فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

و متقرب بکم الیه

یعنی خداوند چون به همه موجودات از همه نزدیک تر است و از هیچکس دور نیست تا کسی به او نزدیک شود، و همه به او نزدیک اند، لذا برای تقرب به خود نشانه و برای توجه به خود وجهه و رویی قرار داد و برای تقرب به خود تقرب به آن وجهه و توجه به آن را به منزلت تقرب به خویش قرار داد. فرمود: قل ادعوا الله أو ادعوا الرحمن أیا ما تدعوا فله الأسماء الحسنی(1417) یعنی مرا به این اسماء بخوانید. و شما دانستید که ایشان اسماء حسنی و وجه الله هستند که اولیاء به آن توجه می کنند و ایشان باب خدا هستند که به واسطه آن مردم به سوی خدا می روند و مردم به آن امتحان شده اند، پس به تقرب و توجه به خدای - تعالی - در سرّ و آشکار جز از طریق ایشان ممکن نیست.
فرمود:

و مقدمکم أمام طلبتی و حوائجی و ارادتی فی کل أحوالی و أموری

گویا این فقره بیانگر دو فقره قبلی است، یعنی هنگامی که خداوند بر همه موجودات احاطه دارد و در همه جهات از بالا و پایین و روبرو و پشت سر و چپ و راست موجود است و در همه مکان ها وجود دارد و هیچ جا از او خالی نیست، چنان که روایات در این باره به استفاضه رسیده است. چنانکه در کافی(1418) از امام کاظم (علیه السلام) در جواب فتح بن عبدالله مولای بنی هاشم نوشت: و هر کس گفت خداوند در کجاست جایی را از خداوند خالی گذاشت.
و در آن کتاب در خطبه ای(1419) امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: و لا یوصف بأین یعنی: خداوند به مکان وصف نمی شود.
و نیز در خطبه ای(1420) فرمود: ما فی الاشیاء کلها غیر ممازج بها و لا بائن منها و ای مضمون در بسیاری از اخبار به ویژه در خطبه های امیرالمومنین (علیه السلام) آمده است. لذا ما وقتی می خواهیم چیزی را از خدا بخواهیم و یا به او توجه کنم به سوی شما توجه می کنم و توجه به سوی شما را نشانه توجه خودم به شما قرار می دهم، پس گویی به واسطه شما خدا را می خوانم، همانند این که زید را با نام زید می خوانم و غرض از نام بردن لفظ زید جز این نیست که من کلمه زید را بدون توجه استقلالی به لفظ آن برای توجه به شخص خارجی زید می گویم، پس کلمه زید آلت لحاظ شخص زید است نه توجه استقلالی به آن بنمایم. به خواست خدا در فقره من اراد الله بدء بکم و من وحده قبل عنکم توضیحات بیشتری خواهیم داد.
فرمود:

مومن بسرکم و علانیتکم و شاهدکم و غائبکم و أولکم و آخرکم

معنای سر و علانیه قبلا بیان شد. و مراد از شاهد امامی است که مردم او را مشاهده کرده و او مردم را مشاهده نموده است. و مراد از امام غایب حضرت قائم (علیه السلام) است و مراد از اول ایشان مطالبی است که قبلا بیان کردیم به این که ارواح ایشان از نور آفریده شده و در آن تارکی نبوده خداوند از نور ذاتش که نورالانوار است آفریده و نیز از نوری که انوار از آن نور گرفتند، آفریده است. و مراد از آخرهم این است که ایشان سرور و آقای اهل بهشتند و هیچکس در بهشت وارد نمی شود مگر این که ایشان از او شفاعت می کنند و نیز مراد دیگر مقاماتی است که آنها در آخرت دارند، چنانکه در خلال فقرات سابق بیان کردیم.
و این تعمیم اشاره به وجوب اقرار به امامت تک تک ایشان است، چه این که هر کس یک نفر از ایشان را انکار کند همه را انکار کرده است.
در اکمال الدین(1421) به اسناد خود به ابن مسکان از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که گفت: هر کس یک تن از امامان زنده را انکار کند همانند انکار امامان در گذشته است.
و در همان از ابن مسکان(1422) به اسناد دیگری شبیه به این روایت نقل شده است.
و در همان(1423) به اسنادش به ابان بن تغلب روایت شده که گفت: از امام صادق (علیه السلام) پرسیدم: آیا کسی ائمه (علیهم السلام) را بشناسد و امامی که در زمان اوست نشناسد آیا مومن است و یا خیر؟ فرمود: خیر. پرسیدم: آیا مسلمان است؟ فرمود: آری.
و از غیبت نعمانی به اسنادش به صفوان از امام صادق (علیه السلام) همانند این روایت نقل شده است. و نیز در همین کتاب به اسنادش به حمران همانند این روایت نقل شده است. سر آن این است که ائمه (علیهم السلام) بلکه پیامبران (علیهم السلام) هر یک دیگران را معرفی کرده اند.
هر کس امام اخیر را تکذیب کند گذشتگان را تکذیب کرده است چه این که منصوب او را انکار نموده است، لذا تکذیب آخرین امام تکذیب امامت اولین امام است.