فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

در نسبت اسم خدا با مسمی

امام صادق (علیه السلام)(1503) بنا بر روایت کافی از عده ای فرمود: من عبد الله بالتوهم فقد کفر و من عبد الاسم دون المعنی فقد کفر و من عبد الاسم والمعنی فقد أشرک و من عبد المعنی بایقاع الأسماء علیه بصفاته التی وصف بها نفسه فعقد علیه قلبه و نطق به لسانه فی سرائره و علانیته فأولئک أصحاب امیرالمومنین (علیه السلام) حقا و فی حدیث آخر أولئک هم المومنون حقا؛ یعنی: هر کس خداوند را با توهم عبادت کرده کفر ورزیده و هر کس اسم را بدون معنا پرستیده کفر شده و هر کس اسم و معنی را با همدیگر منضم نموده مشرک شده و هر کس معنا را عبادت کرده به این که اسماء را با اوصافی که خود را بدان وصف کرده بر او اطلاق کرده و دلش را با آن گره بسته و زبانش در سر و علانیه به آن ناطق و گویا باشد ایشان حقا یاران امیرالمومنین (علیه السلام) هستند.
و در حدیث دیگر:(1504) ایشان حقا مؤمند.
و در همان کتاب(1505) به اسنادش از هشام بن حکم روایت شده که أنه سأل أبا عبدالله (علیه السلام) عن أسماء الله و اشتقاقها الله مما هو مشتق قال فقال لی یا هشام الله مشتق من اله و الاله یقتضی مألوها و الاسم غیر المسمی فمن عبد الاسم دون المعنی فقد کفر و لم یعبد شیئا و من عبد الاسم و المعنی فقد کفر و عبد اثنین و من عبد المعنی دون الاسم فذاک التوحید؛ از آن حضرت پرسید از اسم الله و اشتقاق آن پرسیدند که از چه مشتق می باشد؟ گفت: به من فرمود: ای هشام الله از اله مشتق شده و اله مألوهی را می خواهد و اسم غیر از مسمی است، هر کس اسم را بدون معنا عبادت کند، کفر ورزیده و چیزی را پرستیده و هر کس اسم و معنا را پرستیده کفر ورزیده و دو تن را عبادت کرده است و هر کس معنا بدون اسم را عبادت کند، همین توحید است این روایت در باب معبود است. و همین را در باب معانی اسماء و اشتقاق آن با اندک تفاوتی در لفظ آورده است.(1506)
پس معنای این روایت این است که چون خدای - تعالی - با هیچ معنایی از معانی درک نمی شود، لذا خداوند برای وی اسمایی قرار داده که مردم با آن او را بخوانند و فرمود: قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن أیاما تدعوا فله الأسماء الحسنی(1507) و مراد از اسماء الفاظ و نقوش و خیال آنها و یا امور موهوم و معقول از اسماء نیست چه این که همه این مراحل و مراتب مخلوق گوینده ها و نویسنده ها و خیال کننده ها و توهم نماینده ها و عاقل هاست بلکه مراد از اسماء آن چیزی است که خداوند آن را در هر نفسی در ابتدای ایجاد قرار داده و آن را مبدأ دیگر مراتب وجودی خویش نموده، امام صادق (علیه السلام)(1508) در حدیث حدوث اسماء فرمود: خداوند نام هایی آفریده که حروفی بدون صد داشته و لفظی بدون این که گفته شود دارد و شخص آن نام ها دارای جسد و شکل نیست و به چیزی تشبیه نمی شود و دارای رنگی نیست، طول و عرض و عمق از آن منتفی است، حدودی ندارد، از احساس هم متوهم ها محجوب است، پوشیده اما بدون پوشیدگی است، لذا آن را کله کامل و تام و دارای چهار بخش همدوش قرار داده است این حدیث در فقره و موضع الرساله شرح شد.
این که ائمه به واسطه این اسماء تو را می خوانند این است که ایشان بعد از تخلیه از عالم جسم و خیال و وهم و نفس و عقل و رسیدن به آن اسمی که امام صادق (علیه السلام) آن را وصف کرده و بعد از شناخت آن می یابند که این اسم اول و آخر و حد و صفتی ندارند که انسان بتواند در عالم خود به آن برسد، گرچه در عالم الهی محدود است چه این که هر نفسی دارای مثالی از آن اسم است و در عالم خود مبدأ همه صفات خدا از قبیل علم و قدرت و حیات و وجود و سمع و بصر و غیره می باشد، با این که مخلوق و محدود و حادث می باشد، چه این که دیگر مثال هایی از این اسم را دارند، زیرا اختلاف ملکه ها و اراده ها و مشتهیات مردم و نیز آثار گوناگون دلالت می کند که این اختلافات ناشی از اختلاف آن اسباب و موثرات است، پس معلوم می شود که آن کس که این اسم را آفریده و محدودش نموده و ایجادش کرده و در او همه صفات را به ودیعت گذاشته آفریننده آن اسماء گوناگون و نفوس مختلف و عقول متضاد است، و معلوم می شود که او رب الارباب و اله الالهه است و منزه از حدود همه این اسماء می باشد و از دسترس عقول تیزتک و غواصی فطنت ها دور است، بلکه در کمترین لجه حجب او خردهای بلند پرواز غرق شده اند، چه این که ممکنات فعل خدایند و فعل نمی تواند محیط بر همه شؤون فاعل شود بلکه بر خود نیز احاطه پیدا کند، چه این که تناقض لازم می آید. و هنگامی که آن اسم که وجه خداست شناخته شود، به آن رو کرده و آن را آلت و آینه توجه به اله الالهه و رب الارباب قرار می دهیم، مثل توجه به خانه خدا - شرفها الله - و یا توجه به لفظ زید در هنگامی که می خواهید او را صدا کنید و یا در هنگامی مخاطبه توجه به روی زید می کنید. بدون این که به صورت زید به طور استقلالی نگاه کنید، بلکه لفظ و صورت زید را آینده و آیه و آلت ملاحظه خود زید می نمایید، لذا به معنای حرفی رب است. چنان که امیرالمومنین(1509) و امام باقر (علیهما السلام) فرمودند که: ما هرگز پروردگار ناشناخته را عبادت نمی کنیم و نیز مراد از رب همین معناست که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من عرف نفسه فقد عرف ربه و مراد از معبود(1510) در یا من اقر له بالعبودیة کل معبود. همین است. و همین قلب است که پروردگار خود را با حقیقت ایمان در می یابد، یعنی اطمینان پیدا کرده و در کنارش می نشیند و از آن بیرون نمی رود و از وی به دیگری نمی پردازد.
چنان که سید ساجدین (علیه السلام)(1511) در مناجات ذاکرین فرمود: الهی بک هامت القلوب الوالهة و علی معرفتک جمعت العقول المتباینة فلا تطمئن القلوب الا بذکراک و لا تسکن النفوس الا عند رؤیاک؛ یعنی: خدایا دلهای عاشق از تو در هیجان است و خردهای گوناگون به شناخت تو رسیده اند، چه این که دلها جز به یاد تو آرامش پیدا نمی کنند و جان ها بدون دیدن تو سکون و قرار نمی یابند.
پس مراد از روایات این است که اگر کسی آن اسم را بدون مسمی عبادت کند یعنی به استقلال و به طور معنای اسمی آن را بپرستد، کافر است و هر کس اسم را با مسمی بپرستد، شرک ورزیده و هر کس مسمی را به واسطه اسمایی که خودش ذات خود را وصف کرده و نامیده بنامد مومن حقیقی است، البته آن اسم را خداوند با قدرت خود به سوی بندگان فرستاد و مراد همان اسمی است که امام صادق وصف کرده است، اگر خداوند را به چنین اسمی بنامد مومن حقیقی است.
ولی دیگران شؤون این اسم و مخلوق انسانند و خداوند حجتی قرار نداده تا بندگان با آن اسماء او را عبادت کنند، پس اگر کسی با آنها خدا را عبادت کند به خدای بزرگ شرک ورزیده و یا به او کافر شده است.
خدای - تعالی - فرمود: أتجادلوننی فی أسماء سمیتموها أنتم و آباؤکم ما نزل الله بها من سلطان فانتظروا انی معکم من المنتظرین(1512) یعنی: آیا با من در نام هایی که خود و پدرانتان آنها را نامیده اید و خداوند بر آن حجتی قرار نداده مجادله و گفت و گو می کنید، منتظر باشید من هم با شما از منتظرانم.
و فرمود: ما تعبدون من دونه الا أسماء سمیتموها أنتم و آباؤکم ما أنزل الله بها من سلطان ان الحکم الا لله أمر ألا تعبدوا الا ایاه ذلک الدین القیم ولکن أکثر الناس لا یعلمون(1513) یعنی: جز اسمایی که خود و پدران تان بر آنها نهاده اید عبادت نمی کنید، خداوند بر آنها حجتی قرار نداده، حکم جز برای خدا نیست، چه این که دستور داده که جز او را نپرستید، این دین ارزشمند است، ولیکن بیشتر مردم نمی دانند. و فرمود: ان هی الا أسماء سمیتموها أنتم و آباؤکم ما أنزل الله بها من سلطان ان یتبعون الا الظن و ما تهوی الانفس و لقد جاءهم من ربهم الهدی(1514) یعنی: این ها تنها نام هایی است که شما و پدرانتان گذاشته اید، خداوند حجتی بر آن قرار نداده، شما جز گمان و هواهای نفسانی را پیروی نمی کنید، در حالی که پیامبران از پروردگارشان هدایت آورده اند.
مفاد این آیات توبیخ و مذمت بر عبادت آن اسماء است، چه این که هیچ دلیلی برای پرستش آنها نازل نشده است، بلکه ایشان با گمان ها و هواهای نفسانی خود آنها را برای پرستش اختیار و انتخاب کردند، با آن که پیامبران آمده و کتابهای آسمانی نازل شده بود که راه پروردگار عالمیان اسم الله و دیگر اسماء حسنی است که خویشتن را به آن نامیده و فرمان داده که او را به آن اسماء بخوانند، چنان که مقتضای آیات نخست بود.
بنابراین رویه صوفیه در این که صورت مرشد و غیره از قبیل صورت امام را در دل حاضر کرده و با او خطاب کنند. کفر به خدای بزرگ است، چه این که آن صورت از شؤون خودشان می باشد و از زمره اسمایی که خداوند خویشتن را به آن ستوده باشد نیست، بلکه آن صورت مخلوق بوده و به ایشان باز گردانیده می شود، بر خلاف آنچه امام صادق (علیه السلام) فرموده است، زیرا که آن اسم از صفات خداست و نمی توان به خداوند توجه نمود مگر این از ناحیه آن و نمی توان خداوند را جز به آن روش عبادت کرد و آن اسم سر آل محمد (علیهم السلام) است، چنان که فهمیدید.
هنگامی که این مقدمه را فهمیدید، مراد از من اراد الله بدء بکم... انشاء است یعنی دستور داده که با این اسم شروع کنید و از همه عوالم خود را خالی نمایید و به او برسید. چون که نمی توان اراده اله الالهه کرد مگر این که به واسطه همین اسم باشد. و مراد از و من وحده قبل عنکم انشاء است چه این که واجب کرده که حتما به او روی آورید.
پس مراد از و من قصده توجه بکم انشاء وجوب توجه به خداست، چه این که خداوند جهتی ندارد، زیرا خداوند بر همه جهات محیط است و دانستید که او سر آل محمد (علیهم السلام) است و لذا فرمودند: و لولانا ما عرف الله و ما عبدالله این مربوط به سر ایشان بود.
و اما نسبت به مظاهر ایشان این که دیگران نرسیده و نمی توانند به آن مرتبه برسند، پس چگونه می توانند دیگران را آنچه خود نرسیده اند برسانند، مگر کسانی که دانش خود را از ایشان گرفته باشند، پس رسیدن و رساندن مردم به واسطه ایشان می باشد و نه دیگران و لذا روایاتی از ایشان رسیده که هیچ چیز از حق نمی رسد مگر این که از ایشان رسیده و برخی از آنها در آخذ بقولکم بیان شد.
فرمود:

موالی لا أحصی ثناءکم

ثناء به فتح اول مصدر ثنی الشی ء است هنگامی که برخی بر برخی دیگر باز گردند، لذا در ذکر اوصاف و شمارش آنها به کار گرفته شده، گویا آن اوصاف را جمع کرده و برخی را بر برخی دیگر عطف کرده و افزوده است. لذا ثناء همان مدح است و یا انواع خوبی ها شده و آن را می شمارد و مثل این که گفته می شود: زید عالم خردمند و بخشنده است و خوبی های زید را بشمارد، این که فرمود: لا احصی ثناء علیک یعنی نمی توانم بر همه خوبی های تو احاطه پیدا کنم، پس مراد این است که خوبی های تو به اندازه ای رسیده که نمی توانم آنها را شمرده و کلیات آن را به شمار آورم.
فرمود:

و لا أبلغ من المدح کنهکم

مدح وصف شی ء است و با آن یک صفت و خوبی او شمرده می شود، مثل ای که گفته شود: من مروارید را به زیبایی مدح کردم، این جمله بیان نهایت زلال بودن آن را بیان می کند. پس مراد از بیان مزبور این است که مدح کنندگان از بیان یک خصوصیت صفت وی عاجزند، چه این که علم ایشان فراوان و قدر ایشان زیاد و کمالات فراوان در جبله ایشان وجود دارد به طوری که زایل شدنی نیست و عصمت ایشان به اندازه ای قوی است که از ایشان چیزی صادر نمی شود که خلاف ادب و اولی باشد، چنان که از دیگران صادر شده است.
فرمود: