعینات ایشان مصداق کامل حقیقت نبوت و محیط بر همه تعینات است و دیگر تعینات مصادیق جزئیه و مثالهای مراتب جزئیه آنند، البته ممکن است این تعینات جزیی به لحاظ خودشان غیر متناهی باشند، پس مرتبه محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) محیط به همه مراتب نبوت است. چنان که کلی و جنس اعلی بر همه مراتب جنسی و نوعی و صنفی و جزیی احاطه دارد، گرچه خود نسبت به حقیقت نبوت جزیی باشد.