فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

لمعه دوم: در امکان عقلی رجعت

بدان که ذاتا خدای - تعالی - بی نیاز از خلق و ایمان و طاعت ایشان است و بزرگ تر از این است که با نافرمانی عاصیان از قدرت او چیزی کم شود و یا با طاعت مطیعان بر آن چیزی افزوده شود و او ذاتا بی نیاز از وصف است، بلکه کمال توحیدی وی نفی صفات از او است و خود نیاز همه اشیاء را بر آورده می کند و هیچ چیز نیاز او را بر نمی آورد. او عین علم و قدرت و سمع و بصر وجود است. پیوسته بوده و خواهد بود و هیچ دوستی او را از ذلت نمی رهاند، بنابراین خداوند را بزرگ بدانید. خداوند به تنهایی خلایق را آفرید، بدون این که از کسی کمک بگیرد و هیچ شریک و همانند و کمک کاری ندارد. از آنچه شرک می ورزند خداوند منزه و پاک است و ملکوت همه اشیاء در دست اوست و همه به سوی او باز می گردند.
صفات و اسماء را برای حجاب خویش آفرید و به بلندی خداوند زیانی نمی رسانند، او از وراء حجاب آنچه را بخواهد انجام می دهد، بدون این که از اسباب کمک بگیرد و او آفریننده و تراشنده و صورتگری نماینده و دارای اسمای حسنی است. چه این که آدم را بدون پدر و مادر آفرید و ناقه صالح را از کوه بیرون آورده و عصای موسی را اژدها نموده و آتش را خنک و امن برای ابراهیم قرار داده و سنگ ریزه و دانه و درخت را برای پیامبر گویا ساخته و درخت خشک را برای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) میوه دار کرده است و نیز دیگر اموری که بدون ترتیب معهود برای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل طاهرین او آفریده است.
چه این که خداوند در اشیاء داخل است نه این که ممزوج با ایشان باشد و از آنها خارج است نه این که از آنها جدا باشد، هیچ مکانی از او خالی نیست و هیچ مکانی او را احاطه نمی کند، هیچ چیز از او دور نمی شود و با همه بر یک وزان نزدیک است، او از همه اسبابی که برای اشیاء قرار داده به اشیاء نزدیک تر است، چه این که اشیاء ظاهرند و هیچ ذره ای در آسمان ها و زمین از او خالی نیستند و او بر همه اشیاء محیط است و بر همه آنها تواناست. اوست که خلقت را شروع کرده و آنگاه آنها را بر می گرداند و رجعت آنها ساده تر و آسانتر است و او دارای مثل اعلی در آسمان ها و زمین است و او دارای عزت و حکیم است.
مولی(1225) امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و أنر أبصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق أبصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمة
و حضرت سیدالشهداء(1226) فرمود: کیف أترجم بمقالی و هو منک برز الیک
و خدای تعالی فرمود: الرحمن علی العرش استوی(1227)
و امام صادق (علیه السلام) بنا بر روایت کافی(1228) در پاسخ از آیه مزبور فرمود: او بر همه اشیاء استیلا پیدا کرده و هیچ از دیگری نزدیک تر به خدا نیست.
و در روایت دیگر(1229) فرمود: بر همه اشیاء استیلا پیدا کرده و هیچ دوری از او دور نیست و هیچ نزدیکی به او نزدیک نیست، بر همه اشیاء استیلا دارد.
و در روایت دیگر(1230) فرمود: بر همه اشیاء استیلا پیدا کرده و اگر چنین نمی بود باید محدود شود و هر کس خدا را محدود کند او را به احصاء و شمارش در آورده و هر کس او را بشمارد ازلیت او را از بین برده است.
اکنون که خداوند نسبت به خلایق چنین ارتباطی را حائر است پس آفرینش اسباب و ترتیب برای ظهور و مقصود بالذات بودن آنهاست نه این که چون مسببات را می خواهد خلق کند آنها را آفریده است چه این که ذات و صفات خدای - تعالی - در عالم امکان نمی گنجد، چه این که عالم امکان گنجایش وجود خدا و صفاتش را ندارد، لذا برای هر صفتی مظهری آفریده و برای هر مرتبه و شأنی مظهری آفریده تا بر آن صفات ذاتی دلالت می کنند. پس هر موجودی به خاطر این که ذات او مطلوب و اصل بوده آفریده شده، گرچه درجات موجودات متفاوت بوده و ذات برخی از دیگر اشیاء متأخرتر باشد.
یعنی اشیاء دو قسم اند، برخی همانند وجودی واحد دارند که مشروط به مقدم شدن وجود دیگر نیستند، و یا در وجود آنها شرط نشده که چیزی به او لاحق گردد.
برخی وجوداتی اند که مشروط به مقدم شدن موجودات دیگرند، مثل دیگر اعداد، که هرگاه واحد خلق نشود دو خلق نمی شود، و سه موجود نمی گردد. پس اگر کسی بخواهد دو را بیاورد باید ابتدا یک را بیاورد، ولی این که بدون یک نتوان دو را آورد به خاطر این نیست که قدرت قصور دارد و یا وجود دو بستگی به وجود یک دارد و به او مستند است، بلکه وجود یک شرطیت برای دو دارد نه این که سببیت برای آن دانسته باشدت همین مطلب در باب فرزند و دیگر موجودات مترتب بر امور دیگر می آید، بلکه ترتیب آنها همان طوری است که خداوند مترتب ساخته، این نوع ترتیب و تسبیب نوعی قدرت نمایی است، چنان که اگر خداوند معجزاتی را جاری می کند که بر خلایق ترتیب طبیعی است می خواهد قدرت نمایی کند. وگرنه فهمیدید که علم و قدرت او نسبت به همه اشیاء یکی است و در هنگامی که بخواهد چیزی را خلق کند تنه به او بشو می گوید.
اکنون که فهمیدید پس فرستادن و تنزل انسان که مظهر همه صفات خداست و به او همه اسماء را آموخت و عالم اکبر در او منطوی است و نسبت به وی به همه عوالم یکسان است و می تواند از عالم اجسام ظهور کند، بدن اینکه به عالم نطفه گی بیاید و یا در عوالم دیگر ظهور پیدا نماید چه این که ترتیب یاد شده که هم اکنون موجود است نیز برای اظهار قدرت می باشد و فرستادن به این عالم از راه دیگر نیز نوعی قدرت نمایی از مجرای دیگر است. چنان که ناقه را از کوه بیرون آورد بدون این که پدر و مادری داشته باشد و نیز مثل آدم، بلکه این نوع از خلقت راحت تر است، چه این که این خلقت ابداء و اظهار است و اعاده نیز این طوری است، علاوه بر این که بهترین دلیل بر امکان هر چیز وقوع آن است.
رجعت چند جا در قرآن کریم اتفاق افتاده است: أو کالذی مر علی قریة و هی خاویة علی عروشها قال أنی یحیی هذه الله بعد موتها فأماته الله مائة عام ثم بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما أو بعض یوم قال بل لبثت مائة عالم فانظر الی طعامک و شرابک لم یتسنه و انظر الی حمارک و لنجعلک آیة للناس و انظر الی العظام کیف ننشزها ثم نکسوها لحما فلما تبین له قال أعلم أن الله علی کل شی ء قدیر(1231) یعنی: مثل کیس که بر دهی عبور کرد، آن ده خراب و ویران بود، گفت: چه کسی این مردگان را بعد از مرگ زنده می کند؟ خداوند صد سال او را میراند، آنگاه او را برانگیخت، از او پرسید چند سال در اینجا بودی؟ وی گفت: من روز و یا بخشی از آن را در اینجا توقف کردم، گفت: تو صد سال در اینجا بودی. به غذا و آبت بنگر، هنوز کهنه نشده و تغییر نکرده، و به الاغ خود بنگر، ما تو را نشانه ای برای مردم قرار می دهیم و به استخوان های آن بنگر، چگونه آن را جمع کرده و بر آن گوشت می رویانیم. هنگامی که بر او آشکار شد، گفت: خدایا می دانم که تو بر همه اشیاء قدرت داری.
این آیه شریفه در عزیر و یا ارمیا نازل شده، خداوند او را میرانده و آنگاه بعد از صد سال او را زنده کرد.
و نیز دلیل آن آیه شریفه است که: و اذکر عبدنا أیوب اذ نادی ربه أنی مسنی الشیطان بنصب و عذاب ارکض برجلک هذا مغتسل بارد و شراب و وهبنا له أهله و مثلهم معهم رحمة منا و ذکری لاولی الألباب(1232) یعنی: بنده ما ایوب را به یادآور، هنگامی که پروردگار خویش را خواند، پروردگارا شیطان مرا در رنج و تعب انداخت، به او خطاب آمد با پایت برو، این آب برای شستشوست و خنک و نوشیدنی می باشد و خانواده اش و همانند آن را به او بخشیدیم، چه این که بر او رحمت آورده و تا یاد کردی برای خردمندان باشد.
خداوند به یک باره سقف را بر فرزندان او فرود آورد، همه فرزندانش مردند و بعد از سلامتی ایوب خداوند آنها را زنده کرد و خانواده اش را باز گردانید و همانند ایشان را نیز به وی بخشید. این داستان در کتابهای دیگر آمده است. دلیل دیگر آیه شریفه: ألم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم أحیاهم(1233) یعنی: آیا ندیدی کسانی را که از شهرهای خود بیرون رفته بودند، ایشان هزاران تن بودند، چه این که از مرگ می ترسیدند، خداوند به ایشان فرمود: بمیرید، سپس ایشان را زنده کرد. پیامبری که ایشان را زنده کرده بود حزقیل بود. هنگامی که این استخوان ها را دیده بود گریست و گفت: پروردگارا! کاش ایشان را زنده می کردی. خداوند ایشان را زنده کرد، مرگ آنها به بیماری طاعون بود و آنها به خاطر ترس از مرگ از شهر خارج شده بودند، چنانکه آیه بدان تصریح می کند. دلیل دیگر آیه: و اذ قلتم یا موسی لن نؤمن لک حتی نری الله جهرة فأخذتکم الصاعقة و أنتم تنظرون ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون(1234) یعنی: هنگامی که گفتید ای موسی، ما به تو ایمان نمی آوریم مگر این که خدا را به طور آشکار ببینیم، صاعقه شما را فرو گرفت و شما می دیدید، آنگاه شما را بعد از مرگ زنده کردیم، شاید سپاس گزارید.

لمعه سوم: در حکمت رجعت

حکمت رجعت چند چیز است:
علت اول: از صفات خدای - تعالی - عدالت است، عدالت این است که همه صفات خدا نسبت به همه اشیاء یکی است، یعنی نسبت به خود شی ء و نقیض و ضدش یکی است، به این معنا که همان گونه که خداوند توانایی بر آفرینش نور دارد بر آفرینش تاریکی و ظلمت نیز قدرت دارد و همان طور که بر رحمت قدرت دارد بر انتقام نیز قادر است، و همانطور که بر هدایت تواناست بر گمراه کردن نیز قادر است. وگرنه در افعال خویش مختار نبود. اکنون که این مطلب معلوم شد، آن چیزی که خداوند را مجبور می سازد به الوهیت سزاتر است و از همین جاست که خداوند ظلمات و نور را آفریده و اسماء ظلمانی و نوری و شاخه های آن دو را آفریده است.
روشن است که ابتدای خلقت خلایق زمان دولت مظاهر اسماء ظلمانی یعنی طاغوت ها بوده است، چه این که ایشان خود در تکلیف دوم و سوم در عالم ذر آن را انتخاب کرده بودند و مظاهر اسماء نورانیه که پیامبران و اوصیاء و امامان و شیعیان ایشان مغلوب و مقهور و مقتول بوده اند به طوری که هیچیک از ایشان بر اهداف و اغراض خلقت نرسیده اند، چه این که امت ها ایشان را مهلت ندادند و با کشتن و سنگباران کردن آنها فرصت ها را از ایشان گرفتند و لذا اوصیاء آنها بعد از کشته شدن پیامبران خود را از دیده ها پوشانیده و مخفی و ترسان بوده اند. این قصه همچنان ادامه یافت تا روزی که عالم از ستم و جور پر شده و اسماء ظلمانیه به پایان ظهور خود برسند، اگر رجعتی نباشد، لازمه آن نقض غرض خدای - تعالی - خواهد شد. چه این که خداوند همه صفات و اسماء خود را با همه شؤون و مراتب اظهار ننموده و کاملا پرستیده نشده چنان که فرمود: و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدونی(1235) یعنی: ما جن و انس را جز برای عبادت نیافریده ایم. بنابراین باید در دنیا برای مظاهر اسماء نورانی رجعتی باشد، تا آنچه را خداوند آفریده کامل کنند و خداوند با همه مراتب و شؤون پرستش شود وگرنه خلقت ایشان لغو و بیهوده می شود.
علت دوم: این است که خداوند وعده خویش به انبیا و مرسلین و پیروان ایشان را محقق کند. چه این که فرمود: وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم ولیبدلنهم من بعد خوفهم أمنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا(1236) یعنی: خداوند به کسانی که ایمان آورده اند و کارهای شایسته نموده اند وعده داده است که ایشان را در زمین خلیفه نماید. چنان که کسانی که در گذشته بوده اند ایشان را خلیفه کرده است و دین آنها را که خداوند برای آنها پسندیده قدرتمند نماید و ایشان را بعد از بیم به امنیت و آرامش برساند، مرا بپرستند و احدی را شرک من قرار ندهند.
و فرمود: و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الأرض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون(1237) یعنی: ما اراده داریم که بر مستضعفان زمین منت گذاشته و آنها را امام قرار دهیم و وارثشان نماییم و در زمین به آنها قدرت دهیم و به فرعون و هامان و لشکریان ایشان چیزی را نشان دهیم که از آن بیمناک بوده اند.
ایشان مرده اند و بر انتشار حکومت و ولایت خود توانایی پیدا نکردند، به طوری که اصلا سلطنت زمین برای ایشان فراهم نشد و آنها قدرت را به دست نگرفتند و به خلافت نرسیدند، در صورتی که خداوند خلف وعده نمی کند. بنابراین باید پیامبران به دنیا باز گردند تا آن وعده انجام پذیرد، چه این که این وعده برای دنیا داده شده نه این که تحقق آن در آخرت باشد.
علت سوم: خدای - تعالی - فرمود: ان الله اشتری من المومنین أنفسهم و أموالهم بأن لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوراة والانجیل والقرآن و من أوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم و ذلک هو الفوز العظیم(1238) یعنی: خداوند از مومنین جان ها و اموال آنها را خرید تا بهشت از ایشان باشد، در راه خدا بجنگند و بکشند و کشته شوند، خداوند وعده ای که محقق شده به آنها در تورات و انجیل و قرآن داده و هر کس به عهد خدایی وفا کند، پس از این معامله ای که انجام داده اید خوشحال باشید و این رستگاری بزرگ است.
در اینجا خداوند جان ها و اموال ایشان را در قبال بهشت خریده است. در حالی که مومنانی که بدون کشته شدن و جهاد مرده اند فراوانند، پس آن شرط برای دخول در بهشت که جهاد و کشتن و کشته شدن باشد در کجا محقق می شود و به همین خاطر امام باقر (علیه السلام) فرمود: هر مومنی مرگ و کشته شدنی دارد، هر کس بمیرد خداوند او را مبعوث می کند تا کشته شود و هر کس کشه شود خداوند او را زنده می کند تا بمیرد. چنان که در حدیث در منتخب البصائر(1239) و تفسیر عیاشی(1240) و قمی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است. و روایت را در لمعه نخست بیان کردیم.
علت چهارم: تحقق وعده خدا به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمینه اظهار دین آن حضرت بر همه ادیان است که فرمود: هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون(1241) عیاشی از امام باقر (علیه السلام)(1242) روایت کرده که فرمود: تا خداوند دین او را در زمان رجعت بر همه ادیان غالب کند.
و از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: آیا دین خدا تا کنون غالب شده است؟ پاسخ دادند: آری، فرمود: هرگز، قسم به آن کس که جانم در دست اوست به گونه ای غالب شود که هیچ دهکده ای نماند مگر این که صبح و شام فریاد به شهادتین بر آورد.
و در مجمع البیان از مقداد بن اسود روایت شده که گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: هیچ خانه مویین و گلی (چادر و دهی) نیست مگر این که خداوند اسلام را در آن وارد می کند، خواه به عزت مسلمان شده و عزیز باشند و خواه به ذلت. یا خداوند ایشان را با عزت از اهل اسلام قرار می دهد و یا ایشان را ذلیل می کند و لذا تن به اسلام می دهند. و این آیه در سوره فتح و سوره صف با کمترین تفاوتی تکرار شده است.

لمعه چهارم: در ادله نقلی از کتاب و سنت

ابتدا آیه و سپس اخباری که در تفسیر آن وارد شده نقل می کنیم.
آیه نخست: و اذ أخذ الله میثاق النبیین لما آتیتکم من کتاب و حکمة ثم جاءکم رسول مصدق لما معکم لتؤمنن به ولتنصر قال أأقررتم و أخذتم علی ذلکم اصری قالوا أقررنا قال فاشهدوا و أنا معکم من الشاهدین(1243) یعنی: هنگامی که خداوند بر کتاب و حکمتی که به شما داد از پیامبران عهد گرفت (که بر امت های خود عهد بگیرند که اگر) پیامبری به سوی شما فرستاده شد که تصدیق کتابهایی که با شما بود می کرد به او ایمان آورید و او را یاری نمایید. (و به پیامبران) فرمود: آیا شما ایمان آوردید و بر آن پیمان خویش را گرفتید. گفتند: اقرار کردیم و فرمود: پس شما شاهد باشید و من هم با شما شاهدم.
در منتخب البصائر(1244) به اسنادش به فیض بن ابی شیبه روایت کرد که گفت: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که این آیه (و اذ أخذ الله) را قرائت فرمود و گفت: به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورده و علی را یاری خواهند کرد. به خدا قسم از زمان آدم تا کنون خداوند هیچ پیامبر و رسولی را مبعوث نکرد مگر این که همه آنها را به دنیا باز می گرداند تا در خدمت علی بن ابیطالب امیرالمومنین (علیه السلام) بجنگند.
و همانند روایت فوق را عیاشی از فیض بن ابی شیبه روایت کرد.
و علی بن ابراهیم(1245) از پدرش از ابن ابی عمیر از ابن مسکان از امام صادق (علیه السلام) روایت کرد که فرمود: خداوند از زمان حضرت آدم (علیه السلام) تا کنون هیچ پیامبری را نفرستاد مگر این که به دنیا بر می گردد و امیرالمومنین را یاری می دهد و مراد از آیه (لیؤمنن به) یعنی به رسول خدا ایمان می آورند و لتنصرن یعنی علی (علیه السلام) را یاری می دهند.
آیه دوم: و یوم نحشر من کل أمة فوجا ممن یکذب بآیاتنا(1246) و لمعه نخست از آن گفتگو کردیم.
آیه سوم: و لئن قتلتم فی سبیل الله أو متم لمغفرة من الله و رحمة خیر مما یجمعون(1247) یعنی: اگر در راه خدا کشته شوید و یا بمیرید این آمرزش الهی و رحمت خداست که بهتر از اموالی است که جمع می کنند.
در منتخب البصائر(1248) سعد از ابی خطاب از عبدالله بن مغیره از آن کس که حدیث کرد از جابر بن یزید روایت کرد که گفت: از امام باقر (علیه السلام) این آیه را پرسیدند. فرمود: ای جابر آیا معنای سبیل الله را می دانی؟
پاسخ دادم: نه به خدا قسم مگر این که از شما شنیده باشم.
فرمود: کشته شدن در راه علی (علیه السلام) و فرزندانش، هر کس در راه ولایت آن حضرت کشته شده باشد در سبیل خدا کشه شد و هر کس به این آیه ایمان دارد دارای مرگی و کشته شدنی است، هر کس کشته شود محشور می شود تا بمیرد و هر کس بمیرد محشور می شود تا کشته شود. و عیاشی(1249) از ابن مغیره همانند آن را روایت کرد.
آیه چهارم: یا أیها المدثر قم فأنذر(1250) در منتخب البصائر(1251) به جابر بن یزید از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود: مراد محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است و قیام آن حضرت در رجعت می باشد و در آنجا انذار می کند.
و در همان کتاب از همی اسناد از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که امیرالمومنین - صلوات الله علیه - می فرمود: مدثر به هنگام رجعت محقق می شود، مردی به او گفت: ای امیرالمومنین! آیا قبل از روز قیامت زندگی دیگری هست و سپس مرگ اتفاق می افتد، در این هنگام حضرت پاسخ داد: بله! به خدا قسم کفر بعد از رجعت شدیدتر از کفرهای قبلی است.
آیه پنجم: انها لاحدی الکبر نذیرا للبشر(1252) در روایت سابق از آن حضرت روایت شده که مراد محمد است که نذیر بشر در رجعت می شود.
آیه ششم: و ما أرسلناک الا کافة للناس(1253) در روایت قبلی از آن حضرت وارد شده که این در رجعت است.
آیه هفتم: فأنظرنی الی یوم یبعثون قال فانک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم(1254) یعنی: شیطان گفت خدایا تا روزی که مبعوث می شوند مهلت ده! پروردگار فرمود: تو تا روز وقت معلوم مهلت داری.
در منتخب البصائر(1255) از عیاشی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که از وی آیه مزبور را پرسیدند! فرمود: آیا گمان می کنی که مراد از بعثت روز قیامت است، خداوند او را تا روز قیام قائم ما مهلت داده هنگامی که خداوند قائم ما را مبعوث کند در مسجد کوفه می باشد. در این هنگام ابلیس در جلوی او راه می رود و می فرماید: وای بر ابلیس از آن روز، ناصیه شیطان را می گیرد و گردنش را می زند، این یوم وقت معلوم است.
و قمی(1256) از آن حضرت روایت کرده است که یوم الوقت المعلوم روزی است که رسول خدا بر صخره ای که در بیت المقدس وجود دارد او را می کشد. گویم یعنی در رجعت.
و در منتخب البصائر(1257) به اسنادش از عبدالکریم بن عمرو خثعمی روایت شده که گفت: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می گفت: ابلیس به خداوند گفت: مرا تا روزی که مبعوث می شوند مهلت ده. خداوند از آن ابا کرد و فرمود: تو تا روز وقت معلوم مهلت داری، هنگامی که یوم الوقت المعلوم شد ابلیس با همه شیعیان خود از زمان آفرینش آدم تا آن روز آشکار می شود و این آخرین حمله ای است که امیرالمومنین می نماید. پرسیدم: آیا امیرالمومنین حملات کراتی دیگر دارد، فرمود: آری، این کرات و حملات فراوان است.
هیچ امامی نیست مگر که در دوره او مردم نیک و بد روزگارش کراتی دارند، تا این که خداوند جای کافر را به مومن نشان می دهد.
و هنگامی که یوم الوقت المعلوم رسید امیرالمومنین با یاران و ابلیس با یارانش حمله می کنند، ملاقات ایشان در زمین فرات به نام روحا نزدیک به کوفه می باشد، ایشان با همدیگر به گونه ای جنگ می کنند که از زمان آفرینش چنین جنگی اتفاق نیفتاده است. گویی به یاران امیرالمومنین می نگرم که به طور قهقرایی صد گام به پشت سر بر می گردند، و گویی می بینم که پاهای ایشان به آب فرات رسیده. در این هنگام جبار عزوجل - در سایه ای از ابر با فرشتگان فرود می آید. و کار پایان می یابد، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در پیش رو قرار دارد و در دست وی حربه ای از نور می باشد، هنگامی که ابلیس نگاه می کند به پشت بر می گردد و فرار می کند.
یاران وی می گویند: ما پیروز شدیم کجا می روی؟
ابلیس می گوید: من چیزی را می بینم که شما نمی بینید. من از خدا و پروردگار جهانیان بیمناکم، پیامبر به او می رسد و در بین دو کتف وی نیزه ای می زند، ابلیس به هلاکت می رسد و همه پیروان وی هلاک می شوند، در این هنگام خداوند عبادت می شود و هیچکس به او شرک نمی ورزد و امیرالمومنین چهل و چهار هزار سال سلطنت می نماید تا این که هر شیعه ای هزار پسر پیدا کند در این هنگام الجنتان المدهامتان(1258) با آنچه در مسجد کوفه و اطرافش ظاهر می شود.
آیه هشتم: یوم هم علی النار یفتنون(1259) یعنی: روزی که ایشان با آتش آزمایش می شوند
در منتخب البصائر(1260) به اسنادش به برخی از رجال خود از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده است که گفت: در کرة شکسته و ذوب می شوند به طوری که طلا ذوب می شود به طوری که هر چیزی به همانند خود می پیوندد.
و در آن کتاب به اسنادش(1261) از امام کاظم (علیه السلام) روایت شده که فرمود: جان های عده ای باز گردانده خواهد شد و از ایشان در روزی که بلند می شد قصاص می کند و هر کس به بلایی معذب شود قصاص آن گرفته می شود و هر کس به خشم گرفتار آمده برای او خشم گرفته می شود و هر کس کشته شود برای او قصاص می شود و دشمنان ایشان نیز مبعوث می شوند تا از ایشان انتقام گرفته شود، آنگاه سی ماه عمر می کنند و در حالی که انتقام خویش گرفته و دل خویش خنک کرده اند. در یک شب همه می میرند و دشمنان ایشان به سوی آتشی بسیار سخت می روند، آنگاه در پیشگاه خدای - تعالی - می ایستند و حقوق ایشان استیفاء می شود.
آیه نهم: یقولون أئنا لمردودون فی الحافرة أئذا کنا عظاما نخرة قالوا تلک اذا کرة خاسرة فانما هی زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة(1262) یعنی: می گویند آیا ما از گور برخواهیم خاست... بعد از آن که استخوانی پوسیده شدیم آن زمان، زمانی زیانکار خواهد بود، بلکه این یک مردن است، ناگهان ایشان در بیداری خواهند بود.
از منتخب البصائر(1263) به اسنادش به محمد بن عبدالله بن حسین روایت شده که گفت: با پدرم خدمت امام صادق (علیه السلام) رسیدیم، گفتگویی بین ایشان رد و بدل شد، پدرم گفت: درباره کره چه می فرمایید؟
حضرت فرمود: گفتار قرآن را می گوییم، چه این که قبل از این که آیه نازل شود تفسیر آن بیست و پنج شب قبل به آن حضرت رسید، خداوند فرمود: تلک اذا کرة خاسرة به هنگامی که به دنیا برگشتند، ولی هنوز وارد آن نشده بودند، پدرم پرسید: خداوند می فرماید فانما هی زجرة واحدة فاذا هم بالساهرة مراد چیست؟ هنگامی که از بدن های ایشان انتقام گرفت، بدن ها می میرد و ارواح بیدار مانده و نمی خوابند و نمی میرند.
آیه دهم: و اذ قال موسی لقومه اذکروا نعمة الله علیکم اذ جعل فیکم أنبیاء و جعلکم ملوکا و آتاکم ما لم یؤت أحدا من العالمین(1264) یعنی: هنگامی که موسی به قوم خود فرمود: ای قوم نعمت خداوند بر خویش را به یاد آورید، چه این که خداوند برای شما پیامبرانی فرستاد و شما را پادشاه نمود و به شما نعمت هایی داد که به هیچیک از جهانیان نداد.
در منتخب البصائر(1265) به اسنادش به محمد بن سلیمان دیلمی از پدرش روایت شده که گفت: از امام صادق (علیه السلام) درباره این آیه پرسیدم، فرمود: پیامبران مراد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت ابراهیم و اسماعیل و فرزندان او هستند و ملوک امامان هستند. گفتم: پرسیدم: کدام پادشاهی را خداوند به شما داده است؟ فرمود: پادشاهی بهشت و پادشاهی کرة.
آیه یازدهم: ان الذی فرض علیک القرآن لرادک الی معاد قل ربی أعلم من جاء بالهدی و من هو فی ضلال مبین(1266)
قمی(1267) از پدرش از حماد از حریز از امام باقر (علیه السلام) روایت کرد که از جابر پرسیدم، فرمود: خداوند جابر را رحمت کند، دانش جابر به پایه ای رسیده بود که تأویل آیه مزبور را می دانست و آیه را تا معاد قرائت فرمود.
و از قمی(1268) به خالد کابلی از علی بن حسین روایت شده که در آیه یاد شده فرمود: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و امیرالمومنین (علیه السلام) به سوی شما باز می گردد.
و از قمی(1269) از پدرش از احمد بن نضر از عمرو بن شمر روایت شده که گفت: در نزد ابو جعفر باقر (علیه السلام) نام جابر برده شد، فرمود: خداوند جابر را رحمت کند دانش او به آنجا رسید که تأویل این آیه (ان الذی فرض...) را می دانست، یعنی می دانست که معنایش رجعت است.
آیه دوازدهم: أفغیر دین الله یبغون وله أسلم من فی السموات والارض طوعا و کرها و الیه یرجعون(1270) یعنی: آیا غیر دین خدا را می خواهند، در حالی که همه کسانی که در آسمان ها و زمین هستند به طوع و یا به کراهت و ناخوشی مسلمان شدند، و به سوی او بر می گردید.
عیاشی(1271) از صالح بن میثم روایت کرد که از امام باقر (علیه السلام) از این آیه پرسیدم، فرمود: این هنگامی است که حضرت علی (علیه السلام) می فرماید من از همه مردم به این آیه سزاوارترم: و أقسموا بالله جهد أیمانهم لا یبعث الله من یموت بلی وعدا علیه حقا ولکن أکثر الناس لا یعلمون لیبین لهم الذی یختلفون فیه ولیعلم الذین کفروا أنهم کانوا کاذبین(1272) یعنی: با جد و جهد فراوان سوگند به خدا خوردند که خداوند کسی را که میراند، زنده نمی کند، هرگز، وعده پروردگار حق است، لیکن بیشتر مردم نمی دانند تا برای ایشان موردی را که اختلاف کردند روشن سازد و کسانی که کفر ورزیده اند بدانند که دروغگو بوده اند.
صدوق(1273) در امالی به اسناد خود به ابو حمزه ثمالی از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده است که گفت: ای ابو حمزه علی را به مرتبه ای کمتر از آن چه دارد پایین نیاور و علی را بالاتر از آنچه خداوند بالا برد نبرید و علی را همین بس است که با اهل کره بجنگد و با اهل جنت ازدواج کند.
و در بصائر(1274) از ابن عیسی همانند این روایت شده است و در منتخب البصائر همانند آن را به اسناد خود از عامر بن مقطه روایت شده است.
آیه سیزدهم: و أقسموا بالله جهد أیمانهم... و تفسیر آن گذشت.
آیه چهاردهم: و ان من أهل الکتاب الا لیؤمنن به قبل موته و یوم القیامة یکون علیهم شهیدا(1275)
علی بن ابراهیم(1276) گفت: از رسول خدا روایت شد که: هنگامی که برگردد، همه مردم به او ایمان می آورند.
و پدرم(1277) از قاسم به محمد بن سلیمان بن داود منقری از ابی حمزه از شهر بن حوشب روایت کرد که گفت: حجاج به من گفت: ای شهر آیه ای در کتاب خدا موجود است که مرا خسته کرده، گفتم: ای امیر کدام آیه است؟ گفت: آیه و ان من أهل الکتاب... به خدا قسم من دستور می دهم که گردن یهودی و نصرانی را بزنند و با خشم او را تحت نظر دارم. ندیده ام که لبان خویش را حرکت دهد، تا سرش را بریده و او را می برند.
گفتم: خدا امیر را حالی نیکو دهد! مراد این نیست، پرسید چگونه است؟ گفتم: این آیه درباره نزول حضرت عیسی قبل از قیامت به دنیاست، در آن زمان هیچ یهود و ملتی نیست مگر این که قبل از مرگ به آن حضرت ایمان آورد و حضرت عیسی (علیه السلام) به امامت حضرت مهدی نماز می گزارد.
گفت: وای بر تو، چگونه چنین معنایی می کنی و از کجا آورده ای؟
پاسخ دادم: مرا محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب حدیث کرد، گفت: به خدا قسم از چشمه ای زلال آن را گرفته ای!
آیه پانزدهم: بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یأتهم تأویله کذلک کذب الذین من قبلهم فانظر کیف کان عاقبة الظالمین و منهم من یؤمن به و منهم من لا یومن و ربک أعلم بالمفسدین(1278) یعنی: بلکه آنچه را که احاطه علمی به آن نداشتند تکذیب کردند، در حالی که هنوز تأویل آن نرسیده، کسانی که قبل از ایشان آمده نیز با همین رویه تکذیب کرده اند، بنگرید که این ستمگران به چه عاقبتی گرفتار آمده اند. عده ای ایمان آورده و عده ای از ایشان ایمان به آن نیاورده اند و خداوند به مفسدها داناتر است.
عیاشی(1279) از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که از آن حضرت از امور مهم از قبیل رجعت و غیره پرسیدند، فرمود: از آنچه می پرسید هنوز وقتش نرسیده، خداوند فرمود: بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه و لما یأتهم تأویله و نظیر آن از امام صادق (علیه السلام) آمده(1280) و قمی گفت: آیه درباره رجعت نازل شده، کذبوا بها یعنی گفته: این امکان ندارد.
آیه شانزدهم: ولو أن لکل نفس ظلمت ما فی الأرض لافتدت به و أسروا الندامة لما رأوا العذاب و قضی بینهم بالقسط و هم لا یظلمون(1281) یعنی: اگر کسانی که ستم کردند سرمایه همین زمین را می داشتند برای رهایی از آن فدیه می دادند و هنگامی که عذاب را دیدند، پشیمانی و حسرت خویش را پنهان می دارند و خداوند به عدالت بین ایشان حکم می کند و به ایشان ستم نمی شود.
قمی(1282) روایت کرده است که مراد ظلم به آل محمد (علیهم السلام) و غصب حق ایشان است، لا فتدت به یعنی در رجعت فرا دهد. و در مجمع البیان و تفسیر عیاشی(1283) و قمی(1284) از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که پنهان داشتن ندامت در حالی که ایشان در عذاب هستند چه سودی به حال ایشان دارد؟ فرمود: از شماتت دشمنان بدشان می آید.
آیه هفدهم: و من أعرض عن ذکری فان له معیشة ضنکا(1285) یعنی: هر کس از یاد من روی گرداند روزگاری سخت در پیش خواهد داشت.
امام صادق (علیه السلام)(1286) فرمود: این زندگی در رجعت است.
قمی به اسنادش به معاویة بن عمار روایت کرده است که گفت: از آن حضرت درباره آیه فان له معیشة ضنکا پرسیدم، فرمود: به خدا سوگند این آیه درباره ناصبیان است. گفت: فدایت شوم ما ایشان را در عمر طولانیشان دیدیم، ایشان در زندگی خود به راحتی زندگی می کردند. تا از دنیا رفتند.
فرمود: به خدا قسم معیشت سخت و دشوار در رجعت است چه این که آنها در آن زمان از مدفوع می خورند.
و در منتخب البصائر(1287) سعد از احمد بن محمد همانند این حدیث را روایت نمود.
آیه هجدهم: و حرام علی قریة أهلکناها أنهم لا یرجعون(1288)
قمی(1289) به اسنادش به ابن سنان از ابو بصیر و محمد بن مسلم از امام صادق (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) روایت کرده است که فرمودند: هر قریه ای که خداوند اهل آن را به عذاب هلاک کرده در رجعت بر نمی گردند. پس این آیه دلالتی بیش از دیگر آیات در رجعت دارد، چه این که همه مسلمانان قبول دارند که مردمان هلاک شده با عذاب و غیر آنها در قیامت مبعوث می شود پس مراد از لا یرجعون در رجعت است، زیرا که در قیامت باز می گردند تا داخل آتش جهنم شوند.
آیه نوزدهم: أذن للذین یقاتلون بأنهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر الذین أخرجوا من دیارهم بغیر حق الا أن یقولون ربنا الله(1290) یعنی: به کسانی که به خاطر این که مورد ستم واقع شده اجازه داده شد که بجنگند و خداوند بر یاری ایشان قدرت دارد، کسانی که از سرزمین خویش به ناحق رانده شده اند چه این که گفتند پروردگار ما خداست.
قمی(1291) روایت کرده که آیه در علی و جعفر و حمزه نازل شد، آنگاه در دیگران.
و در کافی(1292) از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که آیه درباره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و علی و حمزه و جعفر نازل شده و شامل دیگران گردیده است.
آیه بیستم: و اذا وقع القول علیهم أخرجنا لهم دابة من الأرض تکلمهم أن الناس کانوا بآیاتنا لا یوقون(1293) یعنی: هنگامی که عذاب بر ایشان واقع شود، ما دابه زمین را بیرون آوریم و او با ایشان سخن می گوید که: مردم به آیات ما یقین نمی نمایند.
قمی(1294) از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که گفت: امیرالمومنین (علیه السلام) در مسجد در خواب بود، در زیر سر رمل جمع نموده و سرش را بر آن گذاشته بود. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به آن حضرت رسید و با پایش او را حرکت داد و فرمود: برخیز ای دابة الله، مردی از یارانش گفت: ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آیا هیچیک از ما می تواند چنین اسمی را بر دیگری بگذارد؟ فرمود: نه به خدا قسم، این اسم تنها از آن اوست، و او دابه ای است که خداوند در کتابش آن را یاد کرده و فرمود: و اذا وقع القول علیهم...
آنگاه فرمود: ای علی! هنگامی که آخر زمان شود خداوند تو را در بهترین صورت برانگیزد و با تو وسیله ای است که بر دشمنان خویش داغ می نهی، مردمی به امام صادق (علیه السلام) گفت: عامه می گویند: این دابه را مجروح می سازد.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: خداوند ایشان را در آتش جهنم مجروح سازد، این تکلمهم از باب کلم یعنی مجروح ساختن نیست بلکه از سخن گفتن است.
و از قمی(1295) روایت شده که گفت: مردی به عمار یاسر گفت: ای ابا الیقظان! آیه ای در کتاب خداست که دلم را آشوب کرده و مرا در شک افکنده است. گفت: کدام آیه است؟ مرد گفت: آیه و اذا وقع القول علیهم... این دابة چیست؟ عمار گفت: به خدا سوگند من نمی نشینم و نمی خورم و نمی نوشم مگر این که این دابه را به تو نشان دهم عمار با آن مرد به نزد امیرالمومنین (علیه السلام) آمد، حضرت مشغول خوردن خرما و سرشیر بود فرمود: ای ابا الیقظان بیا، عمار جلو رفت و شروع به خوردن کرد، مرد در شگفت ماند و هنگامی که عمار بلند شد، مرد گفت: سبحان الله تو سوگند خوردی که نخوری و نیاشامی و ننشینی تا او را به من نشان دهی؟
عمار پاسخ داد: به تو نشان دادم، اگر بفهمی!
و در مجمع روایت شده که در تفسیر عیاشی این قصه عینا نقل شده و آن را از ابوذر نقل نموده است.