فهرست کتاب


شرح زیارت جامعه کبیره (ترجمه الشموس الطالعه)

علامه سید حسین همدانی درود آبادی‏ محمد حسین نائیجی‏

لمعه نخست: در بیان حقیقت رجعت

رجعت بازگشت به زندگانی است که از کسانی که ایمان محض و یا کفری محض دارند چنان که آیه شریفه فرمود: و یوم نحشر من کل أمة فوجا ممن یکذب بآیاتنا فهم یوزعون حتی اذا جاءوا قال أکذبتم بآیاتی و لم تحیطوا بها علما أماذا کنتم تعملون(1217) یعنی: روزی که از هر امتی عده ای که آیات ما را تکذیب می کردند، محشور می کنیم، و ایشان پراکنده اند تا هنگامی که آمدند، به او می گوید: آیا آیات را تکذیب کرده اید در حالی که به آن احاطه علمی نداشته اید و یا شما این چنین مشغول عمل بوده اید.
قمی(1218) از امام صادق (علیه السلام) در حدیث دابة الارض روایت کرده است که دلیل بر این است آیه مزبور در رجعت نازل شده است. فرمود: و یوم نحشر آیات امیرالمومنین و ائمه اند. مردی(1219) از آن حضرت پرسید: عامه گمان می کنند که آیه و یوم نحشر من کل أمة... در قیامت نازل شده است.
حضرت فرمود: آیا خداوند در روز قیامت تنها عده ای از هر امتی را محشور می کند و دیگران را رها می کند! خیر! این آیه در رجعت است و اما آیه قیامت و حشرناهم فلم نغادر منهم أحدا(1220) می باشد، یعنی: ما ایشان را محشور کرده ایم و احدی را فروگذار نکرده ایم.
گفت:(1221) پدرم از ابن ابی عمیر از مفضل از امام صادق (علیه السلام) در آیه و یوم نحشر من کل أمة فوجا روایت کرده است که فرمود: هر مومنی که کشته شده در آن روز باز می گردد تا بمیرد، و تنها کسانی که ایمان محض دارند و یا کافر محض اند باز می گردند.
و در منتخب البصائر(1222) از محمد بن مسلم روایت شده است که فرمود: از حمران بن اعین و ابا الخطاب قبل از ارتداد شنیدم که هر دو حدیث می کردند که از امام صادق (علیه السلام) شنیده اند که می فرمود: اولین کسی که زمین برای او شکافته می شود و به دنیا باز می گردد حضرت حسین بن علی (علیه السلام) است و رجعت عمومی نیست بلکه ویژه عده ای است. تنها کسانی باز می گردند که ایمان محض داشته و یا کافر محض باشند.
و از کتاب بشارة المصطفی(1223) از سید رضی الدین علی بن طاووس یافتم که در کتابی که تألیف جعفر بن محمد بن مالم کوفی به اسنادش به حمران یافتم که گفت: عمر دنیا صد هزار سال است، بیست هزار سال از آن دیگر مردم و هشتاد هزار سال از آن آل محمد (علیهم السلام) است.
سید گفت: فکر می کنم که این روایت را در کتاب طهر بن عبدالله از این ساده تر یافتم.
و در کتاب منتخب البصائر(1224) به اسنادش به ابو ابراهیم (امام موسی کاظم علیه السلام) روایت شده است که فرمود: نفوسی که رفته اند باز خواهند گشت و روزی که برخیزند قصاص شوند و هر کس عذاب کند از آن قصاص می شود و هر کس خشم گیرد خشم بگیرند و هر کس بکشد قصاص می گردد و دشمنان ایشان نیز زنده خواهند شد تا انتقام گیرند. بعد از آن سی ماه زنده بمانند، آنگاه در یک شب در حالی که انتقامشان را گرفته و دلشان خنک شده و دشمنان ایشان به سوی آتش روان شده اند می میرند. آن گاه در درگاه حضرت بایستند و حقوق آنها گرفته می شود.

لمعه دوم: در امکان عقلی رجعت

بدان که ذاتا خدای - تعالی - بی نیاز از خلق و ایمان و طاعت ایشان است و بزرگ تر از این است که با نافرمانی عاصیان از قدرت او چیزی کم شود و یا با طاعت مطیعان بر آن چیزی افزوده شود و او ذاتا بی نیاز از وصف است، بلکه کمال توحیدی وی نفی صفات از او است و خود نیاز همه اشیاء را بر آورده می کند و هیچ چیز نیاز او را بر نمی آورد. او عین علم و قدرت و سمع و بصر وجود است. پیوسته بوده و خواهد بود و هیچ دوستی او را از ذلت نمی رهاند، بنابراین خداوند را بزرگ بدانید. خداوند به تنهایی خلایق را آفرید، بدون این که از کسی کمک بگیرد و هیچ شریک و همانند و کمک کاری ندارد. از آنچه شرک می ورزند خداوند منزه و پاک است و ملکوت همه اشیاء در دست اوست و همه به سوی او باز می گردند.
صفات و اسماء را برای حجاب خویش آفرید و به بلندی خداوند زیانی نمی رسانند، او از وراء حجاب آنچه را بخواهد انجام می دهد، بدون این که از اسباب کمک بگیرد و او آفریننده و تراشنده و صورتگری نماینده و دارای اسمای حسنی است. چه این که آدم را بدون پدر و مادر آفرید و ناقه صالح را از کوه بیرون آورده و عصای موسی را اژدها نموده و آتش را خنک و امن برای ابراهیم قرار داده و سنگ ریزه و دانه و درخت را برای پیامبر گویا ساخته و درخت خشک را برای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) میوه دار کرده است و نیز دیگر اموری که بدون ترتیب معهود برای حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و آل طاهرین او آفریده است.
چه این که خداوند در اشیاء داخل است نه این که ممزوج با ایشان باشد و از آنها خارج است نه این که از آنها جدا باشد، هیچ مکانی از او خالی نیست و هیچ مکانی او را احاطه نمی کند، هیچ چیز از او دور نمی شود و با همه بر یک وزان نزدیک است، او از همه اسبابی که برای اشیاء قرار داده به اشیاء نزدیک تر است، چه این که اشیاء ظاهرند و هیچ ذره ای در آسمان ها و زمین از او خالی نیستند و او بر همه اشیاء محیط است و بر همه آنها تواناست. اوست که خلقت را شروع کرده و آنگاه آنها را بر می گرداند و رجعت آنها ساده تر و آسانتر است و او دارای مثل اعلی در آسمان ها و زمین است و او دارای عزت و حکیم است.
مولی(1225) امیرالمومنین (علیه السلام) فرمود: الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و أنر أبصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق أبصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمة
و حضرت سیدالشهداء(1226) فرمود: کیف أترجم بمقالی و هو منک برز الیک
و خدای تعالی فرمود: الرحمن علی العرش استوی(1227)
و امام صادق (علیه السلام) بنا بر روایت کافی(1228) در پاسخ از آیه مزبور فرمود: او بر همه اشیاء استیلا پیدا کرده و هیچ از دیگری نزدیک تر به خدا نیست.
و در روایت دیگر(1229) فرمود: بر همه اشیاء استیلا پیدا کرده و هیچ دوری از او دور نیست و هیچ نزدیکی به او نزدیک نیست، بر همه اشیاء استیلا دارد.
و در روایت دیگر(1230) فرمود: بر همه اشیاء استیلا پیدا کرده و اگر چنین نمی بود باید محدود شود و هر کس خدا را محدود کند او را به احصاء و شمارش در آورده و هر کس او را بشمارد ازلیت او را از بین برده است.
اکنون که خداوند نسبت به خلایق چنین ارتباطی را حائر است پس آفرینش اسباب و ترتیب برای ظهور و مقصود بالذات بودن آنهاست نه این که چون مسببات را می خواهد خلق کند آنها را آفریده است چه این که ذات و صفات خدای - تعالی - در عالم امکان نمی گنجد، چه این که عالم امکان گنجایش وجود خدا و صفاتش را ندارد، لذا برای هر صفتی مظهری آفریده و برای هر مرتبه و شأنی مظهری آفریده تا بر آن صفات ذاتی دلالت می کنند. پس هر موجودی به خاطر این که ذات او مطلوب و اصل بوده آفریده شده، گرچه درجات موجودات متفاوت بوده و ذات برخی از دیگر اشیاء متأخرتر باشد.
یعنی اشیاء دو قسم اند، برخی همانند وجودی واحد دارند که مشروط به مقدم شدن وجود دیگر نیستند، و یا در وجود آنها شرط نشده که چیزی به او لاحق گردد.
برخی وجوداتی اند که مشروط به مقدم شدن موجودات دیگرند، مثل دیگر اعداد، که هرگاه واحد خلق نشود دو خلق نمی شود، و سه موجود نمی گردد. پس اگر کسی بخواهد دو را بیاورد باید ابتدا یک را بیاورد، ولی این که بدون یک نتوان دو را آورد به خاطر این نیست که قدرت قصور دارد و یا وجود دو بستگی به وجود یک دارد و به او مستند است، بلکه وجود یک شرطیت برای دو دارد نه این که سببیت برای آن دانسته باشدت همین مطلب در باب فرزند و دیگر موجودات مترتب بر امور دیگر می آید، بلکه ترتیب آنها همان طوری است که خداوند مترتب ساخته، این نوع ترتیب و تسبیب نوعی قدرت نمایی است، چنان که اگر خداوند معجزاتی را جاری می کند که بر خلایق ترتیب طبیعی است می خواهد قدرت نمایی کند. وگرنه فهمیدید که علم و قدرت او نسبت به همه اشیاء یکی است و در هنگامی که بخواهد چیزی را خلق کند تنه به او بشو می گوید.
اکنون که فهمیدید پس فرستادن و تنزل انسان که مظهر همه صفات خداست و به او همه اسماء را آموخت و عالم اکبر در او منطوی است و نسبت به وی به همه عوالم یکسان است و می تواند از عالم اجسام ظهور کند، بدن اینکه به عالم نطفه گی بیاید و یا در عوالم دیگر ظهور پیدا نماید چه این که ترتیب یاد شده که هم اکنون موجود است نیز برای اظهار قدرت می باشد و فرستادن به این عالم از راه دیگر نیز نوعی قدرت نمایی از مجرای دیگر است. چنان که ناقه را از کوه بیرون آورد بدون این که پدر و مادری داشته باشد و نیز مثل آدم، بلکه این نوع از خلقت راحت تر است، چه این که این خلقت ابداء و اظهار است و اعاده نیز این طوری است، علاوه بر این که بهترین دلیل بر امکان هر چیز وقوع آن است.
رجعت چند جا در قرآن کریم اتفاق افتاده است: أو کالذی مر علی قریة و هی خاویة علی عروشها قال أنی یحیی هذه الله بعد موتها فأماته الله مائة عام ثم بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما أو بعض یوم قال بل لبثت مائة عالم فانظر الی طعامک و شرابک لم یتسنه و انظر الی حمارک و لنجعلک آیة للناس و انظر الی العظام کیف ننشزها ثم نکسوها لحما فلما تبین له قال أعلم أن الله علی کل شی ء قدیر(1231) یعنی: مثل کیس که بر دهی عبور کرد، آن ده خراب و ویران بود، گفت: چه کسی این مردگان را بعد از مرگ زنده می کند؟ خداوند صد سال او را میراند، آنگاه او را برانگیخت، از او پرسید چند سال در اینجا بودی؟ وی گفت: من روز و یا بخشی از آن را در اینجا توقف کردم، گفت: تو صد سال در اینجا بودی. به غذا و آبت بنگر، هنوز کهنه نشده و تغییر نکرده، و به الاغ خود بنگر، ما تو را نشانه ای برای مردم قرار می دهیم و به استخوان های آن بنگر، چگونه آن را جمع کرده و بر آن گوشت می رویانیم. هنگامی که بر او آشکار شد، گفت: خدایا می دانم که تو بر همه اشیاء قدرت داری.
این آیه شریفه در عزیر و یا ارمیا نازل شده، خداوند او را میرانده و آنگاه بعد از صد سال او را زنده کرد.
و نیز دلیل آن آیه شریفه است که: و اذکر عبدنا أیوب اذ نادی ربه أنی مسنی الشیطان بنصب و عذاب ارکض برجلک هذا مغتسل بارد و شراب و وهبنا له أهله و مثلهم معهم رحمة منا و ذکری لاولی الألباب(1232) یعنی: بنده ما ایوب را به یادآور، هنگامی که پروردگار خویش را خواند، پروردگارا شیطان مرا در رنج و تعب انداخت، به او خطاب آمد با پایت برو، این آب برای شستشوست و خنک و نوشیدنی می باشد و خانواده اش و همانند آن را به او بخشیدیم، چه این که بر او رحمت آورده و تا یاد کردی برای خردمندان باشد.
خداوند به یک باره سقف را بر فرزندان او فرود آورد، همه فرزندانش مردند و بعد از سلامتی ایوب خداوند آنها را زنده کرد و خانواده اش را باز گردانید و همانند ایشان را نیز به وی بخشید. این داستان در کتابهای دیگر آمده است. دلیل دیگر آیه شریفه: ألم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم أحیاهم(1233) یعنی: آیا ندیدی کسانی را که از شهرهای خود بیرون رفته بودند، ایشان هزاران تن بودند، چه این که از مرگ می ترسیدند، خداوند به ایشان فرمود: بمیرید، سپس ایشان را زنده کرد. پیامبری که ایشان را زنده کرده بود حزقیل بود. هنگامی که این استخوان ها را دیده بود گریست و گفت: پروردگارا! کاش ایشان را زنده می کردی. خداوند ایشان را زنده کرد، مرگ آنها به بیماری طاعون بود و آنها به خاطر ترس از مرگ از شهر خارج شده بودند، چنانکه آیه بدان تصریح می کند. دلیل دیگر آیه: و اذ قلتم یا موسی لن نؤمن لک حتی نری الله جهرة فأخذتکم الصاعقة و أنتم تنظرون ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون(1234) یعنی: هنگامی که گفتید ای موسی، ما به تو ایمان نمی آوریم مگر این که خدا را به طور آشکار ببینیم، صاعقه شما را فرو گرفت و شما می دیدید، آنگاه شما را بعد از مرگ زنده کردیم، شاید سپاس گزارید.

لمعه سوم: در حکمت رجعت

حکمت رجعت چند چیز است:
علت اول: از صفات خدای - تعالی - عدالت است، عدالت این است که همه صفات خدا نسبت به همه اشیاء یکی است، یعنی نسبت به خود شی ء و نقیض و ضدش یکی است، به این معنا که همان گونه که خداوند توانایی بر آفرینش نور دارد بر آفرینش تاریکی و ظلمت نیز قدرت دارد و همان طور که بر رحمت قدرت دارد بر انتقام نیز قادر است، و همانطور که بر هدایت تواناست بر گمراه کردن نیز قادر است. وگرنه در افعال خویش مختار نبود. اکنون که این مطلب معلوم شد، آن چیزی که خداوند را مجبور می سازد به الوهیت سزاتر است و از همین جاست که خداوند ظلمات و نور را آفریده و اسماء ظلمانی و نوری و شاخه های آن دو را آفریده است.
روشن است که ابتدای خلقت خلایق زمان دولت مظاهر اسماء ظلمانی یعنی طاغوت ها بوده است، چه این که ایشان خود در تکلیف دوم و سوم در عالم ذر آن را انتخاب کرده بودند و مظاهر اسماء نورانیه که پیامبران و اوصیاء و امامان و شیعیان ایشان مغلوب و مقهور و مقتول بوده اند به طوری که هیچیک از ایشان بر اهداف و اغراض خلقت نرسیده اند، چه این که امت ها ایشان را مهلت ندادند و با کشتن و سنگباران کردن آنها فرصت ها را از ایشان گرفتند و لذا اوصیاء آنها بعد از کشته شدن پیامبران خود را از دیده ها پوشانیده و مخفی و ترسان بوده اند. این قصه همچنان ادامه یافت تا روزی که عالم از ستم و جور پر شده و اسماء ظلمانیه به پایان ظهور خود برسند، اگر رجعتی نباشد، لازمه آن نقض غرض خدای - تعالی - خواهد شد. چه این که خداوند همه صفات و اسماء خود را با همه شؤون و مراتب اظهار ننموده و کاملا پرستیده نشده چنان که فرمود: و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدونی(1235) یعنی: ما جن و انس را جز برای عبادت نیافریده ایم. بنابراین باید در دنیا برای مظاهر اسماء نورانی رجعتی باشد، تا آنچه را خداوند آفریده کامل کنند و خداوند با همه مراتب و شؤون پرستش شود وگرنه خلقت ایشان لغو و بیهوده می شود.
علت دوم: این است که خداوند وعده خویش به انبیا و مرسلین و پیروان ایشان را محقق کند. چه این که فرمود: وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الأرض کما استخلف الذین من قبلهم ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم ولیبدلنهم من بعد خوفهم أمنا یعبدوننی لا یشرکون بی شیئا(1236) یعنی: خداوند به کسانی که ایمان آورده اند و کارهای شایسته نموده اند وعده داده است که ایشان را در زمین خلیفه نماید. چنان که کسانی که در گذشته بوده اند ایشان را خلیفه کرده است و دین آنها را که خداوند برای آنها پسندیده قدرتمند نماید و ایشان را بعد از بیم به امنیت و آرامش برساند، مرا بپرستند و احدی را شرک من قرار ندهند.
و فرمود: و نرید أن نمن علی الذین استضعفوا فی الأرض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فی الأرض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون(1237) یعنی: ما اراده داریم که بر مستضعفان زمین منت گذاشته و آنها را امام قرار دهیم و وارثشان نماییم و در زمین به آنها قدرت دهیم و به فرعون و هامان و لشکریان ایشان چیزی را نشان دهیم که از آن بیمناک بوده اند.
ایشان مرده اند و بر انتشار حکومت و ولایت خود توانایی پیدا نکردند، به طوری که اصلا سلطنت زمین برای ایشان فراهم نشد و آنها قدرت را به دست نگرفتند و به خلافت نرسیدند، در صورتی که خداوند خلف وعده نمی کند. بنابراین باید پیامبران به دنیا باز گردند تا آن وعده انجام پذیرد، چه این که این وعده برای دنیا داده شده نه این که تحقق آن در آخرت باشد.
علت سوم: خدای - تعالی - فرمود: ان الله اشتری من المومنین أنفسهم و أموالهم بأن لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوراة والانجیل والقرآن و من أوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم و ذلک هو الفوز العظیم(1238) یعنی: خداوند از مومنین جان ها و اموال آنها را خرید تا بهشت از ایشان باشد، در راه خدا بجنگند و بکشند و کشته شوند، خداوند وعده ای که محقق شده به آنها در تورات و انجیل و قرآن داده و هر کس به عهد خدایی وفا کند، پس از این معامله ای که انجام داده اید خوشحال باشید و این رستگاری بزرگ است.
در اینجا خداوند جان ها و اموال ایشان را در قبال بهشت خریده است. در حالی که مومنانی که بدون کشته شدن و جهاد مرده اند فراوانند، پس آن شرط برای دخول در بهشت که جهاد و کشتن و کشته شدن باشد در کجا محقق می شود و به همین خاطر امام باقر (علیه السلام) فرمود: هر مومنی مرگ و کشته شدنی دارد، هر کس بمیرد خداوند او را مبعوث می کند تا کشته شود و هر کس کشه شود خداوند او را زنده می کند تا بمیرد. چنان که در حدیث در منتخب البصائر(1239) و تفسیر عیاشی(1240) و قمی از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است. و روایت را در لمعه نخست بیان کردیم.
علت چهارم: تحقق وعده خدا به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمینه اظهار دین آن حضرت بر همه ادیان است که فرمود: هو الذی أرسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون(1241) عیاشی از امام باقر (علیه السلام)(1242) روایت کرده که فرمود: تا خداوند دین او را در زمان رجعت بر همه ادیان غالب کند.
و از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده که فرمود: آیا دین خدا تا کنون غالب شده است؟ پاسخ دادند: آری، فرمود: هرگز، قسم به آن کس که جانم در دست اوست به گونه ای غالب شود که هیچ دهکده ای نماند مگر این که صبح و شام فریاد به شهادتین بر آورد.
و در مجمع البیان از مقداد بن اسود روایت شده که گفت: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که می فرمود: هیچ خانه مویین و گلی (چادر و دهی) نیست مگر این که خداوند اسلام را در آن وارد می کند، خواه به عزت مسلمان شده و عزیز باشند و خواه به ذلت. یا خداوند ایشان را با عزت از اهل اسلام قرار می دهد و یا ایشان را ذلیل می کند و لذا تن به اسلام می دهند. و این آیه در سوره فتح و سوره صف با کمترین تفاوتی تکرار شده است.