فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

و یمکن فی أیامکم

در زمان دولت و چیرگی شما دارای ارزش و اعتبار و منزلت شوم.
فرمود:

و قر عینه غدا برؤیتکم

چه این که آرزوی همه دوستداران شماست.

در شناخت خدا

و فرمود:
بأبی أنتم و أمی و نفسی و أهلی
و مالی من أراد الله بدأبکم و من وحده
قبل عنکم و من قصده توجه بکم
یعنی: جام و پدر و مادر و خانواده و اموالم فدای شما باد.
هر کس خدا را بخواهد از شما شروع می کند و هر کس به یگانگی او معتقد باشد از شما می پذیرد و هر کس قصد خداوند نماید از کانال شما به او توجه می نماید.
برای توضیح این فقره ها نیازمند مقدمه ای هستم:
بدان که ذات خدای - تبارک و تعالی - را نمی توان شناخت و نمی توان به هیچیک از صفاتش احاطه نمود، چنان که روایات تصریح دارند.
از جمله خطبه(1491) مولی امیرالمومنین (علیه السلام) در کافی به اسنادش از امام صادق (علیه السلام) است، گفت:
572
أَنَّ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ع اسْتَنْهَضَ النَّاسَ فِی حَرْبِ مُعَاوِیَةَ فِی الْمَرَّةِ الثَّانِیَةِ فَلَمَّا حَشَدَ النَّاسُ قَامَ خَطِیباً فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْأَحَدِ الصَّمَدِ الْمُتَفَرِّدِ الَّذِی لَا مِنْ شَیْ ءٍ کَانَ وَ لَا مِنْ شَیْ ءٍ خَلَقَ مَا کَانَ قُدْرَةٌ بَانَ بِهَا مِنَ الْأَشْیَاءِ وَ بَانَتِ الْأَشْیَاءُ مِنْهُ فَلَیْسَتْ لَهُ صِفَةٌ تُنَالُ وَ لَا حَدٌّ تُضْرَبُ لَهُ فِیهِ الْأَمْثَالُ کَلَّ دُونَ صِفَاتِهِ تَحْبِیرُ اللُّغَاتِ وَ ضَلَّ هُنَاکَ تَصَارِیفُ الصِّفَاتِ وَ حَارَ فِی مَلَکُوتِهِ عَمِیقَاتُ مَذَاهِبِ التَّفْکِیرِ وَ انْقَطَعَ دُونَ الرُّسُوخِ فِی عِلْمِهِ جَوَامِعُ التَّفْسِیرِ وَ حَالَ دُونَ غَیْبِهِ الْمَکْنُونِ حُجُبٌ مِنَ الْغُیُوبِ تَاهَتْ فِی أَدْنَی أَدَانِیهَا طَامِحَاتُ الْعُقُولِ فِی لَطِیفَاتِ الْأُمُورِ فَتَبَارَکَ اللَّهُ الَّذِی لَا یَبْلُغُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا یَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ
امیرالمومنین در دومین بار جنگ با معاویه مردم را در این خطبه تشویق و ترغیب به جنگ می کرد، هنگامی که مردم جمع شدند بلند شد و سخنرانی کرد و فرمود: ستایش خدایی را که واحد احد صمد و متفرد است که از چیزی به وجود نیامده و اشیاء را از چیزی نیافریده، قدرت است که او از اشیاء جدا شده و اشیاء از او ممتاز گردیدند، صفتی ندارد که بتوان به آن رسید و اندازه و حدی ندارد تا بتوان بر آن مثلی زد، سخنان زیبا از رسیدن به صفات وی قاصرند و گوناگونی و چرخش صفات در آنجا رنگ می بازد و افکار عمیق در ملکوت او متحیر می گردد، تفاسیر و روشنگری های کامل و جامع قبل از رسیدن و رسوخ در علمش باز می مانند، حجاب های غیوب از غیب مکنون وی حائل می شوند، حجاب هایی که در پایین ترین آنها خردهای نافذ در امور بسیار لطیف سرگردان می شوند، مبارک است خدایی که همت های بلند بدان نمی رسند، و فطنت های غواص به او دست پیدا نمی کند. نظیر این دیگر خطبه های آن حضرت و بسیاری از اخبار دیگر(1492) است.
سر این مطلب این است که اگر خداوند شناخته گردد باید بعد از تحدید آن باشد، زیرا معرفت روشن کردن شی ء و جدا کردن از دیگران است به طوری که با دیگر اشیاء مشتبه نشود. چنین شناختی ممکن نیست مگر این که عارف به همه مشخصات و ممیزه های معروف احاطه داشته باشد، اگر چنین احاطه ای ممکن باشد پس معروف محدود می شود و اگر محدود شود معدود می گردد، در این صورت ازلیت وی از بین رفته، پس آن کس که او را تحدید کرده خود به الوهیت شایسته تر است.
و لذا در اخبار فراوانی وارد شده که کمال توحید خداوند نفی صفات از اوست و صفات خدای - تعالی - عین ذات او هستند، و قبلا آنها را بیان کردیم و اخباری که بر آن دلالت دارد آوردیم.
و اگر محمد نیست و به شمارش هم در نمی آید، پس غیب مطلق است و حواس او را ادراک نمی کنند، بلکه اسم مستأثر وی غیب مطلق است که فرشته مقرب و پیامبر مرسل آن را نمی داند، پس چگونه به صفات او عالم شوند، چه رسد به ذات حق - تعالی -.
اگر گویی: اکنون که امر این چنین است معنای امر به معرفت خدای - تعالی - و تشویق و ترغیب به آن و نیز فرستادن پیامبران و کتابهایی که مدار ادیان است برای شناخت خدا چیست؟ چنان که همه عبادت هایی که توجه به خدا در آن مد نظر است. چه معنایی دارد و نیز امکان ندارد مخاطبان خدا را نشناخته و او را خطاب کنند، به گونه ای که گویا خدای - تعالی - را می بینند؟
بلکه در کافی(1493) از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده که آن حضرت در پاسخ از سوال کسی که از پروردگارش پرسیده بود که: هل رایته حین عبدته قال فقال: دیلک ما کنت اعبد ربا لم اره؛ آیا به هنگامی که او را عبادت کرده ای دیدی ؟ فرمود: وای بر تو من پروردگاری را که نشناسم عبادت نمی کنم.
و در همان کتاب(1494) از امام باقر (علیه السلام) در پاسخ از مردی از خوارج که پرسیده بود: أی شی ء تعبد قال الله تعالی قال رأیته قال بل لم تره العیون بمشاهدة الأبصار و لکن رأته القلوب بحقایق الأیمان؛ چه چیزی را می پرستی؟ فرمود: خدا، پاسخ داد: آیا او را دیدی؟ فرمود: آری چشم ها با مشاهده خود نمی توانند او را ببینند ولیکن دلها با حقیقت ایمان او را می بینند. و نظیر آن با کمترین تفاوتی در عبارت در روایت قبلی از امیرالمومنین روایت شده است.