فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

مومن بسرکم و علانیتکم و شاهدکم و غائبکم و أولکم و آخرکم

معنای سر و علانیه قبلا بیان شد. و مراد از شاهد امامی است که مردم او را مشاهده کرده و او مردم را مشاهده نموده است. و مراد از امام غایب حضرت قائم (علیه السلام) است و مراد از اول ایشان مطالبی است که قبلا بیان کردیم به این که ارواح ایشان از نور آفریده شده و در آن تارکی نبوده خداوند از نور ذاتش که نورالانوار است آفریده و نیز از نوری که انوار از آن نور گرفتند، آفریده است. و مراد از آخرهم این است که ایشان سرور و آقای اهل بهشتند و هیچکس در بهشت وارد نمی شود مگر این که ایشان از او شفاعت می کنند و نیز مراد دیگر مقاماتی است که آنها در آخرت دارند، چنانکه در خلال فقرات سابق بیان کردیم.
و این تعمیم اشاره به وجوب اقرار به امامت تک تک ایشان است، چه این که هر کس یک نفر از ایشان را انکار کند همه را انکار کرده است.
در اکمال الدین(1421) به اسناد خود به ابن مسکان از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که گفت: هر کس یک تن از امامان زنده را انکار کند همانند انکار امامان در گذشته است.
و در همان از ابن مسکان(1422) به اسناد دیگری شبیه به این روایت نقل شده است.
و در همان(1423) به اسنادش به ابان بن تغلب روایت شده که گفت: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: آیا کسی ائمه (علیهم السلام) را بشناسد و امامی که در زمان اوست نشناسد آیا مومن است و یا خیر؟ فرمود: خیر. پرسیدم: آیا مسلمان است؟ فرمود: آری.
و از غیبت نعمانی به اسنادش به صفوان از امام صادق (علیه السلام) همانند این روایت نقل شده است. و نیز در همین کتاب به اسنادش به حمران همانند این روایت نقل شده است. سر آن این است که ائمه (علیهم السلام) بلکه پیامبران (علیهم السلام) هر یک دیگران را معرفی کرده اند.
هر کس امام اخیر را تکذیب کند گذشتگان را تکذیب کرده است چه این که منصوب او را انکار نموده است، لذا تکذیب آخرین امام تکذیب امامت اولین امام است.

در تفویض جان و مال به ائمه (علیهم السلام)

فرمود:
و مفوض فی ذلک کله الیکم
دانستید که حقیقت ایمان واگذار کردن بنده همه مایملک خویش از عالم ذات تا عالم افعال و همه ویژگی های خود از اهل و اولاد و اموال به مولی است که خداوند او را نصب نموده. علاوه بر این که اعتقاد داشته باشد که همه تصرفات چنین امامی به صلاح و مصلحت اوست و هیچ چیزی را برای خویش اختیار نکند مگر این که آن را برای او اختیار کند، اگر هم او را بکشد و همه اموال او را بگیرد و بسوزاند، لازمه آن تفویض و واگذاری سر و علانیه و اول و آخر به مولی است و او را سزاوارتر نسبت به جان و مال خود از خودش بداند. زیرا که خدای - تعالی - فرمود: و ما کان لمومن و لا مومنة اذا قضی الله و رسوله أمرا أن یکون لهم الخیرة من أمرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا(1424) یعنی: هیچ مومن و مومنی نیست که وقتی خدا و پیامبرش در امری حکم کنند اختیار امر خویش را داشته باشند، هر کس خدا و پیامبرش را نافرمانی کند به گمراهی آشکار دچار شده است.
و نیز به دلیل این که خدای - تعالی - فرمود: فلا و ربک لا یؤمنون حتی یحکموک فیما شجر بینهم ثم لا یجدوا فی أنفسهم حرجا مما قضیت و یسلموا تسلیما(1425) نه به پروردگارت قسم، ایشان ایمان نمی آورند مگر این که در مشاجرات خود تو را حکم قرار دهند و پس از حکم تو در خود احساس ناخوشایندی ننمایند، و کاملا بپذیرند.
و فرمود: انما کان قول المومنین اذا دعوا الی الله و رسوله لیحکم بینهم أن یقولوا سمعنا و أطعنا و أولئک هم المفلحون(1426) یعنی: مومنین هنگامی که به سوی خدا و رسولش دعوت شدند تا بر ایشان قضاوت کند، می گویند: شنیدیم و پیروی کردیم، ایشان رستگارند.
و در کافی(1427) به اسنادش به امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که گفت: رأس طاعة الله الصبر و الرضا عن الله فیما أحب العبد أو کره و لا یرضی عبد عن الله فیما أحب أو کره الا کان خیرا له فیما أحب أو کره؛ یعنی: سر فرمانبرداری از خدا شکیبایی و خوشنودی از خدا - در آنجایی که بنده دوست داشته و یا ناخوش داشته باشد - می باشد هیچگاه بنده ای از خداوند در امور دلخواه و یا ناپسند خشنود نمی شود مگر این که آنچه را خدا پسندیده بهتر از محبوب و یا مبغوض خودش بداند.
و در همان کتاب(1428) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود: أن فیما أوحی الله عزوجل الی موسی بن عمران (علیه السلام) یا موسی بن عمران ما خلقت خلقا أحب الی من عبدی المومن فانی انما ابتلیه لما هو خیر له و ازدی عنه ما هو تشتر له لما هو خیر له و انا اعلم بما یصلح علیه عبدی، فلیصبر علی بلائی و لیشکر علی نعمائی و لیرض بقضائی أکتبه فی الصدیقین غدی، اذا عمل برضائی و اطاع امری؛ از زمره مطالبی که خداوند به موسی بن عمران وحی کرده این است که: ای موسی بن عمران! هیچ آفریده ای را محبوب تر از بنده مومنم نیافریده ام که من او را دچار چیزی می کنم که برای او بهتر است و او را از آنچه که برای او بهتر است صحت و عافیت می دهم، و از او آنچه را که برای او بهتر است دور می کنم و من بهتر می دانم که چه چیزی برای بنده ام بهتر است. بنه بر بلای من شکیبایی کند و از نعمت های من سپاسگزار باشد و به قضای من خشنود باشد در این صورت او را از جمله صدیقان محسوب می دارم. هنگامی که به رضایت من عمل کند و دستور مرا اطاعت نماید.
و در همان کتاب(1429) از آن حضرت (علیه السلام) روایت شده است که فرمود: عجبت للمرء المسلم لا یقضی الله عزوجل له قضاء الا کان خیرا له و ان قرض بالمقاریض کان خیرا له و ان ملک مشارق الأرض و مغربها کان خیرا له؛ یعنی از بنده مسلما در شگفتم که هیچ حکمی خداوند برای او نمی نماید مگر این که آن حکم برای او بهتر است، اگر با مقراض ها تکه تکه شود برای او بهتر است و اگر سلطنت سرزمین های مشرق و مغرب را بگیرد برای او بهتر است. بدون شک حکم رسول و اولیایش حکم خداست، پس باید همه امور را به ایشان سپرد، خداوند ما را توفیق دهد.
فرمود:

و مسلم فیه معکم و قلبی لکم مسلم و رأیی لکم تبع و نصرتی لکم معدة

این جمله انشاء وجوب واگذاری رعیت و سپردن همه مایملک به امام است، چه این که ایشان سروران و آقای مردمند، پس مراد این است که دلم عقد عبودیت شما را با خود بسته و نظری بر خلاف نظر شما اختیار نمی کند و هیچ اختیاری جز اختیار شما ندارد. مراد از نصرت کمک کردن است، و آن عبارت از روی نگردانیدن به جان و مال و اولاد از امام است، چنان که مقتضای ولایت ایشان است، پس این سه فقره به مراتب سه گانه ای که ایمان دارد یعنی به سپردن جان و ملکات و افعال و میراندن نفس در مسیر اراده مولی اشاره دارد.